میرنوروز بختیاری؛بهانه ای برای بازخوانی ادبیات کتبی و شفاهی لری!
نورعلی مرادی بئوار الیما
در این مطلب میخوانید
نخستین آشنایی با میرنوروز؛ از یک مشاجره تا یک پرسش
اولین بار که نام میرنورز را شنیدم برمیگردد به زمان دوران جوانی ام , وقتی که دانشجویی بودم که در جمع گروهی , غالبا سرایندگان و علاقمندان شعر لری , در قالب هیاتی از تهران یا اصفهان به دانشگاه ,شهر کرد مرکز استان چهارمحال بختیاری سفر کردم به دعوت از کنگره ای زیرنام "کنگره ادبیات و شعر بومی " که به کوشش همتبار لری برپا شده بود. از جمله مدعوین یکی از حضرات لر بختیاری بود که یکی دو کتاب بدست چاپ سپرده بود ؛غالبا با مضامینی پراکنده ,آشفته و کشکول وار که عمدتا حاصل جمع آوری مطالب این و آن بود که برایش می فرستادند (از جمله خودم ) که همه را همینطور درسته و بی کم و کاست , اما به نام خودش در آن کشکول ها می گنجاند و چاپ می کرد .
گویا یک مطلبی هم از کسی پیرامون "میرنوروز چالنگ بختیاری" به همراه اشعارش در آخرین کتاب گنجانده بود که ان روز در حین یکی از هواخوری های بین جلسات آن کنگره , ناگهان شاهدصحنه ای ناخوشایند شدیم که یکی از حضرات لر فیلی از خرم اباد یا درود , سر همین مطلب میرنوروز بختیاری با ایشان اول وارد بحث و سپس به سرعت وارد مشاجره و بعد عملا با ایشان گلاویز شد که :چرا میرنوروز رادر کتاب خود بختیاری گفته اید و نوشته اید و معرفی کرده اید؟میرنوروز بختیاری نبوده و نیست بلکه لر بوده و هست و خواهد ماند .
دقیقا با همین ادبیات !
که ادبیات سی چهل سال پیش استان لرستان و عموم نخبگان خواص و عوام این استان وبخصوص شهر خرم آباد و درود بود ومتاسفانه هنوز هم شاید هست که لر و هویت لری را محدود و منحصر فقط به شهر خرم اباد و محدوده گرد و اطرافش کرده و می کنند و این را حتی در کتاب جغرفیای استان لرستان علنی و آشکارا بیان و مکتوب کرده اند که لرستان از لر و بختیاری و لک تشکیل شده و تخلص لری را فقط منحصر به خرم اباد کرده اند که از نخستین عوامل فروپاشی هویت لری و چند دستگی و تفرقه و لرگریزی لک ها و بختیاری ها , از همین مساله و متاسفانه ازمرکزیت استان منبع و منشا گرفت که درجایی دیگر مفصل به ان اشاره می کنم,...
بالاخره با آن شدت و حدت و هجمه عصبیت محل گرایی آن همتبار لرفیلی, این همتبار لر بختیاری, بدون مقاومت و هیچ دفاعی,عقب نشینی نموده ,اعتراف کرد که اساسا مطلب را کسی دیگر فرستاده و من عینا در کشکول خود گنجانده ام ! و قول خواهم داد که اصلاح اش کنم .و البته همین کار را هم کرد و در چاپ بعدی آن را اصلاح کردو نوشت که میرنوروز بختیاری نیست بلکه لر است !
دومین برخورد با میرنوروز بختیاری
دومین برخورد من با نام میرنوروز بختیاری و اشعار او، در کتابی بود با عنوان «ترانهها و مثلهای بختیاری»، اثر احمد عبداللهی موگهی.
این کتاب مجموعهای از اشعار فولکلوریک قدیمی لری بختیاری، عمدتاً مربوط به منطقه چالنگنشین فریدن بختیاری، بود و در میان آنها یک یا دو صفحه نیز به اشعار میرنوروز بختیاری اختصاص داشت.
در انتهای اشعار میرنوروز نیز حکایت شیرینی آمده بود که بسیار برایم جالب بود؛ تقریباً به این مضمون که قبر یا آسیابِ شخصی به نام میرنوروز ــ گویا در منطقه لبد؟ ــ هنوز در سرزمین بختیاری باقی است و هرکس از خاک آن بو بکشد یا بچشد، عاشق میشود و آنجا محل زیارت عاشقان است.
باید اشاره کنم که این کتاب یکی از تمیزترین و مرتبترین کتابهای چاپی زمان خودش درباره ادبیات لری بختیاری بود؛ زیرا ادبیات و اشعار کهن را با الفبای لاتین و بهصورت فونتیک، دقیق و علمی ثبت کرده بود. در کنار آثار کشکولوار و بازاری و فاقد مبنای علمی که در آن سالها و حتی هنوز نیز چاپ شده و میشود، کار آقای عبداللهی موگهی در زمان خود بسیار ارزشمند بود.
آقای عبداللهی موگهی را از نزدیک میشناختم و چندین بار دیده بودم؛ زیرا عضو انجمن بختیاری مقیم اصفهان بود و پیشتر نیز معلم عشایری بوده است.
اما نکتهای درباره او هیچگاه از خاطرم نرفته است: گفتار لری بسیار غلیظ، یا به تعبیر خودمان «لری تهت»، سره و پاکیزه او که سرشار از واژگان کهن لری بود. بهنوعی میتوان گفت خود او بهتنهایی قاموسی از زبان لری بختیاری، بهویژه لهجه چالنگی مناطق پشتکوه موگویی فریدن بختیاری، شهرستان فریدونشهر، بود؛ لهجهای که در کنار گویش چالنگی میوند در الیگودرز، ازنا و گویش سرلک اطراف گلپایگان و خوانسارو اراک، ویژگیهای منحصربهفرد و کهن خود را دارد.
هماکنون هم متأسفم و هم متعجبم که آن زمان چرا موضوع «میرنوروز»، زندگی و اشعار او، به اندازه امروز کنجکاوم نکرد تا از استاد موگهی درباره این شاعر گمنام اما در عین حال قوی، مطرح و مشهور در حوزه چالنگها، پیجویی کنم.
میرنوروز؛ شاعری گمنام و در عین حال مشهور
موضوع وجود شاعری با نام میرنوروز را تقریباً از خاطر برده بودم تا چندین سال بعد، اتفاقی در یوتیوب به کانالی برخوردم که فقط یک پست داشت؛ آن هم ویدیویی غیرحرفهای که با گوشی منتشر شده بود.
در این ویدیو با پیرمردی از لرهای بختیاری چالنگ گفتوگو شده بود که از شاعری به نام میرنوروز بختیاری سخن میگفت؛ شاعری که اصالتاً از شیراز؟ بوده و شهر به شهر، از دهکرد گذشته تا به فریدن بختیاری، فریدونشهر، پشتکوه موگهی و روستاهای «پهره و پرسش» رسیده است.
سپس اشعاری از میرنوروز خوانده میشد که مضمون آنها وصف تکتک روستاهای فریدن، پشتکوه موگهی، عشق میرنوروز به دختری ارمنی از ارامنه همجوار بختیاریهای فریدن، اشاراتی به تبار میرنوروز و همچنین شکایت از پیری، سفیدی مو و ازپاافتادگی پایان عمر او بود.
در پایان نیز مصاحبهشونده، میرنوروز را شاعری لر و بختیاری، اما اصالتاً از شیراز معرفی میکرد!
آغاز پیجویی گستردهتر
در این بیست سال اخیر که خارج از ایران بودهام، طبعاً هیچگونه ارتباط مستقیمی با داخل ایران نداشتهام و ارتباط، خبرگیری و کسب اطلاعاتم درباره وضعیت فرهنگ، ادب، زبان، رقص و موسیقی در مناطق مختلف لُرنشین، منحصر به شبکههای مجازی و آن هم فقط اینستاگرام بوده است؛ نه هیچ پلتفرم و برنامه دیگری.
یعنی عضو هیچ کانال تلگرامی، فیسبوک، سایت لری یا رسانه دیگری نبوده و نیستم، مگر اینستاگرام.
چرا که، آنگونه که پیشتر نیز گفتهام، همواره در صفحات اینستاگرامی لریِ متعلق به عزیزان لر، از ایلام تا بوشهر، گشتوگذار داشته و دارم؛ صفحات کاربران معمولی، بیادعا و بیریا، از شهرهای بزرگ تا دورافتادهترین نقاط لُرنشین، که حاصل فعالیتشان انتشار مطالبی خام و خالی از هرگونه تحلیل و آنالیز زائد، درباره لهجهها و گویشها، طبیعت، رقص و موسیقی روستاها، طوایف و شهرهایشان است.
همچنین کامنتها و نظرات افراد محلی و بومی در زیر این پستها، گاه اطلاعات بسیار مفیدی در اختیار میگذارند.
از اینرو، هم خود این پستها و هم نظرات و کامنتهای زیر آنها، غالباً منابع خام و گرانبهاییاند که برای پژوهشگر و تحلیلگری چون من، که دور از وطن است و امکان مطالعه و مشاهده حضوری این رویدادها و موضوعات بومی را ندارد، حکم گنجینه را دارند.
یکی از این گنجینهها، مجموعهای از اشعار فراوان اما پراکنده و گاه منظومههایی بلند با مضمون مشخص در صفحات اینستاگرام کاربران بومی لر بود. این ابیات و قطعات شعری و ادبی را به شاعری گمنام به نام «میرنوروز بختیاری موگهی» از فریدن بختیاری، فریدونشهر، منسوب میکردند.
با توجه به موارد مشابه و مکرری که پیشتر با آنها برخورد کرده و کنجکاویام را برانگیخته بود، این بار عزم خود را جزم کردم تا پیجویی کنم که این شاعر، گمنام اما در عین حال معروف، با این حجم عظیم آثار و ابیات و منظومات با مضامین مختلف، کیست و چرا جز در خاستگاه خود و میان همولایتیهایش، در دیگر مناطق بختیاری ناشناس است؛ با آنکه بسیاری از اشعار منسوب به او نهتنها در زادگاهش، بلکه در تمامی مناطق بختیاری و حتی میان لرهای جنوبی، با اندک تغییر، زبانزد و مشهورند؛ هرچند اغلب مردم از انتساب این ابیات به میرنوروز در میان مناطق چالنگ بیخبرند.
پس هرجا در صفحات مجازی نامی از میرنوروز برده شده و ابیاتی خوانده و به او منسوب گشته بود، به مرور زمان جمعآوری کردم.
سپس این اشعار را با دیگر مواد آرشیو خودم ــ اشعار، ابیات و آوازهای بختیاری ــ و در مراحل بعد، با چند صفحه اشعار لری موجود در انتهای دیوان فارسی «میرنوروز دهلرانی» که این اشعار لری نیز به این شاعر لر فیلی منسوب دانسته شده است، مقایسه کردم.
از این مقایسهها نتایجی، شک و شبهههایی و تخمینهایی به ذهن این حقیر، نویسنده این سطور، رسید که به قول قدما، هرچند نص صریح قرآن و قطعی و مسلم نیست، اما جای تأمل و تعمق دارد و دقت پژوهشگران لر و زبان و ادبیات لری را میطلبد.
موگهی فریدن ؛خاستگاه میرنوروز
منطقه موگهی یا موگویی، منطقهای بسیار کوهستانی است که هماکنون میان سه استان لرستان، چهارمحالوبختیاری و اصفهان تقسیم شده است؛ بخشهایی در الیگودرز، کوهرنگ، فریدن و فریدونشهر. بیشترین جمعیت آن نیز در منطقه پشتکوه موگویی فریدن، مقیماند.
تیره موگهی/موگویی از ایل چالنگ بختیاریاند. چیزی که این مردم را متمایز میکند آن است که از قدیمالایام دارای فرهنگ یکجانشینی و صاحب روستاهای قدیمی بودهاند و فقط در تابستانها برای مدت کوتاه و با مسافتی کم، به ییلاقات نزدیک روستاهای خود کوچ میکرده و سپس بازمیگشتهاند؛ یعنی نوعی نیمهکوچنشینی با مسافت کم و مدت کوتاه.
این شیوه زندگی در میان بسیاری از جوامع عشایری مناطق البرز و زاگرس نیز سابقه داشته و هنوز هم روستانشینان گوران، اورامی و تالش، به همین شیوه ییلاقی رفتوآمد میکنند.
به استناد روایات تاریخی، پس از حمله مغولان و ترکان و تحت تأثیر نظام کاملاً کوچنشینی و کوچهای طولانیمدت و طولانیمسافت قبایل ترک و مغول، بسیاری از عشایر لر نیز به زندگی کاملاً کوچنشینی با کوچهای طولانی روی آوردند؛ اما برخی طوایف چالنگ بختیاری، از جمله میوندها و موگهی/موگهیها، استثنا ماندند.
طوایف موگهی هرچند که چالنگ و با دیگر طوایف چالنگ از جمله میوند همسایهاند، اما ویژگی لهجه و اکسنت خاص میوند را ندارند وتقریبا مانند سایر طوایف بختیاری هفتلنگ سخن میگویند.
طایفه موگویی/موگهی .طایفهای مشهور بوده و روزگاری تا منطقه شوشتر نفوذ داشته است؛ چنانکه یکی از چهار محله قدیمی شهر شوشتر، «محله موگهی» نام دارد و گفته میشود ساکنان آن از موگهیهای بختیاری بودهاند که این محل را بنا کردهاند.
میرنوروزخوانی؛ سنتی ادبی در شمال بختیاری
در شمال خاک بختیاری، در مناطق فریدن، الیگودرز، ازنا، گلپایگان، خوانسار و مناطق سرلکنشین استان مرکزی، از جمله اراک، اشعار لری منسوب به میرنوروز چنان زبانزد و دارای طرفدار و هواخواه است که زمزمه ابیات این شاعر، به سنتی متداول تبدیل شده و سبک ادبی رایج و همهگیری را پدید آورده است که با نام «میرنوروزخوانی» شناخته میشود.
این خود نشان از محبوبیت و شهرت این شاعر و اشعار او در میان لرهای بختیاری آن خطه دارد.
شاهبیت یا برگردان این ابیات که در مطلع و مؤخر آوازها توسط آوازخوانها مکرر تکرار میشود و به شخص شاعر نیز اشاره دارد، این بیت است:
میرنوروز! میرنوروز!
کینه دیدی، شوچراغِ سوسه تا روز؟
یعنی:
میرنوروز، چه کسی را دیدهای که شبچراغِ عمر و اقبالش تا صبح بسوزد و دوام بیاورد؟
از همین روست که این سبک آواز و بیتخوانی، به «میرنوروزخوانی» مشهور شده است.
میرنوروز؛ دوگانگی اشعار!
اما اشعار، ابیات و مناظرههایی که به میرنوروز منسوب است و تحت نام میرنوروزخوانی به آواز خوانده میشود، با یک بررسی کوتاه، هم از نظر محتوا و هم سبک ادبی و شعری و، از همه مهمتر، از نظر سنجش گفتاری واژگان، اصطلاحات، صرف و نحو زبانی، به دو بخش ناهمگون تقسیم میشوند.
این تفاوت نشان میدهد که کلیات آثار منسوب به میرنوروز از یک سبک و سیاق گفتاری یکنواخت و همانند پیروی نمیکند و بعید مینماید که همه این ادبیات، اثر و خلقشده توسط یک فرد، یک اندیشه، در یک زمان و حتی در یک مکان باشد.
شیوه گفتار، جنس کلمات، گرامر و ساختار صرفی و نحوی این اشعار گواه آن است که این ادبیات، اثر خامه یک تفکر در یک زمان و حتی یک مکان نیست.
ادبیات لری؛ ادبیات مکتوب و ادبیات شفاهی
دو چهره ادبیات لری؛ میراث مکتوب و سنت شفاهی
اساساً ادبیات لری که از نیاکان ما تا دوره معاصر به میراث رسیده است، به دو دسته میتوان تقسیم کرد:
الف) ادبیات کتبیِ مُلالُری
ادبیات کتبی مُلالُری، آثار و تألیفات لرهای مکتبرفته است؛ چه عوام و رعیتزادگان لر و چه خواص و خانزادگان لر، که متون عربی و فارسی را در مکتبهای لری، نزد معلمان لر و با سبک و سیاق و لحن و تلفظ لری تعلیم دیدهاند.
اغلب نوشتهها، خاطرات، کتابها، بنچاقات و قبالجات لرستانات نیز به دست همین افراد نوشته شدهاند.
در میان ملاهایی که نامشان در نوشتهها باقی مانده، هم مرد، مانند ملا نجیم/نجیب، و هم زن، مانند ملا منیجه/منیژه، وجود دارند.
همانگونه که میبینیم، فارسی را به سبک و سیاق و تلفظ لری مینوشتند. این ویژگی نوشتاریِ فارسی ــ لری، در بسیاری از دستنوشتههای لری، از جمله کتابها و یادداشتها و دفترهای خاطراتی که خوانین و بیبیهای بختیاری، از حسینقلیخان ایلخانی تا بیبی کوکب، بیبی سردار مریم و اسکندر خان عکاشه و ملا زلفعلی نوشتهاند، دیده میشود و به سبک «ملا لری» معروف است.
در لری، «ملا» به معنی آموزگار و باسواد و مجازاً به معنی مدرسه نیز به کار رفته است:
«بفشنس ملا»؛ یعنی به مدرسه راهیاش کن.
«بنس تی ملا»؛ یعنی نزد معلم بفرستش.
«کر ملا، دهدر چینیگر» یا «کر ملا، دهدر طلا»؛ یعنی پسر باسواد و دختر بافنده، که در باور لرها از نشانههای فرزند نیک بوده است.
در مدارس ملا لری که از قدیمالایام وجود داشته، برای آموزش عربی، کتابی مانند قرآن و قرآنخوانی و برای آموزش فارسی، کتاب شعری مانند «فلکناز» و فلکنازخوانی رایج بوده است.
درباره «ملا لری» در مطالبی جداگانه پیشتر شرح مفصل دادهام و دوباره نیز جداگانه خواهم نوشت.
ب) ادبیات شفاهی لری
ادبیات شفاهی لری، ادبیات اصیل و خالص لری و حاصل آثار خالقان و مؤلفان گمنام است. داستانها، متلها و بهخصوص اشعار و ابیات لری، بخش عمده این میراث فولکلوریک را تشکیل میدهند.
از آنجا که مؤلفان و آفرینندگان این ادبیات و اشعار مکتب نرفته و سواد فارسی و عربی نداشتهاند، آثار آنها غالباً بدون تأثیر از زبان و ادبیات فارسی و عربی تولید شده است. از همین رو، این ادبیات مخزن و گنجینهای گرانبها از واژگان، اصطلاحات و قواعد صرف و نحو اصیل لری و منبعی مهم برای تحقیق پژوهشگران زبان لری است.
مشخصه اغلب ابیات فولکلور لر، تکبیتهایی است که هر بیت در آنها مستقل، قصار و موجز است و مفهوم خود را بهنحو احسن افاده میکند و عمدتاً ممکن است با ابیات قبلی و بعدی خود پیوند معنایی و موضوعی نداشته باشد.
این ابیات غالباً کهنگی خاص خود را دارند و سرشار از واژگان، اصطلاحات و کنایات بومی لریاند و صرف و نحو گفتاری قدیم لری در آنها ممتاز و آشکار است.
در عین حال، روانی گفتاری و سادگی تفکر در آنها موج میزند و از هرگونه تکلف و تصنع ادبیِ مرسوم و متأثر از زبان فارسی مبرا هستند. حسن و لطافت این ابیات نیز تا حد زیادی به همین سادگی و بیتکلفی آنهاست.
