لُر ها ؛ بازماندگان ایلامی ها

نورعلی مرادی بئوار الیما

چرا معتقدیم که لرها ؛ بازماندگان بومیان ایلامی و الیمایی هستند و نه نوادگان مهاجران و مهاجمان آریایی و پارسی ؟

ضرب المثلی لری , ما بختیاری ها داریم که میگه :گیاه , هر بهار , روی ریشه خودش سبز می شود !پس اگر به دنبال ریشه های تاریخی , نژادی , فرهنگی و اجتماعی امروز مردمان لر , از بغداد و شمال استان ایلام تا خلیج فارس واستان بوشهر( فیلی , لک , بختیاری , بویراحمد کهگیلویه , بختیاری , ممسنی , لیراوی ) هستیم بهتر است حوزه تمدن ایلامی را مرور کنیم. به جز یک یا دو اثر و مکان تاریخی که محتملا قرارگاه نظامی یا آتراقگاه موقت مهاجمان آریایی -پارسی بوده است , , مابقی آثار باستانی و کهن مناطق لر نشین از شمال استان ایلام تا استان جنوب بوشهر یعنی ٩٩/٩ درصد آثار متعلق به ایلامی ها (و الیمایی ها و اقوام تابعه ) وابسته آنهاست.

هرچند که که ظاهرا ما لرها شاید , دیگر به زبانی ایلامی و الیمایی(که زبانی غیر سامی غیر آریایی بود ) سخن نمیگویم ! اما ما معتقدیم که همه مردمان لر؛ من جمله ما بختیاری ها , بی گمان بازماندگان بومیان ایلامی و الیمایی هستیم و و نه نوادگان مهاجران و مهاجمان آریایی و پارسی همانگونه که ترکان آذربایجان و ترکیه نیز بازمادگان بومیان همان منطقه در هزاران سال پیش بوده و هستند, هرچند که امروز به زبانی دیگری سخن می گویند . .کما اینکه بومیان اسپانیایی زبان و پرتقالی زبان آمرکای لاتین , بومیان انگلیسی زبان استرالیا و سیاهان فرانسه زبان غرب و مرکز آفریقا هیچ کدام این مردمان, حاصل مهاجرت نیستند و بومیان همان سرزمین اند که در طی یک یا دوقرن اخیر به زبان اروپایی , که حاصل مهاجرت عده ایی اندک اروپایی بوده است , گفتگو می کنند .

.اساسا این تصور که جمعیت های میلیونی از مهاجران و مهاجمانی آمده اند و مثل یک کمباین بزرگ همه اقوام ته جایی و بومی را , فرهنگ و مدنیت و جمعیت شان را, کلا از ته جارو کرده اند ! تصور باطل, غیر علمی و غیر منطقی است !

«قانون بقای انرژی» را که به خاطر داریدکه می گفت : انرژی از بین نمی رود بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود!هیچ ملتی و فرهنگی در این کره خاکی , منجمله مشرق زمین خودمان در طی این سه چهار هزارسال که , زمین مسکن و آبادان شده , از بین نرفته بلکه آن ملت و آن فرهنگ البته با نام و نشان و زبان جدید , به بقای خود ادامه داده است …

پیش از ورود آریاییان و پارس ها به فلات ایران , یا ورود ترکان به آناتولی , یا ورود اعراب به عراق تا شمال آفریقا , آن سرزمین ها بیابان سترون و خالی از سکنه نبوده … ایلامی ها ( الیمایی ها , کاسیت ها , لولوبییان ), کادوسی ها , لیدی ها , فریژی ها , اورارتو ها , هیتیت ها ,متنی ها , آشوری ها , فنیقی ها , کنعانی ها , کارتاژ ها , امازیغ ها و … هنوز با همان فرهنگ و موسیقی و آداب و سنن و شیوه زندگی اما امروز متکلم به ترکی یا عربی, فارسی , یا لری ..به بقای خود ادامه می دهند و باقی اند ..در حقیقت این نه مردمان که زبان ها بوده اند و هستند که در طی گذر سالها و قرن ها و هزاره ها , زاده شده اند ! رشد کرده اند ! توسعه یافته اند ! متحول شده اند ! متغیر شده اند !متروک و به حاشیه رانده شده اند !و بلاخره محو و منقرض گردیده اند !

