لُر ها آمدند !

نورعلی مرادی بئوار الیما

مقدمه :
رهبرانقلاب اسلامی ۵۷؛ خود اعلیحضرت همایونی بود !

*فارسی سازی عهد پهلوی , لرها را , دین زده کرد !
چهل ,پنجاه سال پیش که ما لرهای بختیاری , به مناطق فارس نشین کویر مرکزی ایران (اصفهان و نجف آباد و یزد و کرمان و اراک و ..) به ناچار مهاجرت کردیم , با کویرنشینانی مواجه شدیم که از ما زاگرس نشینان پشتکوهی , به مراتب و حقیقتا واپسگراتر و واپسمانده تر بودند !
نه از منشور حقوق بشری ادعایی کوروشی در کوچه بازار شان خبری بود و نه از تسامح و تساهل عرفان آریایی – ایرانی که مدعی اش هستند ,نشانی بود ! نه کسی مولوی و سعدی قرائت می کرد و نه فردوسی تلاوت می کرد و نه اثری و خبری از ۲۵۰۰ سال تمدن و شهرنشینی پارسی که نتیجه اش , فرهنگ دگرپذیری و تعامل و انعطاف و تحمل و بردباری دینی و قومی و خلق و خوی اهلی است , در رفتار و کردار و پندار مردمان کوچه و بازار و مسجد و مدرسه و اداره ..هویدا بود !
هرچه بود شیون های دلخراش هر ساعته گلدشته های مسجد و حسینیه و تکایا , , تعزیه خوانی ,روضه خوانی, آخوند کافی,زنجیر زنی , قمه زنی , ! ماه مصیبت باررمضان و روزه خوری همدیگر را پاییدن در و همسایه , ماه پر جنجال و هیاهوی محرم! صاحبخانه هایی که به مستاجران صاحب دستگاه تلویزیون , خانه اجاره نمیدادند .! !مغازه هایی هائی که با تکه پارچه به قسمت زنانه مردانه تقسیم شده بود , چادر و چاقچور ! زنان” چادر کرباسی راه راه سیاه و سفید” ,که فقط یک چشم آنان , آن هم به سختی آشکار بود؛ عدم حضور زنان و دختران و مردان ,دوشادوش یا کنار هم , وآشکارا روابط جنسی مخفی پسران و مردان با همدیگر(بچه بازی ) که این یکی برق از چشم و دود از کله هر عشایرزاده لر می پراند !
آن روزها ما لرها و زاگرس نشین ها , نیز در چشم فارس ها و مردمان کویرنشین,مردمانی غیر متمدن بودیم که مردان و زنانمان دست در دست هم در جلوی انظار عموم °چوپی ° می رقصیدیم , موقع سلام و علیک کردن و دید و بازدید ,زن و مرد دست می دادند و روبوسی ,پیشانی بوسی , گردن بوسی می کردیم (به عادت لرها “دس تمنا” ),همچون حیوانات محرم و نامحرم نمی شناختیم ! چادر و چاقچور و اندرون و بیرونی نداشتیم و زلف و مو همه آشکار !ازدید تاجیکان کویر نشین حرام و حال نمی دانستیم ! روزه خوردن ما را میدیدند ولی نماز خواندن مارا هرگز نمی دیدند !

۴٠ سال پیش مردان و زنان ما وقتی در این شهر ها , دوش به دوش هم می رقصیدند مورد طعنه و کنایه پارسیان و تاجیکان بودند! اما اینک پس از چهل سال , چند سال پیش که در مراسم عروسی از اقوام بختیاری ام شرکت داشتم , هنوز آن نسل اولی ها , زن و مرد , دوش به دوش هم می رقصیدند ولی نسل دومی و سومی ها که که دیگر لری صحبت نمی کردند و اصفهانی و تهرانی و ..شده بودند و فارسی تر و ملی تر و مذهبی تر ..مجلس رقص را جدا و زنانه مردانه کردند !؟

به گمان بنده نه تنها بختیاری ها , که اکثرییت لرها تا روزگاری نه چندان دور , مردمانی غیر مذهبی و بی تعصب مذهبی بوده اند اما روند “فارسی سازی” نظام پهلوی که الگویی برای فارسی سازی نداشت , جز کویرنشینان فارس زبان متعصب شیعی مرکز ایران , به ناچار جامعه لر و لرزبانان , تحت تاثیر فارسی سازی ,به ناچار متاثر از اسلامی سازی و مذهبی سازی, هم فارس زده هم دین زده شده و می شوند . چرا که فراموش نکنیم که مهمترین رکن از دو رکن اساسی , ناسیونالیسم ایرانی , اول مذهب شیعه و شیعه گری است و سپس فارسی گری است ..

