منشاء نام های قومی چیست ؟

نورعلی مرادی بئوار الیما

مقدمه : همه قومیت ها ” پیش از طرح مسئله ملی گرایی و ناسیونالیسم ” و پدیده دولت – ملت ,گرفتار تشتت و عدم انسجام هویتی بودند یا اینکه هویت مستقل خود را داشتند و تئوری ناسیونالیسم- ملی گرایی و دولت – ملت بود که هویت آنها را از هر قومیت و قبیله و شاخه, زیر نام ملت یک پارچه و یک کاسه کرد …

قرقیز , آذربایجانی , ترکمن , ازبک , ترک , گاگوز ,,,تا پیش از طرح ناسیونالیسم ترک بر پایه شناخت زبان شناسی و همسانی ریشه های زبانی , اینها همگی هیچ تصور ی از هم تباری و همسانی نمی دیدند , ناسییونایسم ترک این فهم را که شما همگی ترک و ترک زبان هستید را در آنها خلق کرد و زیر نام هویت ترک به آنها هویت داد .

اعراب نیز چنین بودند تا پیش از طرح مساله ناسیونالیسم عربی و اشتراک زبان عربی فصیح , فارغ از اینکه عرب نژاد باشند یا نباشند . عرب و بربر و امازیق و صابئی و آشوری و نبطی و .. همه را زیر نام ملت عرب معرفی کرد

ناسیونالیسم کردی نیز به تقلید ناسیونالیسم های منطقه همه سعی خود را کرده که قومیت های مختلف را که در هیچ چیز مشابه نیستند نه زبان نه تاریخ , نه نژاد نه فرهنگ , ( کرمانج , فیلی , گوران (اورامی ) زازا , شبک , ) زیر نام کرد بزور هویت ببخشد .

ناسیونالیسم ایرانی نیز که در حقیقت همان قوم گرایی فارس هست , سعی بلیغ داشته که برای همه به نوعی هویت پارسی بتراشد تا مگر همه قومیت ها و هویت های ایرانی( که تا همین یک قرن پیش هویت مستقلانه داشتند ) را زیر حاکمیت خود داشته باشد ,

بی شک ما لرها , همان اندازه که نسبت به عرب و ترک , از نظر وسعت و جمعیت خردتر هستیم , به همان نسبت این شانس را داریم که منسجم تر و همسان تریم یعنی از ساحل خلیج د گناوه تا قلب استان لرستان همه مردمان لر های جنوب ( لر بزرگ ) یک زبان و فرهنگ و لباس دارند و از خرم ابا د تا خانقین , همه لرهای فیلی به یک زبان و فرهگ و لباس اند

نکته جالب که قابل گفتن است آنکه روح ناسیونالیسم ها و ملی گرایی های معاصر در منطقه ,همگی مبنا شان بر همان عصبیت طایفه گی بوده است . کافی است که مثلا کیلدی ترین واژه ملی گرایی که ” وطن ” و ” یورد ” است را بررسی کنیم . وطن , یعنی جایگاه خیمه زدن چند سیاه چادر عشیره عرب و یورد نیز یعنی جایگاه خیمه زدن چندین اوبه ( خیمه ) عشیره ترکی . همانطور که وار در لری نیز یعنی جایگاه خیمه زدن چند سیاه چادر ..
همه قومیت ها ,” پیش از طرح مسئله ملی گرایی و ناسیونالیسم ” و پدیده دولت – ملت ,گرفتار همین تشتت و عدم انسجام هویتی بودند یا اینکه هویت مستقل خود را داشتند و تئوری ناسیونالیسم- ملی گرایی و دولت – ملت بود که هویت آنها را از هر قومیت و قبیله و شاخه, زیر نام ملت یک پارچه و یک کاسه کرد …

من در دوسالی که در ترکیه بودم و به همه مناطق کرد نشین آن به دفعات سر زدم مردمان شهر نشین به هیچ وجه اصلا کردی نه صحبت می کردند و نه می توانستند صحبت کنند و در مناطق روستایی من هرگز ندیدم هیچ روستایی و عشیره ایی در آن مناطق بگوید من کرد هستم یا کردی صحبت می کنم . همگی بدون استثنا می گفتند ما کرمانج هستیم و کرمانجی صحبت می کنیم و اصطلاح کرد را بکار نمی بردند . زازا ها نیز اساسا کرد بودن خود را به شدت انکار می کردند و خود را زازا و” دیمیلی” می گفتند . در حقیقت اصطلاح کرد از طریق ادبیات سیاسی ناسیونالیسم کرد در این یک قرن اخیر ,وارد فرهنگ مردم آن سامان شده به همین خاطر فقط سیاسیون و دانشجو ها و نخبگان اصطلاح کرد را بکار می برند و در ادیبات عامه هنوز جا نیفتاده و همه برای نامیدن خود نه از اصطلاح کرد که , کرمانج استفاده می کردند . و فی الواقع فقط این این ترکها بودند که بدون درنظرگرفتن تمایزات زبانی و قومی کرمانج ها را و زازا ه, آنها ” درهم ” کرد خطاب می کردند !

حتی خاطره ای که دارم از کرمانج های خراسان , همکار کرد مهابادی داشتم ایشان تعریف می کرد که زمان جنگ ایران و عراق و درگیری های کومله و غیره در کردستان , یک سرباز کرمانج خراسانی را کردها به طرز فجیعی کشته بودند , و وقتی این همکار من به جهت ماموریت گزارش به آنجا و آن مراسم افتاده بود , دید که مردم عزادار به کردها ناسزا می گویند . وقتی جویا شد که مگر شما کرد نیستید گفته بودند خیر ما کرمانج هستیم !
یعنی در مناطق کرمانج نشین به هیچ وجه به جز نخبگان مردم عادی خود را نه کرد که کرمانج می خوانند .

