* تُرکی کن و تندی کن ! نه نرمی و تاجیکی!! (مولانا)

نورعلی مرادی بئوار الیما

وقتی که خبرگزاری فارس ,از مشتی ,حکایت کرد که قاضی پور, نماینده تند مزاج تُرک , حواله خبرنگاری نمود که از خبر تشکیل فراکسیون تُرک ها در مجلس ایران ,یعنی ابتدایی ترین حق یک جمعیت قومی در هر نظامی , سخت به سوزش افتاده و بازپرسانه , قاضی پور را باز خواست کرده بود و فی الفور به تعاقب آن ,وقتی بعد چند روز ,”قوم گرایی تمامیت طلب فارس “, مشت محکمتری , اما این بار , در صحن علنی مجلس ,از نمایندگان ترک , با علنی شدن خبر تشکیل فراکسیون ترک ها , دریافت نمود که مثل توپ در رسانه های “فارس زبان” صدا کرد, من به یاد مولانا جلال الدین رومی بلخی افتادم که باور داشت : تُرکی کن و تندی کن ! نه نرمی و تاجیکی!!*

*روانشناسی قومی فارس ها

کوه نشینان , معتقد بودند که سه جماعت هستند که وقتی مشت ات را نشان شان میدهی وتحقیر شان می کنی به تو احترام می گذارند , و وقتی به آنها احترام می گذاری ,مشت شان را نشانت می دهند و تحقیر ت می کنند ! زنان ! جماعت کلفت و نوکر و عمله و اکره ! و اقوام ساکن دشت و جلگه !

بالطبع , زنان قدیم پرورش یافته در یک بستر مردسالارانه کهن و دراز هزاران ساله , خود از مادینه ستیز ترین و نرینه پرست ترین خلایق بودند اما ,زنان مدرن ,به جهت تغییر زمانه و دگرگشت اتمسفر جهان وجامعه دیگر اغلب چنین دیگر نمی اندیشند بحمد لله !- در میان جماعت مزدور و نوکرصفت هم , تا دنیا دنیاست همین روحیه بوده و خواهد بود !-و امااقوام ساکن دشت و جلگه , از آنجا که ,دشت وجلگه , برعکس ,کوهستان , از لحاظ جغرافیایی بی حصار وبی دفاع بوده و برای تعر ض و دست اندازی و تجاوز و تصاحب و تسخیر همیشه سهل الوصل و به آسانی قابل دسترس ودست اندازی و دست درازی بوده , این مردمان هزاره ها و سده ها , تحت سیطره و زیر فرمان و حاکمیت غیر و بیگانه زندگانی کرده و عمر بسر برده اند , همچون زنان پرورش یافته فضای مردسالارانه یا مزدوران تربیت شده اتمسفر آقا سالارانه, انسان هایی با روحیه پاسیو و منفعلانه ( مطیع و مطاع قدرت , سرسپرده نسبت به صاحبان قدرت و سرکش نسبت به آنان که ضعیف اند و قدرتی ندارند ,مطیع زورگو اما ضعیف کش ) بار آمده اند و فرهنگ حاکم و روح جمعی و روانشناسی اجتماعی آنها , طی درازای تاریخ چنین سرشته شده است !” بقا به هر قیمت “

!جماعت تاجیک (فارس) که عمدتا ساکنان دشت و کویر وجلگه اند در تاریخ فلات ایران ,در این هزار سال و اندی سال , پس از روی کار آمدن عرب ( اموی ها عباسی ها )و سلسله های متعدد ترک (غزنوی , سلجوقی ,تیموری , صفوی , قاجار ) و گیلک و طبرستانی (ال بویه- ال زیار, ال کیا ) و لر(اتابکان لر ) و..,این عنصر قومی (تاجیک -فارس ) حتی در مناطق بومی و قومی خود (در مرکز و شرق فلات ایران ) مگر در یکی دو مورد ,انهم دوره های کوتاه (صفاریان, سامانیان) تفوق و حاکمیت نیافت و زمام امورش در دست خودش نبود و همیشه تحت سیطره و قیمومیت و سرسپردگی حاکمیت های دیگر اقوام , حتی در قلمرو خودش بسر برد !