با این مشخصات، به نظر بنده این ابیات نمیتوانند متعلق به سرایندگان مکتبرفتهای چون میرنوروز بختیاری یا میرنوروز دهلرانی یا قطعاً هر ملای لر مکتبرفتهای بوده باشند.
بلکه به ظن قوی، این ابیات جزو اشعار فولکلوریک و سروده مردم بومیِ بیسواد و عوام مکتبنخوانده، اما در عین حال سخندان و باذوق لر، بهخصوص آوازخوانان دورهگرد و زنان سالخورده خندهگر، بودهاند که به خطا به ملاهای لر و شاعران مکتبرفتهای همچون میرنوروزها نسبت داده شدهاند.
دوگانگی در آثار منسوب به میرنوروز
بر اساس همین قاعده، اشعار منسوب به میرنوروز بختیاری را نیز میتوان مشخصاً به دو بخش تقسیم کرد:
۱. ادبیات کتبی و آثار احتمالی خود میرنوروز
بخشی که جزو ادبیات کتبی محسوب شده و حقیقتاً متعلق به خود میرنوروز بختیاری بوده است؛ اشعاری که عموماً از جهت ساختار و محتوا، متأثر از شیوه ادبی فارسی و عربیاند و با آن اوزان و عروض و در آن حالوهوا سروده شدهاند.
در این بخش کمتر واژگان و اصطلاحات کهنه لری و صرف و نحو کهنه لری مشاهده میشود و برعکس، تعداد واژگان فارسی و عربی در آنها فراوان است.
۲. ادبیات شفاهی و فولکلوریک منسوب به میرنوروز
بخشی که جزو ادبیات شفاهی لری و ابیات و اشعار فولکلور لری بوده و به خطا به ملاهای لر، از جمله میرنوروز، نسبت داده شده است.
سبک و سیاق ادبیات، اصطلاحات، واژگان و صرف و نحو این ادبیات شفاهی، در مقایسه با ادبیات کتبی ناهمخوان است و نشان میدهد که این دو ادبیات نمیتوانند محصول یک مؤلف، یک اندیشه و یک عصر باشند.
میرنوروز و قالبهای بلند ادبی
میرنوروز، شاعر لر مورد مطالعه ما، پیدا و مشخص است که ملا بوده؛ یعنی مکتب رفته و فارسی خوانده است. از همین رو، متأثر از قالب مثنویهای طولانی در شعر فارسی، مناظرههای مثنویگونهای در چند ده بیت سروده که در آنها معمولاً فقط یک موضوع را دنبال و بیان میکند؛ از جمله:
- مثنوی لری او در توصیف روستاهای فریدن؛
- مناظره لری میان او و دختر ارمنی عیسویمذهب؛
- مناظره میرنوروز با دار پیر، یعنی درخت کهنسال؛
- مناظره لری «مل/میاسپهد و میشه»، یعنی مثنوی مناظره موی سیاه و موی سفید، در توصیف و حول محور پیری؛
- مثنوی لری درباره توصیف اسب و انواع اسب و مادیان لری؛
- مناظرههای تغزلی، دیالوگگونه و «گوی و واگویه» میان او و معشوق بیوفا، دغلباز و خیانتکار.
میرنوروز؛ شاعری از فریدن بختیاری
میرنوروز فریدنی؛ نشانههای جغرافیایی در شعر
میرنوروز بختیاری، شاعر مورد اشاره، به احتمال زیاد در مناطق شمالی بختیاری، یعنی فریدن بختیاری، منطقه فریدونشهر و پشتکوه موگهی، زاده، بالیده و در همانجا به خاک سپرده شده است؛ هرچند برخی نقلقولها متفاوتاند.
تقریباً بهجز یک نقلقول که او را بختیاری اما در اصل از شیراز دانسته و روایت میکند که کوه به کوه و شهر به شهر گشته تا سرانجام به پشتکوه موگویی رسیده و مأوا گزیده است، و نیز برخی روایات متأخر که او را با میرنوروز دهلرانی یکی دانستهاند، دیگر روایتها بر اصالت فریدنی او تأکید دارند.
این روایتها میگویند او از فریدن بختیاری، فریدونشهر و منطقه روستای «پهره و پرسش» بوده است؛ منطقهای که در دامنه کوه بلند و زیبای تمندر واقع شده است.
ذکر تکتک روستاها و مناطق پشتکوه موگهی، همچون تمندر، اواسپهد (آب سفید)، کلوسه، وستگون، بهرامآباد، رزوه، سرنجک؟ و بسیاری مکانهای دیگر در اشعار شاعر، مؤید این ادعاست که اصالت او به منطقه پشتکوه موگهی فریدونشهر، یعنی فریدن، بازمیگردد.
مسیحیان ارمنی فریدن در شعر میرنوروز
معشوق ارمنی میرنوروز؛ یک نشانه جغرافیایی
معشوقه ارمنی میرنوروز
سوزه کدباریک و گادوش س، گلی بی
خیفم زی رشتال که الص س ارمنی بی!
کمر باریک، گندمگون! با بادهای سفالی در دست، راهی دوشیدن گاوها!
حیف و صد حیف که این زیبارو، ارمنی است و وصال ناممکن!
ذکر مکرر دختر ارمنی در اشعار میرنوروز که مخاطب و همگفتوگوی شاعر در چند مناظره شعری است، همچنین وفور اصطلاحاتی چون ارمنی، جامه ارمنی، کلیسا، دین عیسی، کشیش، ناقوس و غیره، ادعای فریدنی بودن میرنوروز را تقویت میکند؛ چرا که کلنی ارمنیهای فریدن بختیاری و سپس چهارمحال بختیاری، از مهمترین اجتماعات ارمنینشین در قلب ایران بوده و در این دو منطقه بختیاری، روستاهای ارمنی و روستاهای لرنشین بختیاری در همسایگی و گاه دیواربهدیوار یکدیگر قرار داشتهاند و حتی در برخی روستاها، هم ارمنیها و هم لرهای بختیاری زندگی میکرده و میکنند.
از همین جهت، بیسبب نیست که بخشی مهم از اشعار میرنوروز بختیاری در قالب مناظرههای شعریِ دیالوگی و گفتوگو میان او و معشوق ارمنی عیسویمذهب است؛ گفتوگویی که در آن هر دو برای رسیدن به وصال، یکدیگر را به تغییر دین ترغیب میکنند و بر مسلمان شدن یا عیسوی شدن دیگری اصرار میورزند.
حضور معشوقه ارمنی و مسیحی از نکات جالب شعر میرنوروز بختیاری و از وجوه کمنظیر در شعر لری است که آن را از بسیاری مضامین رایج در ابیات و ادبیات لری متمایز میکند و به شعر او رنگ، جلا و آبوهوایی دیگر میبخشد.
البته به علت اقامت ارمنیها در میان لرها، تصنیفهای لریای نیز وجود دارند که به ارامنه و معشوق ارمنی اشاره میکنند؛ از جمله تصنیف مشهور:
«سوزه سوزه سوز چمنی، ظاهر مسلمون، باطن ارمنی!»
که تصنیف و آهنگی مشهور در منطقه لر بزرگ است.
همچنین در مقایسه با این تصنیف، تصنیف و آهنگ:
«هه شیرین سوزه سوزه ارمنی!»
در لرستان کوچک یا لرستان فیلی، بهویژه در مناطق لکنشین، مشهور و زبانزد است.
همچنین پیشتر در نشریه «ولات»، در مقاله «سرتال ـ وردار؛ دیباچهای بر موسیقی قومی بختیاری»، به یک مقام موسیقی لری بختیاری به نام «سیامون» اشاره کرده بودم. خالق این مقام، یک میشکال/توشمال ارمنی، یعنی نوازندهای ارمنی، بوده که با ساز و دهل لری این مقام را در سوگ فرزندش که در شب عروسی بر اثر مارگزیدگی کشته شده بود، نواخته است.
لازم به تأکید دوباره نیست که من همواره در مقالاتم بر «الگوی تطبیق فرهنگی مهمان با فرهنگ میزبان» تأکید کردهام: مهاجران، بهجز زبان و گاهی دین، شاخصههای فرهنگی خود را بهسرعت با فرهنگ بومی مردم میزبان منطقه وفق میدهند.
در مناطق فریدن و چهارمحال نیز همه قومیتهای مهاجر و مهمانی که در جوار لرهای بختیاری زندگی دارند، از ترک و فارس و گرجی ــ که بعدها به اجبار مسلمان شدند ــ گرفته تا ارمنیها ــ که مسیحی ماندند ــ بسیاری از وجوه فرهنگی خود را، بهجز زبان و مذهب، از فرهنگ میزبان، یعنی لرهای بختیاری، گرفتهاند؛ از جمله رقص، موسیقی و لباس.
بهجز زنان مسیحی ارمنی که هنوز به لباس قومی خود وفادار ماندهاند، مردان ارمنی لباس لرهای میزبان، موسیقی ساز و دهل لری و رقص لری بختیاری را تا حد زیادی از آن خود کردهاند.
این تطبیق تنها به رقص، موسیقی و پوشش محدود نبود، بلکه تطبیق گویشی نیز وجود داشت؛ بهگونهای که تا چندی پیش، پیش از آنکه زبان فارسی از طریق نظام اجباری آموزشوپرورش همگانی در منطقه گسترش یابد، این زبان لری بود که در فریدن بهعنوان «زبان میانجی» برای ارتباط مشترک ارمنیها، گرجیها، ترکها، لرها و فارسها به کار میرفت.
چهار روایت از مناظره میرنوروز و دختر ارمنی
ابیات مناظره میرنوروز و دختر مسیحی ارمنی فریدنی، در هر روایت و نزد هر آوازخوان، کمی با هم متفاوتاند.
روایت نخست
در یک روایت، میرنوروز که در دوران افول و کهنسالی است، در کسوت یک گویار، محتمل است گاپون، یعنی چوپان گله گاو، یا گایار، یعنی دهقانی که با گو سرگرم شخم زدن زمین است، با دختر ارمنی ماجرا که در چشمه پا میشسته روبهرو میشود و خیره و محو تماشای او میگردد.
دختر ارمنی:
هالوی! گو در برت مر غله خری
گوت رهد، گویارت رهد، به چه نیهری؟
گله و رمه ات رفتند , به چه خیره شده ای ؟
میرنوروز:
جفت پات چی بید تر، مین او الرسن
هرسیلی زسون کنم، صد گا ایرزن!
از گله و رمه بیزارم؛ نگاه به تو صد صد گله و رمه را میارزد.
دختر ارمنی:
ریش اسپهد، ریش کوزری، گردن چقویی
به منه شصت و سه سال به هربویی
زال ریش و مو سفید و نحیف !از شصت و سه گذشته اما هنوز خیال خام در سر داری ؟
میرنوروز:
دهدر ای! سعدی مکو، سرت اسپهده
تا که جون ور قالوه، دل ور امیده!
دختر!پیغام نفرست و طعنه نزن که مویت سفید است ! تا جان در کالبد هست دل در گرو امید است !
روایت دوم
در روایت دیگر، دختر ارمنی به هنگام چاست(نیمروز) از چشمه، کوزه آب به دست، به سوی کلیسا راهی است. مناظره با ابیاتی در وصف کوه تمندر، که مشرف بر روستای پهره و زادگاه شاعر است، آغاز میشود.
شاعر:
تمندر خوه، همهس، بز و پازن...
تمندر خوه، همهس، بز و تیشتر...
تمندر خوه و سانهوند به پره
سوزه کدباریک و شیره پر ز بهره
سوزه کدباریک و گادوش س، گلی بی
خیفم زی رشتال و اصل س، ارمنی بی
کوگ سرمس، کوگ سرمس
او به سی کی ایبری، چاست به سر دس؟
دختر ارمنی:
او به سی کشیش برم، او به کلیسا
ار منه خای یای به دین عیسی
میرنوروز:
مو چطو به دین عیسی تو ایاهم
فردا به پیش محمد روسیاهم
ار مونه خواهی، یاد کو علی نه
ز ورت بکن جووه، ارمنی نه
به علی ابدال، او پیر نمرده
چند شوه ز خوخو تو خوم نبرده
به علی ابدال و او موسی کاظم
سر سینت فرش کنم سی جا نمازم
سر سینت جا نماز جاهلونه
چال نافت اوخور پازنونه
هالوی! گو در برت مر غله خری
گوت رهد، گویارت رهد، به چه نیهری؟
روایت سوم
روایت سوم، که تغزلیتر است، گویا دختر ارمنی با باده گادوش، یعنی ظرف سفالی شیردوشی، راهی شیرواره، یعنی تبادل روزانه شیر با همسایگان، است و باز با توصیف کوه تمندر و زادگاه شاعر آغاز میشود:
... اسم چند مکان... چشمه پر
مرغ دل پرواز گره ره به تمندر
تمندر خوه و سانهوند به پره
سوزه کدباریک، شیره برد به وره (شیرواره)
سوزه کدباریک و گادوش س، گلینه
خیفم زی رشتال و اصل س، ارمنیه
ار اخوی که دل تنگم به قرار بو
بنشین جایی که برگت وام دیار بو
چشم شه داری و برگ شوخ و شیدا
چی کموتر بالنه خونی ره به شو جا
چشم شه داری و برگ شاطرونه
چی کمتر بال خونی ره به لونه
روایت چهارم
در روایت چهارم، دختر ارمنی کوزه آب بر سر دست، اما نه به وقت ظهر(چاست ) بلکه کوزه بردست, برای کشیش, چاست(ناهار) می برد.چونکه درلری بختیاری چاست هم به معنی وقت ظهر و هم به معنی خوراک ناهاراست .
میرنوروز:
نازنین مس، نازنین مس
چاست به سی کی ایبری، او به سر دس
دختر ارمنی:
چاست به سی کشیش برم، او به کلیسا
ار منه خای یای به دین عیسی
میرنوروز:
مو چطو به دین عیسی تو ایاهم
قیامت تی محمد روسیاهم
دختر ارمنی:
ار مونه خواهی، یاد کو خدانه
ز ورت بکن جوه، مصطفی نه
میرنوروز:
ار مونه خواهی، یاد کو علی نه
ز ورت بکن جووه، ارمنی نه
دختر ارمنی:
ارمنی به سی بفا، پیت اوراره
مسلمون بیوفا، دنگ اداره
تداوم سنت مناظره در شعر لری
از گفتوگوی عاشقانه تا پرسش از خدا; در ادبیات لری
این مناظره شعری میرنوروز لر و دختر ارمنی، بیدرنگ مناظرههای شعری دیگری را در ذهن به یاد میآورد:
- «پسر لر و دختر فارس ـ کر لر و دهدر شهری» در دیوان داراب افسر بختیاری؛
- و بالعکس، مناظره شعری «دختر لر با پسر فارس» در دیوان افسرده بختیاری؛
- همچنین مناظره شعری «لر و خدا» در دیوان داراب افسر بختیاری؛
- و دوباره مناظره شعری «لر با خدا» در آثار ملا زلفعلی کرونی بختیاری.
این آثار که بعد از میرنوروز سروده شدهاند، نشان از سابقه اینگونه ادبیات و تداوم آن در ادبیات کتبی لری دارند.
البته مناظرهگویی در ادبیات شفاهی لری نیز سابقهای دیرینه داشته و ابیات لری فراوانی به این سبک، بیشتر میان عاشق و معشوق، سروده شدهاند؛ با این تفاوت که عموماً از دو، سه یا حداکثر چهار بیت فراتر نمیروند.
در اینجا سه نمونه از مناظره عاشقانه از زبان دختر و پسر در فولکلور لری میآورم.
نمونه نخست؛ جانکی بختیاری
این نمونه از استان خوزستان، منطقه جانکی بختیاری، یعنی قلعهتل، باغملک و رامهرمز است.
دهدر:
یار وادیارت بیدم و زی نت، دو تا چو
دل مو دک ایزنه، چی بید دم روو!
کر:
دل تو دک نزنه، وگینت بگردم
مو که هاچق تونم، چو نکرده دردم!
دختر:
ای یار، از دور صحنه چوببازیات را میدیدم که دو ترکه از رقیب خوردی.
دل من از تشویش و اضطراب، چون بید لب آب میلرزد!
پسر:
من به فدای تو بگردم! دلت نلرزد و خاطر جمع باش!
درد هجران و دوری تو باعث شده هیچ درد دیگری را احساس نکنم.
عشق تو تحمل هر دردی را برای من آسان کرده است.
نمونه دوم؛ ممسنی فارس
این نمونه از استان فارس، منطقه ممسنی است.
کر:
دورو، وی سرجو، مشکش نهاده
بوسهبازیش بی مو بید، جوم اشکناده
ای خدا کشکی مو بیم، اوسا ی زرگر
تا زنم گنگو طلا، وجوم دوور
کر:
دورو، سر چایلوون، مشکش نهادبی
بوسهبازیش بیکره، جوم ش بلا بی
دور:
کرکو! زهلت نره، په مر چه وابید؟
خوم ایرم سی دیم ایگم، جوم ام بلا بید!
ترجمه:
پسر:
دختر سرچشمه، مشکش را گذاشته
سرگرم عشقبازی با یارش، که از قضا جام سفالیاش شکسته است.
کاش من استاد بندزنی و وصالی بودم
بلکه میتوانستم جام سفالی شکسته یارم را با بند طلا وصالی کنم!
دختر/یار:
رفته سر قرار همیشگی، سر چاه آب، و مشکش را رها کرده.
از شانس و اقبال بد، وقت قرار با من، جام و پیالهاش را گم کرده!
دختر:
ای پسر، هراس به دل نده، اهمیتی ندارد.
برمیگردم و به مادرم حقیقت را میگویم که جام گم شده است.
نمونه سوم ,بختیاری
دوور:
دهدرای , دور کوچیره , به سر تمدار
بوس ته به کر بده , دین س , موردار
کر:
بوسم به کر نیدم , چه فاده داره
تا انار نشکنی , مزه نداره
پسر :
ای دختر!خردترین دختر! نشسته بر دار قالی !
بوسه ات را از پسر دریغ نکن و گناه او را به جان مخر !
دختر :
بوسه ام را از پسر دریغ میکنم , اصرار بی فایده است
تا انار را نشکنی , مزه انار را نخواهی فهمید .
بهجز این مناظره میرنوروز با دختر عیسویمذهب ارمنیتبار فریدنی، مناظرههای شعری دیگری نیز در آثار میرنوروز دیده میشود؛ از جمله:
- مناظره لری «مل/میاسپهد و میشه»،
- مثنوی او در توصیف و حول محور پیری؛
- مناظرههای عاشقانه دیالوگگونه و «سؤال و جواب» میان او و معشوق بیوفا، دغلباز و خیانتکار.
وجه تمایز ادبیات کتبی لری از ادبیات شفاهی لری
دو جهان ادبی؛ محافظهکاری ادبیات مکتوب و عصیان ادبیات شفاهی!
ادبیات مُلالُری؛ ادبیات محافظهکار
مناظرههای شعری میرنوروز بختیاری، اغلب کوتاه و گاه بلند و در قالب ابیات مثنوی سروده شدهاند. مضمون هر مناظره عموماً حول یک سوژه و محدود به یک موضوع مشخص است که شاعر درباره آن سخنپردازی میکند.
این مشخصه نهتنها در اشعار این شاعر، بلکه در ادبیات کتبی لری بهطور کلی دیده میشود؛ ادبیاتی که تحت تأثیر قالبهای شعری عربی و فارسی، مانند مثنوی، غزل، قطعه، قصیده، ترجیعبند و ترکیببند، غالباً توسط ملاهای باسواد و مکتبرفته لر سروده شدهاند.