همچنین خاطرم هست که در ماموریتی باستان شناسی که در پلدشت آذربایجان غربی خودم حضور داشتم وقتی از پسر ترک آذربایجانی پرسیدم شما کرد هستی یا ترک ( چون آنجا کرد سنی و ترک شیعه ساکن بودند ) پسر گفت : من کرد نیستم عجم هستم . صراحتا به من نگفت من ترکم بلکه خود را عجم می دانست .

برای فهم بهتر ریشه و منشا این موضو ع به این مقاله حتما نظری بکنید

خلاصه :
*در حقیقت این خود ما نبوده ایم که خویش را تحت نام واحد : کرد , فارس(تاجیک , تات ) , ترک(آذری , آذربایجانی ) , یونان(هلنی , گریک ),آلمان(دویچ , ژرمن)…..نامیده ایم!

*این دیگران بوده اند که ما را به تحت نامی واحد به این اسامی نامیده اند !

* جوامع قومی , در ابتدا ,اشراف کلی و شناخت جمعی از همه همتباران و همزبانان خود نداشته اند , که بتوانند تحت نام واحدی , هویت جمعی خویش را معرفی کنند !

* از این رو بسیاری از نام های قومی( و جغرافیایی ) ما یا از سوی دیگر ملتها , نامگذاری شده یا نامی که در مصطلح و شایع است , با آنچه که ما خود می نامیم , همخوانی ندارد !

۱
قبلا گفتیم که چارلز هورتون کولی جامعه‌شناس آمریکایی با ارائه نظریه خود آیینه‌سان (looking glass self) استدلال کرد که “خود” یک شخص، از رهگذر تبادل او با دیگران پدید و رشد می‌یابد. . آگاهی یک شخص از خودش، بازتاب افکار دیگران درباره خودش است؛ کولی برای روشن ساختن خصلت انعکاسی “خود”، آن را با آیینه مقایسه کرده است:
«همچنان‌که ما تصوری از سیما، اندام و لباس‌مان نداریم مگر آنکه خود را در آیینه برانداز کنیم، در ذهن دیگران نیز , ما , به‌گونه‌ای تخیّلی، برداشتی از ظاهر، رفتار، ، کردار، شخصیت مان داریم و به‌صورتهای گوناگون از این برداشت متأثر می‌شویم. مفهوم “خود آیینه‌سان” از این عناصر اصلی ساخته می‌شود: “ظاهر ما به چشم ” دیگری”یا “دیگران ” چگونه می‌نماید؟”، “داوری این دیگری”یا “دیگران ” درباره ظاهر ما چیست؟”

این جامعه شناس آمریکایی , اصطلاح “خود آیینه‌ای” را برای نشان دادن این معنی که ما خود را در آیینه رفتار و پندار و قضاوت دیگران با خودمان می‌بینیم، به‌کار می‌برد. مفهومی که ما از “خود” داریم، یعنی این‌که چه کسی هستیم و چگونه هستیم؟، این مفهوم، از کنش‌های متقابل ما با دیگران به‌وجود می‌آید، بازخوردهایی که ما از مردم درباره خودمان می‌گیریم، به‌ما می‌فهماند و می‌قبولاند که چه کسی و چگونه آدمی هستیم .
کولی معتقد است که مفهوم “خود” ابتدا در دروران کودکی شکل می‌گیرد و سپس در طول زندگی هر زمان که شخص وارد موقعیت اجتماعی جدیدی می‌گردد، دوباره ارزیابی می‌شود. بنابراین از نظر کولی تصور افراد درباره یکدیگر، واقعیات اجتماعی را تشکیل می‌دهد و این واقعیّات، فرد را قادر می‌سازد تا تصوّر از “خود” را رشد دهد.
خلاصه آنکه خودآگاهی هرکس از تعامل اجتماعی وی و برداشت دیگران مایه می‌گیرد. یعنی هر فردی خود را در آیینه‌ی دیگران می‌بیند و می‌شناسد..آگاهی یک شخص از خودش بازتاب افکار دیگران درباره خودش است.

از نگاه روانشناسانه نیز, “من ” نخست “تو ” و او ” را می شناسد و تشخیص می دهد و سپس در مرحله بعد است که این ” تو ” و “او ” هست که “منیت ” من را به ” من ” می شناساند !

۲
بنده با آن مقدمه بالا خواستم که این نظریه را تعمیم و گسترش و وسعت دهم برای فهم اینکه نه تنها “من ” که ” ما ” و نه فقط ” انسان ” که جوامع ابتدایی انسانی ” نیز , بخشی عظیم از شناخت از خویشتن , چیستی خود و هویت خویش اش , تصویر و محصول و بازتاب قضاوت و افکار ” جوامع دیگر ” است ! منجمله نام و وجه تسمیه قومی اش و و همچنین تاریخ قومی اش که که هردو تصویر روایت و قضاوت دیگران است (که گاها اولی (نام قومی ) مورد استفاده و دیگری (تاریخ قومی ) مورد قبول خود این جوامع نیست !).
به روایت ساده تر , همچنانکه این مانبوده ایم که نام خود را برگزیده ایم بلکه این دیگران ( اولیا یا اقربا ) ی ما بوده اند که ما را به این یا آن نام و اسم نامیده اند , نام های جوامع قومی , بسیاری نه ازسوی خود آنان , که از سوی دیگران (جوامع همسایه نزدیک یا دور )نهاده شده اند .