.فراموش نکنیم که ایران تا اواخر عهد قاجار هنوز ۹ میلیون نفر جمعیت بیشتر نداشته و هزاران سال پیش تبعا جمعیتی بس اندک تر در مناطق فلات ایران روزگار می گذراندند . پس مهاجرت گروه اندکی , هم , در آن روزگار می توانست جمعیتی منطقه ای را از فرهنگ و زبان و دین و مذهب خود متأثر کند…با ورود مهاجرانی جدید و بیگانه هرچند اندکتر اما قوی تر , که حکومت و دولت را سریع در دست می گرفتند , هژمونی جمعیت تغیر نمی کرده اما دولت و سیاست و مذهب و فرهنگ بی شک دستخوش تغییر اساسی می گردید!یک مهاجرت کم حجم ( نه انبوه تر اما قوی تر ) از قوم مهاجر و مهمان می توانست ساختار اجتماعی , فرهنگی آیینی قومیت میزبان را عمیقا متأثر کند. “قوی” که عرض می کنم نیروی جنگی و ابزار نظامی است که بتوانند دولت و اقتدار مردم بومی را در دست بگیرند . اصولا هر قومی هم که مقتدر می شده هرچند ( بدوی تر هم بود ) دولت و لشکر را در دست می گرفت و زبان اش ,خواه نا خواه. درباری و دولتی, و لشکری می شد !این جایگزین شدن و قدرت گرفتن و اقتدار زبان جدید همیشه نه حاصل مهاجرت های گسترده و جابجایی میلیونی جمعیت ها بلکه حاصل اقتدار و زور و جبر قوم مهاجر کم جمعیت تر اما مقتدر تر بوده است …زبانهای فارسی(دری ) و ترکی و عربی از جمله زبان هایی اند که به این شکل در میان مردمانی که اساسا فارس یا ترک یا عرب نبوده اندگسترش یافته اند چرا که شانس این را داشته اند که حکومتی و حاکمیت شده اند !

بر خلاف تصور عامیانه, هیچ مهاجرت کلانی در این فلات روی نداده که هژمونی جمعیت منطقه تغییر کند . مثلا اینکه جمعیتی میلیونی از آریایی ها یا ترک ها آمده باشند و بخشی بزرگ از مردم بومی ایران را محو کرده و جایگزین آنها شده باشند خیر ! این تصور عامیانه است و همیشه چیرگی یک فرهنگ جدید , مستلزم غلبه جمعیتی و مهاجرت عظیم , نبوده و نیست.. داده ها و یافته های باستان شناسی و تاریخی حکایت از مهاجرت های متعدد اما کم حجم و سپس تاثیر یک فرهنگ و یک زبان بر مردمان بومی و یا بالعکس بوده است ا! . این روند کند و این مهاجرت بر خلاف تصور ما , نه انبوه که کم شمار بوده است .

مهمترین عامل در تغییر زبان و فرهنگ و هویت یک قومیت در یک منطقه جغرافیایی , عامل اش تغییر دین و مذهب بوده است که مردمان بومی , با فشارو تحقیر و تکفیر و اجبار تدریجی , و به حاشیه راندن مذهب گذشته و بالتبع فرهنگ مرتبط با گذشته , من جمله زبان , , کم کمک آنچه را مرتبط با دین و مذهب پیشین است , ترک می کنند . در این میان زبانی که دین جدید را نمایندگی و ترویج می کند, به تدریج آن زبانی که دین منسوخ را تداعی و نمایندگی می کرد , آرارام آرام از میدان به در می کند ..از این رو فقط مردمانی که بر مذهب قدیم می مانند به زبان کهن وفادار می مانند و آنانی که دین یا مذهبی جدید بر می گزینند دین و یا مذهب و بالتبع کم کم زبان کهن را نیز وا می نهند و زبان دین و مذهب جدید رایج می شود .همان روندی که در مورد مردممسیحی قبطی تبار مصر , مسیحیان یونانی تبار ترکیه فعلی , بومیان مسیحی ارمنی و سریانی/ آشوری ,سرزمیینی که امروز کردستان اش تصور می کنند , و بومیان زردشتی , مآنوی , مزدکی پهلوی زبان ایران امروزی و همچنین بومیان قاره امریکا و استرالیا , که فعلا همگی مسیحی و اسپانیایی یا انگلیسی زبان اند ,رخ داد .

