چرا ایران، عرب نشد؟

نورعلی مرادی بئوار الیما

متن مقاله زیر مثل اغلب مقالات من از نظر جامعه‌شناسی تاریخی و جغرافیای سیاسی، بر مشاهدات عینی مهم و معتبر تکیه دارد، هر چند که تعمیم بسیار گسترده این ایده بر همه پدیده های سیاسی و اجتماعی، البته که خطاست و من کوشش کرده ام که استثناات را هم برشمرده و در دام کلی گویی نیفتم -

«اثر پناهگاه کوهستانی» (Mountain

در علوم اجتماعی و تاریخ، پدیده‌ای شناخته‌شده وجود دارد که می‌توان آن را «اثر پناهگاه کوهستانی» (Mountain Refuge Effect) نامید. مطالعات و پژوهش های من نشان می دهدکه مناطق کوهستانی و صعب‌العبور اغلب:
دیرتر تحت کنترل حکومت‌های مرکزی قرار گرفته اند.
مالیات و سربازگیری در آنها دشوارتر بوده است.
زبان‌ها و فرهنگ‌های کهن را بیشتر حفظ کرده اند .
محل پناه گرفتن مخالفان سیاسی، مذهبی و قومی بوده اند .
و بالاخره در برابر یکسان‌سازی قومی، ملی، زبانی، دینی و فرهنگی مقاومت بیشتری داشته اند .
بنابراین اصل استدلال من که کوهستان‌ها توانسته اند کانون حفظ هویت‌های قومی و دینی غیررسمی باشند، کاملاً مستدل و قابل دفاع است.

تاریخ سرشار از رخدادهایی است که با پیش‌داوری‌های رایج، قضاوت‌های سطحی و الگوهای ساده‌انگارانه ما سازگار نیستند. بسیاری از تحولات بزرگ تاریخی برخلاف آن چیزی رخ داده‌اند که بر پایه منطق متعارف انتظار می‌رود.

از همین رو با شگفتی مشاهده می‌کنیم که در مقاطع مختلف تاریخ، جوامعی برخوردار از شهرنشینی، سواد، نظام‌های پیچیده اداری، ادبیات، معماری، موسیقی و میراث فرهنگی غنی، در برابر قبایل کوچ‌نشین و بدوی شکست خورده‌اند و نه‌تنها سلطه سیاسی آنان را پذیرفته‌اند، بلکه در مواردی زبان، دین و هویت فاتحان را نیز اختیار کرده‌اند.

نمونه‌های این پدیده در تاریخ کم نیست. مهاجرت و غلبه قبایل آریایی بر بخش‌هایی از جمعیت بومی فلات ایران، از جمله ایلامیان؛ سپس چیرگی قبایل بدوی عرب بر مردمان متمدن ایران و بین‌النهرین و شمال آفریقا از جمله آرامیان، نبطیان، سریانیان و قبطیان؛ و سرانجام غلبه قبایل بدوی ترک در سرزمین‌هایی که پیش‌تر در اختیار جوامع ایرانی، ارمنی و یونانی‌زبان قرار داشت، همگی از جمله نمونه‌هایی هستند که در آنها گروه‌هایی با پیشینه‌ای عمدتاً ایلی و کوچ‌نشین، بدوی و حتی نیمه وحشی،توانستند زبان و مذهب خود را بر جمعیت‌های متمدن شهری بومی و کهن مسلط کنند.

شگفت‌آورتر آنکه نتایج این فرایندها در همه جا یکسان نبوده است. برای مثال، مصریان با وجود برخورداری از یکی از درخشان‌ترین تمدن‌های جهان باستان، سرانجام در فرهنگ و زبان فاتحان بعدی، به‌ویژه اعراب بدوی، جذب شدند و زبان کهن آنان از عرصه عمومی حذف شد. در مقابل، بربرها یا آمازیغ‌های شمال آفریقا، با وجود آنکه از چنین سابقه تمدنی عظیم و متمرکزی برخوردار نبودند، توانستند در برابر امواج پیاپی رومی‌سازی و سپس عربی‌سازی مقاومت کنند و تا امروز زبان‌های بومی خود را در با جمعیتی چند ده میلیونی حفظ نمایند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهد که بقای یک زبان یا هویت فرهنگی، بیش از آنکه صرفاً به میزان پیشرفت تمدنی یا شکوه تاریخی یک جامعه وابسته باشد، به مجموعه‌ای پیچیده از عوامل سیاسی، جمعیتی، جغرافیایی، اجتماعی و تاریخی بستگی دارد؛ عواملی که گاه نتایجی کاملاً خلاف انتظار و شهود عمومی رقم می‌زنند.

چرا ایران، عرب نشد؟
افسانه «شاهنامه، ناجی ایران» زیر ذره‌بین تاریخ!

حتما همگی شما این لطیفه ملی گرایان ایرانی یا در حقیقت همان ناسیونالیست های فارس را در دوران معاصر شنیده اید که در پاسخ به این پرسش تاریخی که چرا فلات ایران همچون مناطق عراق و شام و مصر و ..عرب "عربیزه " نشد؟ جواب داده اند که: "شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی!!

ادعایی مضحک، در پاسخ به آن پرسش مهم تاریخی،که در این یک قرن اخیر از عهد پهلوی اول به اینطرف. ورد زبان و سقز دهان هر عام و خاص در ایران شده است! حتی یک متل و قصه ایی هم، راست؟ یا دروغ از قول حسن هیکل روزنامه نگار شهیرمصری در تایید و اثبات این ادعای مضحک گویا سرهم کرده اند که حسن هیکل گفتش که: شما ایرانی ها (یعنی ما لرها، بلوچ ها، گیلک ها، اورامی ها، تالش، مازنی ها، کرمانج ها، حتی ایرانی زبانان برون مرزی همچون میلیون ها: پشتون و زازا و پامیری و اوستی)به این دلیل عرب نشدیم چون شاهنامه فارسی را داشتیم برعکس مصری ها که چون شاهنامه قبطی نداشتند، ناچارا عرب زبان شدند!!؟؟