همین ویژگی، یکی از عمدهترین وجوه تمایزی است که ادبیات کتبی لری را از ابیات و اشعار شفاهی لری، یعنی ادبیات فولکلوریک مردمی، جدا میکند.
ادبیات کتبی ملا لری، تألیف لرهای مکتبرفتهای است که از خط و ربط و عروض و اوزان شعری عربی و فارسی قویاً تأثیر پذیرفتهاند و در مفاهیم و محتوا نیز از ادبیات رسمی پیروی میکنند.
برای مثال، به تقلید از ادبیات رسمی فارسی، شعرای لر مکتبرفته نیز اغلب در آثار خود در ستایش الله، حمد محمد و علی و اهل بیت، تعلق خاطر به دین اسلام و ترغیب و تشویق به مسلمانی و پرهیزگاری، داد سخن دادهاند.
از جمله:
«منظومه لری حدیث کساء» اثر ملا زلفعلی کرانی بختیاری، در وصف معراج محمد پیامبر اسلام؛
«منظومه عمرویه» از داراب افسر بختیاری، در وصف امام علی در جنگ خندق.
و«اشعار میرنوروز دهلرانی در توحید و نعت رسول اکرم و معراج.
ادبیات شفاهی لری؛ ادبیات ناباور و عصیانگر
اما تقریباً برعکس، در ادبیات شفاهی لری از این موضوعات دینی ــ اسلامی نهتنها خبری نیست، بلکه عملاً بیاعتنایی میبینیم.
محتوای اشعار نهتنها از دایره اخلاق اسلامی خارج است، بلکه در برخی اشعار فولکلوریک لری، آشکارا به مقدسات اسلامی، شخصیتها، مزارات و حریمها زبان طعنه گشوده میشود.
در ادبیات شفاهی لری، نسبت به باورهای دینی، چهرههای دینی، باورهای اسلامی و حتی پروردگار، بهکرات نیش زبان، سرزنش، طعنه، بازخواست، انتقاد، اعتراض، طغیان، عصیان و ناباوری میبینیم؛ چیزی که به باور نویسنده، در ادبیات فارسی نظیر ندارد و محتمل است ریشه تاریخی در پاگانیسم بومی لرستانات، پیش از ورود ادیان غیر بومی مانند اسلام و دین زردشتی، داشته باشد.که ما در گفتار روزمره لرها تحت عنوان "کولف "(کفر گویی ) به کرات شاهدش هستیم .
برای نمونه:
ای خدا! روای روای! هفت سال بالاتر
دیدی با ریش پیرمرد سر سینه دهدر!؟
خدایا! از اینکه هستی، همچنان هفت سال دیگر بالاتر روی!
چه منطق و عدالتی است در این منظره؟پیرزال ریش موی سفیدی بر سینه دختری نونهال!؟
یا:
چه کنم احمد بدل پیرس گرا نهد؟
چاره چیست وقتی که امامزاده احمد بدل نیز ناکارآمد و ناتوان است؟
یا:
مبرینم به کربلا، پرستشی ندارم
سر سینه دلبرم، بکنیت مزارم
بعد مرگ، مرا، جسدم را، به کربلا نبرید؛ باوری ندارم!
روی در آغوش یار، به خاکم بسپارید!
و نیز:
حاجیو و حج میرن، مه حج ندارم
حج مه زلف تونه، دس وش میارم. (لری فیلی)
حجی یل به حج ارن، مو حج ندارم
حج مو زلف تونه، دس ورس ورارم. (لری بختیاری)
زائران خدا به زیارت حج میروند؛ مرا به رفتن حج حاجت نیست.
حج من، وقتی است که دست به زلفهای تو میکشم!
یا:
ندونم خوم و گله، که ز یک سوا کرد؟
صدتا کلف، صد ناسزا، مین خدا کرد
من و یارم را چه کسی از هم جدا کرد؟
صد کفر، صد ناسزا نثار خدا کرد.
عصیان فلسفی لری؛ از ادبیات شفاهی تا ادبیات کتبی
این ناباوری، طعنه، انتقاد و اعتراض، که میشود آن را «عصیان فلسفی لری» خواند، ویژگی شاخص ادبیات شفاهی لری است که حتی ادبیات کتبی لری نیز از آن تأثیر پذیرفته است.
نمونه روشن آن «مناظره لر با خدا» در منظومه «توحیدیه» ملا زلفعلی کرونی بختیاری و سپس مناظره «خداییه» داراب افسر بختیاری است که به استقبال منظومه نخست رفته است؛ همچنین شعری از مهراب افسر بختیاری که به استقبال اشعار هر دو رفته است.
در همه این نمونهها، سوژه شعر، مناظره میان انسان لر و خدای اوست.
لر یاغی و عاصی، طغیان کرده، حضرت باریتعالی را به چالش کشیده، او را بر صندلی محکمه نشانده، سینجین و بازخواست کرده و به سبب بیعدالتی و نبود نظم و عدل در جهان هستی، خدا را مسبب دانسته است.
به باور نویسنده، آشکار است که شاعران لر این محتوای جسورانه شعری را نه از ادبیات فارسی، بلکه متأثر از اشعار شفاهی فولکلوریک و مردمی لر گرفتهاند.
بخشی از منظومه «توحیدیه»؛ ملا زلفعلی کرانی بختیاری
ای که از اصل بد و نیک خَور خُت داری
پردهی عیب مکن پاره که خُت ستاری
به بیاوون تو هفتاد و دو رَه پیدا هِد
سیچه یه دز مِن هفتاد و دو ره واداری؟
به همی یه نَفریس ایزنه هفتاد و دو ره
لُر بد نوم ایکنی دزِ ولات خُت داری
دز لر اَر بدزه گاو و حری وُر منه مال
دین و ایمون، دزت ایدزه از بد کاری
بونه جستی که کنی آدم وا در ز بهشت
اَر که گندم بده سی چه به بهشت ایکاری
به قرونت «مکروا...» خوندم و جر وات دارم
دیه حاشا نَتَری کرد که خُت مکاری
ایقده خرجت اوید باغ بهشت کردی راست
ار چنو نه، به خدا نیره مینس دیاری
بیگنه نید تو دونی په قیومت سی چتِ؟
خلقنه نیخو بر آفتو، همُنه واداری
تو بنه دل ز بهشت، همه ایریم جندم
بَتَر از دورخ و جندم دیه جایی داری؟
بخشی از منظومه «خداییه»؛ داراب افسر بختیاری
ای که روزی همه خلق ز انبار تونه
آسمونها و زمین کرده کردار تونه
وندیه جنگ اروپا و تپستی ته عرش
هرچه مردن منه جنگ، خین همه بار تونه
هر رسولی افرستی و کتابی داره
یا کرت یا کر گَوت یا که جلور دار تون
آدمه گول ازنی و اکونیس وُر منه باغ
اِنهی تِرد بریشس که یو دیف وار تونه
هو که شیطونه و ئی گول به آدم زیده
گوش و نفتس بزبکنی، خوس دزّ بازار تونه
گدیه روز قیامت ز لر ایخوم مو حساو
تو چه دادیس، هو چه داره، چه بدهکار تونه
کرّ یارونه اتومبیل سُواری دادی
منکر بیدنته، لر خو طرفدار تونه
افسر ئی فخر بسه سی تو که بعد از مرگت
اسم لر تا به ابد زنده ز اشعار تونه
باباطاهر و روح یاغی و پرسشگر لری
ما این روح یاغی و پرسشگرانه لری را حتی میتوانیم تا باباطاهر عریان، آن شاعر شوریده لر همدانی و ــ یا به روایتی ــ خرمآبادی، تاریخمندانه به عقب ببریم.
در حکایتی معروف که در میان لرها به این شاعر لر منسوب است و من آن را از پدر شنیدم، چنین آمده است:
به جهت صدق و صفای روح لری باباطاهر، پروردگار او را مشمول عنایت خود کرده و به جبرئیل امر میکند که او را به معراج، تا آسمان هفتم، نزد خدا ببرد.
باباطاهر لر، در هر طبقه آسمان، مانند صفحه تلویزیونی، بخشی از حکایت مخلوقات خدا را میبیند. در طبقهای بندگانی را میبیند که غنی و ثروتمند و غرق نعمتاند و در طبقهای دیگر، بندگانی را که گرسنهاند و نان آلوده به خون میخورند.
هنوز به آسمان ششم نرسیده، شاعر لر طاقت خود را از این همه بیعدالتی از دست میدهد و از جبرئیل میپرسد:
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چونست و آن چون؟
یکی را دادهای صد ناز و نعمت
یکی را قرص نان آلوده در خون!
و درست یک طبقه مانده به طبقه هفتم، پیش از آنکه شاعر لر به بارگاه الهی برسد، با طرح این پرسش خشم خداوند را از این پرسشگری برمیانگیزد و باباطاهر به آسمان اول و سپس روی زمین پرتاب میشود؛ چرا که در فلسفه عبودیت، صرف اطاعت هست و پرسشگری و اعتراض و عصیان نیست!
خلاقیت و ظرفیتهای زیباییشناختی در ادبیات شفاهی لری
برعکس ادبیات مکتوب لری و و ایضا ادبیات معاصر لری ,که اغلب صرفا یک تقلید کورکورانه و رونویسی ناشیانه ازادبیات فارسی است, اما ادبیات شفاهی لری، جدا از روح آزادگی، جسارت، صداقت و عدم تکلف و نیز جدا از سلامت، صافی و زلالیِ گویش لریِ خالص، از نظر خلاقیت و استعداد در کاربرد صنایع و بدایع ادبی و زبانی و نیز ظرفیتهای زیباییشناختی، بهوضوح توان بالقوه و شگفتانگیزی از خود نشان میدهد؛ ظرفیتی که در بسیاری موارد میتواند مخاطب را میخکوب کند.
از جمله، در دو بیت لری از دو منطقه در شمال و جنوب بختیاری، که سرایندهٔ آنها شاعری گمنام، مکتبنرفته و ملا نرفتهٔ لر است، ببینید چگونه نام چندین بالنده و باهنده/بانده/باند (پرنده، طیر) را همزمان و با زیبایی و تناسب معنایی، در دو مصراع کنار یکدیگر آورده است.
بیت اول؛ از اشعار برزیری/برزگری
پرندگان: دال (کرکس)، الو (عقاب)، باز (شاهین) و نوشکال.
بچرنم چی دال، چی الو بنالم
منده به گرما باز نوشکالم
یعنی:
چون کرکس ضجه بزنم، چون عقاب ناله کنم؛
در غم شکارچی جوانی که در گرمای گرمسیر مشغول دروِ غله است.
توجه داشته باشید که صدای کرکس به ضجه و مویهٔ زنان شباهت دارد و از همین رو، در لری بختیاری، یک مقام و آواز و مجموعهای از ابیات در سوگ عزیزان وجود دارد که توسط زنان خوانده میشود و «دنگدال» یا به اختصار «دندال» نامیده میشود؛ یعنی صدا، ضجه و مویهٔ کرکس.
بیت دوم؛ منسوب به میرنوروز بختیاری
در بیت دوم نیز نام دال (کرکس)، الو (عقاب) و کوگون (کبکها) آمده است. افزون بر این، شاعر به زیبایی نام روستای کوگون را با «کوگون» به معنای کبکها جناس کرده است:
دالی ز کوگون، جست ور برگه بون
چی الو، گوشگوش کنه، به بونگ کوگون
یعنی:
کرکسی از فراز روستای کوگون پرواز کرد و لب بامی نشست؛
مثل عقاب، با حرکت گوش، زمزمههای کبکها را تعقیب میکند.
گذشته از این، من معتقدم در این بیت، نام پرندهٔ چهارمی نیز بهگونهای پنهان حضور دارد و آن بوم (جغد) است. اصطلاح «بون» در این بیت میتواند «بوم» نیز تلفظ شود، چرا که در برخی لهجههای لری، «بون» و «بوم» به یک صورت یا نزدیک به هم تلفظ میشوند.
از لحاظ قافیه نیز در ادبیات شفاهی لری، چنین کاربردی هیچگونه ایراد شعری ندارد؛ چرا که در شعر بومی لری، برخلاف شعر فارسی، وزن و هجا و آوا اهمیت بیشتری دارد، نه صرفاً یکسان بودن حروف. به بیان دیگر، آنچه اهمیت دارد همآوایی قافیههاست، نه اینکه حروف پایانی واژهها الزاماً عیناً یکسان باشند.
منطق قافیه در شعر لری؛ قافیه بر پایهٔ آوا، نه الفبا
شواهد و نظایر بسیاری برای این موضوع داریم؛ از جمله:
بیتی از منظومهٔ بختیار که در آن «پل» با «خنجر» قافیه بسته شده است:
دا برا، ددو برا، همه برن پل
همه سو به کار برن، خاتی به خنجر!
بیتی از ابیات گوگریو/گاگریو که در آن «مال» با «یار» قافیه شده است:
دسدته دسم بده، ریم وه ره مال
وه زون گومت بدی، وه دل گومت یار!
بیتی از اشعار عاشقانه که در آن «هلیک» با «بلیط» قافیه شده است:
یه زن، تیله زن، تورنه هلیکه
سرسته چم دره، به سا بلیطه
بیتی از اشعار صیادی/سرکهی که در آن «کهسار» با «زال» قافیه شده است:
پازنون به دم لا، هی ایزن زال
مردن گووم دیه، تش وند به کهسار
و نیز بیتی از اشعار دوالالی که در آن «لنگری» با «گندلی» قافیه شده است:
دوری دوری ره بده به لنگری
تو بفرما مو بیارم زن خو ز گندلی«وقتی فرهنگ قومی را تحقیر میکنیم، اما از آن نان و شهرت میسازیم
خاطرم هست یکی از همین حضرات بختیاریِ خوزستانی که مثلاً از مشاهیر شهر و منطقهٔ خودش قلمداد میشد، تحصیلکرده هم بود و حتی، گویا، تا شورای شهر هم راه پیدا کرده بود، معتقد بود لری چیزی نیست جز همان فارسی که پدران و مادران بیسواد ما، از سر بیسوادی، بد تلفظ کردهاند و شده لری!
این البته برای من چندان عجیب نبود. بسیاری از تحصیلکردههای بختیاریِ خوزستان ــ از مسجدسلیمان و ایذه گرفته تا اهواز ــ سخت شیفتهٔ ناسیونالیسم ایرانیِ ملی و مرکزگرا هستند و در این نگاه، فرهنگ و زبان قومیِ خودشان را نیز، خواهناخواه، در جایگاهی فروتر از فرهنگ و زبان ملی مینشانند؛ تا آنجا که گاه برای اثبات ایرانیبودن، اول باید از لُر بودن و زبان و فرهنگ لریِ خودشان فاصله بگیرند
اینکه چرا و چگونه نفوذ ایدئولوژی ملیگراییِ مرکزگرای ایرانی و به تبع آن، همزمان ,لرگریزی و انکار هویت لری، در میان بختیاریهای خوزستان بیش از بختیاریهای دیگر مناطق و استانهاست؟ من در مطلب زیر، با عنوان «بحث منطق الاکلنگی»، به این تناقض خواهم پرداخت.
.
آن آقای تحصیلکرده هم دقیقاً با همین نگاه، برای زبان لری یک نسخهٔ ساده داشت: اجداد بیسواد ما فارسی را بلد نبودند و کلمات فارسی را غلط تلفظ کردند و این غلطگویی نسلبهنسل ادامه پیدا کرد تا اسمش شد «لری»!
مثلاً:
سفید فارسی را کردند اسپید!
مغز را کردند مزگ!
سرخ را کردند سوهر!
مژه را کردند مرزنگ!
نزدیک را کردند نهنگ!
بازو را کردند باهی!
نگاه کردن را کردند نیشتن!
بریده شدن را کردند برستن!
پاره شدن را کردند درستن!
خندیدن را کردند هندستن!
گریه کردن را کردند گریوستن!اما ایشان ظاهراً به این کشف بزرگ قانع نبود. اینکه در ذهنش زبان لری حاصل «غلط تلفظ کردن فارسی» باشد یک طرف، اینکه بخواهد این کشف را مکتوب و منتشر هم بکند، طرف دیگر!
بنابراین رفت سراغ اشعار لری بختیاریِ رایج میان مردم، آنها را جمع کرد و شروع کرد به «ویرایش و پیرایش و تصحیح»؛ یعنی همان غلطهایی را که به خیال خودش اجداد بیسواد لر در تلفظ فارسی مرتکب شده بودند، یکییکی اصلاح کرد تا بالاخره شعر لری هم از شر این همه «اشتباه» خلاص شود!
حاصل کار، در مواردی واقعاً خندهدار از آب درآمده بود. از جمله تمام قافیههای ابیات قدیمی لری را که با معیار قافیه و وزن و ردیف شعر فارسی جور درنمیآمد، دستکاری کرده بود.
مثلاً در این بیت:
دا برا، ددو برا، همه برن پل
همه سو به کار برن، خاتی به خنجر!«پل» را، برای اینکه با «خنجر» طبق معیار قافیهٔ فارسی جور دربیاید، تبدیل کرده بود به «پر»:
دا برا، ددو برا، همه برن پر
همه سو به کار برن، خاتی به خنجر!در بیت زیر نیز «زال» را غلط و تحریفشدهٔ «زار» فارسی دانسته بود:
پازنون به دم لا، هی ایزن زال
مردن گووم دیه، تش وند به کهسارو آن را چنین «تصحیح» کرده بود:
پازنون به دم لا، هی ایزن زار
مردن گووم دیه، تش وند به کهسارو در بیت زیر نیز، احتمالاً «مال» را «مار» کرده بود تا قافیه با «کهسار» جور دربیاید:
دسدته دسم بده، ریم وه ره مال
وه زون گومت بدی، وه دل گومت یار!اما این ماجرا فقط حکایت یک نفر نیست. در میان برخی از کسانی که امروز در حوزهٔ فرهنگ لری فعالاند نیز گاهی تناقضی عجیب دیده میشود: کسانی که در خلوت و در ذهن خود، فرهنگ قومی و زبان لری را چندان جدی نمیگیرند و حتی ممکن است به آن با دیدهٔ تحقیر نگاه کنند، اما همین که میبینند لری مشتری دارد، مخاطب دارد، دنبالکننده دارد و پول و شهرت هم میتواند بیاورد، ناگهان به مدافع و تولیدکنندهٔ محصولات لری تبدیل میشوند!
نمونههایش را کم ندیدهایم؛ از برخی خوانندگان و چهرههای مشهور گرفته تا بلاگرها و اینستاگرامرهایی که ناگهان کشف میکنند موسیقی لری، رقص لری، لباس لری، زبان لری و آواز لری چه بازار پرمخاطبی دارد. عطش هویتخواهی در میان مردم لر وجود دارد و این عطش، اگر خوب بستهبندی شود، خوب هم فروخته میشود!
اینجاست که گاهی آدم نمیداند باید به عشق به فرهنگ لری باور کند یا به شمّ تجاریِ صاحباثر!
البته نمیتوان همه را با یک چوب راند؛ اما کم نیستند کسانی که حضورشان در عرصهٔ فرهنگ لری، بیش از آنکه از عشق و تعهد به زبان و فرهنگ لری ناشی شود، از حسابوکتاب دنبالکننده، شهرت، درآمد و بازار مخاطب خبر میدهد. عجیبتر اینکه ممکن است همان کسی که امروز با آهنگ و کلیپ و صفحهٔ مجازیاش از «فرهنگ لری» نان و شهرت میسازد، در ذهن و نگاه شخصی خودش، همین فرهنگ را چیزی عقبمانده و کمارزش بداند!