فرض کنید جامعه ای بزرگ از صحرا نشینان(سکا های آریایی نژاد , هون های آلتایی نژاد , قزاق , قرقیز , ازبک ,غز , ترکمن ..) یا کوهنشینان( کرد , زازا, لر , هورامی ) یا جنگل نشینان(تالش . مازنی , گیل .) یا کویرنشین (تاجیک , تات , دهقان , فارس, روستایی ..) در منطقه ایی وسیع جغرافیایی ,در دسته های کثیر اما خرد و پراکنده , در کلنی های فشرده , زندگی می کنند . این کلنی های خرد در دنیا ی بسته آنروزگاران , یا آنچنان محاط و محصور بوده اند که فقط معلومات پیرامون طایفه و روستای خود داشته و از وابستگی و پیوستگی ها یا عدم وابستگی و پیوستگی خود با کلنی و جوامع همتبار و یا غیر همتبار اطراف خود کاملا بی خبر بوده اند یا آنکه چنان آگاه و مشرف و دقیق و حساس به ظرافت و نازکی های ماهوی و خصایص و ویژگی های جامعه خود و جوامع همتبار همسایه بودند , آنچنانکه مو را از ماست مو کشیدند , و هر تفاوتی و ویژگی در لحن و لهجه و لباس و شیوه زندگی و آیین , یک برزخ و فاصله عمیق قومی محسوب شده و و عامل تمایز بود .

جوامع پراکنده قومی اولیه همتبار (هم زبان ,هم خون)موجود در یک وسعت جغرافیایی کلان ,اصولا هیچ “تصوری از هویت جمعی ” خود و همزبانان یا همنژادان خود نداشته اند .شناخت آنان از هویت فقط به طوایف و قبایل و رده های خرد آن محدود می شد .آنچنانکه گاه شیوه زندگی , جغرافیا , مذهب و منافع و سودنگری ها , آنان را حتی رویارویی همتباران رقیب و شانه به شانه غیرهمتباران مشترک المنافع شان قرار میداد ! همچنانکه کنفدراسیون ایلی سکاهای صحراگرد آریایی نژاد و صحرا نشینان آلتایی نژاد در برابر آریاییان یکجانشین سغدی و بلخی و پارتی یا کنفدراسیون ایلی مغولان و ترکان در برابر شهریان و روستاییان ایغور ترک تبار و تاجیک ایرانی تبار از اینگونه بوده است .
.
در این دیگ هفت جوش جغرافیائی پهناور و پراکندگی گسترده جوامع قومی , نژادی , زبانی , دینی , فقط این “دیگران ” و بیگانگان بودند که جوامع مورد بحث را ,فارغ از همه تمایزات و اختلافات و خصایص زبانی و نژادی شان, ,مجموعا و “درهم “! به نامی مسمی می کردند ! که این وجه تسمیه ها البته همیشه لزوما دقیق ,درست و علمی نبود . همچنانکه که شناخت و تصور و تصویری که دیگری از ظاهر و سیما و اندام و لباس و رفتار و کردار و شخصیت و پندار و اخلاق ما , بازتاب می دهد ممکن است که درست یا غلط باشد , بی گمان شناخت تصور و تصویر که جوامع از چیستی جامعه دیگر می داده اند , ممکن بود که درست یا غلط باشد ..

گاه به جهت آنکه , شیوه زندگانی برخی جوامع , همه , به چشم “دیگران” همسان می آمد , کرد (کوچرو )و یا دهقان( تاجیک , فارس ) خوانده می شدند یا صرف آنکه آنسوی کوه های برابرشان میزیستند “پشتکوهی ” و یا آن سوی آب را بیه پس (شرق گیلان ) یا ماورالنهر ( آسیای میانه ) یا ماوراء قفقاز (آنسوی قفقاز )یا آنکه ساکن جنگلزار های بلوط بودند لر (لر -جنگل بلوط) یا آنکه ساکنان حاشیه , کنار و پهلوی منطقه ای بودند پارس , پارت (پهلو ,کنار ) خوانده می شدند ..

پارس ها , نخستین , مردمی را که از سرزمین “هلاد” (یونان ) و مردم هلنی (یونانی) شناختند , قبیله ایونی , درهمسایگی قلمرو پارس بود ! از این رو , پارس ها , همه مردم یونانی , ایونی یا یونانی نامیدند !سبک معماری کهن ایونیک , متعلق به این منطقه از یونان قدیم بوده است.
پارس ها ,در دوره ساسانی ؛ اولین قبیله عرب را که همسایگی قلمرو خود شناختند , قبیله “طی” در مرز عراق و عربستان فعلی بود . از این رو همه مردما آن خطه را که یک شیوه زندگی مشترک صحراگردی داشتند “طی ژیک > تاژیک > تازیک >تازی ” یعنی عرب خواندند : همچنانکه مثلا ساکنان مرو و سیستان را”مروزی ” و ” سگزی ” پهلوی می خواندند !

واژه تاژیک و تازیک و تاجیک که در زبان پهلوی برای نامیدن اعراب به کار می رفت ؛ پس از اشغال ایران به دست عربهای مسلمان و مسلمان شدن ایرانیان بخصوص اهالی خراسان , هر کس مسلمان می شد می گفتند که تاژیک شد یعنی عرب شد .بعد ها که همین خراسانیان تازه مسلمان در ماورالنهر , برای گسترش اسلام در ترکستان , خود دست به فتوحات و نشر اسلام زدند ازسوی ترکان ترکستان , تاجیک نامیده شدند و نام تاجیک از سوی ترک ها , برای همه فارسی زبانان خراسان و سپس همه فارس زبانان فلات ایران معمول گردید .

تات : در حقیقت این قبایل کوچرو ترک , بودند که مردمان یکجانشین همسایه ( علی الخصوص ایرانیان) را تات می نامیدند, فارغ از اینکه نژاد و زبانشان چیست !