جماعت تاجیک (فارس)حداقل طی هزارسال در معادلات قومی در تاریخ منطقه ,عملا به هیچ انگاشته شد و و به حساب نیامد و فقط نقش و رلی در حد تدارکات چی و دفتر و دستکدار دربار و دستگاه سلاطین حاکمیت های بیگانه یافت یا حد اکثر در حد یک شاعر مدیحه گوی یا ” چاکر فاضل” مقام وزارت این پادشاه ترک و عرب یا آن سلطان هندی و ازبک را کسب کرد !در طول تاریخ هزار ساله پر تلاطم فلات ایران , در هیچ نبردی اشتراک نکرد ! در برابر هیچ مهاجمی مقاومت نکرد ! هیچ سردار و جنگاور و بزرگمردی از میان شان برنخاست !از دروازه ای به پیشواز مهاجمان می رفتند و از دروازه ایی دیگر مهاجمان را بدرقه میکردند ! ( و یکی از دلایل باستان گرایی و پناه بردن و چسبیدن به سرداران و شاهان باستانی هخامنشی و ساسانی , فقدان چنین شخصیت هایی در تاریخ هزارسال گذشته فارس زبانهاست )!

آنان با حاکمان عرب , مسلمان شدند , مومن تر ! با سلاطین سنی ,سنی شدند متعصب تر ! با پادشاهان شیعه ,شیعه شدند افراطی تر .. به میل هر جریان مسلطی , به آن سو مایل شد , با هر تغییر موسم سیاسی و مذهبی و فرهنگی , رنگ باخت و رنگ عو ض کرد !آنچنانکه , ضرب المثلی پشتو , وصف الحال اش شد : یک پشتو ,پشتو است ! یک ازبک, ازبک است ! اما یک تاجیک , تاجیک نیست !

* قوم گمنام و بی نام

به انزوا راندن تاجیک- فارس تا آنجا پیش رفت که این عنصر قومی ,هویت قومی اش را از دست داد و حتی نام قومی اش را گم کرد ! آنچنانکه فردوسی درکنار عنصر قومی بلوچ و گیل و ترک و عرب با صفت ” دهقان ” از هویت خود یاد می کند . و دیگر اقوام , هرکس به سلیقه خود از این عنصر قومی ناشمار که در شمار و به حساب نمی آمده یاد کرده است ! ترکها ,وی را ” تات و تاجیک و عجم ” , بلوچ ها ” قجر “, ترکمن ها “قزلباش ” لرها ” تاجیک .لنجونی ” گیل ها “عراقی ” و عرب ها “عجم – فرس ” خطاب کردند و جملگی بالاتفاق امروز فارس اش میخوانند !

*قومگرایی فارس ؛فوران انباشت هزارسال تحقیر قومی

اگر تاریخ مکتوب این یک هزارساله فلات ایران را ورق بزنید و فقط سرسری به سفرنامه ها ی سیاحان نظری اندازید , برخلاف تبارشناسی تاریخی شسته رفته فاخر قومی پارس- فارس که داده های تاریخ معاصر مهندسی شده توسط ناسیونالیسم قومی فارس به من و شما وارونه می دهد , تاریخ این هزار و اندی سال, سراسر تحقیر و ستم و کم شمردن و ناشمردن این عنصر قومی ( فارس زبان) بوده است !

کلاویخو ,سیاح اسپانیایی , از سرگرمی همیشگی سربازان تیمور حکایت می کند که سوار بر اسب چگونه سر دستار بلند خراسانیان را چون افسار در دست می گرفتند به جلو و عقب هی کردند !عبید زاکانی , از سرباز مغولی می حکایت می کند که به دور اسیر تاجیک از اهالی اصفهان خطی کشید و نهیب اش داد که همینجا بمان تا بروم و طنابی برای بستن ات بیاورم !سرباز مغول برفت و فراموش کرد ! و بعد از هفته ایی ؛ مرد اصفهانی را مرده در درون همان دایره خطی یافتند !