و این همان تناقضی است که آدم را بیشتر از خودِ ماجرا آزار میدهد: فرهنگی را در دل تحقیر کنی، اما وقتی دیدی بازار دارد، همان فرهنگ تحقیرشده را تبدیل به نردبان شهرت و درآمد خودت کنی!
نقدی که به ادبیات شفاهی لری وارد میشود
صراحت در ادبیات شفاهی لری؛ رکاکت یا صداقت فرهنگی؟
بعضی به بخشی از ادبیات شفاهی لری نقد و انتقاد دارند که مهمترین آن چنین است:
در مقایسه با ادبیات زبانهای رسمی و حکومتی، مانند ادبیات فارسی که ادبیاتی بسیار محافظهکارانه و عمدتاً با مضامینی در چارچوب اخلاقیات اسلامی دارد، ادبیات دیگر زبانهای قومی که اغلب شفاهی و غیرمکتوباند، از جمله ادبیات شفاهی لری، دارای صراحت یا، به تعبیر برخی، «رکاکت» ــ یعنی رکیک یا رک بودن ــ در بیان مسائل اروتیک و عشقورزی با زنان است.
هرچند که دراشعارفولکلور لری ,اغلب به صراحت از معشوق خود نام نبرده بلکه با نزاکت خاص توام با حجب و حیا از دختر یا زن مورد علاقه خود تحت عنوان" گل " نام می برند و او را به نام گل خطاب می کنند آنچنانکه گل یا صورت کهن تر آن "ول " تبدیل به اسم مستعاری در ادبیات شفاهی لری برای معشوق شده است (در مطلبی به نام "هیوله" لری فیلی، همان صورت کهن تر "آهی گلی " لری بختیاری است" مفصل در باره اصطلاح گل در لری توضیح داده ام ) .با اینحال بسیارند ابیاتی که عاشق, معشوق خود را بنام دختر و پسر خطاب کرده و تمنیات زمینی خودرا از قرار و دیدار و بوسه و یادگاری و ..عریان و بی پروا بیان می کند .
درباره این مسئله باید گفت که این ویژگی فقط خاص ادبیات لری نیست، بلکه ویژگی بسیاری از ادبیات فولک، عامیانه و شفاهی اقوام مختلف، از جمله ترکی، کرمانجی، گیلکی، اورامی، گورانی، مازندرانی و البته لری است؛ ویژگیای که به باور نویسنده، دلالت بر صداقت جوامع آفریننده این آثار در بیان بدیهیترین احساسات طبیعی خود دارد.
در مقابل، کافی است ادبیات شفاهی لری یا دیگر ادبیات قومی و محلی را با ادبیات فارسی مقایسه کنیم که در آن پدیدههایی مانند بچهبازی، شاهدبازی، امردبازی و همجنسگرایی در بخشهایی از ادبیات تاریخی فارسی حضور دارند.
به باور نویسنده، این پدیده در ادبیات رسمی فارسی چنان حضور پررنگی داشته که شعرای بزرگ زبان فارسی، بدون عار و ننگ، از معشوقههای پسربچه خود با عناوینی چون پسر، رود، بچه و مغبچه و حتی با نامهایی چون محمود و فرخ یاد کردهاند.
حتی اگر از معشوق زن نیز سخن گفتهاند، در برخی موارد، بنا بر این برداشت، مراد مرد بوده است.
از این منظر، به جهت اخلاقیات اسلامی که در شهرهای بزرگ و مراکز حکومتی رایجتر بود و زن ناموس و ملک مرد تلقی میشد، شاعران جسارت آن را نداشتند که مستقیماً به زن بپردازند؛ در حالی که در برخی جوامع شهرنشین مسلمان، روابط عاطفی و جنسی با پسران در ادبیات رسمی حضور بیشتری یافته است و زنان عمدتاً در نقش همسر، مادر و مسئول خانه و مطبخ تصویر شدهاند.
برعکس، در ادبیات شفاهی فولکلوریک اقوام، بهخصوص ادبیات شفاهی لری، شما حتی یک بیت درباره رابطه همجنسگرایانه و روابط جنسی و عشقورزی مرد با مرد، نخواهید یافت؛ در مقابل، در بسیاری اشعار، بسیار شفاف و رک از روابط طبیعی اروتیک زن و مرد و توصیف اندامهای زنانه سخن گفته میشود.
به گمانم، نخستین اشعاری که در مناطق لرنشین به روابط بچهبازی اشاره دارند، متأثر از زبان و فرهنگ فارسی و مربوط به تأثیرات و ارتباطات دوران معاصر مناطق لرنشین بختیاری با جوامع فارسزبان مرکز ایراناند؛ آن هم نه به لری، بلکه به فارسی.
این اشعار در مایه شعر«شهرآشوب» فارسیاند که سوژه آنها پسران اهل کسبه و بازار هستند و شاعران فارسیزبان نیز در این مایه بسیار سرودهاند.
شاعری از منطقه قهفرخ بختیاری یا منطقه دهکرد,آصف قهفرخی یا شیدای دهکردی که منشی رضاقلیخان سردار ظفر بختیاری بوده در دوران قاجار نیز شعری در وصف پسر کلهپز و پسر مرده شورگفته اند که مشهور است:
پسر کلهپز که دل سراچه اوست
تمام لذت دنیا میان پاچه اوست
دل من برده مردهشو پسری!
چه دل است این؟ که مردهشوش ببرد!
هرچند بعضی این ابیات را به دیگر شعرای فارس زبان منسوب کرده اند .
ادبیات شفاهی لری؛ سرمایه قومی و گنجینه تاریخی برای بازشناسی زبان
ارزش تاریخی ـ زبانی ادبیات شفاهی لری
اما توجه باید داشت که بیشترین ارزش این میراث ادبی، اتفاقاً نه از جنبه ادبی ــ مضمون، تفکر و صناعات ادبی ــ بلکه از جنبه تاریخی ــ زبانی آن است.
مهمترین و اصلیترین ویژگی ارزشمند ادبیات فولکلور لری، همانند هر ادبیات فولکلور قومی در جهان، جنبههای تاریخی، زبانی و گفتاری آن از حیث واژگان، لغات، اصطلاحات و، از همه مهمتر، قوانین صرف و نحو و گرامر زبان لری است.
این ادبیات همچون خزینهای از دستور زبان اصیل و کهن لری، از گزند تغییرات و تخریبهای صد سال اخیر، بهخصوص از گزند زبان رسمی فارسی، تا اندازهای مصون مانده و برای ما به یادگار مانده است تا شاید نسل کنونی لر بتواند برای نجات زبان مادری خود و توقف روند زبانمرگی زبان لری، از این خزینه میراث نیاکان برای ترمیم، تجدید، ماندگاری، پایداری و سپس پویایی زبان لری بهره ببرد.
پیش از آنکه دیر شود!
چرا که در این یک صد سال اخیر، با اجباری شدن زبان فارسی و هجوم لغات و گرامر زبان رسمی فارسی و در عوض، عدم تعلیم و تدریس زبان صحیح و معیار لری، متأسفانه اندکاندک میرود که زبان لری به لهجهای از فارسی تبدیل شود.
سرنوشتی که به باور نویسنده، در انتظار دیگر زبانهای مادری غیرفارسی، مانند گیلکی، مازنی، تالشی و بلوچی نیز هست؛ زبانهایی که در مدارس آموزش داده نمیشوند و از همه سو، در مدارس، دانشگاهها، ادارات، رادیو و تلویزیون و مطبوعات، تحت فشار زبان فارسی قرار دارند.
کالبد و روح لری؛ درادبیات
کالبد: واژگان و صرف و نحو لری
روح: روح ناباور، دینیستیز؟، عصیانگر و پرسشگر
همانگونه که گفتیم، از مهمترین مشخصات ادبیات شفاهی لری که آن را از ادبیات کتبی لری متمایز میکند، کهنگی صرف و نحو و گرامر و وفور واژگان و اصطلاحات کهن و اصیل لری در اینگونه ادبیات است؛ چرا که آفرینندگان و مؤلفان این آثار، عمدتاً آوازخوانان دورهگرد، بیسواد و مکتبنرفته، وفادار به اوزان هجایی کهن شعری محلی لری و بیاعتنا به اوزان و عروض و قافیه و ردیف شعری فارس و عرب بودهاند.
فقدان هم کالبد و هم روح لری; در لری ادبی و محاوره ای معاصر !
اما برعکس، بنا به آن ضربالمثل معروف که «پریروی، تاب مستوری ندارد»، اغلب ملاهای لری و لرهای مکتبرفته باسواد، همهجا سعی کردهاند، به رسم همه فضلا و علما، آنچنان که معمول بوده و هست، افاضه فضل کرده و مکتبرفتگی و سواد فارسی و عربی خود را در آثار و اشعارشان به رخ خواننده بکشانند.
از همین رو، آثار و ادبیات کتبی لری پر است از کاربرد بیمورد اصطلاحات و واژگان فارسی به جای واژگان اصیل لری.
کاربرد مبالغهآمیز و زائد واژگان فارسی و حتی جملات فارسی در میان اشعار و، از همه فاجعهآمیزتر، صرف غلط جملات لری که در آنها قواعد دستوری زبان فارسی به خطا بر زبان لری تحمیل شده است، چیزی است که از آن تحت عنوان تحقیرآمیز «لرفرنگی» صحبت کردن تعبیر میشود.
از همه بدتر، در بسیاری موارد، شاعر لر، بنا بر زبانزد معروف «قافیه که تنگ آید، شاعر به جفنگ آید»، ناچار به اقتضای تنگی قافیه حتی گرامر و دستور زبان فارسی را در نحو و صرف زبان لری دخالت داده و عملاً موجب تخریب دستور زبان لری و سبب بدعت و کژروی گویشوران لر نسل آینده شده است.
البته این عمل هرگز زیبنده ادیبان و شاعران یک قوم و یک زبان نیست؛ چرا که ادیب و شاعر یک زبان، در حقیقت باید پاسدار، رونقبخش و تعالیدهنده آن زبان باشد و سبب خلوص، پویایی و رشد آن شود، نه اینکه خود شاعر، ارکان آن زبان، یعنی صرف و نحو و افعال و لغات را به جهت تنگی قافیه تخریب و معیوب سازد.
مصداق عینی آن، قطعه زیر متعلق به شاعر بزرگوار ما، داراب افسر بختیاری، است که با همه احترام به این بزرگوار، متأسفانه ایشان در این قطعه شعر، به اقتضای تنگی قافیه، به تعبیر نویسنده، «کاملاً با تراکتور از روی صرف و نحو صحیح زبان لری رد شده و زبان لری را شخم زدهاند!»
نصفِ دلِ اَنجید و رَد
از لَو نمک پاشید و رَد
زجر مونِه فهمید و رَد
ئی بیوفا کافر دِله
دیدین چطور خندید و رَد؟
در شعر بالا، تمام فعلهای لری، به عمد، غلط صرف شده و افعال لری:
انجنید، پشکنید، فهمست، خندست
در قالب صرف افعال فارسی به صورت:
اَنجید، پاشید، فهمید، خندید
غلط صرف شدهاند؛ صرفاً به جهت تنگی قافیه!
ادبیات لُرفرنگی!
وقتی نحو فارسی جای نحو لری را میگیرد
فروپاشی ساختار زبان و آغاز روند زبانمرگی
عمل ناخوشایندی که امروز دیگر باب شده، این است که اغلب ترانهسراهای لر، خوانندههای لر و بلاگرهای لر، اشعار، ترانهها و گفتوگوهایی به این شیوه، یعنی فارسی ــ لری و به اصطلاح «لرفرنگی»، خلق، تألیف، نشر و اجرا میکنند.
این شیوه گفتار فارسی ــ لری، به الگوی نسل جدید لر تبدیل شده است؛ آنچنان که امروز تقریباً تمام کودکان و خردسالان و بسیاری از بلاگرهای لر به همین شیوه حرف میزنند و افعال لری را به صورت فارسی صرف میکنند.
معتقدم این بدعت، یعنی هم استفاده افراطی از واژگان فارسی و، از همه خطرناکتر، صرف افعال لری در قالب صرف و نحو زبان فارسی توسط شعرای معاصر لر، ترانهسراها، خوانندهها و بلاگرهای لر، سبب تخریب زبان لری، تبدیل آن به نیمزبان، گویش و لهجه و سرانجام زبانمرگی خواهد شد.
به این تغییر در زبان، «گرتهبرداری نحوی» گفته میشود و به باور من بسیار خطرناک است.
فراموش نکنیم چیزی که یک زبان را بهعنوان زبان معرفی میکند، ممنوعیتها و قدغنهای دستوری آن زبان است؛ بایدها و نبایدهای صرفی، نحوی و لغوی آن.
به همین علت، دو زبان را هنگامی میتوان متفاوت دانست که نحو آنها متفاوت باشد، حتی اگر بسیاری از واژگانشان مانند یکدیگر باشد؛ همچون عربی و فارسی یا فارسی و لری یا کردی و گورانی.یا کردی و اورامی یا کردی زازاکی.
بنابراین اگر در نحو زبان، بهویژه در صرف افعال، تغییراتی روی دهد، شالوده آن زبان دگرگون میشود.
نمونههایی از گرتهبرداری نحوی در زبان لری به تأثیر از فارسی
صرف افعال لری به قاعده فارسی
هندستن/خنستن ← خندیدن
فهمستن ← فهمیدن
گریوستن ← گریه کردن
صرف زمان ماضی بعید لری در قالب صرف و نحو فارسی
رهدم بی ← رهده بیدم
رهدی بی ← رهده بیدی
رهدیم بی ← رهده بیدیم
خردم بی ← خرده بیدم
صرف فعل مجهول لری در قالب صرف و نحو فارسی
برستن ← بریده وابیدن
درستن ← درده وابیدن
کنستن ← کنده وابیدن
صرف زمان ماضی استمراری لری در قالب صرف و نحو فارسی
هی ارهدم ← داشتم ارهدم
هی فیلم سیل اکردم ← داشتم فیلم سیم اکردم
صرف زمان مضارع استمراری لری در قالب صرف و نحو فارسی
هونی/اونی ایام ← دارم ایام
هونی/اونی اروم ← دارم اروم
هونی/اونی فیلم سیل اکنم ← دارم فیلم سیل اکنم
گرتهبرداری در ترکیبها
صرف حروف ربط فارسی به جای حروف ربط لری
سر تیام ← ری تیام
سر دلم ← ری دلم
سر میز ← ری میز
زیر مرزنگی سیل کردن/نیشتن ← زیر تیه سیل کردن/نیشتن
چفت/آفتین وروفتن ← پاچه/آستین بالا زیدن
وقتی که ترانه سرا و خواننده لر , سواد لری ندارد !
علت این وضعیت، به باور نویسنده، چیزی جز این نیست که اغلب بلاگرهای لر، شاعران لر، ترانهسراهای لر و خوانندگان لر خیال میکنند لری بلدند، حال آنکه اکثریت آنها سواد لری ندارند و لری را خوب صحبت نمیکنند و به لغات و صرف و نحو اصیل و درست لری واقف نیستند.
هرچند فارسی آنها نیز تعریفی ندارد، اما حتی فارسی آنها بهتر از لری آنهاست و به فارسی بیشتر مسلطاند تا لری؛ زیرا اغلب بچهشهر، بزرگشده حواشی شهر وبالاخره دانشآموخته مدارس فارسیاند.
اغلب این ترانهسراهای لر، ابتدا یک متن شعر به «فارسی» مینویسند یا از جایی برمیدارند، سپس کلمات آن را کمی خلوچل و کجومعوج میکنند و بعد بهعنوان اثر لری به خلقالله میفروشند.
نمونه آن، تصنیف محلی خراسانی ــ سبزواری «گل ممد» است:
«صد بار گفتم همچی مکن، زلف سیاه قیچی مکن»
این ترانه در وصف گلمحمد، شخصیت یاغی تاریخی در اطراف سبزوار خراسان، است؛ شخصیتی که دولتآبادی رمان «کلیدر» خود را پیرامون او نوشته است.
سالها پیش یک خواننده بختیاری فارسانی، برای نخستین بار این ترانه فارسی خراسانی را کجومعوج کرد و بهعنوان ترانه لری به مردم قالب کرد.
سالها بعد نیز یک خواننده جوان بختیاری از شوشتر، که ابتدا با آواز لری و رأی لرها بالا آمده بود،اما بعد از به شهرت رسیدنش هرگز خدمتی به آواز لری نکرد, هم ایشاندوباره همین ترانه فارسی خراسانی را تحت عنوان لری بازخوانی کرد و اکنون بسیاری به غلط گمان میکنند این ترانه، با آن صرف و نحو و اصطلاحات سراسر فارسی، به زبان لری بختیاری است.
این، به باور نویسنده، نمونهای از عملکرد برخی خوانندگان و ترانهسراهای بهاصطلاح لر در بختیاری، یاسوج و ممسنی در سالها و دهههای اخیر است؛ عملکردی که به علت نداشتن سواد لری و، علاوه بر آن، نداشتن شعور قومی، فرهنگی و سیاسی است. نمونهاش اظهار نظر دور از فراست قاسم فاضلی,یک خواننده-سلبریتی به اصطلاح بختیاری با میلیون ها هوادار است که گینهکان/جونقان بختیاری,زادگاه سرداراسعد و قلب بختیاری را خاک ترک ها معرفی کرد!!
این خواننده-سلبریتی های بی سواد به جای زنده کردن زبان لری و حیات دوباره بخشیدن به واژگان و اصطلاحات و صرف و نحو اصیل و درست آن، خود عامل بدآموزی زبان و مسبب تخریب زبان لری شدهاند.
در نتیجه، زبان لری به جای آنکه بهعنوان زبانی صاحب قواعد و قوانین و دستور زبان خاص خود معرفی شود، به تعبیر نویسنده، به یک «لهجه دستچندم فارسی» تبدیل شده است.
شواهد نشان میدهد که اغلب این خوانندگان بازاریمنش ترجیح میدهند به جای استفاده از اشعار اصیل و فولکلوریک قدیمی لری که تمثیلگر زبان و واژگان اصیل لری است، ترانههایی لری ــ فارسی بخوانند تا هم مخاطب فارس را جلب کنند و هم نسل جوان و جدید لر، که دیگر لری اصیل را نمیفهمد، از زبان ترانه رم نکند.
کافی است از لحاظ دستور صرف و نحو زبان و واژگان و اصطلاحات لری به متن ترانهها، اشعار و آثار این خوانندگان و ترانهسراهای مشهور لر در بختیاری، بویراحمد، کهگیلویه، ممسنی و حتی خرمآباد توجه کنید؛ همانهایی که از سوی هوادارانشان، از نسل جدید لری که اغلب نیز لری را خوب نمیتوانند صحبت کنند، با القاب پرطمطراقی چون «سلطان آواز لری» و «امپراطور آواز لری» و عناوین مشابه خطاب میشوند.
در مطلبی دیگر با عنوان «ادبیات لُرفرنگی»، مفصلتر به گرتهبرداریهای غلط و رایج در زبان لری معاصر، متأثر از زبان فارسی، خواهم پرداخت.
همچنین پیشتر در کتاب «خودآموز زبان لری بختیاری»، صورت درست صرف و نحو زبان لری بختیاری را شرح دادهام.
ادبیات شفاهی لُری؛ سنت ادبی مشترک همگی لُرها در همه لرستانات
از یک تکبیت تا یک میراث مشترک؛ جغرافیای ادبیات شفاهی لری
هفت ددو، تا شونشسدن
نوم خدا، زی هفت ددو که ای بیت بسدن!
هفت خواهر تا آخر شب نشستند!