*
ترک : نخستین باراین چنینیان بوده اند که همه قبایل شمالی خود را به جهت شکل خاص کلاهخود یکی از این قبایل
(tūjué)تورک نامیدند . ایرانیان بعدها این نام را از چنینی ها اخذ کردند و از آنجا که ترکان به منطقه ای 
مهاجرت کردند و ساکن شدند و با مردم مخلوط گشتند که سابقا شاخه ای از قبایل آریایی تحت نام “تورانیان” سکنه آنجا بود , ایرانیان , مفهوم ترک و تورانی را با هم خلط کردند و ترکان را تورانی و تورانی را ترک پنداشتند و نامیدند ! جالب اینکه همین ترکان بعدها که به آسیای صغیر مهاجرت کردند و حکومت روم شرقی را سرنگون و دولت سلجوقی و عثمانی را بناکردند , از سوی ایرانی ها هرگز ترک یا عثمانی خوانده نشدند بلکه تا دوره معاصر و دولت جمهوری آتاتورک , آن سرزمین و دولت را روم و مردم اش را رومی می خواندند . آنچنانکه ” پل رومی” در تهران , در خیابان شریعتی ,علت شهرتش به پل رومی از این جهت بوده است که در آنجا مابین خیابان شریعتی فعلی با درب سفارت تابستانی عثمانی پل آجری نسبتاً بزرگ وقدیمی وجود داشت و چون ایرانیان دولت عثمانی را روم خطاب میکردند این پل به پل رومی مشهور شد ! هنوز کردهای ترکیه ترکهای ترکیه را رومی می خوانند .

*
عجم : اعراب نخست همه مردمان غیر عرب زبان همسایه یعنی فارس , نبطی (بومیان عراق , قبطی (بومی های مصر ) و حتی رومی ها (یونانیان ) را عجم( گنگ و ناتوان در بیان عربی ) می خواندند اما بعدها این نام فقط و مختص ایرانی ها کاربرد یافت آنچنانکه عثمانی ها نیز این اصطلاح را از عرب ها اخذ و ایرانی ها را عجم و ایران را عجمستان . بلاد عجم و ولایت عجم(Acemistan, Bilâd-ı Acem veya Vilâyet-i Acem) می خواندند .
در متون عثمانی به کرات ذکر علما و فضلا ای می شود که از دیار عجم آمده یا برای تحصیل به بلاد عجم رفته اند 
بعدها با شیعه شدن ایرانی ها در عهد صفوی اصطلاح عجم, معنای دوگانه ای یافت و مفهوم هم ایرانی و هم شیعه را افاده می کرد .هنوز هم کردها , ایرانی شیعه را عجم می نامند .
ترکها ;عجم و تات یعنی شهریان و روستاییان فارس زبان را به جهت آنکه جنگاوری نمی دانستند و در جنگ چست و چابک نبودند تحقیر می کردند , از این رو , به آدم ناشی و مبتدی و ندانمکار هنوز هم در ترکی عجمی می گویند . تاتی تاتی کردن بچه ها نیز , منشا اش از آنجاست که مردم شهری و روستایی تات (فارس ) همچون مردم عشایر و قبایل ترک, خشن و فرز و چابک راه نمی رفته اند و رفتار و کرداری نرم و زنانه داشته اند ! مولانا ی بلخ می گوید : تندی کن و ترکی کن ! نه نرمی و تاجیکی !!

*
کرد 
منظور از “الاکراد ” در متون تاریخی , لزوما و خاصا مردمان کردزبان و کرد نژاد ,نبوده ه است .
پیش از اسلام , به جز ایرانیان (پارس ها ,سغدی ها , نبطی ها , …)که مردمانی شهرنشین و یا روستا نشین بودند , در همسایگی , سرزمین ایران , غیر از رومی ها(یونانیان ) ,اکثریت قریب به اتفاق همسایگان ایران یعنی عرب ها و ترکان همگی زندگی صحراگردی و کوچ نشینی داشتند . اما در خود فلات ایران , مخصوصا در کوهستان های زاگرس , بودند اقوامی که زندگی نیمه کوچ نشینی , هم گله داری هم زراعت (به جز باغداری ) دارا بودند .این مردمان نیمه کوچ نشین با زبان ها و فرهنگ های مختلف , اجداد اقوام امروزی هورامی , لرها , زازا ها , کرد ها بوده اند .
پارس ها ,در متونی پهلوی که باقیست , همگی این مردمان نیمه کوچ نشین مختلف المله را , “کرد ” خطاب می کردند ! به مفهوم ” کوچرو و غیر شهری و غیر روستایی “….
بعدهادر قرون اولیه اسلام, مورخین و جغرافی نگاران اولیه مسلمان , وقتی در کوهستان های زاگرس به این مردمان نیمه کوچرو , برخوردند که هرچند شیوه زندگی شان بی شباهت به صحرا نشینان عرب و ترک نبود , ولی زبان ها و فرهنگ هایی دیگری داشتند , به سنت متون پارسی و مردم پارس , آنها هم آنان را کرد خواند ..یعنی کوچروی غیر عرب و ترک ..
این مطلب سبب خطا و بدفهمی بسیاری از مورخان و محققان معاصر , و همچنین سوه برداشت ناسیونالیست های کرد شده است.
حال آنکه مثلا زبان هورامی و زازا , هردو خویشاوند و متعلق به شاخه زبان های کاسپین زبان ایرانیک است و کردی (کرمانجی و سورانی ) متعلق به شاخه دیگری , زبان لری هم متعلق به شاخه دیگری غیر از کردی است …
بنده نیز سالها پیش , در مقاله زیر , دچار همین خطا و سهو شدم به چندین دلیل که بعدها با تحقیقات بیشتر متوجه نادرستی نوشته ام شدم و سعی در پیراش اش دارم…