تاریخ گذشته ما ,پر است از ستم و اجحاف بر این مردمان اغلب پیشه ور و بازاری که بار مالیات و تیول و سیور سات و دخل و خرج دربار و دستگاه حکومتی شلاق مامور و تازیانه چریک و قزاق و سرباز مهاجم , همیشه بر گرده تاجیک “فارس و فارس زبان “می بود و دست تعدی و تعرض سرباز شاه و سلطان و خلیفه و خان بر جان و مال و ناموس اش دراز ..

انباشت هزارسال تحقیر و تعدی و نادیده شدن و زیر دست بودن در ژرفای روح قومی تاجیک / فارس ,در تاریخ معاصر ایران , در قالب روح فاشیستی قوم گرایی فارس یا همان ناسیونالیسم ایرانی فوران کرد . آنچنانکه به مثابه آن سخن که قربانی تعرض و تعدی , خود روزی به دیگران دست تعرض و تعدی خواهد گشاد و قربانی تحقیر , دیگران را حقیر خواهد شمرد , از همین رو , تمامیت طلبی قومی فارس در یک صد سال گذشته پس از برسر کاراوردن دستگاه حاکمیت رضاشاه به وسیله نخبگان فارس , و توسعه طلبی و زیاده خواهی اش در همه زمینه ها ی سیاسی , فرهنگی اجتماعی , اقتصادی و به حاشیه راندن سایر عناصر قومی ایران که اکثریت جمعیت ایران را شامل می شوند آشکارا گویای این” بغض و عقده قومی ” نهفته در روح جمعی این قوم است

*نخبگان لر ؛ ضعیف و ناتوان در سایه قومگرایی فارس

تاریخ معاصر گواه است که گذشته , عملا نگذشته است و ما اقوام همگی تاریخ از سر گذشته مان را , رنج ها , تحقیر ها , درد ها , نفرت ها , عشق ها , ننگ ها و افتخارات قومی مان را همچنان و هم اینک در روح جمعی , با خود حمل می کنیم و ناگزیریم ! شوربختانه هموطنان فارس کویرنشین و ساکن دشت و جلگه ما به روحیه پاسیو و منفعلانه که” فقط شنیدن زبان قدرت و اقتدار ” است, طی حداقل هزارسال , زیر سیطره ترکان و اعراب و مغول و دیگران” آمخته” شده و خو کرده اند و بخشی جدایی ناپذیر از روانشناسی قومی آنان شده است.(این را ما در سیاست خارجی می بینیم که وقتی قدرت های جهانی مشت شان را نشان می دهند , نخبگان دولتی تن به ” نرمش قهرمانانه ” می دهند !)از همین رو روش و اسلوب نخبگان لر , از مشروطه به بعد , برای کسب منافع منطقه ایی و قومی و رفع محرومیت قومی فرهنگی اقتصادی مناطق لرنشین , با فارس گرایی و پارس زدگی و فردوسی و شاهنامه شیفتگی و ارادت و ارادت و ازخودگذشتگی در برابر قوم گرایی فارس , نتیجه ایی عکس داده است ! گیلک و مازنی و تالش و بلوچ نیز همین اسلوب و روش خطا را پیشه کرده اند !

*استقلال و اقتدار , رمز موفقیت هویت طلبی لر

لرها و نخبگان قومی لر , باید بر مطالبات قومی و فرهنگی اقتصادی خود پا بفشارند و مصر باشند حق پایمال شده خود از بودجه و رفاه و نفت و گاز و عمران را , با تحکم و شدت بخواهند ! و این میسر نیست مگر خودی نشان دهند و ابراز وجودی کنند ! و قدرت و توان قومی خود در تشکلات حزبی , در شهرداری ها , در مراکز استان ودر مجلس را قوی و محکم نشان دهند ! و از درسایه بودن و ابواب جمعی قوم گرایی فارس -پارس بدر آیند ! مطالبه حقوق قومی ,تمام وکمال, تجزیه طلبی و ننگ نیست !

*مطالبه حقوق قومی ,تمام وکمال , تجزیه طلبی و ننگ نیست !