هم از اینرو شما هرچقدر به طرف مناطق شمالی و جنوبی لرنشین که همسایه باکویرنشینان فارس زبانان اند , پیش بروید ,( در فارس و بوشهر و در بروجرد و ملایر و نهاوند ..) زبان لری همانقدر که به فارسی نزدیکتر شده و رنگ می بازد تسامح و تساهل و بردباری دینی لری نیز رنگ باخته , تعصب مذهبی واسلامی شیعی شدیدترمی شود ..
من در مقاله ای تحت نام” خطای بزرگ پهلوی ها : هم فارسی سازی ,هم مدرن سازی ,ناممکن است ” ( که در حوصله فیسبوک نمی گنجد )شرح داده ام که هم زمان, هم مدرنسازی و ترکی سازی در ترکیه , به موازات هم ,موفقتر از ایران بوده و منجر به سکولاریسم (هرچند فاقد دمکراسی )شد به نوعی.. چرا که الگوی مصطفی کمال ,برای مدرنیسم و سکولاریسم , مصداق عملی اش , ترکان غرب ترکیه بودند که مردمانی معتدل و اهل تسامح و تعامل و امروزی بودند به جهت همجواری با اروپا و بسیاری از این ترکان خود مهاجرانی از اروپا بودند .(درجریان مبادله که میلیونها مسلمان نفر درمقابل مسیحیان جابجا شدند )بی گمان آن ترکان سواحل غربی ترکیه ,جغرافیائ سرسبز و فرهنگ معتدل , الگوی جذابی در جذب مردمان قسمت آسیایی شرق ترکیه که به مراتب فرهنگ بسته تری داشتند ! بوده و هست ولی در ایران آن روزگاران و هم اینک ,این معادله بر عکس است و مردمان جوامع غیر فارس در ایران در زاگرس و البرز , از لحاظ فرهنگی , دینی ,بسیار بسیار معتدل تر و پیشروتر از از جامعه کویرنشینان فارس هستند که بیشترین سهم از حکومت و سیاست و تجارت و دیانت و روحانیت و اقتصاد و فرهنگ در چنگ این قوم برتر و حاکم(فارس ) است …
فراموش نکنیم که هر زبان حامل میراث خود است و نقشی چنان مهم دارد که برخی زبانشناسان , نقش زبان را زیربنایی دانسته اند ! زبان فارسی و و قومیت فارس , میراثدار , سه میراث دینی مذهبی سخت کهنه و قرون وسطایی است ..میراث دینی زردشتی , اسلام سنی (تا عصر صفوی ) و اسلام شیعی(از صفوی به بعد )….

لُر ها آمدند !

آی اومدن ! آی اومدن !

اونا که به شب میگن : شو اومدن

به تب میگن : تو اومدن

به خواب میگن: خو اومدن

به آب میگن : او اومدن

تصنیف بالا ,خاطره من از دوران کودکی ,در یکی از محلات قدیمی اصفهان است بیوه زنی صغری نام و معلوم الحال (که صیغه اهل حجره و بازار بود گاه به گاه ),وقتی ما لربچه ها , برای رفتن یا آمدن مدرسه مجبور به گذشتن از محله آنان و بلتبع کوچه ای که او در ان خانه داشت , بودیم ,صغری با دبه ای(قمقمه پلاستیکی ) در دست به همراه چند زن فارس دیگر , با این تصنیف ما لربچه ها را تا نیمه راه بدرقه می کرد !