به خاطر دارم که یکی همکاران کرد باستانشناس سنندجی حکایت می کرد که در بحبوحه جنگ ایران و عراق , در سفری به شمال خراسان در یکی از دهات کرمانج نشین , در مراسم دفن یک جوان کرمانج که به دست کومله در غرب ایران به شهادت رسیده بود , اهالی روستا و صاحبان عزا به کردها که قاتل جوان بودند لعنت و نفرین می کردند ! ایشان که متعجب شده بود پرسیده بود مگر شما کرد نیستید گفته بودند نه ما کرمانج هستیم !
به صرا حت می توانم بگویم در مدت ۲ سالی که ترکیه بودم و به مناطق مختلف کرمانج نشین آنجا سفر کردم به استثنا نسل جدید کرمانج و سیاسیون و احزاب شان که متأثر از اندیشه سیاسی معاصر ناسیونالیسم بودند, اغلب عشایر و روستاییان خود را فقط کرمانج می نامیدند و نه کرد ..حتی دیگر کردهای دیگر کشور ها را , کرمانج های عراق و ایران و سوریه می خواندند . اکثریت زازا ها نیز که , از اینکه آنها را کرد بنامند , به آنها بر میخورد و کرد بودن زازا ها را انکار می کردند ! فقط این این ترکها بودند که کرمانج ها را و زازا ها , بدون درنظرگرفتن تمایزات زبانی و قومی شان , آنها ” درهم ” کرد خطاب می کردند !
*
آذری, آذربایجانی , ترک آذربایجانی
طی یک ماموریت باستانشناسی که در آذربایجانی غربی , منطقه پلدشت و ارس , یک دهه پیش سفر کردم , از نوجوانی روستایی راهنمای پرسیدم : کرد هستی ؟(چون آنجا جماعات کرد سنی و ترک شیعی در هم آمیخته اند )
شنیدم که نوجوان گویا گفت : نه کرد نیستم , آدم هستم ! شوکه شدم ! چون که بدبختانه اینگونه بیانات نژادپرستانه فقط مختص قشر تحصیلکرده و ناسییونالت و سیاست زده در کشورماست و عوام و مردم عادی اغلب بدورند یز این گفتمان تحقیر نژادی و نژادپرستانه… دوباره پرسیدم چی گفتی ؟ گفت کرد نیستم ! عجم هستم ! فهمیدم که من بد شنیدم . او عجم گفت و نه آدم !
در ترکیه هم که بودم در ایغدیر و قرص و وان کردها همسایگان آذربایجانی شیعه خود عجم می خواندند و کهن سالان آذربایجانی در ترکیه خویش عجم می نامیدند .(در بالا گفتم که عجم نامی است که نخست عرب ها و سپس ترکان عثمانی و به پیروی آنها کردها برای ایرانی ها بکار برده و می برند . امروزه این نام در ترکیه منسوخ و ترک ها لفظ , ترک آذری را برای آذربایجانی ها بکار می برند ).
آنسو , در جمهوری آذربایجانی ؛ حداقل قرنی است که این زبان و قومیت رسما آذربایجانی نامیده می شود . و این سو در ایران , این ایرانیان غیر آذربایجانی بوده اند که از دیرباز عموم متکلمان به زبان ترکی اعم ازمردمان شهری و روستایی و عشایر آذربایجان و عشایر قشقایی فارس و عشایر بچاقچی کرمان و عشایر ترک خراسان و ..همه را ترک خطاب می کرده اند. اما اینکه خود آنها هم خود ترک می خوانده اند , مسلم نیست . یکی از نویسندگان ترک اورمیه (به گمانم آقای محمد بابایی )معترف بود که ما با اینکه زبان خود را ترکی می خواندیم اما خود را به صراهت ترک خطاب نمی کردیم !
در دوره معاصر از حکومت پهلوی به اینسو , سیاست ملی چنین بود که دستگاه ها و رسانه ها از کاربرد لفظ ترک برای آذربایجانی ها اجتناب کنند و آنها را آذری بخوانند هرچند در عرف جامعه , عوام ایرانی هنوز هم عموم آذربایجانی ها را ترک خطاب کرده و می کنند . جنبش هویت خواهانه آذربایجانی , نیز امروزه بر نامیدن خویش و زبان خویش صرفا با نام ترک و ترکی , تاکید دارد هرچند که جریانات ناسیونالیستی فارس , این امر را بر نمی تابد!

*
پارس , فرس , تات , تاجیک , فارس 
پارس , فرس , فارس; برای نامیدن کل سرزمین ایران و یا ایالت فارس بکار میرفته اما در دوره معاصر مفهوم “قومیتی که فارسی صحبت می کند “را , سعی دارد افاده می کند ! کاربرد این اصطلاح در مفهوم اخیر جدید است !
نام پارس , پرس, فرس ,کهنترین نامی است که از سوی همسایگان ایران, برای نامیدن همه فلات ایران و همگی ایرانیان صرفنظر از تمایزات گوناگونی نژادی زبانی , اقلیمی بکار می رفته هرچند که پارس تنها یکی از بیشمار طوایف و قومیت های ساکن این فلات بوده اند اما از آنجا که این قومیت و حاکمیت آنها بر سرزمین ایران مقتدرتر و گسترده تر و متداوم تر از دیگر قومیت ها بود , همسایگان و بیگانگان(یونانیان , هندیان , چنینیان , رومیان سپس اعراب ) با نام و حاکمیت آنها بیشتر درتماس و آشنا بودند , هم از این رو همه ایرانی و ساکنان فلات ایران را پارس و پارسی خواندند !