تجربه ترک های آذری و حتی عرب ها , از حضور مستقل و آشکارا در صحنه های سیاسی اقتصادی اجتماعی ایران در این سالها و مطالبه حقوق شان , در قالب تشکل ها و فراکسیون های مخفی ,و نفوذ در دستگاه های حکومتی , لشکری, کشوری , روحانیت , ائمه جمعه و مجلس خبرگان , درس عبرتی برای لرهاست که بپذیرند ,قومگرایی تمامیت طلب فارس , فقط زبان قدرت را می فهمد و لاغیر و این قدرت در سایه هم رایی و اتحاد قومی و هوشمندی نخبگان قومی میسر است !

*ترک ها و فارس ها ؛ قرنها شراکت و رقابت !

ناسیونالیسم ایرانی , اساسا امامزاده ای است که فارس ها و ترک های آذری با هم ساختند !دوره صفوی سنگ بناش رو گذاشتند دیوارش رو بالا بردند ! عهد قاجار هم سقف اش رو زدند ! اما دوره رضاشا ,عملا نخبگان فارس نامردی کردند و بدون حضور ترک ها افتتاح اش کردند و را هش بردند تا به امروز ..هرچند که همیشه بزرگترین تئوریسین ها و و باسوادترین های ناسیونالیسم ایرانی از جلال الین میرزا قاجار بگیر تا احمد کسروی و حی حاضر سیدجواد طباطبائی و عباس جوادی و ..همه ترک بوده اند( همچنانکه بیسوادترین های ملی گرا یی ایرانی هم بختیاری ها هستند که اغلب در حد پادو و سرباز پیاده و تدارکاتچی صفحات شبکه های مجازی اجتماعی مثل فیسبوک اند ) فی الواقع فارس و ترک در ایران , قرن هاست که خانه یکی هستند و در همه امور لشکری و کشوری و سیاسی و اقتصادی و روحانی و تجاری و …چند صد سال با هم شریک و درعین حال رقیب

. هم از آنجا که بنا به آن مثل معروف , شغل بیشه مازندران را نگیرد جزسگ مازندرانی ! از پس این روباه پیر کویر مرکزی ایران یعنی قومگرایی فارس , فقط گرگ های آذربایجانی بر می آیند و ولاغیر ..و از آنجا که این امامزاده ای را که تحت نام ملی گرایی ایران و ملیت و هویت ایرانی با هم بنا کردند, بهتر از ما و شما می شناسند و می دانند که جنازه ای تو این گور این امامزاده نیست مگر منافع قومی !

ترکان آذربایجان از جمعیت و نفوذ و توسعه بسیار بیشتری نسبت به بقیه اقوام برخوردار است وکلا , وضعیت جامعه ترکهای آذربایجانی در بستر سیاسی امنیتی ملی ایران با هیچکدام دیگر اقوام فلات ایران قابل مقایسه نیست …. تاریخ رسمی فلات ایران در طی هزارسال گذشته حاکی از این تقسیم بندی است ..شمشیر سالاران ترک که حکومت و لشکر را در اختیار داشتند و دبیرسالاران فارس که دفتر و دستک دار حاکمیت بودند ..در طی هزارسال و اندی سال شما کمتر شاعر و دبیر و وزیر بلوچ و گیلک و لر و ..می بینید که در ساختار مملکت ایران مشارکت کرده چرا که این قومییت ها تا پیش از مشروطه , طی هزارسال , عملا در ساختار حکومتی و دولتی هویت ایرانی هیچ مشارکت نداشته , بلکه خود مختارانه و مستقلانه , دربار و زبان و فرهنگ و لشکر خود را داشته و تا وقتی که حکومت مرکزی قوی بود به آن خراج میدادند و وقتی ضعیف میشد, از فرمان حکومت مرکزی سرپیچی و کوس استقلال می زدند ! باید توجه داشت که تا پیش از مشروطه مفهومی, از ملیت و ملت ایران و و میهن و وطن وجود خارجی نداشت !نخستین بار در دوران صفوی بود که جغرافیای سیاسی ایران به توسط و مشارکت دو عنصر قومی ترک های آذربایجانی و فارس های کویر نشین مرکز ایران کالبدش پایه ریزی شد با روح شیعی که در ان زمان البته زبان و فرهنگ ترکی غالب و حاکم بود و نه فارسی !چرا که در ابتدا غلبه با عنصر ترک بود و فارس ها در پایه دون تری بودند و حتی مفهوم ایرانی در ابتدا مذهب شیعه منهای زبان فارسی بود .زبان دربار , شاهان و حتی شعر و کتابت و دبیران درباری ترکی بود .از این رو بسیاری از فارس ها ی حاشیه کویر مرکزی ایران که سنی هم بودند ,نه مذهب شیعه را پذیرفتند و نه زبان ترکی را .اینها که بیشتر دبیران و شعرا و خطاط و نقاشان بودند مجبور به مهاجرت به دیگر ممالک شدند که سنی بودند و بالطبع هنوز فارسی که زبان مذهب تسنن محسوب می شد ,ارج و قربی داشت و رسمی بود . منجمله دربار عثمانی و در هند . سبک هندی در شعر فارسی توسط شاعران مهاجر فارس , به همین علت در این دوره پدید آمد