.خلاصه کلام آنکه به ظن قوی می توان گفت که مردمان آذربایجان , لرستان , بلوچستان , اصفهان و شیراز و گیلان و همیشه همین جا که زندگی می کنند , زندگانی می کرده اند و مهاجر نیستند بلکه در دوره های مختلف دین , مذهب و زبان درگرگون کرده اند ..همچنانکه اکثریت مردمان ایران کنونی فارس زبان نبوده (به جز شرق ایران در استان خراسان ) و آرام آرام با حکومتی شدن زبان فارسی(دری ) , این زبان در مرکز و غرب ایران انتشار یافت . آنچنانکه شیراز و اصفهان و ری ( تهران ) تا قرن هفتم فارسی زبان نبوده و از آن پس فارسی زبان شده اند .در دیگر نقاط ایران نیز این تغییر و تحول زبانی صورت گرفته و امری عادی است .

همان قدر که امروز یک تهرانی قبلا راجی زبان و یک اصفهان و شیرازی قبلا پهلوی زبان ,امروز به زبان فارسی عشق می ورزد و آن را زبان قومی و و اجدادی و مادری خود می پندارد , یک ترک آذربایجانی نیز محق است که به زبان ترکی خویش عشق بورزد و آن را زبان مادری و اجدادی خود بنگارد.

البته که مطالعه سیر تاریخی ظهور و غروب زبان ها در این جغرافیایی که ما اکنون فلات ایران اش می خوانیم , بی شک هیچ گونه حق مضاعفی را متوجه برخی زبان ها و فرهنگ ها که ” ته جایی ” تر و بومی ترند (صرف اینکه اصیل ترند ؟!) نمی کند و یا بالعکس حقی را از دیگر زبانها و فرهنگ ها , که مهاجر و مهاجم ؟! می نمایند, سلب نمی کند!اینجا در شمال اروپا مثلا , شما ی آفریقایی و آسیایی پس از ۳ سال اقامت , شهروند آن کشور می شوید و از همه حقوقی که یک شهروند بومی چشم آبی و مو طلایی اسکاندیناوی برخوردار است شما هم برخوردار می شوید .پس غیر منطقی است که به برخی زبان ها و فرهنگ ها که که حداقل هزارسال , قدمت حضور در فلات ایران را دارند گفت که مهمان و مهاجر اند !

از لحاظ تاریخی بله! .بله این فرهنگ و زبان مهاجر است. البته استثنا نیز هست و گاها نه تنها زبان و فرهنگ که خود این مردم هم مشخصا مهاجرند و در بومی نبودن و مهاجر بودن آنها هیچ شبهه یی نیست . مثلا قبایل عرب خوزستان , من جمله قبیله کعب( قبیله شیخ خزعل ) و قبایل متحدش , همگی کمتر از سیصد سال پیش ( سال ۱۱۷۸یعنی دویست و پنجاه و هفت سال پیش ) از چنگال حکومت سنی عثمانی گریخته و فراری شده به حکومت ایران و و حدود خوزستان پناهنده شدند ,
تاریخ با کسی نه خرده برده و نه رودرواسی دارد, اما از لحاظ حقوق شهروندی همه چه بومی چه مهاجر برابرند

گاها نه تنها زبان و فرهنگ که خود این مردم هم مشخصا مهاجرند و در بومی نبودن و مهاجر بودن آنها هیچ شبهه یی نیست . مثلا قبایل عرب خوزستان , من جمله قبیله کعب( قبیله شیخ خزعل ) و قبایل متحدش , همگی کمتر از سیصد سال پیش ( سال ۱۱۷۸یعنی دویست و پنجاه و هفت سال پیش ) از چنگال حکومت سنی عثمانی گریخته و فراری شده به حکومت ایران و و حدود خوزستان پناهنده شدند ,
تاریخ با کسی نه خرده برده و نه رودرواسی دارد, اما از لحاظ حقوق شهروندی همه چه بومی چه مهاجر برابرند