ماشاءالله به این هفت خواهر که این شعر را سرهم کردند!
از مختصات شعر میرنوروز بختیاری و دیگر شعرای لریگو و لریسرا، چه پیش و چه پس از او، که اغلب نیز ملا، یعنی مکتبخوانده بودهاند، و اساساً آثار و تألیفات لری آنها را از ادبیات شفاهی رایج لری، یعنی «شعر و ادبیات فولکلور مردمی لری»، متمایز میکند، این است که اغلب اشعار مردمی لری کهن، شامل تکبیتهای مستقلی هستند.
سرایندگان گمنام آنها غالباً مردم عوام ناشناس و بیسواد و، به ظن من، آوازخوانان دورهگرد ایلی، میشکال/تشمالها، مهترها، خطیرها، لوطیها، دنگچیها و البته زنان سالخورده بودهاند؛ همانهایی که به تعبیر رایج «نخونده ملا» هستند: هنرمند اما مدرسهنرفته، طبعا فارسینخوانده و بالتبع از اوزان و عروض و قواعد شعر فارسی و، از همه مهمتر، از مفاهیم شعر و ادبیات فارسی پیروی نمیکردهاند.
اساساً لطف این ابیات نیز در همین اصالت آنهاست.
از جمله این هنرمندان گمنام بومی لر و آوازخوانان دورهگرد ایلی، که عناوینشان را برشمردیم، میشکالها/تشمالها، مهترها، خطیرها، لوطیها و دنگچیها بودهاند که خالق ادبیات شفاهی لری و اشعار فولکلوریک بودهاند.
دنگچیها هم ساز میزدند، هم آواز میخواندند و هم «بیتبند» بودند؛ یعنی به این یا آن سوژه بیت میبستند .
سوژه و موضوع را «دنگ» میگفتند که تقریباً مفهوم داستان و حکایت را داشت.
شاید اصطلاح «دنگ» در ذهن لرهای امروز زنده نباشد، اما هنوز هم رد آن را در زبان لری معاصر میتوان پی گرفت؛ چنانکه میگویند:
«دنگ ابولقاسم»؛ داستان حماسی ابوالقاسمخان.
«دنگ شیرعلیمردانخان»؛ داستان حماسی علیمردانخان.
«دا بگو ز دنگم!»؛ مادر، داستان حماسیام را بازگو کن.
«ز دنگس بگو!»؛ از داستان و حکایتش بگو.
«دنگ ندرار!»؛ تئاتر و فیلم و داستان بازی نکن.
«هم دنگ آبیدن»؛ همداستان شدن، همفعل شدن و مانند آن.
ویژگی تکبیت هادر ادبیات شفاهی لری
این خالقان و راویان ادبیات شفاهی لر، از آنجا که مکتب نرفته و با ادبیات فارسی و عربی و طبعاً نظام اوزان و عروض و ردیف و قافیه بیگانه بودهاند، براساس یک سنت کهن ادبی لرستانات که پشت به پشت و سینهبهسینه به نسلهای بعد به میراث رسیده بود، تمام مقصود و منظور و البته احساس خود را میبایست تماماً در یک بیت، یعنی دو مصرع، یا به ندرت، برای تأکید، در دو بیت، یعنی چهار مصرع، بازگو کنند و بگنجانند.
از همین رو، بیت قبل و بیت بعد در اشعار لری لزوماً ربط موضوعی به یکدیگر ندارند و هر تکبیت، مستقل، مفید، کافی و بسنده برای افاده مقصود است.
از همین رو، اشعار لری را بیشباهت به اشعار هایکوی ژاپنی ندانستهاند؛ اشعاری کوتاه، قصار، موجز و تأثیرگذار.
بیت «چلسرو» لری/لکی یا «فال چلسرو» در لرستان فیلی، مصداق و آینه تمامنمای اینگونه ادبیات است؛ زیرا غالباً تکبیتها به هم بیارتباطاند و هرکدام چنان مستقل از دیگر ابیات هستند که هر فرد میتواند مقصود خود را از هر بیت این فال دریابد.
تکرار بیت؛ تأکید یا حشو؟
گاه، بهندرت، در ابیات فولکلوریک لری، برای تأکید بر سوژه، موضوع و مفهوم، دو بیت یک منظور و مقصود را دنبال میکنند؛ اما با دو مضمون متفاوت. در چنین مواردی، مصرع بیت دوم تقریباً شباهت تام به مصرع بیت اول دارد، مگر در قافیه.
برای مثال:
مو دلم ز کوچیری، هرچند نبی خش
چی پیار پاییزه وستم ور تش!
مو دلم ز کوچیری، هرچند نبی شاد
چی پیار پاییزه وستم ور باد!
یا نمونهای دیگر که هم به میرنوروز بختیاری منسوب است و هم با اندک تغییری در دیوان میرنوروز دهلرانی موجود است:
نه تو گهدی که تله لالم ره نداره
خم دیدم سوداگری بار زس ایاره
نه تو گهدی ره نداره کمره کش
خوم دیدم سوداگری ورس رهد و ورگشت
اما اگر بیش از دو بار، یک مضمون بدینگونه تکرار شود، حشو و کسلکننده و ناخوشایند است و، به باور نویسنده، بدون شک از سراینده اصلی نیست و خوانندگان و خندهگران بعدی، با تقلید، آن را به سلیقه خود اضافه کردهاند.
چنانکه در نمونه زیر میبینیم که قافیه تنگ آمده و «لال» را به ناصواب «لعل» گفته است:
نه تو گهدی ره نداره کمر لا
خوم دیدم سوداگری زس رهده اوبا
نه تو گهدی ره نداره کمر لعل
دوش پسین سوداگری بس اود و رهد
تفاوت با قالبهای ادبی فارسی و عربی
اما در شعر عرب و شعر فارسی، در قالب غزل، قصیده، قطعه و گاه ترجیعبند و ترکیببندهای طولانی، که همگی با یک ردیف و قافیهاند، شاعر این فرصت را دارد که در صدها و هزارها بیت، با فراغ دل و فرصت، مقصود خود را حول محور یک موضوع مشخص ابراز و دنبال کند.
حتی در قالب مثنوی که هر بیت قافیهای مجزا دارد و غالباً ابیات فولکلوریک لری نیز در این قالب شعری سروده شدهاند، شاعر مکلف و مجبور بوده که در همان یک بیت، همه مقصود و منظور و هنر خود را بگنجاند و ابراز کند.
حال آنکه در مثنوی فارسی، شاعر در هزاران بیت مجال دارد که گرد یک تم و یک موضوع جولان دهد و سخنوری کند.
چرایی گمان و تردید بر تعلق ادبیات شفاهی به ملالری ها
دو گمان ادبی و تاریخی:چرا تکبیتهای لری را نمیتوان بهسادگی به ملاهای لر نسبت داد؟
گمان ادبی
گفتیم که نخستین گمان که تعلق این اشعار و ابیات فولکلوریک لری را به شاعران باسواد و مکتبخوانده لر، یا به اصطلاح ملاهای لری، رد میکند، «لری غلیظ» یا بهتر بگوییم «لری پاک و پاکیزه و سره» و اصطلاحاً «لری تهت/تحت»، یعنی لری صاف و زلال، در اینگونه اشعار لری است؛ هم از جهت لغات و هم از جهت صرف و نحو و گرامر لری.
این ویژگی، این اشعار را از سبک نوشتاری تألیفات تحصیلکردگان لر متمایز میکند.
گمان تاریخی
دومین شک و گمان و تردید درباره انتساب این اشعار به ادبیات کتبی و تعلق آنها به ملاهای لر و اشخاص مکتبرفتهای چون میرنوروزها، وسعت پراکندگی و دامنه رواج این ابیات در پهنه وسیعی از مناطق لرنشین، خارج از زادگاه سرایندگانی چون میرنوروز است.
اغلب این ابیات و اشعار نهتنها در شمال بختیاری و زادگاه میرنوروز، بلکه حتی در جنوبیترین نقاط بختیاری و با کموبیش تغییر، در همه مناطق لرنشین، از جنوبیترین مناطق در لیراوی و دشتستان بوشهر و ممسنی و بویراحمد و کهگیلویه و بهمئی تا شمالیترین نقاط لرنشین، در مناطق لرنشین فیلی، بالاگریوه، ایلام، دهلران، خرمآباد، ثلاث، نهاوند و ملایر، رایج و زبانزد است.
بسیاری از این ابیات نیز غالباً به صورت مثلهای رایج، زبانزد همه لرها در پهنهای گسترده از غرب ایران در لرستانات شدهاند.
آیا شعر یک شاعر محلی میتوانسته چنین گسترده شود؟
شاید در واکنش به این گمان و تردید، این سؤال پیش آید که آیا آثار ادبی یا تألیفات شعری شاعرانی محلی چون میرنوروز نمیتوانسته چنان مقبول و محبوب عموم لرها شود که در مدت کوتاهی ابیات آن در پهنهای گسترده، فراتر از زادگاه شاعر، میان تمام لرها از همدان تا بوشهر، با اندک تغییر رایج و متداول و زبانزد شود؟
پاسخ، از دیدگاه نویسنده، خیر است؛ تقریباً ناممکن به نظر میرسد.
چرا که در گذشته، به علت گرانبها و کمیاب بودن کاغذ و نبود ارگانی برای کتابت، نسخهنویسی، نسخهبرداری، ارسال و توزیع یک اثر تألیفی، خصوصاً برای شاعر محلیسرایی در منطقهای دورافتاده در لرستانات، به هیچوجه امکانات، تسهیلات و ابزار چاپ و نشر و پخش همچون امروز وجود نداشت.
این شانس متأسفانه فقط شامل دو، سه زبان مطرح آن زمان میشد و تنها دربارهای ثروتمند توان حمایت گسترده را داشتند.
ادیبان و شاعران درباری و نزدیک به دربار که به زبانهای مطرح حکومتی، مانند فارسی یا عربی و به ندرت ترکی، کتاب یا دیوانی مینوشتند و آن را با مقدمهای در مدح و خوشامد سلطان به او تقدیم میکردند، اگر موافق طبع سلطان قرار میگرفت، هم خلعت و صله دریافت میکردند و هم دیوان و کتابشان این شانس را مییافت که از سوی دیوان دبیران و کاتبان درباری در چندین نسخه رونویسی شود و به کتابخانههای اقصای نقاط مملکت ارسال گردد.
اساساً، اینکه چرا شاعران فارسیزبان, به جز معدودی , همگی درباری و مدیحهگو و ثناخوان و مجیز گوی و به تعبیر صریح و رکیک همگی, صله بستان و انعام بگیر و پاره خور و پاچه خوار دربار شاهان بودند,آن هم شاهانی اغلب همگی که قاتل و جانی و ستمگر و مهاجر و مهاجم و بیگانه نیز بودند، ریشه در ساختار سفلهپرور و چاکرپرورِ نظام عرضه و تقاضای محصولات ادبی و فرهنگی در قرون وسطی داشت. در چنین ساختاری، نخبگان و اهل قلم ــ از شاعران گرفته تا نویسندگان گرفته ــ برای حفظ بقا، تأمین معاش و تداوم فعالیت فرهنگی خود، و نیز برای یافتن حامی و پشتوانهای جهت تألیف، کتابت، نسخهبرداری و انتشار آثارشان، ناگزیر به جلب حمایت دربار و تقرب به شاهان و قدرتمندان بودند؛ و این وابستگی اقتصادی و فرهنگی، زمینهساز گسترش مدح، تملق و ستایش قدرت در ادبیات میشد.
اگر کتابی نیز به جهت بار دینی یا علمی ارزش و اعتباری مییافت، امکان آن وجود داشت که در مدارس و مکاتب تدریس شود و از این طریق، اشعار شعرای نامدار فارسیزبان یا عربیزبان در نقاط مختلف رواج یابد.
شاعر محلی و فقدان زیرساخت نشر
اما یک شاعر محلی لر یا گیلک یا بلوچ و غیره، در محدوده حکمرانی محلی، مثلاً اتابکان لر یا آل زیار در مازندران یا خاندان کیا در گیلان، کمتر این شانس را مییافت که دیوان شعر لری یا گیلکی او در مجلدات متعدد نسخهبرداری و نشر و توزیع شود و کتابها دستبهدست بگردند و ابیات و محتوای آنها زبانزد و سقزدهان همگان شوند.
این امر در گذشته، دستکم در مناطق خارج از مرکز، بسیار دشوار بود.
از همین رو، اغلب تألیفات خارج از حوزه فارسی و عربی، مثلاً کتب طبری و گیلکی و غیره، نامشان موجود است اما اثری از خود آنها باقی نمانده؛ زیرا از سوی دربارهای وقت استقبال نشدهاند و چون حمایت حکومتی نداشتهاند، این کتب محلی شانس آن را نیافتهاند که توسط کاتبان دیوانی در نسخههای متعدد کتابت و نشر شوند تا برای امروز باقی بمانند.
در مقابل، تألیفات عربی و فارسی و مؤلفان این آثار، هم از سوی دربارهای امپراتوریها و هم از سوی امرای محلی، بیشتر مورد استقبال و حمایت قرار گرفتهاند.
اتابکان لر و مسئله حمایت از ادبیات فارسی
از مصادیق آن، نویسندگان فارسینویس، بهخصوص در دوران اتابکان لر بزرگ، از محضر این سلاطین لر مستفیض و مستفید شده و کتب خویش را به نام اتابکان لر مزین و به آنان تقدیم کردهاند.
چنانکه در مقاله «علم و فرهنگ در دوره اتابکان لر بزرگ»، نوشته دکتر عزتالله عبداللهی نوروزی، آمده است:
«... اتابک لر یوسف شاه اول، فرزند شمسالدین آلب ارغون (۶۸۸ـ۶۷۲ق)، فردی دانشدوست بود، علما و دانشمندان را محترم میداشت و با اهل حکمت انس و الفت میورزید...»
در ادامه همان مقاله، از جمله به این موارد اشاره شده است:
شرفالدین فضلالله حسینی قزوینی، کتاب «المعجم فی آثار ملوک العجم» را به نام اتابک لر نصرتالدین احمد مزین و نوشته است.
شمسالدین فخری، کتاب «معیار نصرتی» را در سال ۷۱۳ق در لرستان تألیف و آن را به نام اتابک لر نصرتالدین احمد کرده است.
هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبی نخجوانی، کتاب «تجارب السلف» خود را به نام این اتابک تألیف کرده است.
خواجه سعیدالدین هروی، متخلص به «سعید»، به مدح اتابک نصرتالدین احمد پرداخته است.
روحالدین عطار نیز قصیدهای در مدح اتابک لر افراسیاب دوم سروده است.
همچنین در زمان اتابکان لر بزرگ، در مالامیر، پایتخت لرستان، شخصیتهایی چون شیخ نورالدین کرمانی و خواجه سعدالدین حضور داشتهاند و در «منتخبالتواریخ» نیز آمده است:
«خواجه سعدالدین که اقدام فضلای عالم است در سایه اتابک لر، اکثر فضلای فارس را به تمول و تجمل رسانید.»
و سرانجام، حافظ شیرازی نیز در اشعاری از شکوه و عظمت فرمانروایی اتابک لر پیر احمد، فرزند اتابک پشنگ، و آبادانی مالامیر و بخششهای او به شعرا و اهل علم یاد کرده است:
شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شاهنامهها شد داستان انجمن
بعد از این نشکفت اگر بانکهت خلق خوشت
خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من
(حافظ شیرازی، ۱۳۶۶: ۳۹۵)
مقایسه با آل زیار و حکومتهای محلی شمال ایران
جالب آنکه حکومتهای محلی آل زیار در دیلم و گیلان و مازندران، که آنان نیز پیشینه ایلی و کوهی داشتند، همزمان که از دانشمندان و علمای مشهور فارسی و عربینویس همعصر خود، از جمله ابوریحان بیرونی و دیگران، حمایت میکردند، خود شاهزادگان نیز، از جمله وشمگیر زیاری و اسپهبد مرزبان باوندی، به زبان مادری خود، زبان طبری، کتابهایی نوشتهاند.
در تواریخ نیز آمده است که این حکام محلی از شاعران بومیسرای مازندران و گیلان، از جمله کسانی چون «دیوارهوز» یا «مستهمرد»، تشویق و حمایت میکردهاند تا به زبان مادری خود، یعنی دیلمی، طبری و گیلکی، شعر بگویند.
یک پرسش تاریخی؛ چرا از حمایت اتابکان از ادبیات لری سندی نداریم؟
با این حال، ما از دستگیری، حمایت یا تشویق اتابکان لر یا دیگر والیان لر از زبان و ادبیات لری یا شاعران لرزبان، شوربختانه تاکنون هیچ مدرک مستندی نیافتهایم که سبب شده باشد، برای مثال، دفتر و دیوان اشعار لری شاعران لریگو در مجلدات متعدد نسخهبرداری، نشر و پخش و در نتیجه میان عوام و خواص لر رایج و متداول شود.
این فقدان البته از نگاه تاریخی قابل درک است؛ زیرا در قرون وسطی، بدبختانه مقولههایی خارج از دین و شریعت، مانند هویت قومی، زبان مادری یا پاسداری از زبان مادری، اساساً جایگاه و اهمیت امروز را نداشتند.
اگر به زبان عربی یا فارسی و به ندرت ترکی اهمیتی داده میشد، عمدتاً از این جهت بود که این زبانها، بهویژه عربی و فارسی، زبان دین، مذهب، منبر، مسجد، حوزه، تعلیم، ترجمه قرآن و احادیث و نیز زبانهای اداری و حکومتی بودند؛ در حالی که اغلب زبانهای مادری و بومی در قرون وسطی چنین جایگاهی نداشتند.
مقصود آنکه در قرون وسطی، مباحثی متجددانه و مدرنی چون هویت قومی، زبان مادری، حقوق بشر، حقوق زن و کودک، حق آزادی عقاید، آزادی بشر و منع بردگی و غیره، به مفهوم امروزی آنها وجود خارجی نداشتند.
اینها از دستاوردهای انسان مدرن در قرون اخیرند؛ زیرا عمدهترین دغدغه بشری تا پیش از دوران مدرن، دین و مذهب بود.
به همین خاطر، در تاریخ گذشته، کتابها، ادبیات، اشعار و اسناد تاریخی، بارها و بارها از سوی نخبگان، اهل قلم، نویسندگان و شعرا، افسوس و تأثر از زوال دین محمدی، سیره اهل بیت و دین نیاکان را میبینیم و میخوانیم و میشنویم؛ اما یک بار هم در تواریخ ندیدهایم و نخواندهایم و نشنیدهایم که کسی از زوال زبان مادری و زبان نیاکان، به معنای امروزی آن، جزع و فزع کرده و افسوس خورده باشد.
زیرا ارزشهای معنوی و انسانی در قرون وسطی، بسیار متفاوت از ارزشهای دوران مدرن معاصر بوده است.
در دوران معاصر و با ظهور اندیشه ناسیونالیسم قومی و سپس پیدایش بحث هویت قومی بود که زبان مادری نیز بهتدریج قدر، قیمت، اعتبار و پرستیژ تازهای یافت.
از صمصامالسلطنه تا مفهوم زبان مادری
از همین روست که در دوره معاصر نمونههایی متفاوت میبینیم.
در دوران صمصامالسلطنه بختیاری،که مورخان ایرانی در نکوهش و سرزنش و نقد او نوشته اند که:" فقط لری صحبت می کرد"، در دیداری میان او و ملا زلفعلی کرانی بختیاری، شاعر لریسرا و مؤلف چند اثر لری مشهور، ملا شعری لری به این صدراعظم لرتقدیم میکند و صمصامالسلطنه نیز پاداشی درخور، شامل مبلغی پول و یک عصای منبتکاری زیبا، به او تحفه میبخشد.