دوران کودکی و نوجوانی من(به جهت شغل پدرم که شرکت نفتی بود ) همه در مهاجرت و در محلات شهرهای کویر مرکزی ایران, یزد و کرمان و کاشان و منجمله همین اصفهان و شهرهای مجاور آن گذشه است.و باز خوب به خاطر می آورم که قریب به چهل سال پیش ,در یکی از محلات حاشیه اصفهان به نام هسته باغ ! یا بابلدشت , همین صغری خانم که اینک زنی توبه کار شده بود ,چادر به کمر به اتفاق چند زن فارس دیگر , مجسمه مردی را از گونی کنفی ساختند ,داخلش را از کاه پر کردند و از هویج علت تناسلی برایش درست کردند ! و سپس با هلهله و فریاد شادی در محله چرخاندند و آن را به آتش کشیدند !بعد ها فهمیدم این مراسم عجیب , عید* عمر کشون° یا در حقیقت ° عمر سوزون ° است که مجسمه خلیفه سنی را در روز خاصی که یادآور قتل عمر به دست ابولولو فیروز بوده , در وسط محله می سوزاندند !

ما کودکان لربختیاری و مادران ما , که ساکنان جدید همان محله بودیم , متحیر نظاره گر این مراسم عجیب بودیم که برای اولین در عمر خود می دیدیم , چراکه ما لرهای بختیاری آن وقت ها , تازه ,از پشت کوه های بختیاری , از مالمیر , مسجدسلیمان , هفتگل , اردل ,شوشتر , به ده ها سبب و علت مجبور به مهاجرت به شهر اصفهان شده بودیم که همچون شیراز و تهران و مشهد و یزد ,از سوگلی های محمدرضا شاه و شهر های فارس نشین مورد لطف و عنایت ایشان در آن سالهای عصر طلایی ناسیونالیسم آریایی پارسی بود ! با دیدن آن صحنه درآن روز عمر سوزان , عیان برما روشن شد که هرچند ما لرهای بختیاری هم خود را مسلمان و شیعه میدانستیم ولی فاصله مسلمانیت و شیعه گری ما اقوام زاگرس , با فارس های کویر مرکزی ایران من جمله اصفهان , از زمین تا به ثریا است !شاید از همین رو ؛ به قول ما بختیاری ها :” یو ره ایما یو ره لرون! این راه ما! این راه لرها ! :”عملا و کم کم محله ما ,خود به خود به دو قسمت قومی , زبانی , مذهبی ! فرهنگی با دو جهان بینی متفاوت جدا شد .ما بختیاری ها , چون همه چیز مان به نظر همسایگان فارس مان ,غریب می آمد به ما °غریب ° و به محله ما° محله غریبا° می گفتند و ما هم آنها را °دگری °(غیر) و °روستایی °تاجیک , لنجونی ,می خواندیم !

*فارسی سازی عهد پهلوی , لرها را , دین زده کرد !
بی شک سیاست رضا شاه و محمدرضا شاه از °اقتصاد سوخته° در مناطق لر نشین زاگرس به ویژه مناطق لر نشین و نفت خیز بختیاری ,تشویق واجبار مردم لر به مهاجرت به مناطق مرکزی کم جمعیت ایران , اشتغالزایی برای کارخانجات تازه تاسیس آن مناطق , و در عین حال فارسی سازی قوم لر و فرهنگ لری و همچنین مدرن سازی و متجدد سازی مردم به تصور ایشان سنتگرا و تجدد ستیز لر! بود ! اما آنچه ما در بدو ورود و مهاجرت خود به مناطق فارس کویر نشین مرکزی ایران دیدیم و مشاهده کردیم ,عکس این قضیه را نشان می داد !

:” شیون های دلخراش هر ساعته گلدشته های مسجد و حسینیه و تکایا , , تعزیه خوانی ,روضه خوانی, آخوند کافی,زنجیر زنی , قمه زنی , ! ماه مصیبت باررمضان و روزه خوری همدیگر را پاییدن در و همسایه , ماه پر جنجال و هیاهوی محرم! صاحبخانه هایی که به مستاجران صاحب دستگاه تلویزیون , خانه اجاره نمیدادند .! !مغازه هایی هائی که با تکه پارچه به قسمت زنانه مردانه تقسیم شده بود , چادر و چاقچور ! زنان” چادر کرباسی راه راه سیاه و سفید” ,که فقط یک چشم آنان , آن هم به سختی آشکار بود؛ عدم حضور زنان و دختران و مردان ,دوشادوش یا کنار هم , وآشکارا روابط جنسی مخفی پسران و مردان با همدیگر(بچه بازی ) که این یکی برق از چشم و دود از کله هر عشایرزاده لر می پراند !