اساسا در ابتدای ورود آریایی ها به ایران , هیچ کدام از همسایگانشان , پارسی ها را نمی شناختند بلکه این ماد ها بودند که به سبب تصرفات و وسعت قلمرو برای بیگانگان و همسایگان منجمله یونانی ها و لیدی ها و آشوری ها شناخته تر بودند آنچنانکه , آنان همه مهاجران جدید به فلات ایران را , مادی می پنداشتند و می نامیدند ! حتی وقتی که پارس ها , حکومت مادها را برانداختند و کل قلمرو آنان را تا مرزهای یونان متصرف شدند و با یونانی ها همسایه و بالاخره درگیر شدند , یونانی ها هنوز ایرانی ها مادی می پنداشتند و می خواندند ! آنچنانکه مورخان یونانی جنگ های یونان و پارسی ها را جنگهای “مدیک ” یعنی جنگ مادها نامیدند !! این مطلب موید این حقیقت است که در دوران کهن , ارتباطات سیاسی چون امروز به سرعت و گستردگی امروز نبوده که چنانچه حکومتی و سرزمینی سقوط کند و مردمان یا دولت های جدید ظهور کنند , دول و مردمان همسایه و بیگانه, فی الفور معلومات کسب کنند ! دهه ها و قرنها از سقوط ملتی و سرزمینی و دولتی می گذشت و هنوز همان نام مردم و سرزمین و دولت پیشین , بین مردمان و دول دوردست رایج و شایع بود !
اعراب نیز در دوره ساسانیان , کل سرزمینی را که خود ساسانیان ایران می خواندند ,عرب ها ” فرس” می خواندند و ایرانی را فارسی( کما اینکه سلمان را نه ایرانی که سلمان فارسی می خواندند ) ! چرا که اعراب در همسایگی و در جوار خود نخستین قوم و یا ایالت را که می شناختند پارس بود و از آن رو همه ایران وفرس و ایرانیان را فارسی خواندند !
پس از فتح “فرس”(ایران ) بدست مسلمانان عرب و و از رواج افتدان زبان پهلوی که زبان دینی زرتشتیان و گسترش دین اسلام و بالتبع ظهور زبان دری از سمت افغانستان و تاجیکستان فعلی و و گسترش اش رسمیت اش در بقیه نقاط فلات ایران , این زبان جدید دری را هم عرب ها به تبع آنکه ایران را فرس می خواندند , زبان منسوب به این مملکت را هم فارسی خواندند ! همانطور که مردم منسوب به این مملکت را فارسی می خواندند (سلمان فارسی ) و نه البته فارس ! ایرانیان نیز در این زمان عرب های مسلمان را تاژیک تاجیک و تازیک_( تازی ) می خواندند .
با افول نفوذ عرب ها و ظهور عنصر جدید قومی ترک و غلبه آنها بر فلات ایران , ترکها هر کس را که مسلمان می شد می گفتند تاجیک شد و چون اولین مسلمانی که شناختند در ترکستان و آسیای میانه این ایرانیان خراسان بودند و نه عرب ها, به همین خاطر ایرانیان خراسان را که اغلب دری زبان (فارسی زبان ) بودند را تاجیک خواندند و این نام روی آنها ماند تا آنجا که هر دری زبان شهری و روستایی را در هر کجای فلات ایران و نه فقط خراسان تاجیک می خواندند اما زبان شان را فارسی می نامیدند !

نام تاجیک تحت یک عنوان قومی یعنی کسی که به فارسی صحبت می کند تا دوره صفویه شامل همه فارسی زبانان ایران و افغانستان و تاجیکستان را شامل می شد . اما ظهور مذهب تشیع و افتادن اختلاف مذهبی بین فارس زبانان ایران و خارج از ایران فعلی سبب شد که کم کم نام تاجیک برای فارس زبانان داخل مرزهای ایران , کم رنگ شود و هر قومیت ایرانی , لر و ترک , عرب , بلوچ , گیلانی , به فراخور شناخت خود فارسی زبان ایران را به نامی خواندند .ترک های آذربایجان و گیلک ها آنها را عراقی ! بلوچ ها قجر ! ترکمن ها قزلباش ! کردها عجم ! لرها تاجیک و لنجونی و روستایی می خواندند !


گسترش روند شهر نشینی و توسعه زبان فارسی که زبان دولتی بود و عقب نشینی زبان های قومی نواحی دیگر , سبب شده بود که هویت عنصر قومی فارس در ایران شفاف و مشخص نباشد چرا بیشتر مردمان شهری فارس زبان عملا , همان لر ها , و ترک ها و گیلک ها ای بوده اند که زبان قومی خود را رها و فراموش و به زبان دولتی فارسی دیگر صحبت می کردند . دایره کسانی که زبان مادری خود را رها و فارسی زبان شدند با ایجاد پروژه دولت ملت و گسترش ملی گرایی ایرانی و رسمی شدن زبان فارسی و تدریس اجباری زبان فارسی در دوره پهلوی بسیار وسیعتر تر شد آنچنانکه که جماعت فارس زبان فلات ایران که در دوره قاجار , اقلیت اندکی بودند اکنون در آمار رسمی , پرجمعیت ترین عنصر قومی ایران به شما می آیند؟!
در ایران عصر پهلوی، دولتمردان حکومت حکومت مرکزی (بر خلاف جمهوری ترکیه ) با لطایف الحیلی به جای تلاش مستقیم در راستای نابودی و حذف اقوام، زمینه را برای کم رنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن مسائل قومی (البته به جز قوم فارس) فراهم کردند در دوره پهلوی ” ایرانیت ” در عنصر قومی ” فارس ” خلاصه می شد و از همین رو بر ” زبان فارسی ” و ” هویت پارسی ” آنهمه تاکید و جولان داده می شد ! بی آنکه صریح و آشکارا به قومی به نام “فارس ” اشاره مستقیم شود تا حساسیت سایر اقوام غیر فارس زبان ایران را که ” اکثریت جمعیت ایران ” را تشکیل می دهند , برانگیخته نشود !

گذشته و حال و آینده این سرزمین را رنگ و لعاب پارسی زدند ! موسسات و شرکت ها , خبرگزاری ها , آژانس ها , بقالی ها , به نام پارس مزین بود ! آنچنانکه شما حتی یک تابلو هرگز به اسم ” ماد” یا “پارت ” یا ” عیلام” یا نمی دیدید !