از افاضات یکی از استندآپ کمدین های ایرانشهری

*چرا ایران عرب نشد؟ "پرسشی است که که غلط و ناقص طرح شده است.
بی شک حقایق مستند تاریخی؛ فرسنگها با رجزخوانی های پوچ غرورانگیزناسیونالیستی و ملی گرایانه،فاصله دارد .ابتدا باید متوجه باشیم پرسش اینکه "چرا ایران عرب نشد؟ "،پرسشی است که که غلط و ناقص طرح شده است.
درحقیقت درست تر آن است که پرسش شود:چرا فلات ایران، کاملا فارس زبان یا ترک زبان یا عرب نشد؟ یعنی این سوال ناقص، درست تر آن بود که از ابتدا اینگونه کامل و صحیح طرح می شد که: فلات ایران و مردمان پهلوی زبان این فلات، چرا کاملا دری زبان (فارس )، یا ترک زبان و یا عرب نشدند؟زیرا که خاستگاه این هر سه زبان(دری فارسی،ترکی عربی)،خارج از فلات ایران بوده و این هرسه زبان، تدریجا در فلات ایران پهلوی زبان، شیوع یافته است . دری (فارسی ) و ترکی تقریبا همزمان از هزارسال پیش (به اینسو) جایگزین گویش های زبان پهلوی شده واما عربی در دوران خیلی متاخرتر (ازعهد صفوی به اینسو) بامهاجرت انسانی انبوه قبایل عرب شیعه ازعراق عثمانی به خوزستان نفوذ کرد .

نحوه شیوع زبان دری (فارسی ) در فلات ایران

خاستگاه زبان دری که در ایران به فارسی معروف شده است،فلات هندوکش، شمال افغانستان و به احتمال زیاد خطه بلخ امروزی و پادشاهی کوشانشاهیان بوده که نخستین بار ازسوی این پادشاهی مکتوب و مروج شد که کتیبه های سرخ کتل و بغلان و رباطک، موید این مدعاست . این زبان نه از طریق مهاجرت انسانی بلکه به جهت موقعیت حکومتی /دینی و ادبی که داشت و زبان دربار(دارالاماره) ومدرسه و منبر و بازار بود، و هراین چهار عنصر در شهرها متمرکز بودند، پس ابتدا در شهر ها و نه در بین روستاها و ایلات، شیوع یافت و منتشر شد وکم کم بر گویش های پهلوی مردمان شهری (در اصفهان و شیراز و ری (تهران ) غالب شد .

نحوه نفوذ زبان ترکی در فلات ایران
زبان ترکی
نیز هرچند خاستگاه اش شمال دشت مغولستان و شمال شرق فلات ایران بوده اما این زبان نه از طریق مرزهای شرقی و خراسان بلکه پس از دورزدن دریاچه مازندران از سوی قبایل خزر ومغول و تاتار وقبچاق و اوغز، و از مرزهای شمال و از طریق قفقاز، پس از حمله مغول،اما عمدتا در دوران صفوی با مهاجرت انبوه قبایل ترکمن از آناتولی و آسیای صغیر (روم شرقی )،به سوی فلات ایران،وعمدتا در شمال غرب ایران جایگزین گویش های زبان پهلوی (آذری،تالشی،تاتی ) شد .

قبایل مغول و ترک این شانس جغرافیایی را داشتند که که به راحتی از روزنه ها و دروازه های گل و گشاد و سهل الوصل شمال شرق و بخصوص شمال غرب به فلات ایران رخنه کنند و سپس فلات کوهستانی ایران را به جهت مشابهت اقلیمی، مناسب شیوه زندگانی کوچ نشینی و گله داری خود دیدند و پس از استیلا و استقرار، این استقرار آنها استمرار هزارساله یافت آنچنانکه بخش از عظیمی از بومیان پهلوی زبان را در آذربایجان در زبان و فرهنگ ترکی حل و جذب و آسمیله کردند .مسیر شمال غرب یعنی مرزهای قفقاز و ایالت آذربایجان،از زمان ساسانیان همیشه گذرگاه قابل دسترسی برای قبایل ترک بود که دریاچه مازندران را دورزده و ازانجا به فلات ایران نفوذ کنند .و نخستین قبایل ترک یعنی خزر ها نیز ازهمانجا سربرآوردند،بیشترین استقامت ها و بنیاد پادگان های ساسانیان در همانجا شد .دیواری عظیمی به مانند دیوار سنگی چین به فرمان انوشیروان در همان شمال آذربایجان بنا شد . بنای شهر دربند به مثابه یک پادگان ساسانی و نام شهر به همان هجوم ترکان و تدابیر انوشیروان در برابر قبایل ترک نسبت داده شده است .چرا که دربند گذرگاه را گویند چرا که آنجا روزنه ای بود که می شد راحت به فلات ایران و حتی به قلمرو روم رخنه کرد .


بعدها با ضعف حکومت ساسانی و سپس مسلمانان، و قدرت گرفتن قبایل ترک، مکرر بیشترین مهاجرت قبایل ترک از همین گذرگاه انجام شد.آنچنانکه اندک اندک هویت قومی هم جلگه های جنوب قفقاز، آران و آذربایجان و سپس روم شرقی، ترکی شد چرا که این مسیر،مسیر مهاجرت غازیان و قبایل ترک شد که مداوم برای غزا یعنی جنگ با کفار و مشرکین مسیحی روم شرقی می رفتند .نزدیک به هزارسال مهاجرت و غازی گری قبایل مسلمان ترک و حتی مسلمان کرد ، سبب شد که تا قلب آناتولی، مردمان بومی ارمنی و سریانی و آرامی و یونانی،ابتدا مسلمان و سپس ترک یا کرد شوند .درآسیای صغیر (روم شرقی یا ترکیه کنونی ) به جز مناطق کوهستانی جنوب شرق و مناطق بازم کوهستانی و جنگلی شمالی یعنی کرانه های ریای سیاه (کارادنیز )، که به جهت کوهستانی بودن جغرافیاشان،ترک زبان نشده و هنوز همچنان به زبان مادری خود به زبان های کرمانجی، ارمنی (همشینگرجی، یونانی(رومجه )و به خصوص لاز، صحبت می کنند اما تقریبا در همه نواحی دشت و جلگه ای از ارزروم تا استانبول و ازمیر، زبان ترکی جایگزین زبان های بومی شده است و همه این تحولات و تغییرات ماهوی قومی، زبانی، دینی، همه منشا اش، شانس جغرافیایی(خوش شانسی و بدشانسی)) بوده است که نصیب مهاجران(ترک ها و البته کردها )و قسمت بومیان(ارمنی ها، سریانی ها، یونانی ها )گشت .