.با گذشت زمان کم کم این رقابت فارس و ترک در شاکله حکومت ایران روزافزون شد. مخصوصا در دوره قاجار که نسیم قومگرایی و ناسیونالیسم و آگاهی از گذشته خود و افتخار به زبان مادری ,از مماالک اروپایی به عثمانی و ایران وزیدن گرفت . در دوره قاجار , نایب السلطنه ولیعهد , همیشه مقرش در تبریز بود . وقتی ولیعهد مظفر الدین شاه از تبریز با خدمه و سواران و اصحاب ترک خود به تهران آمد . جبهه قومی فارس که در دولت و حکومت پدرش ناصر الدین شاه نفوذ زیادی داشتند , از اینکه اقتدارشان به خطر افتد , بیمناک شدند, علیه او شعر تصنیفی ساختند : آبجی مظفر اومده ..با ترکای خر اومده !!!رضاشاه عملا نماینده آن طبقه نخبگان و بروکرات ها و ناسیونالیست های فارس بود که به نیابت قومگرایان فارس , رقابت و در عین حال ,توازن چند صد ساله دو عنصر فارس و ترک , در ایران را , به نفع قوم گرایی فارس رقم زد ..در این زمان , البته آگاهی های قومی کم رنگ و هویت طلبی و بیشتر حق طلبی محلی از سوی دیگر اقوام ایرانی هچون لر و گیلک و عرب , کم کم از سوی نخبگان آن اقوام مطرح شد .قیام خیابانی در تبریز و جمهوری آزادیستان . قیام سردار جنگل و جمهوری گیلان . قیام لرها و تاسیس حزب ستاره بختیاری , ,و در آن اواخر قیام جمهوری آذربایجان به رهبر پیشه وری و قیام جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد .. مظهر این حق طلبی و مطالبات محلی بود !