روند حاشیه نشنی شهری و توسعه زبان فارسی که زبان دولتی است و عقب نشینی زبان های قومی نواحی دیگر , سبب شدد که هویت عنصر قومی فارس در ایران شفاف و مشخص نباشد چرا بیشتر مردمان شهری فارس زبان عملا , همان لر ها , و ترک ها و گیلک ها ای بوده اند که زبان قومی خود را رها و فراموش و به زبان دولتی فارسی دیگر صحبت می کنند از همین رو دایره کسانی که زبان مادری خود را رها و فارسی زبان می شوند با تدریس اجباری زبان فارسی در دوره پهلوی بسیار وسیعتر تر شد آنچنانکه که جماعت تاجیک فارس زبان فلات ایران که در دوره قاجار , اقلیت اندکی بودند اکنون در آمار رسمی , پرجمعیت ترین عنصر قومی ایران قلمداد می شوند ؟!

علم قومشناسی, ضمن مطالعه یک جامعه قومی ,عملا از لحاظ علمی با سه مبحث جدا و مستقل و در عین حال به هم آمیخته رویاروست :” زبان شناسی”,”جامعه شناسی” و” نژاد شناسی”. سه موضو ع که در عرض یکدیگرند: زبانی که آن قوم به آن تکلم می کنند، هویت قومی ای که آن قوم برای خود(و دیگران برای آن قوم) قائلند و آزمایشات و داده های ژنتیکی آن قوم. داده های این سه سطح لزوما با هم منطبق نیستند: قومی ممکن است زبانش متعلق به فلان گروه باشد،اما اعضای آن قوم خود را «بهمان» بدانند و آزمایشات ژنتیکی چیزی متفاوت با دو مورد قبلی را اثبات کند.
در حقیقت آنچه یک در طول تاریخ هویت یک جامعه را شکل داده , و آنچه یک قومیت را از دیگر قومیت ها متمایز یا وصل می کند منحصر فقط به زبان( و نژاد )نیست و حتی گاه زبان و نژاد از فاکتور های آخرین اند !
در گفتمان سیاسی هویت طلبانه امروز اقوام ایرانی ؛ مغلطه ای که به وضوح مشهود است خلط مبحث حقوق بشر از جمله حقوق قومی , تعلیم زبان مادری و غیره از یکسو و تاریخ اجتماعی قومی از دیدگاه زبانشناسی , جامعه شناسی و نژادشناسی از دیگر سوست که متمسک و بهانه نامشروع هم برخی مورخان و زبانشانسان ناسیونالیست و دگر ستیز برا ی پایمال کردن و رد و انکار حقوق حقه اقلیت های قومی است و هم مستمسک و بهانه ای برای برخی فعالان قومی که برا ی به دست آوردن حقوق حقه قومی خود ( که حق مسلم و انسانی آنهاست ) متوسل به تحریف تصرف در تاریخ گذشته خود می شوند .

تصمیم گیری درباره هویت اجتماعی یک قوم در حیطه توانایی علمی زبانشناسی و زبانشناس نیست بلکه علم زبانشناسی نقش یاری رسان و کمکی به جامعه شناس را می تواند داشته باشد . زبان شناسی قادر است تفاوت های میان دو زبان را تمیز دهد امابیان تاریخ اجتماعی آن دو زبان، نام آن دو و سایر جنبه ها کار را به حوزه تاریخ و مخصوصا جامعه شناسی می کشاند…

منشاء نام های قومی چیست ؟

13 thoughts on “منشاء نام های قومی چیست ؟

  1. چرا در حوضه سیستان نوشتی بلوچ!
    سیستان سرزمین قوم سیستانی می باشد و بلوچ در جنوب استان در حوضه بلوچستان بومی می باشد نه در سیستان

    1. سیستان واقعی که در شاهنامه هم قید شده در داخل افغانستان است،وتا مرز ایران هزار کیلومتر فاصله دارد،(میتوانید در نقشه افغانستان مشاهده کنید،) ولی رضا خان قلدو ر برای تصاحب اماکن وظخصیتهای موصوف در شاهنامه قسمتی از بلوچستان را ،تغیر نام داد واسمظ گذاشت سیستان،وروستای حسین آباد را هم تغییر نام داد ،اسمش گذاشت زابل،در صورتی که مادر نقشه ها و تاریخ منطقه قبل از رضا پالان چنین اسمی نداشتیم،،البته اهالی زابل هم بیشتر از سربازان غیر بومی هستند،که در آنجا ماندگار گشته آمد به بهانه مبارزه با قاچاق وغیره ،در صورتی که ما قومی باخصوصیت سیستانی در ایران نداریم،انهم که ساخته آمد جعلی وقلابیست، سیستان وزابل اصلی در داخل افغانستان است ،نه ایران.

  2. آقای لر عزیز متاسفانه عنصر و قوم کورد رو خوب کوبیدی تو اصلا میدانی کوردها در ترکیه چقدر هزینه جانی و مالی دادند و زیر بار ستم نرفتندپارسها همان کوردها بودند به دلیل زبان شناسی اما لرها و فارسها همان عیلامیهای دیروز هستند به استناد به هاپلوگروپ نژادی

  3. ترکان قشقایی در فارس ,بوشهر, کهکیلویه و بویراحمد واصفهان و حتی خوزستان مسجد سلیمان,هفتگل و..تا بالا شهر سامان و فریدون شهر اصفهان کجاست,ترکان بلداجی در استان چهارمحال و بختیاری ,ایل قبپچاق کر مان و اطراف ,ایل شاهسون و خلج اطراف اصفهان و… ترکهای تهران و قم ,اراک شازند ,ساوه ,زنجان کجاست ! ترکهای شمال بازماندگان ایل قاجار که بطور سنتی حاکم گرگان و مازندران و گیلان بودند حداقل از زمان صفوی به واسطه منصب فرماندهی استرآباد و ترکهای آذربایجان در مازندران !