نحوه نفوذ عنصر عرب در فلات ایران

اما اعراب این شانس جغرافیایی را در فلات ایران نیافتند. ناکامی زبان عربی، در فلات ایران داستان خودش را دارد . ،جبال زاگرس جنوبی از شمال لر کوچک در نزدیکی بغداد تا در کرانه های خلیج فارس در خطه لربزرگ، همچون سدی طبیعی و طوایف لر مقیم این کوهستان ها که سوارکاری و جنگاوری، شیوه زندگانی آنها بود،سد راه و مانعی بزرگ، هم برای ورود و هم استیلا و هم استقرار و هم استمرار این استقرار بود .از همین رو عنصر عرب هرگز شانس استیلا و استقرار مستمر که لازمه آسیمیلاسیون و تغییر هویت و زبان یک مردم است را در فلات ایران نیافت که در این میان نقش موقعیت جغرافیایی کوهستانی زاگرس جنوبی و همچنین خصیصه عشایری بودن مردمان لر که جنگاوری و سرکشی و تسلیم ناپذیری و مقاومت از ویژگی های بارز جوامع عشایری است، در ناکامی اعراب در تسلط طولانی نیافتن بر فلات ایران، غیر قابل انکار است
با اینحال در دوره بسیار متاخرترکه همزمان می شد با تضعیف لرها به رهبری اتابکان لربزرگ که خوزستان را دراختیار داشتند یعنی تقریبا بیست سال پس از سقوط اتابکان لربزرگ بدست تیموری ها (پایان حکومت اتابکان لربزرگ: حدود ۸۲۷ هجری / ۱۴۲۴ میلادی به دست تیموریان)، سادات مشعشعیان که عنصر عرب شیعی عراقی از حله و واسط درجنوب عراق بودند، از سقوط اتابکان لر و ضعف لرها استفاده برده و شروع به دست اندازی به خوزستان کرده جای پایی در خوزستان در مناطق دورق الفرس(بعدها فلاحیه ) و هویزه ،پیدا کرد. سید محمد مشعشع در رمضان ۸۴۵ه. ق. با بسیاری از عشایر عرب عراقی به خوزستان حمله کرد و هویزه را که ساکنین اش عجم(محتملا لر ) بودند را تصرف کرد. ابن بطوطه سیاح عرب که کمی پیش از به قدرت رسیدن صفویان در ایران از خوزستان بازدید کرده می نویسد که مردم هویزه همه عجم هستند.،از آن پس مشعشعیان هویزه را مقر حکمرانی خود کردند. .حاکمیت سادات مشعشعیان شیعی بعدها عاملی شد برای جذب بیشتر قبایل عرب شیعی جنوب عراق که از حکومت سنی عثمانی ناراضی بودند چنانکه طوایف عرب شیعی عراق هم از ظلم عثمانی و هم بلایا چون بلا و طاعون و خشک سالی به خوزستان ایران می گریختند .سادات مشعشعیان از آنجا که شیعه و سید بودند، به همین علت،حکومت شیعی صفوی نیز با آنها مدارا می کرد .البته بومیان لرخوزستان نیز از آنجا که شیعی بودند با قدرت گرفتن هرچه بیشتر سادات مشعشعیان و مهاجرت بیش از پیش اعراب به خوزستان ،محتملا مدارا می کردند .چونکه درآن زمان عصبیت مذهبی بر عصبیت قومی غلبه داشت و اساسا هویت ملی مفهوم نداشت از همین روست که میبینیم که در عصر صفوی شیعی،سیل مهاجرین تراکمه شیعی از آناتولی و اعراب شیعی از عراق و جبل عامل به فلات ایران سرازیر است .

از آنجا که درابتدا تجمع این مهاجرین تازه وارد عرب به خوزستان محدود به همان نواحی هویزه /حویزه بود، تا قرن ها دراسناد و منابع بعد از اعراب خوزستان تحت نام "اعراب حویزه "نام برده می شد اما درواخر عهد قاجار با مهاجرت دوباره برخی قبایل عرب شیعه از عراق عثمانی به خوزستان منجمله قبیله کعب و قدرت گرفتن شیخ خزعل و سپردن اراضی خالصه حکومتی با رعایای لر و عرب به صورت تیول از سوی حکومت قاجار به شیخ خزعل منجمله بندر محمره و اراضی بندر ناصری (اهواز )،حدود و ثغور اعراب خوزستان، اندک اندک به قلب خوزستان رسید که بعدها دردوره معاصر همین وقایع پایه و اساس ادعاهای پان عرب ها بر کل خوزستان شده است

پس می بینیم که عنصر عربی با مهاجرت انسانی به فلات ایران وارد شده در غرب خوزستان جا خوش کردنه همگی درعهد حکومت مشعشعیان (آنگونه که برخی به غلط می پندارند )بلکه در دوران متاخرتر، از (عهد صفوی به اینسو تا دوره قاجار )، به استناد کتب تاریخی در پی قحطی ها و شیوع وبا و طاعون در جنوب عراق و ایضا ظلم حکومت سنی عثمانی برقبایل بادیه نشین عرب شیعه جنوب عراق، و دعوت حکومت شیعی صفوی، به تدریج قبایل عرب به ایران پناهنده و درحاشیه خوزستان، کپرهایی از نی برافراشتندو سرانجام چنان افزون شدند و قدرت گرفتند که جمعیت بومی عجم شهرهای دورق(فلاحیه ) و هویزه و بیان(محمره )و آبادان را هم در خود جذب کردند .طوایف عرب خوزستان همگی ریشه در جنوب عراق دارند ازهمین خاطر هنوز نصف و نیمی از تمام قبایل عرب خوزستان، در آن طرف مرزدر عراق هستند چر که خاستگاه اولیه عرب های خوزستان جنوب عراق بوده که از عهد صفویه به بعد مخصوصا عهد قاجار، اجازه ورود و سکومت در خوزستان را یافتند . اما دردوران متاخر تر با تضعیف لرها به دست حکومت صفوی، افشار و قاجار و سپس بخصوص بدست حکومت رضاخان ، گستره و پهنه پراکنش عرب ها، تا مرکز خوزستان رسیده است آنچنانکه این مهمان، جسورانه قصد کرده که میزبان را هم را از خانه بدر کند .