مشکل و معضل ناسیونالیسم ها از هر نوعی و رنگی و نژادی اش در” تاریخ ناپذیری” آنهاست . مثلا ناسیونالیسم اریایی پارسی (ایرانی ) وضعیت کنونی لرها که امروزه به زبانی آریایی متکلم اند را می بیند اما گذشته چند هزارساله آنها نمی بیند یا بالعکس،وضیعت کنونی آذربایجان را نادیده و انکار میکنند که این مردم هم اینک به ترکی و نه آذری صحبت میکنند, اما پیشینه آذری بودن آنها را در چند صد سال اش به رخ آنها می کشد !!همچنانکه ناسیونالیسم ترکی آذربایجانی , اگرچه بر هویت کنونی مبتنی بر زبان ترکی خویش اصرار دارد اما گذشته خود را انکار میکنند .اینکه روزگاری اجدادشان به زبانی دیگر (آذری )سخن میگفته اند …چرا جای دور برویم ؟ اغلب مردمان اصفهان و شیراز و ری ( تهران ) و مرکز ایران به جز استان خراسان , که تا چند صد سال پیش به فارسی سخن نمی گفته اند و ما امروز آنها را فارس می پنداریم یا آنها هم اینک خود را فارس زبان می انگارند ! بر هویت اخیر و جدید فارس زبان بودن خویش تاکید دارند اما شده است که یکبار حتی به پیشینه غیر فارس زبان بودن خود در چند نسل پیش , که زمان درازی هم نیست اشاره ایی کنند !?یا دسته ای از لرهای ایلام و فیلی که در دام ناسیونالیسم کردی افتاده اند !خوب این همتباران , با پیشینه تاریخی لری حداقل یک هزارساله اش که فقط با این نام و هویت یعنی لر فیلی و فقط با با این جامعه و منطقه پیوند سخت عمیق داشته چه می کند ؟ با هزارسال پیشینه تاریخی لری خود چه می کند ؟ قیچی , سانسور ,حذف و یا انکار و کتمان اش می کند ؟!..متاسفانه چشم ناسیونالیسم گاه کور است و گاه دوربین است گاه نزدیک بین !! چرا که نگاه واقع بینانه ای به تاریخ ندارد ! یعنی که نمی خواهد که واقع بینانه ببیند

و البته که قبول و هضم این مساله آسان نیست . اینکه لرها با پیشینه ایی ایلامی بوده اند که سپس زبانی آریایی را پذیرفته اند! اینکه مردم استان فارس چندنسل پیش اساسا به زبانی که ما امروز فارسی اش می نامیم اصلا قادر به تکلم نبوده اند ! و اینکه حافظ و سعدی هم فارس زبان نبوده اند و در دیوان اشعارشان به زبان مادری خود شان هم اشعاری دارند ! اینکه تهران امروزی مرکز بزرگترین کشور فارسی زبان , یا به نوعی همان ری کهن , چند نسل پیش به زبانی که راجی اش( زبان اهل ری ) می خواندند صحبت می کرده اند و ادبیاتی هم داشته اند و طی قرون اخیر فارس زبان شده اند !