  4. سیستان واقعی که در شاهنامه هم قید شده در داخل افغانستان است،وتا مرز ایران هزار کیلومتر فاصله دارد،(میتوانید در نقشه افغانستان مشاهده کنید،) ولی رضا خان قلدو ر برای تصاحب اماکن وشخصیتهای موصوف در شاهنامه قسمتی از بلوچستان را ،تغیر نام داد واسمش گذاشت سیستان،وروستای حسین آباد را هم تغییر نام داد ،اسمش گذاشت زابل،در صورتی که مادر نقشه ها و تاریخ منطقه قبل از رضا پالان چنین اسمی نداشتیم،،البته اهالی زابل هم بیشتر از سربازان غیر بومی هستند،که در آنجا ماندگار گشته اند به بهانه مبارزه با قاچاق وغیره ،در صورتی که ما قومی باخصوصیت سیستانی در ایران نداریم،انهم که ساخته اند جعلی وقلابیست، سیستان وزابل اصلی در داخل افغانستان است ،نه ایران.

  5. قشنگ معلوم بود همه مکتوبات پشتشون عقاید پان فارسیسمی بود دمتون گرم
    تو تکست بالا در مورد همه اقوام غیر فارس دروغ و شعر نوشته شده بود واقعا
    و اینم بدونید هیشوقت به هیچ جایی نمیرسید با این افکارات گند زدتون

  6. واقعا جای تاسف دارد برای شما که ترک های آذربایجان رو آذری خطاب کرده اید بخاطر عقاید کثیف پانفارسیتون

    ترک ها اقوام بزرگی بودند از قدیم الایام
    برا همین در منطقه وسیعی از آسیا و شرق اروپا زندگی میکردن و اسم های مختلفی داشتن
    مثلا ترک های غرب و شمال غرب چین رو اویغور یا ترک های ترکستان شرقی می نامند
    ترک های شرق دریای خزر رو ترکمن
    ترک های شمال ترکمنستان رو ترک های ازبک
    ترک های غرب و جنوب غرب دریای خزر رو ترک های آذربایجان
    ترک های استانبول تا مرز آذربایجان رو ترک های ترکیه
    ترک های شمال شرق ازبکستان رو ترک های قزاق
    ترک های جنوب و جنوب غرب ایران رو قشقایی
    ترک های قیپچاق
    ترک های …

    خیلی خیلی خیلی جای تاسف دارد که بخاطر عقاید پانفارسیسمی و جدا دانستن ترک های آذربایجانی از بقیه ترک ها سعی در نژاد ساختگی آریایی جلوه دادن ترک های ایران و ریشه فارس دانستن آنان دارند که هرگز هرگز هرگز به این خواسته های شوم خود نخواهند رسید
    دقیقا همین عقاید کثیف شما و امثال شما است که باعث ایجاد افکارات جدایی طلبی می شود.
    چطور ایران رو سرزمین فارس معرفی کردین وقتی حدود نصف تاریخ قبل و بعد اسلام ایران دست ترک ها بوده؟
    صفویه قاجاریه تیموریان سلجوقیان ایلخانان قره قویونولو ها خوارزمشاهیان اغ قویونلو ها غزنویان همه اینها ترک بودن
    چطور این حرفو میتونید بزنید؟؟؟؟
    ننگ بر تو ای پان فارس کثیف
    ننگ بر شرفت

  7. منم منم کردن و حرف زدن در مورد نژاد کار اشتباهیه هم از لحاظ اخلاقی هم علمی نژاد فقط یک توهمه ما همه انسان ایم و اشتراکات بی نهایتی داریم.با این کار فقط دارید یک خط دور خودتون میکشید دشمنی ایجاد میکنید و میگید:”من با شما فرق دارم” تا توهم خودتونو توی یه حالت غرور مانند حبابی قرار بدید . همه ما مُسافریم اون دنیاییم و توی مکانی که بدنیا امدیم هیچ مدیریتی نداشتبم …

  8. من هم ریشه ترکی کوردی لوری و فارسی دارم مادرم کاشانیه خودم هم کاشان بدنیا اومدم شهر کاشان فارسی صحبت میکنن اما روستاهای اطرافش ابوزیداباد نظنز ابیونه حسین اباد و… ب زبون پهلوی قدیم صحبت میکنن ک معروف ب زبان گور و زرتشتی فقط چندتا روستا اطراف یزد و میمه میتونن ب این زبون صحبت کنن ک هیچ قومی و قبیله ای تو ایران متوجه نمیشه عرب عقده ای برا کوچک شمردن ایرانی واژه عجمو ساخت درصورتی ک عرب ب جنگجوی حرفه ای اسب سوار میگه فارس زبان فارسی دری افغانی با ایرانی هزار درجه فرقشه شما شاهنامه رو بخون متوجه میشی و اینو بگم بیشتر زبانهای ایرانی متشکل از زبان فارسی هستند کسی ک هم عربی هم فارسی بلد باشه بیشتر کلمات کردی رو میفهمه و اگه کسی فارسی و کوردی بلد باشه لری متوجه میشه زبان بلوچی و کوردی خیلی بهم نزدیکه اگه فارسی رو زبان ملی بیان کردن چون کاربردش عمومی تره ن اینکه فلان قوم زورش بیشتر باشه کورد لر فارس بلوچ باهم برادرن تورک یکی از قبایلیه ک ب ایران کوچ کرده خیلی ها میگن از زمان هخامنش خیلی ها میگن اززمان اسکندر و خیلی هاشون از حمله مغول ب ایران اومدن بزار خیال همه تون رو راحت کنم هرکی هرجایی بدنیا بیاد مال همونجاس مثلا فریدونشهر گرج داره اینا تو ایران بدنیا اومدن پس حالا دیگه ایرانی محسوب میشن مثل افغانی هایی اینجا بدنیا میان هیچ کدوم فارسی دری صحبت نمیکنن شما ب ظاهر روشنفکرین اما باعث اختلاف قومیتی دارین میشین ایرانی ایرانیه چ تورک چ کورد چ فارس و لر همه جا ادم خوب داره ادم بدم داره تمام

پاسخ دادن به $$$ لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Scroll to top