نتیجه می گیریم که دو عامل جغرافیای زاگرس و روحیه عشایری لرها که طی بیش از هزارسال مانع ورود و استیلا و استقرار اعراب به فلات ایران ازدشت خوزستان شده بود، در دوره معاصر براساس سیاست های غلط حکومت قاجار و بخصوص حکومت پهلوی و نظام جمهوری اسلامی، در سرکوب و تحقیر و پراکندن لرها و به ویژه اعدام سران و بزرگان آنها، سبب شد که این سد انسانی و مانع طبیعی در برابر نفوذ عنصر بیگانه، به خودی خود، فرو بریزد .

اصطلاح فارس زبان و ترک زبان، صحیح اما اصطلاح عرب زبان، غلط است .

فرق اساسی در نحوه نفوذ عنصر عربی در مقایسه با نفوذ زبان های دری (فارسی ) و ترکی، به فلات ایران، آن است که فارسی زبانان فلات ایران (به جز استان خراسان که حقیقتا تاجیک و و زبان مادری شان دری/فارسی زبان بوده است ) اما مابقی یعنی مردمان فارسی زبان نواحی فارس و اصفهان و ری و یزد وهمدان و قزوین که اصطلاحا "عراق، عراق عجم " خوانده می شد ..در واقع نه تاجیک حقیقی بلکه بومیان پهلوی زبانی بوده اند که دگرگشت زبانی کرده که آنهارا باید دری زبان و فارس زبان خواند همانگونه که مردمان آذربایجان که زبان آذری و تاتی را وانهاده و هم اینک ترکی صحبت میکنند را ترک زبان می توان خواند،
اما اعراب ایران رانمی توان عرب زبان خواند بلکه حقیقتا عرب اند چرا که بومیان خوزستان نبوده اند که زبان مادری را وانهاده و دگرگشت زبان کرده و سپس به عربی متکلم شده اند بلکه اعراب خوزستان نظام قبیله ایی داشته و شجره و رگ و ریشه هر طایفه کاملا مشخص است .اینکه کی و چه زمان و از کجا در سیصد سال گذشته (و بخش عمده ایی حتی صد و صد پنجاه سال گذشته ) وارد خوزستان شده ، مستند هم در کتب مورخان حکومتی و کتب و دفترهای تاریخی محلی ثبت است و هم خود قبایل و بزرگان شان به خاطر دارند! همچنین گفتیم که هنوزنیمی از قبایل شان(قبایل آل تمیم و بنی لام، ال خمیس و بنی طرف، کعب و نیسی …) در آن سوی مرز درعراق باقی اند . البته این را نمی توان آنکارکرد که هستند برخی رعایای بومی لر در مناطق دورق و هویزه و میاناب که همچنانکه که گفتیم در مهاجران تازه وارد حل شدند وبرخی از طوایف لر تبارخوزستان ((ساکی ها، قنواتی ها، آل بواکراد.. )و همچنی برخی از طوایف ترک بخصوص افشارکه براساس نظام کنفدراسیون و اتحادیه ایلی از زمان ظهور و نفوذ مشعشعیان در خوزستان و سپس صفوی و بخصوص قاجار به علت تحولات تاریخی و ضعف لرها و افشار و قدرت گرفتن عرب ها، ناچار به قبایل عرب پیوسته و در آن ها حل شده اند،ولی بخش عمده اعراب خوزستان اصالتا عرب و حضورشان در خوزستان نوظهور و آمده از آن سوی اروندرود و مهاجر از عراق هستندو هنوز هم نیمی از هرقبیله عرب خوزستان در آن سوی مرز در عراق باقی اند و هویت عراقی دارند و از همین سبب بوده که همیشه حکومت های عراق، به خوزستان ادعای ارضی داشته اند چونکه اعراب خوزستان را اتباع خود برمیشمارند و حکومت های عراق و ناسیونالست های عراقی، اساسا هویت مستقلی برای اعراب خوزستان، هیچ زمان قائل نبوده و جامعه اعراب خوزستان موسیقی و رقص و فرهنگ آنها را بخشی از میراث فرهنگی عراقی و خرده فرهنگ عراقی محسوب می کنند و بیشترین تنش را پان عرب های خوزستان نه باما لرها که با ناسیونالیست های عرب عراقی دارند که اصلا منکر هویت غیر عراقی و مستقل اعراب خوزستان هستند و البته محق هم هستند ..

تادو سه قرن پیش، فقط صحبت از اعراب حویزه می شد و بس ..سپس شیخ محمره ظهور کرد و اعراب محمره رایج شد و حالا آنان خودرا عرب احوازی /اهوازی و مالک خوزستان می خوانند که مقصود شان از احوازی یا اهوازی، نه شهر اهواز که کل خوزستان را الاحواز /الاهواز می خوانند و از نام خوزستان پرهیز می کنند! یعنی ما شاهد نفوذ هرروزه عنصر عرب در خاک خوزستان و ادعاهای ارضی پان عرب ها برکل استان خوزستان هستیم!؟

اگر شاهنامه ایران را نجات داد، پس آذربایجان و خوزستان را چه کسی از دست داد؟

حالا به این ادعای ناسیونالیست های فارس در جواب به این پرسش که چرا ایران عرب نشد؟ و آنان نسنجیده و طوطی وار پاسخ می دهند: "سرودن شاهنامه توسط فردوسی"!،نخستین ایراد اساسی که وارد است، این است که پس چرا این پادزهر و واکسن،درمقابل عرب شدن روبه رشد استان خوزستان در این دوسه قرن اخیر و بخصوص دوران متاخر معاصر، عمل نکرده و نمی کند؟

آزمون ساده یک ادعا؛ اگر شاهنامه واکسن بود، چرا همه‌جا اثر نکرد؟
ایراد دیگر
به این پاسخ این است کهچطور این پادزهر و واکسن "سرودن شاهنامه توسط فردوسی " فقط به محافظت فلات ایران از سمت جنوب در برابر عربیزه و عرب شدن، قادر بوده که عمل کند اما در برابر ترکیزه و ترک شدن ایران در سمت شمال غرب در کل استان آذربایجان غربی، شرقی اردبیل، زنجان، همدان، قزوین، ساوجبلاغ کرج، نتوانسته عمل کند؟دربرابر ترک شدن باکو و گنجه و شروان، دربرابر ترک شدن مرو و چارجو در ترکمنستان، در برابر ترک شدن سمرقند و بخارا و خوارزم در ازبکستان، چطور است که نتوانسته این پادزهر ادعایی شما خوب مقابله و عمل کند؟؟
چطور است که فرهنگ بومی ایرانی فقط در همین حوزه البرز و زاگرس و حوزه های گراگرد آن توانسته خودرا محافظت کند و دردیگر مناطق اینگونه نیست؟ پس سبب و علت اساسی ماندگاری هویت بومی پیش از اسلام و عدم نفوذ عنصر ترکی و عربی را نه در ادعاهای پوچ و غیر علمی همچون سرودن شاهنامه توسط فردوسی، بلکه در دلایل علمی و منطقی یعنی عناصر بومی و مولفه های بنیادی دیگر جستجو کردهمچون: نخست: جغرافیا( کوهستانی بودن این مناطق و یا محصور بودن شان بین کوهسار ) و سپس: شیوه زیست اجتماعی و زندگانی ایلیاتی که لازمه اش روحیه جنگاوری و سوارکاری و مقاومت، دفاع و یورش بوده است .