کلا مثلی هست که میگوید :ملت ها بر خلاف انسان ها ،دوست دارند خود را پیر و کهن نشان دهند!ولی حقیقت اینگونه نیست .ارامنه به اورارتو ها خود رانسبت میدهند در حالیکه اورارتوها مردمی غیرهندو اروپی ولی ارمنی ها زبانشان هندو اروپی است . . ترکان ترکیه مدعی هستند که از نسل ترکمنان تنگ چشم مهاجر آسیای مرکزی اند! حال آنکه به جز زبان , چهره و فرهنگ شان با همسایگان یونانی و ارمنی و بالکان مو نمی زند !. اگر به آنها بگویید که شما ترک نیستید ، انکار می کند !ناراحت هم میشود ! همانطور به یک فارس اهل شهر شیراز یا اصفهان یا تهران بگویی زبان و هویت تو فارسی نبوده و چیز دیگری بوده است , منکر می شود !اگر مطالعات تاریخی نداشته باشی,این مساله قدری مشکل است قبولش برای انسان های عادی !!مثل این است که شما به یک آدم ۴۰ , ۵۰ ساله بروی بگویی که :این پدر ،مادری که تو ۴۰ , ۵۰ سال باهاشون زندگی می کنی ، و پدر و مادر و پیشینه و هویت خود , می پنداشتی و می پنداری , اینها پدر مادر واقعی تو, پیشینه تاریخی و هویت تو نیستند !! شوکه آور است برایش ومشکل است هضم ان ! . برای انسان قبول آنچه الان موجود هست , راحت تر است !لکن باید پذیرفت که نه به همین راحتی اما ملتها نیز همچون انسان ها تغیر هویت داده اند !همچون انسان ها که در طی نسل ها دین و مذهب و زبان خود را به اجبار یا به اختیار , تغییر داده اند , همه ملل کنونی دنیا درطول تاریخ نیز هم دین و هم زبان تغییر داده اند!

ناسیونالیسم فارس ( ایرانی ) باید آذربایجان را با همین وضیعیت کنونی اش بپذیرد نه با گذشته نوستالژیک آذری!!و آذربایجانی ها نیز باید (مجاب نیستند مختارند ) که آیا گذشته خودرا پاس بدارند و انکار نکنند ،همانگونه که امروز خود را پاس میدارند که محق هم هستند!خود فارس پنداران اصفهان و تهران و شیراز نیز همچنانکه بر هویت فارسی حی حاضر خویش سخت تاکید دارند هویت و پیشینه تاریخی چند نسل پیش خود را که فارسی نبوده است را باید بخاطر آورند !ایلامی (ملکی لکی , فیلی ) خود کرد پندار هم بیندیشند که همچنین که با هزارسال پیشینه مستند تاریخی لری خود چه کنند ! تعامل یا انکار !و ما لرهای خود پارس پندار , نیز بیندیشیم که خطاست که تاریخ کهن ده هزارساله عیلامی جغرافیائی قومی خود را به ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی آریایی پارسی کوتاه کنیم ! چرا که به قول لر گفتنی : بئ کوهنار ,بئ نواره! آنکه کهنه ندارد , نو هم ندارد !

و در آخر اضافه باید کرد که در گفتمان سیاسی هویت طلبانه امروز اقوام ایرانی ؛ مغلطه ای که به وضوح مشهود است خلط مبحث حقوق بشر از جمله حقوق قومی , تعلیم زبان مادری و غیره از یکسو و تاریخ اجتماعی قومی از دیدگاه زبانشناسی , جامعه شناسی و نژادشناسی از دیگر سوست که متمسک و بهانه نامشروع هم برخی مورخان و زبانشانسان دگر ستیز, مرکزگرا و ملی گرا ایرانی , برا ی پایمال کردن و رد و انکار حقوق حقه اقلیت های قومی است و هم مستمسک و بهانه ای برای برخی فعالان قومی که برا ی به دست آوردن حقوق حقه قومی خود ( که حق مسلم و انسانی آنهاست ) متوسل به تحریف و تصرف در تاریخ گذشته خود می شوند .این حق یک فعال قومی است که همه حقوق حقه قومی را مطالبه کند اماکار فعال قومی این نیست که در جایگاه یک زبانشناس یا نژادشناس یا جامعه شناس به تحریف و تصرف و حذف و خدش و اضافه تاریخ گذشته قوم و سرزمین خود اقدام کند برای آنکه مطالبات قومی و حقوق حقه اش را به کرسی بنشاند از آنسو نیز , بر یک مورخ یا زبانششناس ملی گرا ,فرض است که داده و یافته های علمی اش را طرح بهانه ای برای سلب حقوق این یا آن قومیت نکند !

لُر ها ؛ بازماندگان ایلامی ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Scroll to top