.با اینحال هم دوره پهلوی و هنوز در جمهوری اسلامی هنوز بیشترین مناصب امنیتی , لشکری کشوری , سیاسی , اقتصادی ,..در دست این عنصر قومی ترک و فارس بوده و هست , هرچند که ترک ها خود را مغبون می دیده اند که “به نسبت خدمات و وفاداری هایی که که هم به سیستم پهلوی و هم حکومت جمهوری اسلامی کرده اند “, سهم و پاداش مناسب را دریافت نکرده اند و خود را مغبون فارس ها احساس می کنند و خواهان سهمی بیشتر از بودجه و نفت و اقتصاد و خدمات اجتماعی اند ..با این حال هویت طلبی ترکان آذربایجان از آنجا که برامده از یک جامعه مدنی نسبتا مدرن, مرفه , و امروزی است , این هویت طلبی بر گرده قشر متوسطه به بالا و عموما تحصیلکرده سوار است که عمده ترین مشخصه مطالبات این جامعه مدنی تاکید آنها بر مطالبات فرهنگی است که بر حق تعلیم و آموزش زبان مادری نمود پیدا می کند و بر برابری حقوقی فرهنگی اجتماعی قومی همسطح با فرهنگ حاکم فارسی پافشاری دارند !با این تفصیل هویت خواهی جامعه ترکان آذربایجانی که برامده از یک جامعه مدنی است که از دانش و رفاه نسبی برخوردار است را نتوان شاید با هویت خواهی جوامع سنتی/ طایفه ای عرب ها و کردها و بلوچ ها و لرها که هویت خواهی آنها بیشتر از محرومیت مذهبی (سنی ) محرومیت اقتصادی , و در حاشیه بودن و ندیده شدن , منشا گرفته , از یک جنس و یک آبشخور مقایسه کردبه خاطر دارم در دوران دانشجویی ام در تهران , دوست ترک آذربایجانی , داشتم که بر در و دیوار مینوشت : ترک خر !متعجب پرسیدم چرا ؟ می گفت : مردم من چون در همه امور سیاسی , کشوری لشکری اقتصادی مملکت سهیم اند و مانعی بر سر راه آنان نیست , به همین خاطر ظلم و ستم قومی احساس نمی کنند .. من خودم این ستم قومی را قصد دارم ایجاد کنم !! من گفتم : ولی اینکه به زبان مادری خود نمی خوانند و نمی نویسند , این خود بدترین ظلم و محرومیت است,, به من پاسخ داد که : درد فرهنگ و زبان , درد مردم عادی و عوام نیست . برای مردم عادی , چه ترک چه لر , حتی فارس .. مهم این است که بچه شان درسی بخواند وکاری و درآمدی کسب کند ! اینکه به چه زبانی بخواند , و به زبان مادری اش بخواند یا نخواند , برای او فرق وتوفیر نمیکند ..سخن آن دوست من , گویای این است که مردم ترک , هرچند به قدر مردم بلوچ محروم نیستند و یا مثل مردم لر , نفت و گاز و آب شان تاراج نمیشود , ولی از محرومیتی رنج میبرند که طبقه متوسط به بالای ترک , خوب احساس اش کرده و آن عدم تعلیم به زبان مادری است ..


چرا , لرها , باید از ناسیونالیسم ترکان آذری , حمایت کنند یا حداقلدر برابر آن جبهه گیری غیر منطقی نگیرند ؟
بی شک ناسیونالیسم ترک , مثل ناسیونالیسم دیگری همچون ناسیونالیسم کرد و عرب و فارس , ناسیونالیسم , توسعه طلب , متجاوز و نفرت انگیزی است در این هیچ شکی نیست ؟ مخصوصا وقتی با ناسیو نالیست های پان عرب وهابی در خوزستان , بر علیه لرها , همصدا و هم داستان می شود ! ولی آن کسانی که تحت نام فعالین سیاسی لر , وارد عرصه سیاست لرگرایی می شوند باید سیاست پیشه و بر اساس منافع قومی بالامدترفتار کنند نه بر مبنای احساس های زودگذر وبی ریشه ..فراموش نباید کرد که ملت ها دوست ندارند بلکه منافع دارند !
ناسیونالیسم ترکان آذری , عملا هم اهرم فشاری علیه ناسیونالیسم افسارگسیخته کردی در ایران است و هم پر اهمیت ترین اهرم فشار علیه ناسیونالیسم مرکزگرای فارس که هردوی این دو ناسییونالیم مزبور (کرد و فارس ) منکر هویت مستقل قومی لر , هستند و قصد بلعیدن آن را دارند !

نقش هویت طلبی قومی ترکان آذری , در معادلات سیاسی و شاید روند دمکراتیزه شدن فضای قومی فرهنگی ایران , به نظر من , بیشترین اهمیت را دارد ..تحولات اخیر جنبش ناسیونالیستی آذربایجانی ها , و بازتاب فراگیرش در این یک دهه ,, همسنگ و حتی عظیم تر از صد سال مبارزات نظامی سیاسی کردهای ایران بوده و هست چرا که کردها همیشه در حاشیه فضای سیاسی فرهنگی اجتماعی جامعه ایران بوده اند (کم و بیش همه اقوام ایرانی به جز فارس و ترک , همیشه در حاشیه بوده اند ) اما آذربایجانی خودی و آمیخته با سیستم جامعه ایرانی اند و اگر آذربایجان تکانی بخورد بی شک کل سیستم کهن , فسیل و فرسوده فلات ایران تکان میخورد !از همین رو , یاری رساندن به جنبش هویت طلبانه ترکان آذربایجان , از سوی دیگر اقوام فلات ایران , به باز شدن و دمکراتیزه شدن فضای قومی در ایران مدد می رساند البته اگر برخی جریانات جنبش ترکان آذربایجانی از فشار و پافشاری بر مطالبات قومی , قصدشان آن نباشد که فقط به گرفتن برخی امتیازات اقتصادی , همچون این یا آن طرح و پروژه کلان در تبریز و ..بسنده کنند و با قومگرایی فارسی در مرکز به توافقاتی برسند.