یکی دیگر از جوک های مشهور ناسیونالیست های ایرانی یا درست تر ناسیونالیست های فارس، که در این مقاله به آن پرداخته خواهیم خندید اینکه یعقوب لیث یک عامی بیسواد که در سیستان راهزنی میمکرد، اندیشمندانه و با مقاصد ناسیونالیستی؟ زبان پارسی را برکشید و عربی را ممنوع کرد! که مشابه همین لطیفه را ناسیونالیست های ترک هم دارند که مدعی اند قرامان اغلو محمد بیک، یک عامی بیسواد دیگری البته ترکمن،در یکی از امیرنشین های تابع سلجوقی در ترکیه امروزی .اندیشمندانه و با مقاصد ملی گرایانه؟دستور داد که زبان فارسی در دیوان ها و مجالس و حتی میادین منع شود ودر عوض فقط ترکی صحبت شود …یعنی قرن ها پیش از ابداع اندیشه ملیت و ناسیونالیسم و ملی گرایی و خلق مفهوم وطن و مفهوم زبان مادری در قرون معاصر اخیر
_Karamanoğlu Mehmet Bey Döneminde Anadolu’da Türkçe’yi resmi dil ilan eden ilk beyliktir yaghub leys farsi zaban turk tork vatan iran مشابه همین لطیفه را ناسیونالیست های ترک هم دارند که مدعی اند قرامان اغلو محمد بیک، یک عامی بیسواد دیگری البته ترکمن،در یکی از امیرنشین های تابع سلجوقی در ترکیه امروزی .اندیشمندانه و با مقاصد ملی گرایانه؟دستور داد که زبان فارسی در دیوان ها و مجالس و حتی میادین منع شود ودر عوض فقط ترکی صحبت شود …یعنی قرن ها پیش از ابداع اندیشه ملیت و ناسیونالیسم و ملی گرایی و خلق مفهوم وطن و مفهوم زبان مادری در قرون معاصر اخیر

ادعایی که خالی از حقیقت نیست!
لرها، مرز نشین نیستند! مرزها آن قدر عقب آمدند تا به لرها تکیه کنند!

در بیشتر رجز خوانی های قومیتی آن صفحات مجازی که غالبا قشر جوان و نوجوان اند،و متاسفانه بالاخره به رویارویی و فحش و فحش کاری قومی فارس و لر و ترک و پانکرد و ..ختم می شود، طبعا رجز خوانی و لاف زنی و یاوه گویی و حرف مفت و غیر مستند زدن، هم از سوی لرها و هم بقیه طبعا عمومیت دارد اما یک رجز لرها،هرچند درظاهر بلوف می نماید اما حقیقت محض اش می توان شمرد آنجاست که لرها در جواب طعنه و کنایه تاجیک های کویرنشین شرق و مرکز ایران (فارس ها )، گفته و می گویند که اگر لرها نبودند شما فارس ها الان به باباهاتون می گفتید:ابو (عربی پدر ) یا می گفتید: آته (ترکی پدر )!
این مطلب پژوهش کوتاه من، تاییدی است برین موضوع که چگونه ایلات لر و موقعیت کوهستانی جغرفیای لرستان و جبال زاگرس (و پس از آن البته موقعیت جغرافیایی جبال البرز ) سبب این شد که فلات ایران، کاملا عرب نشود، کاملا ترکزبان نشود، و البته کاملا تاجیک دری زبان(فارس )نشود .

چرا ایران کاملاً عربی، ترکی یا دری‌زبان نشد؟ پاسخ را باید در کوهستان جست، نه در افسانه ها!

یعنی زاگرس و البرز، همچنانکه مانع شد که فلات ایران کاملا ترکی و عربی نشود همچنین اگر سد و حایل جغرافیایی کوهستان های البرز در شمال و زاگرس در غرب در فلات ما نبود و مقاومت باشندگان لر و دیلم و تبری و گیلک و تالش این دو جغرافیا نبود، زبان دری تاجیکی (همین فارسی ) نیز منطقه آذربایجان ومزوپوتامیا (بین النهرین یا همین کردستان ادعایی امروزی ) را درمی نوردید و شخم میزد همچنانکه همگی این "فرهنگ ها و زبان های مهاجم و مهاجر و حکومتی "(عربی و ترکی و دری"فارسی ")،فقط و فقط بر"دشت ها و جلگه های پست و مردم رعیت و پیشه ور فرودست آن " اقبال و شانس تسلط و نفوذ یافتند و لاغیر!
همچنین در این مقاله ام اضافه کرده ام که این ویژگی نه منحصر به فلات ایران بلکه دردیگر فلات ها، درخاورمیانه،و آسیا و کل جهان نظیر های آن را می توان یافت که قومیت ها و زبان ها و فرهنگ های مهاجر و مهاجم و کشورگشا، درحالی که دشت ها و جلگه ها را به سرعت فتح و مردمان شان را در زبان و هویت خودد آسیمیله و ذوب و هضم کردند و بلعیدند اما به کوهپایه های جبال مرتفع و مردمان کوهنشین که رسیدند، همه آن فرهنگ ها مذهب ها و زبان های مهاجر و مهاجم، آنجا متوقف شدند و زبان و فرهنگ و هویت آنها شانسی برای نفوذ نیافت و نیافته است مگر دردوران مدرن و تاسیس دولت -ملت های به اصطلاح مدرن از طریق نظام اجباری آموزش و پرورش، نظام اجباری سربازی و هجمه فرهنگی رادیو و تلویزیون، شرایط و امکانات نفوذ و استیلای فرهنگ ومذهب و زبان بیگانه برای حکومت های مرکزی استیلاگر، بر مردمان و ملیت هایی فاقد ناسیونالیسم خودی (همچون لرها )سهل و آسان شده است.