عمق تاریخی مشترک لرها در لرستانات
ادبیات شفاهی مشترک لری؛ ردپای یک پیوستگی تاریخی در لرستانات
پس با این وصف، در نبود یک ساختار رسمی حکومتی محلی برای نشر و تبلیغ ادبیات بومی لری، تنها شانس و تنها پاسخ این معما که چگونه و به چه نحو، این ادبیات و اشعار و ابیات همسان و مشابه در پهنه وسیعی از لر بزرگ و لر کوچک، از ایلام و بختیاری تا کهگیلویه، ممسنی فارس و لیراوی بوشهر، میان مردم لر رایج و متداول و زبانزد است، بیچونوچرا، به باور نویسنده، چیزی جز وجود آوازخوانان دورهگرد نیست.
آوازخوانانی که ایل به ایل، ده به ده و ولایت به ولایت، مناطق لرنشین را میگشتند و اشعار لری را به آواز در جشنها و مراسم میخواندند و سبب میشدند این اشعار زمزمه و ورد زبان همگان شود.
از این روست که ما اشعار و ابیاتی را در ایلام، دهلران، آبدانان و درهشهر، منسوب به میرنوروز میبینیم و میشنویم و سپس همان اشعار و ابیات را، با اندک تغییر لهجه، عیناً در بختیاری، بویراحمد، بهمئی، لیراوی، دشتستان بوشهر یا ممسنی فارس نیز میبینیم و میشنویم.
هیچ چیز، به باور نویسنده، دلیل و سبب این پراکندگی و نشر و پخش ادبیات لری در این پهنه وسیع نمیتواند باشد مگر وجود آوازخوانان دورهگرد لر؛ حال به هر نامی که داشتهاند: خندهگر، دنگچی، میشکال، توشمال، مهتر، خطیر، لوتی و غیره.
اینها بودند که ادبیات لری را منطقه به منطقه انتقال میدادند و سبب میشدند که در مدت کوتاهی این ادبیات، اشعار و آوازهای لری در میان مردمان مناطق مختلف لرستانات نشر و پراکنده شود.
شبکه اجتماعی ــ هنری آوازخوانان لر
سنتهای مشترک لری ــ شعر، رقص و موسیقی ــ از چه منشأیی میگیرد؟
خوانندگان و نوازندگان بومی لر، هرچند وابستگی تاریخی با طوایف و مردمان لر داشتند، در قالب عناوین و نظام کاستهای طبقاتی خاص خود، مانند مهترها، خطیرها، میشکالها، توشمالها، لوتیها، سازنده/سازنه و بازنده/بازنه، با یکدیگر ارتباطات عمیق تباری، فامیلی، کاری و هنری داشتهاند.
آنها با یکدیگر مرتبط بوده و در همه نقاط لرستانات، به قول لری، در «رفت و شد» بودهاند.
همین امر سبب انتقال سنتهای ادبی، شعری و موسیقایی از یک منطقه لرنشین به دیگر مناطق لرنشین میشده است.
از همین رو، تا چند دهه پیش که حاکمیت ملی تکزبانه و تکهویتی توسط حکومتهای ملی مدرن بر کشور سایه نینداخته بود و خبری از آموزش سراسری و اجباری زبان فارسی، نظام اجباری سراسری سربازی، تبلیغات رادیو و تلویزیون، ضبط صوت و مطبوعات سراسری نبود، جوامع بومی مانند لرستانات، به واسطه وجود طبقه و کاست نوازندگان و خوانندگان بومی لر، در هر مجلس، عروسی یا عزا، بهسرعت در جریان رویدادهای ادبی و شعری، موسیقایی، فرهنگی و حتی سیاسی و اجتماعی جوامع خود و اطراف قرار میگرفتند.
این اطلاعات در قالب «بیت و آرنگ»، یعنی شعر و موسیقی، و تصنیف و ترانه منتقل میشد.
خاطرات مادرم؛ یک شاهد شخصی از انتقال فرهنگی
جایی دور نرویم و از خاطرات شادروان مادرم در تأیید گفتههای خود کمک بگیرم؛ زیرا بیشتر روایتهای من و نسل ما به گواهی خاطرات مستند این عزیزان است.
مادرم که نزدیک به شصت، هفتاد سال پیش ازدواج کرده و از منطقه لالی خوزستان به مناطق صعبالعبور پشتکوه بختیاری در چهارمحال بختیاری مهاجرت کرده بود، حکایت میکرد که همیشه در مجالس عروسی، نوازندگان و خوانندگان، سوژه و موضوع جدیدی را در ساز میزدند و میخواندند.
از همین جهت، هر چند سال یک تصنیف و ترانه جدید ورد زبان همه میشد و به دنبال آن، موسیقی و رقص جدیدی مد و رایج میشد.
تصنیف«کودری»
از جمله، از تصنیفی حکایت میکرد که با مد شدن نوعی پارچه به نام «کودری» در مناطق لرنشین بختیاری رایج شده بود. این پارچه میان زنان محبوبیت زیادی یافته بود و زنان لر برای آن سر و دست میشکستند.
تصنیف و موسیقی نیز حکایت همان واقعه بود و شعر و رقص خاص خود را داشت، تقریباً به این مضمون:
یا کودری ورم کو
یا تی سید ردم کو!
یا لباسی از جنس پارچه کودری به تنم کن
یا مرا پیش عاقد ببر تا طلاقم را بگیرم!
همچنین مدتی نیز پارچه ای به نام" کیش" برای مینا و چارقد و شال , بین زنان در بختیاری پرطرفدار شد که در وصف اش آهنگ وشعر خواندند با عنوان "مینا کیش" رد این کیش را در تصنیف لکی (کو مل کو مل کو مل که , کیش و هوری له مل که ) در لرستان فیلی را می توان دید
آهنگ «روه روه»
مدتی بعد نیز گویا دوباره تصنیفی جلد ساز نوازندهها و ورد زبان خندهگرها، یعنی خوانندگان، و مردم کوچه و بازار شده بود با عنوان «وای روه روه» که مقام بسیار دلنشینی است.
این تصنیف آنچنان مشهور شد که نسخه طنز و هزل آن نیز رایج شد، بهطوری که تصنیف اصلی را تحتالشعاع قرار داد.
در مطلبی با عنوان «ادبیات طنز و تهمره وهونک لری» به آن خواهم پرداخت.
آهنگ «هی دته»
همچنین مادرم حکایت میکرد که چند سال بعد، به توسط توشمالها یا همان نوازندگان لر بختیاری، یک تصنیف، رقص و موسیقی مد و ترند شده بود که همهجا زمزمه میشد، با نام «هی دته!».
من گمان میکنم این آهنگ از مناطق لکنشین لرستان، به توسط این توشمالها، به قلب مناطق بختیاری آورده شده بود و محتمل است به معنی «ای دختر» بوده باشد.شاه بیت آن چنین بود:
هی دته! هی دته!
کاسوزلی، تو چته؟
این تصنیف «هی دته» در منطقه ما رقص، شعر و آهنگ خاص خودش را داشت.
شادروان مادرم، به خواهش من، بخشی از این تصنیف «هی دته» را رقصیده و خوانده و برای من فرستاده بود؛ اما پس از مرگ مادرم توان و جرأت و جسارت آن را ندارم که قلبم یاری کند دوباره آن ویدئو را ببینم.
رقص سگوندی
مثلاً باز به گفته مادرم، در منطقه ما یک رقص رایج بود و هست تحت نام «سیوندی/سگوندی» که از مناطق همجوار لر فیلی، یعنی اندیمشک و شوش محتملا آمده بود.
این رقص، تند و هیجانی بود و تنها رقصی در منطقه بختیاری ماست که در آن دست میگیرند(البته بهتر بگویم دست دورگردن هم می اندازند) نام رقص, به باور نویسنده نشان میدهد این رقص از لرستان فیلی آمده است، زیرا سنت دست گرفتن در رقص برخلاف لرهای بختیاری و جنوبی بیشتر در میان لرهای فیلی وجود دارد.آنچنانکه رقصیدن را دس گرتن هم می گویند
یا به استناد یک ویدو مربوط به دوره پهلوی که گروهی به سرپرستی خانم فرزانه کابلی, قطعاتی از رقص های لری کهگیلویه را اجرا می کرد در فهرست های نام رقص های لری آن منطقه از مقام لکی هم نام برده شد که جلب توجه میکند که به باور نویسنده نشان از ارتباطات عمیق تاریخی مردم لر کوچک و لر بزرگ دارد.
اینها، جدا از اینکه نقش طبقه نوازندگان بومی لر را در خلق، نشر، انتقال و رواج شعر و ادب و موسیقی و رقص لری آشکار میکند، از همه مهمتر نشانگر آن است که جامعه لر از لحاظ فرهنگی جامعهای ایستا نبوده، بلکه بسیار پویا بوده است.
زبان، موسیقی، رقص و، از همه مهمتر، لباس مردم، تحت تأثیر حوادث و رویدادها، در تغییر و تحول بوده و از مد و مدل روز پیروی میکرده است.
در آینده، با تکیه بر همین نکته مهم، همچنان که پیشتر وعده داده بودم، مقالهای آماده انتشار دارم با عنوان:
«لباس قومیِ چندهزارساله؛ یک افسانه تاریخی یا محصول ناسیونالیسم معاصر؟»
در این مقاله نشان خواهم داد که ادعای چندهزارساله بودن پوشش و لباس کنونی جوامع عرب، فارس، ترک و از جمله لر، بیش از آنکه واقعیتی تاریخی باشد، افسانهای معاصر است؛ زیرا جوامع انسانی پدیدههایی زنده و پویا بودهاند.پوشش مردم نیز همواره متناسب با طبقه اجتماعی، شغل و جایگاه آنان متفاوت بوده و در گذر هر چند دهه، تحت تأثیر مد و تحولات اجتماعی، کاملاً دستخوش تغییر شده است.
میرنوروز دهلرانی فیلی یا میرنوروز چالنگ بختیاری؟
یک شاعر یا دو روایت؟ بررسی پیوندهای زبانی، تباری و ادبی این دو میرنوروز
تمیز ندادن ادبیات لری بختیاری از ادبیات لری فیلی بالاگریوهای و فرق ننهادن میان دو گویش لریِ همسایه، که یکی متعلق به لر بزرگ و دیگری به لر کوچک است، امری طبیعی است که از مشابهت تقریباً بیش از ۷۰ درصدی لغات و ویژگیهای صرفی و نحوی آنها ناشی میشود.
در گذشته، در مقالهای با نام «جایگاه گویش لری بختیاری در میان دیگر شاخههای زبان لری»، با شواهد ثابت کردم که گویش لری بختیاری حلقه اتصالدهنده گویشهای لری لرستان جنوبی، یعنی مناطق جنوبی لر بزرگ تا خلیج فارس، با گویشهای لری لرستان شمالی یا لر کوچک، از بالاگریوه تا خرمآباد، منطقه ثلاث، همدان و ایلام است.
به باور من، دگرگونیها و تطورات زبانی لری از لحاظ صرف و نحو، در مناطق لرستان فیلی، که آن را از لری جنوبی متمایز میکند، دقیقاً از مناطق بختیاری آغاز میشود و سپس در مناطق مجاور بالاگریوه و بعد خرمآباد و ثلاث، این تمایزات و تفاوتهای گویشی بارزتر میشوند.
از جمله این تمایزات، که هم وجه تشابه گویش لری بختیاری با لری فیلی بالاگریوه و هم وجه تمایز آن با لری جنوبی را نشان میدهد، این سه مورد است:
- تمایل به جایگزین کردن علامت جمع «ا/یا» و «ون/و» به جای علامتهای جمع لری «گل/یل/ال»؛مثلاً: تیا ← تیل، لرل ← لرون/لرو.
- تمایل به حذف «ن» ماقبل مصوت و تبدیل آن به واو غنه «و»؛ مثلاً: زون ← زو، جون ← جو.
- حذف علامت مضارع استمراری «ای» و صرف فعل بدون آن؛ مثلاً: اخوم اروم ← خوم روم، اخوی اری کیه؟ ← خوی ری کیه؟
نزدیکی بالاگریوه و بختیاری
از همین جهت، برخلاف تصور همگان، گویش لری بالاگریوه، که اشعار لری منسوب به میرنوروز دهلرانی اغلب به آناند و گویش غالب مردمان الوار گرمسیری و مناطق همجوار آن، دهلران، آبدانان و درهشهر است، گویشی بسیار نزدیک به لری بختیاری است.
فراموش نکنید که در جنوب کوه گریوه، منطقه بختیاری، یعنی لالی و مسجدسلیمان، زادگاه مادری من، واقع است و در بالای کوه گریوه مناطق لر فیلینشین قرار دارند و به همین جهت است که آن منطقه «بالاگریوه» نامیده شده است.
به علت همین همجواری جغرافیایی، قرابت عمیق گویشی به وجود آمده است.
از همین رو، شما با اندک تغییر و دستکاری در ابیات لری بختیاری، بهراحتی میتوانید آن اشعار را به گویش لری بالاگریوه بخوانید و بالعکس.
مهمترین دلیل تشابه ادبیات فولکلوریک این دو منطقه و بهخصوص تکبیتهای منسوب به میرنوروز دهلرانی فیلی و میرنوروز چالنگ بختیاری، از همینجا سرچشمه میگیرد.
تنها وجه تشابه این دو شخصیت، اساساً همان بخش از تکبیتهای لری است که به این دو گویش نزدیک و خویشاوند سروده شدهاند.
در غیر این صورت، در دیگر وجوه، از جمله ادبیات کتبی ملا لری، یعنی آثار فارسی و فارسی ــ لری که به احتمال نویسنده حقیقتاً آثار این دو شاعرند، وجه اشتراک عمدهای نمیتوان یافت.
تبار مشترک چالنگ
در ارتباط با همین مسئله، ناگزیر باید به موضوع دیگری نیز اشاره کرد که شاید مسئله را غامضتر و از نگاه دیگر روشنتر کند: تبار مشترک مردمان هر دو ناحیهای که این دو شاعر به آنجا منسوباند.
یعنی هم مردمان فریدن و هم مردمان دهلران، به ایل چالنگ بختیاری منسوباند.
بنا به روایتی مستند، که بر گفتههای خود مردم محلی، بزرگان آنها و اسناد و بنچاقهای قدیمی استوار است، مردمان ناحیه دهلران، که میرنوروز دهلرانی به آنجا منسوب است، بهخصوص ایلهای کایدخورده و شوهان، که برادرخوانده شدهاند، از طوایف چالنگ بختیاری، محتمل است زلقی/زلکی، بودهاند.
این گروهها از مناطق همجوار حدفاصل شمال خوزستان، جنوب لرستان و شرق اصفهان، یعنی جایی که طوایف چالنگ ساکناند، در دو، سه قرن پیش کوچ کرده و در نواحی گرمسیری دهلران اقامت کردهاند.
البته شاید هم بومی محل بودهاند و این مسیر طولانی کوچ از جنوب پیشکوه لرستان تا پشتکوه لرستان، از قدیمالایام مسیر کوچ تاریخی آنها بوده و فقط در دو، سه قرن پیش در پشتکوه لرستان تختقاپو شده باشند.
همچنین مردمان خاستگاه میرنوروز فریدنی بختیاری نیز چالنگ و از تیره موگهی/موگویی بختیاریاند.
این طوایف چالنگ، یعنی زلقی/زلکیها و موگهی/موگوییها، همتبار و تا دو، سه قرن پیش نیز همجوار بودهاند و شاید تاکنون نیز ارتباطات فامیلی و، طبعا، فرهنگی داشته باشند.
البته طوایف کایدخورده و شوهان دیگر به گویش لری بختیاری صحبت نمیکنند، بلکه به گویش لری بالاگریوهای سخن میگویند که نزدیک به لری بختیاری است.
یک سرنخ برای حل معمای دو میرنوروز
همین ارتباط جغرافیایی، تباری و قومی تاریخی دو ناحیه که این دو شاعر به آنها منسوباند، شاید تنها سرنخ مهمی باشد که بتواند ارتباط، اشتراک، شباهت و درهمآمیختگی هویت این دو شخصیت شاعر لر از این دو ناحیه را روشن کند.
این امر میتواند این ظن را تقویت کند که شاید این دو در حقیقت یک شخصیت، اما در دو ورژن متفاوت باشند؛ یا بالعکس، دو شخصیت مستقل اما با یک نام مشابه.
علت این شباهت شاید چیزی نبوده باشد مگر حضور و درهمآمیختگی طوایف چالنگ بختیاری، همتبار و همریشه، در هر دو منطقه فریدن و دهلران که پس از گذر زمان، این اشتراکات و ارتباطات تاریخی موجب درهمآمیختگی و اختلاط روایات، ادبیات، اساطیر و حتی شخصیتهای تاریخی دوران متأخر شده است.
میرنوروز دهلرانی و وجوه افتراق
درباره زادگاه، تبار و حتی عصری که میرنوروز دهلرانی به آن متعلق است، اختلاف نظر وجود دارد.
«... اما شواهد بر پیوند او با پشتکوه لرستان و سرزمینهای جنوبی لرستان همجوار با بختیاری تأکید دارند. حتی در مورد تاریخ تولد او، قرائت مشهور ۱۱۳۳ هجری قمری از یک شعر منسوب به وی استخراج شده، اما همین تاریخ نیز بخشی از یک بحث تفسیری است و بهتنهایی سند تولد به شمار نمیآید...»
به نظرم مشکل از آنجا آغاز میشود که گردآورنده محترم، تقریباً رکن کامل بیوگرافی منسوب به میرنوروز را نه براساس بخش کتبی، مستند و معتبر اشعار فارسی «کلیات میرنوروز»، بلکه بر اساس استنتاجات خود از محتوای بخش «ملحقات لری» کلیات میرنوروز به دست داده است.
در انتساب محتوای این بخش به میرنوروز، صددرصد تردید وجود دارد؛ چنانکه خود گردآورنده نیز آن را تحت عنوان «ملحقات» به کلیات اضافه کرده است.
ذاتاً اسمش روی خودش است: «ملحقات»؛ یعنی مطالبی که به ظن و گمان، به شاعر منتسب دانسته شده و به نسخه اصلی الحاق شدهاند.
از همین جهت، باید به داستانپردازی که صرفاً با استناد و استنتاج از اشعار لری الحاقی منسوب به شاعر، تحت عنوان بیوگرافی میرنوروز ارائه شده، با دیده شک و تردید نگریست.
تقریباً تمام بیوگرافی میرنوروز، به باور نویسنده، حاصل استنتاجات گردآورنده یا شاید استنباط منابع مورد استفاده ایشان و اشخاص پراکنده ارسالکننده اشعار پراکنده، از محتوای مغشوش تکبیتهای لری نامربوط به یکدیگر است؛ ابیاتی که شرح زندگانی میرنوروز پنداشته شدهاند.
یک شاعر یا دو شاعر؟
بهطور خلاصه میتوان گفت وجوه افتراق و تفاوت هر دو شخصیت، بنیادی و فراوان است.
بهجز نام و عنوان «میرنوروز» که در هر دو شخصیت مشترک است، تنها وجه اشتراک این دو شاعر لر، یکی بختیاری و دیگری فیلی، برخی تکبیتهای لری است که به این دو شخصیت منسوب شدهاند.
این ابیات، هرچند به دو لهجه لری بختیاری و بالاگریوهاند، شباهت تام لغوی، صرفی، نحوی و مضمونی دارند و اساساً عین یکدیگرند که با دو لهجه لری نزدیک به هم، به دو شخصیت و شاعر منسوب شدهاند.