ما لرها و زاگرس نشین ها , نیز در چشم فارس ها و مردمان کویرنشین,سوای آنکه به قول صغری خانم ” به شب و تب و آب , شو و تو و او می گفتیم !, مردمانی غیر متمدن بودیم که مردان و زنانمان دست در دست هم در جلوی انظار عموم °چوپی ° می رقصیدند , موقع سلام و علیک کردن و دید و بازدید ,زن و مرد دست می دادند و روبوسی ,پیشانی بوسی , گردن بوسی می کردند (به عادت لرها “دس تمنا”), همچون حیوانات محرم و نامحرم نمی شناختند ! چادر و چاقچور و اندرون و بیرونی نداشتند و زلف و مولف همه آشکار ! حرام و حال نمی دانستند ! روزه خوردن ما را میدیدند ولی نماز خواندن مرا هرگز نمی دیدند !

طنزی شایع بود آن ایام که پدری اصفهانی و بلطب ع متشرع , از اینکه می بیند پسرش بادمجون ارمنی( گوجه فرنگی ) خریده به خانه آورده شاکی شده می گوید : پدرسوخته نماز رو ترک کردی چیزی نگفتم روزه خوردی چیزی نگفتم ,لواط و زنا کردی چیزی نگفتم .حالا کارت به جایی رسیده که بادمجون ارمنی تو خونه میاری ؟! ..صاحب خانه های فارسی در اصفهان بودند که خانه های خود را به مستاجرلربه شرط نداشتن تلویزیون میدادند !و ما هنگام اسباب کشی . تلویزیون کمدی مدل °بلموند ° مان ,را , بارها در چادرشب پیچانده , به منزل نو بردیم ! چرا که تلویزیون آن زمان ها ,حکم دستگاه ویدو ٢٠ سال پیش و ماهواره حال حاضر را داشت و مفسده قلمداد میشد

!حتی یکبار صاحب خانه از من لر بچه ساده دل پرسیده بود که بابا ننه ات نماز میخوانند؟ و من جواب داده بودم که : بابام آره ولی ننه ام نماز نمیخونه چون فارسی بلد نیست ! ! ( مادرک من , هنوز هم فارسی بلد نیست !)…وقتی ایام دهه محرم میشد و غوغای حسینی و دسته جات ریز و درشت هیآت های عزاداری فارس , ترک , عرب ,.عراقی .افغانی ..دریغ از یک سینه زن یا زنجیر زن و عزادار لربختیاری ! حتی ده تا ترک اردبیلی و زنجانی هم صاحب دسته ای و بیرقی .. ولی جمعیت میلیونی لربختیاری دریغ !! … فقط ما بچه ها عشق سیل (تماشا ) تعزیه بودیم و به اصرار ما مادرامون ما را می بردند سیل تعزیه عاشورا که خیلی مفصل و طولانی بود …و مادران ما بی رغبت و دقیقه شمار که پس کی امام حسین را می کشند بر گردند سر خونه و زندگی شون !!

حقیقت آنکه مردم و جامعه ای که ما در اصفهان و یزد و کرمان و کاشان و قم و نجف آباد و ,,در ۴٠ سال پیش در بدو مهاجرت خود با آن مواجه گشتیم , به مراتب از جهات دگر پذیری اجتماعی ,مذهبی , فرهنگی و تسامح و تساهل , نه تنها قابل مقایسه با مردمان لر زاگرس نشین نبودند بلکه عقب مانده تر و واپسگرا تر نیز بودند بدبختانه !

مردم و جامعه آن روزگار مناطق کویر مرکزی ایران که فارس زبان بودند و و فرهنگ , زبان و شیوه زندگی و تاریخ و جهانبینی آنان از سوی نظام ناسییونالستی پارس گرایانه پهلوی به به عنوان هم الگوی فارسی سازی هم مدرن سازی جوامع غیر فارس منجمله لرها , پیشنهاد و مطرح و به اجرا گذاشته شده بود ,در عمل در وجه فارسی سازی شاید کارآمد بود و خوب جواب داد ولی از پس مدرن سازی جامعه بر نیامد چرا که خود این الگو ( جامعه فارس زبان ) نسبت به جوامع غیر فارس پیرامونش ,همچون لرها , گیلک ها ,(به جز آذربایجانی ها , چرا که تنها جامعه ای که همانند و همسان است با فارس ها از شدت فضای دینی و مذهبی و شیعه گری و تعصبات ..آذربایجانی ها هستند ) به مراتب عقب مانده تر , رادیکالتر , محافظه کار تر , و متعصب تر , دین زده تر , متشرع و بسته تر بود و در عمل تیوری الگوی مکمل ,یعنی همزمان و توامان , هم فارسی سازی و هم مدرن سازی و تجدد سازی, ناممکن و غیر میسر و نتیجه عکس داد !