تیگنوشت جغرافیا
تقدیر و جبر جغرافیایی!
تیگنوشت یا تیگ نوشت،در زبان لری، به معنی پیشانی نوشت و تقدیر و قسمت و قدرو جبر است
.

جغرافیا؛اهمیتی سخت به سزا در سیر و تحول و تطور نه تنها تاریخ بشری بلکه تاریخ همه موجودات زنده من جمله جانداران وحشی و اهلی و همچنین گونه های گیاهی داشته است آنگونه که "جبر جغرافیایی " ضرب المثل شده است .دراین میان اهمیت نقش جغرافیای کوهستانی برای همگی ملت های کوه و کوهپایه نشین در جهان منجمله لرها، آنچنان پررنگ و اساسی است که هویت امروزی ما لرها و بسیاری از ملل کوهنشین مدیون این موقیت جغرافیایی است .

اوستیا"،یا "آلانیا
"اوستیا"،یا "آلانیا"؛سرزمینی برفراز کوهستان های قفقاز؛ نمونه وضرب المثلی است که همیشه هم دانشمندان زیست شناس و هم دانشمندان زبانشناس،جامعه شناس و وقوم شناس، دراثبات اهمیت نقش جغرافیا و بویژه کوهستانات در حفظ و بقای گونه های انسانی و گیاهی، نمونه آورده اند!این سرزمین مرتفع،جایی است که تنها گونه گیاهی از نوعی کاج قفقازی منقرض شده که روزگاری همه پهنه قفقاز تا استپ های روسیه و اکراین را می پوشاند، هنوز به حیات خود ادامه میدهد و همچنین همزمان تنها مکانی است درجهان که تنها تیره نژادی وتنها گونه زبانی بازمانده از ملت سکاها، که روزگاری قلمرویی پهناور از جنوب سیبری در قزاقستان امروزی تا اکراین و مرز یونان باستان را، زیر حکمرانی خود داشتند، باقی و به میراث مانده که امروزه خودرا ایرونی و سرزمین خود را ایرستون می نامند که همان اوست ها یا آلان های مزبور اند!


پیش از آنکه به این ادعا بپردازم که کوهستانات چگونه پناهگاه و پاسدار و حافظ بسیاری از ملت ها و هویت ها و فرهنگ ها و گونه های نژادی و حیوانی و گیاهی بوده که هزاران سال است اما آن گونه های فرهنگی انسانی، نژادی، جانوری و گیاهی، در دشت ها و جلگه ها محو و منقرض شده و جای خودرا به مهمانان نورسیده داده است وپیش از آنکه توضیح دهم که چرا ما در ارتفاعات گونه هایی نایاب و کمیاب فرهنگ بشری، گونه های نژادی انسانی و حیوانی گیاهی رامی بینیم که هزاره و سده ها آن گونه ها از دشت و و جلگه های پست، رخت بربسته به ارتفاعات کوچیده اند، ابتدا برای فهم آسانتر مطلب بی فایده نیست دو خاطره تعریف کنم درباره نقش و اهمیت کوهستانات و ارتفاعات و بلندی ها که هم یک هواخوری باشد و هم من یک گریزی به کربلای لرستانات خودمان(خاطره دوم ) زده باشم!

خاطره اول: حلبچه

در هفده‌ـهجده‌سالگی، به عنوان امدادگر داوطلب در جبهه حلبچه حضور داشتم. در بمباران‌های عادی، همه به دره‌ها و گودی‌ها پناه می‌بردند؛ اما هنگام حمله شیمیایی به ما آموخته بودند که گازهای سمی در نقاط پست جمع می‌شوند و باید به ارتفاعات گریخت. بسیاری از مردم بی‌خبر، طبق عادت همیشگی، به زیرزمین‌ها پناه بردند و قربانی شدند. در مقابل، شمار اندکی که خود را به بلندی‌های مشرف بر شهر رسانده بودند، از مرگ نجات یافتند. آن روز به چشم خود دیدم که گاهی فاصله زندگی و مرگ تنها چند متر ارتفاع است.

خاطره دوم: آبگیری سد ایذه

هم‌زمان با آبگیری یکی از سدهای اطراف ایذه، شاهد صحنه‌ای بودم که بیشتر به یک فاجعه انسانی و محیط‌زیستی شباهت داشت. بسیاری از روستاییان تا آخرین لحظه حاضر به ترک خانه و زمین‌های آبا و اجدادی خود نشدند و سرانجام با بالا آمدن آب ناچار به کوچ شدند. با لحظه به لحظه بالا آمدن آب سد و زیر آب رفتن متر به متر روستا،حیوانات اهلی و وحشی که جا مانده بودند، برای نجات جان خود به بلندترین نقاط روستا که عملا سقف بناهای مرتفع و نوک تپه ها بود، پناه می‌بردند. از روی قایق می‌دیدم که بر فراز تپه‌ها و بام خانه‌های نیمه‌غرق‌شده، سگ و گربه و مرغ و حتی مار، در کنار هم گرد آمده‌اند؛ گویی غریزه بقا همه مرزها را از میان برده بود.

برای مطالعه بیشتر به این مقاله در همین سایت مراجعه کنید : خاطره‌ای از فاجعه سدسازی؛ سفر باستان‌شناسی من به ایذه (مالمیر)
http://volat.de/1405/04/24/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d8%b3%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%9b-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/

قصدم از این خاطره، جدا از گریز زدنم به کربلای لرستان خودمان و ذکر مصیبت، یاد آوری اهمیت نقاط مرتفع، ارتفاعات و اهمیت تاریخی، جغرافیایی، محیط زیستی فرهنگی کوهستانات در حفظ و بقای و تداوم میراث فرهنگی، انسانی محیط زیستی و جانوری بود

در حقیقیت همچون این یورش سیلاب ها و فاجعه آبگیری، در روند تاریخی نیز هنگام هجوم اقوام، فرهنگ ها و زبان های مهاجم و مهاجر و حکومتی "(عربی و ترکی و دری"فارسی ")،آنان فقط و فقط بر"دشت ها و جلگه های پست و مردم رعیت و پیشه ور فرودست آن " اقبال و شانس تسلط و نفوذ یافتند و لاغیر و کوهستان های مرتفع و صعب العبور، از نفوذ و حاکمیت آنان هم بیشترمصون ماندند و هم سد و مانعی شدند برای پیشروی آن اقوام و فرهنگ ها و زبان ها به جلوو جلو تر ..و با پیشروی گام به گام فرهنگ ها و و اقوام مهاجم، مردمانو فرهنگهای بومی نیز، به تدریج به مناطق مرتفع ترکوچیدند!از همین رو شما گونه های منحصر بفرد از گونه های انسانی، قومی، زبانی، جانوری و گیاهی را فقط در نقاط مرتفع هنوز می یابید که به حیات خود ادامه می دهند .