کلیات میرنوروز دهلرانی که توسط جناب غضنفری (امرایی) از منابع پراکنده گردآوری شده، دارای دو بخش اصلی و یک بخش الحاقی است.
دو بخش اصلی عبارتاند از:
الف) اشعار حکمی و دینی
ب) اشعار پارسی و لری
به احتمال یقین، بخشهای معتبر کلیات میرنوروز همین دو بخشاند که گردآورنده از منابع مستند و کتبی، گویا جزوهها و دستنوشتههایی متعلق به چند نفر که در اختیار ایشان قرار گرفته، فراهم کرده است.
سبک و سیاق این دو بخش نیز تعلق آنها را به ادبیات کتبی مرسوم و به میرنوروز مطمئن میسازد.
اما بخش سوم، تحت نام «تکبیتهای لری»، بخش الحاقی است و گویا در چاپ بعدی به کلیات اضافه شده است.
منبع آن نیز، بنا بر آنچه گفته شده، نه منابع معتبر کتبی، جزوه و نسخه، بلکه اشعار پراکندهای بوده که این و آن، علاقهمندان و افراد آماتور برای ایشان ارسال کردهاند.
این ابیات عمدتاً اشعار فولکلوریک لری، نامربوط به هم، از منشأ و محلهای مختلف و با لهجهها و ادبیات مختلفاند.
به نظر نویسنده، چنین مجموعهای بهطور قطعی نمیتواند متعلق به میرنوروز دهلرانی باشد.
بلکه این اشعار، همان ادبیات شفاهی لری رایج و متداول و ورد زبان مردم لر هستند که کموبیش، با اندک تغییر در لهجه و صرف و نحو، در تمامی مناطق لرستانات، از ایلام و دهلران و آبدانان و درهشهر و خرمآباد و تویسرکان و نهاوند و بالاگریوه و اندیمشک تا بختیاری و ماهشهر و هندیجان و بهمئی و کهگیلویه و ممسنی فارس و لیراوی و دشتستان بوشهر، ورد زبان مردمان لر بوده و هست.
حتی برخی از این ابیات چنان مشهورند که به زبانزد و ضربالمثل تبدیل شدهاند.
تردید در انتساب ملحقات لری به میرنوروز دهلرانی
۱. تصریح گردآورنده به «ابیات اضافی»
در روی جلد کتاب، گردآورنده بهوضوح نوشته است که کتاب با «ابیات اضافی در بخش لری» منتشر شده است.
در مقدمهٔ چاپ دوم نیز بهصراحت ذکر میشود که این بخش، یعنی «ملحقات لری» شامل حدود ۷۰ بیت لری، در چاپ دوم به کتاب اصلیِ کلیات میرنوروز افزوده شده است. خود گردآورنده پیشتر نیز دربارهٔ شیوهٔ جمعآوری این ابیات توضیح داده است: ابیاتی پراکنده بودهاند که افراد مختلف ــ به گفتهٔ خود گردآورنده، «عدهای از علاقمندان» ــ از گوشه و کنار مناطق مختلف برای او ارسال کردهاند.
بنابراین، از همان ابتدا با مجموعهای از ابیات پراکنده و گردآوریشده از منابع و مناطق مختلف روبهرو هستیم، نه مجموعهای که انتساب تکتک ابیات آن به یک شاعر، بر اساس اسناد و دستنوشتههای معتبر، احراز شده باشد.
۲. ناهمگونی زبانی و گویشی ابیات
وجود برخی اصطلاحات خاص در این ابیات پراکنده که به میرنوروز نسبت داده شدهاند، خود بهخوبی بر اختلاف لهجه، گویش و حتی زبان مناطقی که این ابیات از آنجاها برای گردآورنده ارسال شدهاند، دلالت میکند.
از جمله:
- «آگر» به معنی آتش
- «برز» به معنی بلند
- «مانگ» به معنی ماه
- «جاران» به معنی گذشته
وجود چنین تفاوتهایی میتواند گواه آن باشد که این ابیات نهتنها متعلق به یک فرد واحد نیستند، بلکه حتی الزاماً به یک منطقهٔ واحد نیز تعلق ندارند.
۳. ابیاتی که به دورههای تاریخی متفاوت تعلق دارند
وجود برخی ابیات در این مجموعه، آشکارا نشان میدهد که ابیات گردآوریشده حتی متعلق به یک عصر و زمان واحد نیز نیستند؛ بلکه مجموعهای از ابیات کهنه، جدید و معاصر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
برای نمونه، بیتی در این مجموعه وجود دارد که به «شاه سلیمان» اشاره میکند:
تف دری دس پتی ار کر شاهی
چی سکه شاه سلیمو بیوفایی
گردآورندهٔ نخست، با منتسب کردن این بیت به میرنوروز و سپس با استناد به همین انتساب، دوران میرنوروز را تا عصر صفوی پیش برده و حیات او را در این دوره گمان برده است.
اما با کمال شگفتی، چند بیت بعد، بیتی داریم که در آن از «زلف قجری» سخن گفته میشود:
بارلها برسون او سفریمه
قی باریک بالابلن، زلف قجریمه
چگونه ممکن است شاعری هم در عصر صفویه میزیسته و دوران شاه سلیمان را درک کرده باشد و هم چند صد سال بعد، در عصر قاجار، زمانی که «زلف قجری» موضوع و تعبیر رایجی بوده، همچنان زنده بوده و شعر سروده باشد؟!
بر اساس همین استدلال سستِ مبتنی بر ابیات پراکندهٔ منسوب به میرنوروز، حتی میتوان با استناد به بیت «زلف قجری»، میرنوروز را به دورهٔ قاجار نیز نسبت داد!
پس بهخوبی روشن میشود که این ابیات نهتنها متعلق به یک فرد واحد ــ میرنوروز ــ نبودهاند، بلکه حتی نمیتوان آنها را متعلق به یک تاریخ و یک منطقهٔ واحد دانست.
۴. شباهت ابیات منسوب به دو میرنوروز؛ نشانهای از ادبیات شفاهی مشترک
مسلماً اکثریت ابیات لری منتسب به این دو شاعر، در حقیقت متعلق به ادبیات فولکلور لری است. آن تعداد معدود ابیاتی هم که هم به «ملحقات» منسوب به میرنوروز دهلرانی راه پیدا کردهاند و هم در میرنوروزخوانیها به میرنوروز بختیاری نسبت داده شدهاند، از چند بیت فراتر نمیروند و محتمل است که از ابیات ادبیات شفاهی لری باشند که بعدها به این دو شخصیت نسبت داده شدهاند.
از جمله:
در ملحقات منسوب به میرنوروز دهلرانی:
چشم سی داری، برم شوخ و شیدا
رنگ گل داره رخسار زلیخا
چشم سی داری، برم شاطرونه
میلکش وا مه نوی، بردش وه او هونه
در ابیات میرنوروزخوانی منسوب به میرنوروز بختیاری:
چشم شه داری و برگ شوخ و شیدا
چی کموتر بالنه خونی ره به شو جا
چشم شه داری و برگ شاطرونه
چی کمتر بال خونی ره به لونه
این دو بیت زیبا را من شاید بیستوپنج یا سی سال پیش، در دوران دانشجویی، از همتبار چالنگ بختیاریِ ازنا ــ الیگودرز شنیدم که با صوت خوش میخواند؛ آن هم تحت عنوان اشعار محلی منطقهٔ خودشان، نه اینکه این ابیات را به کسی با نام میرنوروز نسبت بدهد.
نمونهای دیگر:
در ملحقات منسوب به میرنوروز دهلرانی:
میرنوروز، عبرت گرت ز خلق امروز
که دیه چراغ کس نسوزه تا روز
در ابیات میرنوروزخوانی منسوب به میرنوروز بختیاری:
میرنوروز! میرنوروز!
کینه دیدی، شوچراغِس سوسه تا روز؟
نمونهٔ دیگر:
در ملحقات منسوب به میرنوروز دهلرانی:
چال نافت حوض کار گوران
سرسینت نقش بسته مهروران
در ابیات میرنوروزخوانی منسوب به میرنوروز بختیاری:
سرسینت جا نماز جاهلونه
چال نافت اوخور پازنونه
نمونهٔ دیگر:
در ملحقات منسوب به میرنوروز دهلرانی:
اربمیرم عشق پاکم چنانه
خاک قورم سرمه چش دخترونه
در ابیات میرنوروزخوانی منسوب به میرنوروز بختیاری:
ارمو مردم عشق پاک مو چینونه
خاک گورمسیرمه چشم دهدرونه
گفتیم که یکی از مضامین بارز در شعر میرنوروز بختیاری، اشعاری در وصف دختر ارمنی و اشاراتی به دین عیسوی، کشیش و کلیساست. اما در ابیات لری منتسب به میرنوروز دهلرانی، در ملحقات پیوستشده به کلیات او، هیچ اشارهٔ مستقیمی به یار و دلبر ارمنی نمیبینیم؛ مگر در یک مورد که گذرا و غیرمستقیم، «ارمنی» به مفهوم خارج شدن از دین اسلام و امری محال و نامطلوب به کار رفته است. فقط همین!
آنجا که میگوید:
ار بوی وه ارمنی
اگر ارمنی، کافر و خارج از دین بشوی، باز هم قبولت دارم.
و:
ار بوی وه ارمنی
اگر ارمنی بشوی و از مذهب اسلام خارج شوی، من هم به دین تو درمیآیم.
ابیاتی که به خطا به میرنوروز نسبت داده شدهاند، اما متعلق به ادبیات شفاهی لریاند
بخش دیگری از ابیات منسوب به میرنوروز، اساساً متعلق به ادبیات شفاهی لری و مشترک میان لرزبانهاست. این ابیات با اندک تغییراتی در مناطق مختلف لرنشین رواج داشتهاند و انتساب آنها به یک شاعر مشخص، از جمله میرنوروز، محل تردید جدی است.
۱.
دوسکم برکرده کس نی وجاشو
هم روم زاری کنم دمالگیاشو
همین بیت در ادبیات شفاهی لری بختیاری نیز بهکرات آمده است:
کن کنون مالا بیو ریم دینداسون
بیو رویم زال بزنیم جا وارگه سون
یا:
کن کنون مالا بیو ریم ز دینسون
بیو رویم زال بزنیم جا کر و دی سون
۲.
نوبهاری فصل گل اومام و دنیا
چارشمه سوری، بیست هشتم ماه
این بیت که به میرنوروز نسبت داده شده و اتفاقاً گردآورنده، بیوگرافی و زادروز و زندگانی ادعایی شاعر را نیز بر اساس ابیاتی از جمله همین بیت بنا نهاده است، در حقیقت از اشعار شفاهی لری رایج در همهٔ مناطق لرنشین است.
حتی همین بیت بهخصوص، یک ضربالمثل رایج در مناطق بختیاری است که وقتی کسی از بخت و اقبال بد خود شکوه کند، این بیت را وصف حال خود میآورد:
چه روزی بی ویدم به دنیا
چارشمبه سیری یا سینزه ماه؟
چرا که این دو روز، بنا بر باورهای لری، از نحسترین روزهای سال هستند. من نیز در شرح زندگی، تولد و زادگاه خود، حدود ده سال پیش در فیسبوک مطلبی با عنوان «وقتی که آنجا خانهام بود» نوشتم و همین بیت یا ضربالمثل لری را در تیتر آن آوردم. اینکه چرا این دو روز در باورهای لری منحوساند، در جای دیگری شرح خواهم داد.
۳.
دینکم د گردنت چی سنگ دراورو
هرکه هاست رو بهاش ار کافری بو
این بیت نیز مانند بیت قبلی، متعلق به ادبیات شفاهی و ضربالمثلی مشهور در بختیاری است که به کوه شترون، یعنی اشترانکوه در منطقهٔ ازنا و الیگودرز، اشاره دارد:
دینم بنات ای چی شترون کوه
هر که خاستت بخوس، ار کافری بو!
ترجمه:
«ای اشترانکوه! دوست بدار هر کسی را که دوستت میدارد؛ حتی اگر کافر و ملحدی باشد!»
۴.
دلکم بیمونس، نسار الون
برف کهنه ش وه جا بینو دسرش ون
این بیت نیز همچون دو بیت قبلی، هم متعلق به ادبیات شفاهی و هم ضربالمثلی معروف در میان لرهای بختیاری است:
دل مو چی کوه زرده، هی دردمنده
برف کهنس هنی نرهده، برف نونه ونده
یا:
دل مو بیهمدمه، چی کُه زرده
برف نو اوید سرس، کهنس هنی نرهده
ترجمه:
«دل من همچون زردکوه، تنها و دردمند است؛ دردهای دلم مثل برفهای زردکوه است: برف پارسال هنوز آب نشده، برف امسال روی آن مینشیند؛ درد کهنه هنوز نرفته، درد تازه روی درد کهنه مینشیند!»
۵.
خرموه خم دله جاکه لرونه
هرکجا بچیه شیرین زوونه
این بیت از ابیات مشهور اشعار فولکلوریک لری است که در همهٔ مناطق لرنشین رایج و شناختهشده است:
هرکجا برد گپی جای لرونه
هرجاکه لربچه یه، شیرین زوونه!
ترجمه:
«هرجا که سنگ بزرگ و کوهستان است، جایگاه لرهاست و هرجا که لربچهای هست، شیرینزبان است.»
۶.
سیب سرخ سرتلی خم ست هلاکم
نه دسم وت میرسه، نه چو گلاگم
این بیت نیز از اشعار متعلق به ادبیات فولکلوری و شفاهی لری است و در دیگر مناطق لرنشین نیز رواج دارد:
چی انارگل دارخوم سیت هلاکم
نه دسم وت بورکنه، نه چو گلاکم
ترجمه:
«مثل اناری روی شاخهای دور از دسترس؛ نه دستم به تو میرسد و نه عصای دستم [کنایه از عشق پیری].»
۷.
هردلی درد میکنه خوه دراریش
هنجه هنجه ش بکنی وه تش سپاریش
این بیت نیز با اندکی تغییر، در همهٔ مناطق لرنشین رایج و متعلق به ادبیات شفاهی لری است:
هردله که درد ایکنه، خوه دراریش
انجه انجه/کنجه کنجه ش بکنی، به تش بسپاریش.
۸.
شاغ شاغ کوگ نر ناله کموتر
چه خوه بازی کنی وا زلف دختر
این بیت نیز از ابیات متعلق به ادبیات عامیانهٔ لری است و در میان لرهای جنوبی مشهور است:
چه خَشه سایه کمر صوت کموتر
چه خشه بازی کنی وا زلف دوور
۹.
ایمرو د سر آو دیمه تتاری
قی باریک بالا بلن بچه میاری
این بیت نیز از ابیات متعلق به ادبیات فولکلوریک لری است:
دوش پسین به سر او دیدم ترالی
کد باریک بالابلند، بچه میاری
۱۰.
چشم ورشن، برم ورم ورشن، یعنی وری رو
دوس داری دشمن داری، کم بگرد وشو
این بیت نیز متعلق به ادبیات فولکلور شفاهی لری است و در بختیاری با اندکی تغییر رواج دارد:
تی نه شوند و برگ شوند، گوهد وره بیو
دم هونمون حالینه، دام رهده سر او
۱۱.
پرجومِت تش گرت وری نسوزی
هم مهی، هم افتوی، هم زله روزی
این بیت نیز با اندکی تغییر در دیگر مناطق لرنشین رایج بوده و متعلق به اشعار فولکلور لری است:
هم مهی، هم افتوی، هم زله روزی
چی افتو برچ ازنی، چه مه گروسی
یعنی:
«هم ماهی و هم خورشیدی و هم ستارهٔ صبحی! چون خورشید میدرخشی و چون ماه پنهان میشوی.»
۱۲.
درد دل کشتم، بیشتر حرف مردم
وردارم کشکول و دنیانه بگردم
این نیز از اشعار متعلق به ادبیات شفاهی لر و از ضربالمثلهای معروف است.
۱۳.
مه شیرین نهره گوشت شکالم
دردسر سی کشم سی کی بیارم؟
این بیت نیز متعلق به ادبیات شفاهی سوگواری است:
مو که داکم نیخوره ز گوشت شکالم
پامه بردی بکنم، گوشت سی که بیارم؟
۱۴.
حاجیو و حج میرن، مه حج ندارم
حج مه زلف تونه، دس وش میارم
این نیز جزو ادبیات فولکلوریک لری بوده و در دیگر مناطق، با اندکی تغییر، رواج دارد:
حجییل به حج ارن، مو حج ندارم
حج مو زلف تونه، دس ورس ورارم
۱۵.
دختری وی ره میری سیل وادما کو
یه بوسه دچشیاش خیر خدا کو!
این نیز از ابیات متعلق به ادبیات شفاهی است و در میان لرها رواج دارد:
دهدری من ره اری سیل وانیا [دیندا] کو
یه بوسه مین لوت، خیر خدا کو
۱۶.
نه تو گتی ره نداره حجرونه
مریه نی جا مامله سوداگرونه
و:
نه تو گتی حجرونه کمر خار
مریه نه سوداگری وش اوما دهار
این بیتها نیز دقیقاً با همین مضمون، اما با تغییر گویش، در فرهنگ عامهٔ لری بختیاری رایجاند:
نه تو گهدی که تله لالم ره نداره
خم دیدم سوداگری بار زس ایاره
نه تو گهدی ره نداره کمره کش
خوم دیدم سوداگری ورس رهد و ورگشت
نه تو گهدی ره نداره کمرلال
خوم دیدم سوداگری زس رهده اوبا
نه تو گهدی ره نداره کمر لعل
دوش پسین سوداگری بس اود و رهد
۱۷.
هردیاری نداره چش سیاهی
اوچنه برباد کنه باد فنایی
این بیت مشابهت تام با مضمون دو بیت از ادبیات فولکلوری لری دارد که من در مجموعهٔ اشعار و ادبیات فولکلوریک لری بختیاریِ متعلق به زبانشناس اسکاتلندی قرن نوزدهم، دیوید لاکهارت رابرتسون لوریمر، دیدهام؛ اثری که در دهههای اخیر به کوشش گارنیک آساطوریان و فریدون وهمن بازنشر و بازبینی شده است.
من سالها مشغول برگردان آن ادبیات و اشعار از خط لاتین به فارسی بودم و کار ترجمه نیز به پایان رسید، اما متأسفانه آن دستنوشتهها پس از خروج من از ایران، به نحو مرموزی مفقود شد. با این حال، مضمون این دو بیت همچنان در ذهنم مانده است:
هر ولاتی که منس نهد قر شوولار
نه خوه که مین او ولات، بونی بار
هر ولاتی که منس نهد قر و چنینی
نه خوه که مین او ولات، بنشینی
ردّ پای ادبیات فولکلوریک قرن نوزدهم در ابیات منسوب به میرنوروز
بسیاری از ابیاتی که به خطا به هر دو میرنوروز، یعنی میرنوروز بختیاری و میرنوروز دهلرانی، نسبت داده میشوند، در حقیقت به ادبیات محلی و مردمی لری تعلق دارند. ردّ این ابیات را، بهویژه در اثری متعلق به قرن نوزدهم، یعنی مجموعهٔ اشعار و داستانهای مردمی لری بختیاریِ گردآوریشده توسط دیوید لوریمر، میتوان دید.
از جمله اصطلاح «هول» که یک بار در شعر میرنوروز دهلرانی و یکی دو بار نیز در اشعار منسوب به میرنوروز بختیاری آمده، اما بهکرات در شعر فولکلور بختیاری، بهخصوص در مناطق چالنگنشین، استفاده شده است.