بسیاری از جوامع زاگرس نشین و البرز نشین که طی هزار سال از لحاظ جغرافیایی و ساختار مذهبی و فرهنگی فی الواقع از تاثیر فضای فرهنگی . سنتی , دینی مذهبی سخت تندروانه و قرون وسطایی مناطق فارس نشین کویر مرکزی ایران که عملا دنباله حوزه فرهنگی خراسان و هرات و کابل و غزنی بخارا و سمرقند (افغانستان و تاجیکستان امروزی که بیشترین تعداد فارس زبان را در خود جای داده است ) و صاحب یک بوروکراسی چند هزارساله مبتنی بر سنت و دین و شریعت و روحانیت ( چه قبل از اسلام چه با از اسلام ) بوده , به دور و مصون مانده بود , شوربختانه طی پروژه ملت سازی و فارسی سازی عهد پهلوی و یک ملت, یک زبان , یک قوم ,یک فرهنگ , یک اخلاق یک لباس …و در کل پروژه یکدست کردن جامعه ایران , بخشی عظیم از جامعه ایرانی که دین و شریعت و روحانیت عملا در میان آن جوامع رونق و رواجی نداشت ,با اجرای الگوی یکسان سازی و یکپارچه سازی زبان رسمی فارسی و مذهب رسمی شیعی , همراه با ساختار های دولتی و دینی وابسته به آن, به دورترین مناطق زاگرس و البرز راه یافت !

اینجاست که نقش مذهب شیعه به عنوان یکی از دو رکن ناسیونالیسم ایرانی در کنار زبان فارسی , به وضوح نقش پر رنگ خود را نمایان می کند که بعد ها, هراس حکومت پهلوی دوم از نفوذ چپ و کمونیزم , بر پر رنگی نقش دین اسلام و مذهب شیعی در ناسییونلیسم ایرانی فرمایشی .دامن زد و بلاخره فارسی سازی حکومت پهلوی که الگوی اش فرهنگ مردمان فارس سخت متدین و متعصب مرکز ایران بود نه به مدرنیسم , و سکولاریسم که به انقلاب اسلامی سال ۵٧ ختم شد !یکی از علل انقلاب اسلامی و رادیکاله و دین زده شدن جامعه ایرانی را باید در سیاست فارسی سازی خود پهلوی ها دید !

و همین رمز شکست سکولاریسم و مدرنیسم در ناسیونالیسم فرمایشی رضاخانی نسبت به موفقیت بیشتر مدرنیسم و سکولاریسم فرمایشی مصطفی کمال در ترکیه بوده است .الگوی مصطفی کمال ,برای مدرنیسم و سکولاریسم , مصداق عملی اش , ترکان غرب ترکیه بودند که مردمانی معتدل و اهل تسامح و تعامل و امروزی بودند به جهت همجواری با اروپا و بسیاری از این ترکان خود مهاجرانی از اروپا بودند .بی گمان آن ترکان سواحل غربی ترکیه ,جغرافیائ سرسبز و فرهنگ معتدل , الگوی جذابی در جذب مردمان قسمت آسیایی و شرق ترکیه که به مراتب فرهنگ بسته تری داشتند ! بوده و هست ولی در ایران آن روزگاران و هم اینک ,این معادله بر عکس است و هنوز هم مردمان جوامع غیر فارس , در ایران در زاگرس و البرز , از لحاظ فرهنگی , دینی , معتدل تر از از جوامع کویرنشین فارس هستند که حامل و سخنگو و معرف فرهنگ رسمی ایرانی اند ,و هم شهر ها و مناطق شان و فرهنگ فارسی در مرکز توجه حکومت و دولت و سازمان های رسمی است و هم بیشترین سهم از حکومت و سیاست و تجارت و دیانت و روحانیت و اقتصاد و فرهنگ در چنگ این قوم برتر و حاکم(فارس ) است .