سه کلید تغییر هویت یک سرزمین و مردمش: استیلا، استقرار و استمرار!

دومین عامل عدم کامیابی نفوذ زبان و فرهنگ بیگانه:عربی، ترکی و ایضا تاجیکی (دری فارسی ) در قسمت اعظم فلات ایران بخصوص جبال زاگرس و سپس البرز،؛نظام اجتماعی زندگی ایلیاتی بوده که طبعا روحیه جنگاوری و سوارکآری و مردانگی و سرکشی را می طلبیده که از خصایص باشندگان کوهستان هابوده است که ورود و سپس "استیلا" و "استقرار" و"استمرار " حضور قوم بیگانه را بسیارسخت و گاه ناممکن میساخته است (که هر سه این عامل ها، "استیلا" و "استقرار" و"استمرار "،همزمان باهم برای آسمیلاسیون و تغییر هویت یک منطقه و زبان و فرهنگ آن لازم و ملزوم یکدیگر و بسنده است و کفایت می کند ). شیوه زندگانی ایلیاتی و روحیه سرکشی و جنگاوری ایلات کوهستانی، درست نقطه مقابل و برعکس روحیه رعیت مأبی و فرمانبردار و نرم و بزدلانه مردمان روستایی و شهری نجد و دشت و جلگه نشین بوده و هست که هم طبیعت جغرافیایی -همواری دشت ها و سهل الوصولی دسترسی به این نقاط برای بیگانگان و دشمنان - و هم طبع روحی و مزاجی باشندگان اش -بزدلی و عدم روحیه شجاعت و ندانستن فن سوارکاری و جنگاوری -یعنی هم طبیعت منطقه و طبع مردم منطقه،هردو،ورود و استیلا و استقرارو استمرار حضور مهاجمان و مهاجران را بر آنان و سرزمین شان سهل الوصل، قابل دسترس و آسان و ممکن می ساخت ..آنچنانکه مولوی رومی بلخی که خود یک تاجیک دری زبان(به تعبیرغلط امروزی فارس ) و از تبار باشندگان جلگه نشین بود، به ستوه آمده از این خصلت ملت خود،چنین سروده است:! ترکی کن و تندی کن! نه نرمی و تاجیکی!

شهرها حافظ هویت نیستند؛ کارخانه تغییر هویت‌اند!
در مشرق‌زمین، به‌ویژه خاورمیانه، دوام کالبد و معماری شهرها به معنای تداوم هویت قومی، زبانی و مذهبی ساکنان آنها نبوده است. جغرافیا و ساختار اجتماعی دو عامل اصلی در این فرایند بوده‌اند: دشت‌ها و شهرهای هموار، به سبب دسترسی آسان و تمرکز قدرت سیاسی، بیش از همه در معرض نفوذ حکومت‌ها، مهاجرت‌ها و اسکان جمعیت‌های تازه قرار گرفتند، در حالی که کوهستان‌های صعب‌العبور به پناهگاه زبان‌ها، فرهنگ‌ها و جمعیت‌های بومی تبدیل شدند. تغییر هویت یک سرزمین نیز معمولاً با تحقق هم‌زمان سه عامل «استیلا»، «استقرار» و «استمرار» امکان‌پذیر می‌شد؛ یعنی تصرف نظامی، اسکان پایدار جمعیت جدید و تداوم حاکمیت سیاسی. از همین رو، شهرهایی چون اصفهان، تبریز، بغداد، شیراز،دمشق، استانبول، سمرقند و بخارا در دوره‌های مختلف بارها زبان، مذهب و ترکیب جمعیتی خود را تغییر داده‌اند، در حالی که موجودیت شهری و کالبد فیزیکی آنها پابرجا مانده است.
برخلاف تداوم چند هزار ساله کالبد و معماری شهرها، هویت انسانی و فرهنگی آنها معمولاً تداوم و پیوستگی مشابهی نداشته است. در طول تاریخ، زبان، دین، مذهب، فرهنگ و ترکیب جمعیتی بسیاری از شهرها بارها بر اثر فتوحات، مهاجرت‌ها، سیاست‌های اسکان اجباری، جابه‌جایی قبایل و دگرگونی‌های سیاسی تغییر کرده است، در حالی که خود شهر به‌عنوان یک واحد کالبدی پابرجا مانده است.
دولت‌ها نیز برای تثبیت قدرت خود، بارها قبایل و گروه‌های وفادار را در شهرهای راهبردی اسکان داده و بدین‌وسیله در تغییر زبان، مذهب و هویت شهرها نقش مهمی ایفا کرده‌اند. از این‌رو، اطلاق مفاهیمی چون «اصالت قومی»، «دیرینگی قومی» یا «تسلسل هویتی» به ساکنان شهرهای تاریخی، در بسیاری از موارد با واقعیت‌های مستند تاریخی سازگار نیست؛ زیرا شهرها بیش از آنکه حافظ هویت‌های ثابت باشند، کانون دگرگونی و بازآفرینی مداوم هویت‌های انسانی بوده‌اند.
در اینجا در پاراگراف در مورد سکنه شهرها در خاورمیانه، گفتنی است که یکی از نارواترین توصیف ها در وصف مردمان شهرنشین در مشرق زمین و بخصوص خاورمیانه، اصطلاح "اصالت قومی " و "دیرینگی و دیرپایی ماهوی " و "تسلسل و پیوستگی هویت قومی، مذهبی فرهنگی " مردم شهری و شهرنشینان است چرا که دیرینگی و پیوستگی و تسلسل ماهوی(هویت قومی، زبانی، مذهبی ) شهر و جماعت شهری، افسانه ای بیش نیست و واقعیت تاریخی و مستند ندارد که من در مطلبی جداگانه و مستقل تحت عنوان ( شهرها حافظ هویت نیستند؛ کارخانه تغییر هویت‌اند!) مفصل شرحه خواهم داد اما همچنان اینجا خلاصه یادآور می شوم که تقریبا همگی شهرها و مردمان شهری درمشرق زمین بخصوص درخاورمیانه وخاور نزدیک همین سرنوشت و سرگذشت را،داشته اند .