«هول» تقریباً معادل اصطلاح «گل» در شعر قدیم لری و به مفهوم یار، دوست و معشوق زن به کار میرفته است. گارنیک آساطوریان و فریدون وهمن در تحلیل و بازنگری این اصطلاح، گویا احتمال داده بودند که این واژه از ریشهٔ عربی «حلو»، به معنی خوش، مشتق شده باشد.
خلاصهٔ کلام اینکه این سه کتاب، گنجینهای گرانبها از اصطلاحات، ادبیات، داستانها و اشعار لری بختیاری متعلق به قرن نوزدهماند و شایسته است همتباری همت کند و دست به ترجمهٔ آنها بزند. .
فراتر از میرنوروز؛ معنای تاریخی یک ادبیات مشترک
وقتی یک شعر مشترک، یک تاریخ مشترک را آشکار میکند
تعلق داشتن یا نداشتن این تکبیتهای لری به میرنوروز، نه چیزی از قدر و قیمت میرنوروز کم میکند و نه از ارزش ادبی این ادبیات لری میکاهد.
اهمیت فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی این موضوع فراتر از این است.
این شباهتها، آن هم در این پهنه وسیع و با این وسعت پراکندگی، نشانگر مسئلهای بسیار پراهمیتتر است: وجود یک سنت ادبی ــ تاریخی مشترک میان تمامی لرزبانان از دیرباز.
این ادبیات مشترک، به باور نویسنده، بیانگر عمق تاریخی مشترک لرها در پهنه وسیعی از لرستانات، از ایلام و همدان و خرمآباد تا دشتستان بوشهر، ممسنی فارس، هندیجان و شوش در خوزستان و فریدن در اصفهان است.
میراث مشترک لرها؛ فراتر از نام میرنوروز
فارغ از اینکه این دو شخصیت یکی باشند یا نباشند، قدر مسلم آنکه این تکبیتهای لری منسوب به این دو شاعر، به هیچوجه نمیتواند متعلق و سروده این دو شاعر یا هر ملا لری مکتبرفتهای باشد.
بلکه این تکبیتها، به باور نویسنده، اشعاری متعلق به ادبیات فولکلور لریاند که در همه مناطق لرنشین، با کموبیش اختلاف در گویش و لهجه، میان همه مردم لر مشترک و زبانزد بودهاند.
اساساً دلیل اینکه لرها در مناطق مختلف لرنشین، این ابیات لری را به پندار و گمان خود به شخصیتهای محلی مناطق خود نسبت میدهند، شاید همین شباهتها باشد.
یا صحیحتر، دلیل اینکه شخصیتهایی چون میرنوروز دهلرانی فیلی و میرنوروز چالنگ بختیاری یکی پنداشته میشوند، انتساب اشعار فولکلوریک مشترک لری به آنهاست.
این ادبیات، در همه مناطق لرنشین و میان همه مردم لر، به جهت عمق مشترک تاریخی، رایج و متداول و مشترک بوده است؛ اما لرها، دستکم مردم عوام لر، به جهت افتراق و پراکندگی و دورافتادگی جغرافیایی، از درک و فهم منشأ تاریخی این اشتراک و شباهت، که به باور نویسنده چیزی جز عمق تاریخی و قومی مشترک نیست، عاجزند.
ناچار این شباهت و اشتراک ادبی اشعار فولکلور لری را به شخصیتهایی واحد، اما با القاب مختلف، نسبت دادهاند؛ همچون میرنوروز دهلرانی یا میرنوروز بختیاری.
نتیجهگیری: میراث مشترک، نه مایه اختلاف
میرنوروز؛ از اختلاف بر سر یک نام تا کشف یک میراث مشترک
این اشتراکات فرهنگی و این شباهتهای تام فرهنگ، ادبیات و فولکلور لری، نهتنها نمیبایست نقطه ضعف، مایه اختلاف و نزاع و محلگرایی انگاشته شوند، بلکه دقیقاً برعکس، باید آنها را میراث مشترک همگی ما لرزبانان در پهنه وسیعی از ایلام، خرمآباد و نهاوند تا بختیاری و خوزستان و فارس و بوشهر دانست.
این اشتراکات، به باور نویسنده، نقطه قوتی است و گواهی روشن بر وجود عمق تاریخی مشترک مردم لر در لرستانات؛ عمقی که ما لرها تاکنون از وقوف به آن غافل بودهایم.
در نتیجه، مسئله اصلی مقاله دیگر صرفاً این نیست که «میرنوروز دهلرانی» و «میرنوروز چالنگ بختیاری» یک شخصیت بودهاند یا دو شخصیت مستقل.
مسئله مهمتر این است که چرا یک مجموعه از ابیات، مضامین، زبان، موسیقی و سنتهای ادبی در فاصلهای چنین گسترده، میان مناطق مختلف لرنشین، با تفاوتهای اندک زبانی و گویشی، مشترک مانده است.
پاسخ پیشنهادی این مقاله، همان سنت دیرپای انتقال شفاهی و نقش آوازخوانان و هنرمندان دورهگرد لر در جابهجایی و انتقال این میراث از منطقهای به منطقه دیگر است.
از این منظر، حتی اگر در نهایت ثابت شود که دو میرنوروز کاملاً دو شخصیت مستقل بودهاند، این امر چیزی از مسئله اصلی کم نمیکند؛ زیرا تکبیتها و مضامین مشترک همچنان میتوانند بخشی از میراث ادبی شفاهی مشترک همه لرها باشند.
و اگر روزی شواهدی به دست آید که نشان دهد این دو میرنوروز در واقع یک شخصیت تاریخی بودهاند، باز هم نتیجه اصلی تغییر چندانی نمیکند؛ زیرا آنچه اهمیت دارد، فراتر از نام یک شاعر، گستره و عمق فرهنگی و ادبی این میراث مشترک است.
بنابراین، اشتراک فرهنگی و ادبی میان لرهای لرستانات را نباید مایه رقابت بر سر مالکیت یک شاعر یا یک شعر دانست.
برعکس، شاید بهتر باشد هرجا شعری را در دو منطقه دور از یکدیگر مییابیم، به جای آنکه فوراً بپرسیم «این شعر متعلق به کدام طایفه یا کدام شاعر است؟»، یک پرسش بنیادیتر را نیز مطرح کنیم:
این شعر چگونه از این منطقه به آن منطقه رسیده است؟
چه کسانی آن را منتقل کردهاند؟
چه پیوندهای تاریخی، تباری و فرهنگی میان این جوامع وجود داشته که چنین ادبیات، موسیقی و سنتهایی را در فاصلهای طولانی حفظ کرده است؟
از این منظر، ادبیات شفاهی لری نه مجموعهای پراکنده از ابیات محلی، بلکه بخشی از یک سنت ادبی مشترک و یک سرمایه تاریخی ــ زبانی بزرگتر است.
در ادامه، به برخی دیگر از نمونههای این میراث مشترک، از جمله در ادبیات، موسیقی و رقص، اشاره خواهم کرد؛ نمونههایی که میتوانند شواهد بیشتری برای این عمق تاریخی مشترک در میان لر بزرگ و لر کوچک و سراسر لرستانات فراهم کنند.
منابع :
- دکتر عزتاله عبدالهی نوروزی.«علم و فرهنگ در دوره اتابکان لر بزرگ» بررسی وضعیت علمی، نهادهای فرهنگی، و شرایط فکری و اجتماعی در قلمرو اتابکان لر بزرگ (۵۵۰ تا ۸۲۷ هجری قمری)
- دکتر عزتاله عبدالهی نوروزیررسی تحلیلی مبانی حاکمیت اتابکان لر بزرگ و شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قلمرو آنان (۵۵۰ تا ۸۲۷ ق/۱۱۵۵ تا ۱۴۲۳ م)
- اسفندیار غضنفری امرائی.کلیات دیوان میر نوروز شاعر معروف لرستان (با ابیات اضافی در بخش لری)کتابفروشی رشنو لرستان.نوبت چاپ چهارم ، ۱۳۶۸
- احمد عبدالهی موگویی.ترانه ها و مثل های بختیاری .نشر موسسه فردا.۱۳۷۲
- یوتوب .کانال نیاری بختیاری :روایتی از شاعر گمنام و لر زبان بنام میرنوروز.
- اینستاگرام .صفحه شخصی.عبداله سرلک (abdollah.sarlak )
- اینستاگرام .صفحه شخصی.بیژن پارسه (bizhan_parseh)
- اینستاگرام .صفحه شخصی.علی حسینی بخشی (mirnevrooz )
- اینستاگرام .صفحه. شخصی.محمد آهوخش (mohamad581116 )
- اینستاگرام .صفحه.سید کمال موسوی (sydkamal69)
- اینستاگرام .صفحه. آرمان دشتکی (arman_dashtaki)
- اینستاگرام .صفحه. دهلران_خوزستان (dehloran__khozestan)
- اینستاگرام .صفحه.ارامنه فریدن (periafereydn փերիա հայեր)
- اینستاگرام .صفحه.روستای فهره /پره (@fahre_village)
- اینستاگرام .صفحه.خیگان علیا.فریدونشهر.(khoyganolia)
پرندگان: دال (کرکس)، الو (عقاب)، باز (شاهین) و نوشکال.
بچرنم چی دال، چی الو بنالم
منده به گرما باز نوشکالم
یعنی:
چون کرکس ضجه بزنم، چون عقاب ناله کنم؛
در غم شکارچی جوانی که در گرمای گرمسیر مشغول دروِ غله است.
توجه داشته باشید که صدای کرکس به ضجه و مویهٔ زنان شباهت دارد و از همین رو، در لری بختیاری، یک مقام و آواز و مجموعهای از ابیات در سوگ عزیزان وجود دارد که توسط زنان خوانده میشود و «دنگدال» یا به اختصار «دندال» نامیده میشود؛ یعنی صدا، ضجه و مویهٔ کرکس.
در بیت دوم نیز نام دال (کرکس)، الو (عقاب) و کوگون (کبکها) آمده است. افزون بر این، شاعر به زیبایی نام روستای کوگون را با «کوگون» به معنای کبکها جناس کرده است:
دالی ز کوگون، جست ور برگه بون
چی الو، گوشگوش کنه، به بونگ کوگون
یعنی:
کرکسی از فراز روستای کوگون پرواز کرد و لب بامی نشست؛
مثل عقاب، با حرکت گوش، زمزمههای کبکها را تعقیب میکند.
گذشته از این، من معتقدم در این بیت، نام پرندهٔ چهارمی نیز بهگونهای پنهان حضور دارد و آن بوم (جغد) است. اصطلاح «بون» در این بیت میتواند «بوم» نیز تلفظ شود، چرا که در برخی لهجههای لری، «بون» و «بوم» به یک صورت یا نزدیک به هم تلفظ میشوند.



تلفظ گو به معنی گاو و تلفظ گوبه معنی برادر, یکی نیستند .
گو به معنی گاو .هم تلفظ گاف آن مخصوص به خودش است و هم گاف صدای فتحه دارد .
همچنین گو به معنی برادر , گاف آن مخصوص است و صدای گاف نیز فتحه نیست -
گو به معنی گاو, یک اصطلاح قدیمی لری است که فقط در اصطلاحآتی چون گویار و گوباز گوباز باقی مانده است. گوباز؛اصطلاح طعنه آمیزی دو پهلویی که هم معنی طایفه خاص غربتی و کولی می دهد که با احشام گاو یا گاو میش خود مهاجرت می کردند (طایفه کهن زط یا جت که از هند به خوزستان مهاجرت کرده بودند وهمچنین سپس اعراب نیزکه از هورهای جنوب عراق به خوزستان مهاجرت کردند به احشام گاو و گاو میش شان مشهور بوده اند که محتملا مقصود گروه اول است و نه دوم .معنی دیگر و مجازی گوباز, آدم شارلاتان و کلاهبردار است .
گو به معنی برادراما با یک گاف دیگر لری تلفظ می شود ک صدای گاف نه فتحه است و نه ضمه و نه حتی کسره ! بلکه صدای آن از ویژگی های آوایی خاص زبان لری است که اصطلاحا قدما به آن ابتدا به ساکن و امروزه زبان دانان به آن گویا یک چهارم کسره می گویند . در لری بختیاری کلماتی چون گو (برادر ) بو (پدر ) و در لری جنوبی در کلماتی چون لر (قوم لر ) و گل (گل سرخ ) این آوا مشخص است .واژه گو به معنی برادر, اصلا مخفف شده گگو است وگگو نیز در اصل همان گگه است که "و " تحبیب گرفته است و خود گگه محتملا صورتی از اصطلاح کاکا به مفهوم برادر است .هرسه صورت گو , گگو ,گگه در لهجه لری بختیاری کاربرد دارد .کلمه گگه به صورت گیه در مناطق لرهای فیلی بالاگریوه نیز رایج رواج دارد .

خیفم زی رشتال و اصل س ,ارمنیه
چشم شه داری و برگ شوخ و شیدا
چی کموتر بالنه خونی ره به شو جا
چشم شه داری و برگ شاطرونه
چی کمتر بال خونی ره به لونه



مسلمون بی بفا , دنگ اداره

در لری مثلی هست که می گویند :چی آسیوز پلغار رهده , آسیوس همه چی اره ! دندو سر حرف نیزنه !یعنی مانند آسیاب فرسوده و زهوار دررفته ,سنگ اش همه چیز آرد می کند و نسنجیده حرف می زند و بی حساب !
در لری به آسیاب عشایری که تکه سنگی معمولی است بردر/بردل ( آرد کننده سنگی ) می گویند و به آسیاب دستی دست ساز دسر(آرد کننده دستی گویند )و اما به آسیاب بزرگ که با آب (و به ندرت با باد ) بچرخد آسیو می گویند و به خود آسیابان در زبان لری لوینه می گفتند.آنچنانکه درباره افرادی که حتی باتغییر شرایط و مکان و زمان دست از فعل (عمل ) و رفتاری که به آن آمخته شده اند برنمیدارند ضرب المثل داریم که می گوید : آسیونه فروهد و هنی دس زلوینه گری ,نیورداره ! یعنی آسیاب را فروخته اما دل از آسیابانی نکنده است !
آسیاب دارای ساز و کاری بود و وقتی که ساز و کار آسیاب منظم کار نمی کرد و دچار مشکل می شد حال به علت فرسودگی یا هرمشکلی دیگر.درنتیجه غلات,چه گندم یا جو را مناسب و درست خورد وآسیاب نمی کرد.جو را نصف و گندم را سه وچهارم خورد می کرد .در این مواقع می گفتند :آسیو زپلغار رهده (آسیاب از پلغار رفته ) . پلغار محتملا اصطلاح لری همان محورچرخ پرگارمانند ساز و کار آسیاب بود .
آسیو پلغار رهده تمثیل از پیری و فرسودگی هم هست .
بلغار در فرهنگ لری تمثیل نظم و ترتیب و انتظام و سنجیدگی بود از همین رو به زنانی که انتظام خانه خود را از خانه داری و کدبانوگری تا نظافت را ازکف داده بودند طعنه می زدند که : منی ز پلغار رهده (انگار که کنترل و انتظام خانه را از کف داده است )!
یا وقتی که مردی یا زنی , نسنجیده سخن می گفت , طعنه می زدند که :چی آسیوز پلغار رهده , آسیوس همه چی اره ! دندو سر حرف نیزنه !(مثل آسیاب که زهوارش درفته , سنگ آسیبش همه چیز آرد میکنه . دندان روی حرف نمی زند ,فکر نکرده صحبت می کند !)
اصطلاح پلغار؛همچنین در لری سه معنی دیگر هم می دهد.
یکی پلغار به معنی اهمیت و اعتنا هست مثلا :پلغار کد یکی نادن (به کسی اهمیت نهادن . به کسی اعتنا کردن )
دوم پلغاربه معنی گوشه و کنار و دور از مرکز
وسوم پلغار به معنی تکی ,منفرد , انفرادی , فردی. مثلا :پلغارخر یعنی: تنها خورکه ازموضوع بحث ما جدست .
خم دیدم سوداگری بار زس ایاره
نه تو گهدی ره نداره کمره کش
خوم دیدم سوداگری ورس رهد و ورگشت


سرچشمه مصیر اوس چه ورونه
جرینگه پیاله و جنگ دهدرونه
اما در ویدوی بعدی متعلق به مناطق جنوبی تر بختیاری, همین بیت با تغییر نام روستا , جزوه اشعار بومی همان منطقه قلمداد می شود .
اودنو بازار , کفت موردکونه
جرنگه پاله و جنگ دهدرونه

همچنین پیشتر در نشریه «ولات»، در مقاله «سرتال ـ وردار؛ دیباچهای بر موسیقی قومی بختیاری»، به یک مقام موسیقی لری بختیاری به نام «سیامون» اشاره کرده بودم. خالق این مقام، یک میشکال/توشمال ارمنی، یعنی نوازندهای ارمنی، بوده که با ساز و دهل لری این مقام را در سوگ فرزندش که در شب عروسی بر اثر مارگزیدگی کشته شده بود، نواخته است
در مناطق فریدن و چهارمحال نیز همه قومیتهای مهاجر و مهمانی که در جوار لرهای بختیاری زندگی دارند، از ترک و فارس و گرجی ــ که بعدها به اجبار مسلمان شدند ــ گرفته تا ارمنیها ــ که مسیحی ماندند ــ بسیاری از وجوه فرهنگی خود را، بهجز زبان و مذهب، از فرهنگ میزبان، یعنی لرهای بختیاری، گرفتهاند؛ از جمله رقص، موسیقی و لباس.
بهجز زنان مسیحی ارمنی که هنوز به لباس قومی خود وفادار ماندهاند، مردان ارمنی لباس لرهای میزبان، موسیقی ساز و دهل لری و رقص لری بختیاری را تا حد زیادی از آن خود کردهاند.
این تطبیق تنها به رقص، موسیقی و پوشش محدود نبود، بلکه تطبیق گویشی نیز وجود داشت؛ بهگونهای که تا چندی پیش، پیش از آنکه زبان فارسی از طریق نظام اجباری آموزشوپرورش همگانی در منطقه گسترش یابد، این زبان لری بود که در فریدن بهعنوان «زبان میانجی» برای ارتباط مشترک ارمنیها، گرجیها، ترکها، لرها و فارسها به کار میرفت.
شوف شوف بند سیزنا زنگ کلیسا -مسلمونه ایبری به دین عیسی
تردید در انتساب ملحقات لری به میرنوروز دهلرانی
۱. تصریح گردآورنده به «ابیات اضافی»
در روی جلد کتاب، گردآورنده بهوضوح نوشته است که کتاب با «ابیات اضافی در بخش لری» منتشر شده است.
در مقدمهٔ چاپ دوم نیز بهصراحت ذکر میشود که این بخش، یعنی «ملحقات لری» شامل حدود ۷۰ بیت لری، در چاپ دوم به کتاب اصلیِ کلیات میرنوروز افزوده شده است. خود گردآورنده پیشتر نیز دربارهٔ شیوهٔ جمعآوری این ابیات توضیح داده است: ابیاتی پراکنده بودهاند که افراد مختلف ــ به گفتهٔ خود گردآورنده، «عدهای از علاقمندان» ــ از گوشه و کنار مناطق مختلف برای او ارسال کردهاند.
بنابراین، از همان ابتدا با مجموعهای از ابیات پراکنده و گردآوریشده از منابع و مناطق مختلف روبهرو هستیم، نه مجموعهای که انتساب تکتک ابیات آن به یک شاعر، بر اساس اسناد و دستنوشتههای معتبر، احراز شده باشد.