نتیجه ۴٠ سال مهاجرت , کوچ و همجواری ناخواسته لرها و مردمان زاگرس نشین با مردمان فارس و کویرنشین در اصفهان مثلا چه شد ؟ درست است که فضای اصفهان تحت تاثیر اقوام مهاجر منجمله لرهای بختیاری کمی معتدل شده ولی تاثیر فضای سنگین شهرهایی مذهبی فارس نشین همچون اصفهان , بر نسل جوان ما بختیاری ها متاسفانه مخرب تر بوده ! ۴٠ سال پیش مردان و زنان ما وقتی در این شهر دوش به دوش هم می رقصیدند مورد طعنه و کنایه اهالی این شهر و استان بودند! حالا بعد از چهل سال چند, سال پیش که در مراسم عروسی از اقوام بختیاری ام شرکت داشتم , هنوز آن چهل ساله ها زن و مرد , دوش به دوش هم می رقصیدند ولی جوانترها که دیگر لری صحبت نمی کردند و اصفهانی و شهرکردی و تهرانی و ..شده بودند و فارسی تر و ملی تر و مذهبی تر ..مجلس رقص را جدا و زنانه مردانه کردند !؟

سخن آخر آنکه وقایعی ناگواری که امروز در اصفهان روی می دهد (اسید پاشی ),قتل زنجیره ای زنان تن فروش در کرمان و مشهد به دست عناصر متدین , تجاوز گروهی در خمینی شهر اصفهان و کلا فضای پر تعصب و غیرت مذهبی که ما در دیگر نقاط زاگرس یا البرز در رشت یا مجسدسلیمان یا گچساران یا کرمانشاه یا سنندج یا ساری یا هشپر ..بی هیچ وجه شاهد آن نبوده و نخواهیم بود , این وقایع را باید در بستر جغرافیایی ,قومی , تاریخی اش بررسی ,کرد به جای آنکه دست مشکوک حکومت اسلامی را در پشت آن پنهان دید !چرا که خود نظام جمهوری اسلامی نیز برخاسته از این بستر است(مناطق کویرنشین فارس نشین مرکزی ایران ) نه توطعه جهانی و امپریالیسم و چه و چه و چه !

جامعه فارسی زبان به شدت سنتگرا ,دین زده و اصولگرا و معتقد به سنت های دینی ,فرهنگی ,اخلاقی هزاران ساله خود است , هرچند که نخبگان متجدد این جامعه ,این را پنهان , کتمان و انکار می کنند . جامعه فارسی زبان هم در ایران ,هم در افغانستان و هم تاجیکستان ,با عث و بانی سه انقلاب اسلامی و اصولگرا در دوره معاصر بوده اند .نهضت اسلامی تاجیکستان که به قتل صد هزار نفر و آوارگی ١ میلیون نفر از جمعیت پنج میلیونی تاجیکستان انجامید . انقلاب اسلامی افغانستان که هنوز قربانی می گیرد و انقلاب اسلامی ایران که کسی نیست سهم اساسی مردمان شهر های کویری فارس زبان را , بازار , روحانیت و اقتصاد و دانشگاه و احزاب را که این عنصر قومی سهم بنیادی در آنها را دارا بوده است , انکار کند. جامعه کهن فارسی زبان از قندهار و کابل و بخارا و هرات و مشهد و اصفهان و یزد و کرمان با ساختاری چند هزارساله از حافظه دینی از زردشتیگری تا اسلامگرایی افراطی است که اجازه هیچ تحول و تغییر و تساهل و تعامل را نمیدهد ! اهل رفرم و اصلاح هم نیست. آنچنان قوی است و دارای چنان مکانیزم دفاعی است ( چرا که صاحب و وارث ٢۵٠٠ سال سیستم بوروکراسی است ) هر مهاجمی را از پا در آورده و مغلوب کرده و رنگ و بوی خود را بر آن تحمیل کرده ..,یونانی , عرب . ترک , مغول , اسلام ,سنی گری , شیعگری و آخرین مهاجم را نیز که دمکراسی و حقوق بشر غربی است یا از پا در می آورد یا همچون دیگر مهاجمان شکل و شمایلی بومی و پارسی به آن می دهد ! و معجونی وطنی مثل° اشکنه° اصفهانی ها می سازد به نام روشنفکر دینی ؟! یا دمکراسی پارسی ؟! و باز اشکنه همان اشکنه و کاسه همان کاسه !

لُر ها آمدند !

2 thoughts on “لُر ها آمدند !

  1. بازتاب: gambling offshore

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Scroll to top