۵۷Farzad Tavangar، Sevil Suleymani و ۵۵ نفر۲۱ نظر۱۵ اشتراک‌گذاریپسندنظراشتراک‌گذاری

* تُرکی کن و تندی کن ! نه نرمی و تاجیکی!! (مولانا)

2 thoughts on “* تُرکی کن و تندی کن ! نه نرمی و تاجیکی!! (مولانا)

  1. قابل توجه عزیزان کرد که در نقشه خیالی کردستان بزرگ استانهای لرستان،ایلام،چهار محال بختیاری،کهکیلویه وبویر احمدی و قسمت اعظم اذربایجان وخوزستان را هم جای داده ودر مقام توضیح چنین وانمود میکنند که گویا این استانها در قدیم جزو کردستانات بوده که اقوام لر بختیاری وبویر وبقیه بعدا وارد این سرزمینها شده اند!! اتفاقا این اقایان غافل از این هستند که کل مناطقی که اکراد در تصرف دارند وساکن شده اند غصبی و در اصل جزو سرزمین اسوریان،ارامنه، لر ها،اذریها .. میباشد، بطوریکه در سوریه به اکراد تابعیت وکارت شناسایی هم نداده اند وخواهان تخلیه مناطق اشغالی در شمال سوریه هستند. در ترکیه هم سرزمین ارامنه را که بعد از قتل عام ارمنیان بی صاحب مانده بود اشغال کرده ان که حالا ارامنه خواهان باز پس گیری سرزمینهایشان هستند(جنوب شرق اناتولی ،دیاربکر، وان . در عراق منطقه اشغالی اقلیم کردستان در واقع تا ۱۵۰ سال پیش جزو سرزمین اسوریان بوده که بعد از قتل عام واخراج اسوریان اکراد عزیز سرزمین اسوریان را تصرف کرده وبرای خودشان اقلیم درست کرده اند، بطوریکه پاپ واتیکان در سفر چند ماه پیشش به اربیل از تمام اسوریان در خواست بازگشت به اربیل وشمال عراق کرد وگفتند سرزمین شمال عراق سرزمین مادری اسوریان است وباید اسوریان اواره در کل دنیا برگردند وکشور مسیحی خود را در اربیل بنا کنند. وحتی مناطقی که در غرب کشور ایران مخصوصا در مرز ترکیه وعراق در تصرف دارند از زمان یورش های شیخ عبید الله شمدینی، تا بدر خان تا سیمیتگو ،تا قاضی محمد گرجی تبار تا جنگ صدام با ملا مصطفی وجنگ ۸ سال دفاع ایران ، توسط اکراد عراقی که به بهانه های مختلف وارد ایران شده ودیگر برنگشته وساکنان محلی را مجبور به ترک محل وتصرف سرزمینشان کرده اند، بطوریکه بیش از ۴ میلیون کرد عراقی در ایران ساکنند ،بدون اینکه سابقه وسند هویت داشته باشند، که در زمان جنگ از نابسامانی اوضاع مملکت سو استفاده وشناسنامه ایر انی تهیه کرده اند ،در صورتیکه پیش از ان هیچ گونه سابقه ثبی در ایران ندارند. پس معلوم میشود اکراد به حساب اشغال سرزمین اسوریان،ارامنه،اذر یها، عیلامی ولرستانیها برای خود وطن کردی درست کرده ودر صدد تملک دایمی وتاسیس وطن کردی جعلی هستند. که نتنها اقوام بومی (اسوری،ارمنی،اذری،لر،..) چنین اجازه ای به این اشغالگران نخواند داد بلکه دنیای مسیحیت،وکشورهای ایران،ترکیه عراق،سوریه، هم چنین اجازه ای به اشغالگران رمه گردان نخواهند داد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Scroll to top