وقتی پایتخت جابه‌جا می‌شد، زبان شهر هم تغییر می‌کرد
دارالاماره‌ها چگونه زبان شهرها را عوض کردند؟

من جمله در ایران ازانجا که تاجیک ها (دری زبان ها )دارای سیستم کهن دیوانی بوده و غالبا دستگاه امارت و حکومت به این زبان و توسط دری زبانان مدیریت می شد، با انتقال مرکزیت امارت به هرشهری، اصولا عمله و اکره و منشیان و میرزابنویس ها و فراشان و درباریان دری زبان (فارسی )به دارالاماره جدید نقل مکان میکردند و به دنبالش البته خیل عظیمی از خدمه دولت و پیشه وران و بازرگانان عمدتا فارسی زبان در این شهرساکن شده یا رفت و آمد می کردند که کم کم به دری زبان (فارسی زبان شدن ) شهرهای مرکزیت امارت می انجامید و بدینگونه شهرهای قبلا " پهلوی زبانی" چون تهران و شیراز و اصفهان و همدان وکرمان و یزد و قزوین و کرمانشاه و بوشهر و…که هم اکنون هم با روستا ها و نواحی غیر فارسی زبان احاطه اند، دری زبان و فارس شدند! درحقیقت از این سبب بوده که به تدریج زبان بومی پهلوی دراین شهرها، فراموش شده و یک گویش هایی از زبان دری (فارسی ) در اینگونه شهرها رایج شد تا جایی که مردمان این شهرها به ناروا براین پندار غلط اند که این شهرها، از ازل و ابتدا فارس زبان بوده اند!؟ حال اینکه همانطور که مردمان پهلوی زبان شهرهای آذربایجان به تدریج ترک زبان شدند، همینطور هم مردمان پهلوی زبان شهرهای مرکزی ایران نیز ( تهران و شیراز و اصفهان و همدان و قزوین وکرمان و یزد و بوشهر و ..)نیز به تریج فارس زبان شده اند .

زبان پهلوی چگونه جای خود را به فارسی وترکی داد؟
قدرت سیاسی، زبان شهری را چگونه دگرگون کرد؟

همین پدیده با همین فرمول و شیوه در شهرهای آسیای صغیر و آذربایجان نیزرقم خود اما به زبان ترکی و اغلب مراکز حکومتی که شهرهاباشند حداقل باشندگان بخش ارگ حکومتی غالبا ترکمن/ ترک بودند و اهالی شارستان و بیرون ارگ .مردمان بومی بودند که به تدریج ترک زبان شدند .(کما اینکه تا قبل از تشکیل حکومت شوروی،تا عهد قاجار، اغلب ساکنین دو شهر تفلیس و ایروان، نه گرجی یا ارمنی بلکه مسلمان شیعه ایرانی و غالبا ترک آذربایجانی و از رعایای دولت قاجار بودند )یعنی اینکه همیشه حتی مناطق صددرصد بومی نیز، مراکزشان مملو از افراد منسوب به حکومت مرکزی و متعلق به آن قومیت و مذهب بودندو نه افراد بومی(همچون ایروان و تفلیس ) یا حداقل درمراکز مناطق بومی، مردم ترجیح میدادند که زبان و شیوه و فرهنگ مرکزیت حاکم را تقلیدکنند و خودرا به آن منسوب کنند که پرستیژ برتری داشت به نسبت زبان و هویت بومی که سبب پدید آمدن گویش های میکس و آمیخته گفتاری می شد (فارسی لری در مراکز شهری بوشهر، کرمانشاه، آبادان،اهواز،بروجرد، ملایر،نهاوند و حتی خرم آباد )

همگی شهرها و مردمان شهری درمشرق زمین بخصوص درخاورمیانه وخاور نزدیک شاید بدون استثنا همین سرنوشت و سرگذشت راداشته اند! و فقط درمناطق و نواحی کوهستانی و مردمان کوهنشین بوده است که به جهت "شانس جغرافیایی " این بخت و اقبال و شانس را داشته اند که زبان، فرهنگ، ژن، تبار و حتی باور و مذهب خویش را، بدون تغییر چشمگیر، برای مدت مدید، پاسداری کنند و از همین رو یک تسلسل و پیوستگی تاریخی، فرهنگی زبانی و هویتی گاها بیش از یک هزارسال، فقط در مناطق کوهستانی می شود پیدا کرد و نه در مناطق شهری برعکس تصور خام عوام . منجمله در مناطقی و مردمانی چون کوهستانهای لرستان و مردمان لر تبار، یا کوهستان البرز و مردمان تبری و گیلک و تالش یا کوهستان پامیر و..و ازانجا که کلیدی ترین رمز و راز این ماندگاری و پیوستگی تاریخی، جغرافیای کوهستانی بوده است، شما به کرات و آشکارا این کلید واژه " کوه، کوهستان، داغ، داغستان، غر، گر، جبل .."را به وضوح و مکرر و آشکارا می بینید .

غرچه یعنی کوهستانی
*مردمان شغنی زبان و وخی زبان و یا مردم کوهستان یغناب،که به جهت کوهستانی بودن سرزمین شان، برخلاف همسایگان جلگه نشین خود نه فارس شده اند و نه ترک و هنوز به گویشی از زبان سغدی کهن سخن می گویند و از همین رو به غرچه یعنی کوهستانی معروف بوده اند .غرهمانند واژه گر درلری به معنی کوه و صخره است.

داغلی " یعنی کوه نشین
* تات زبان های کوهستان های قفقاز و جمهوری آذربایجان که برخلاف همسایگان دشت نشین، هنوز ترک زبان نشده و همچنان به زبان تاتی سخن می گویندو از همین رو از سوی ترک های آذربایجانی، "داغلی" (یعنی کوهی) خطاب می شوند!درقفقاز (جمهوری داغستان و جمهوری آذربایجان) هنوز سکنه اصلی و بومی یا به قول تاجیک ها مردمان "ته جایی " پیش از ورود فرهنگ ترکی، یعنی" تات" ها به گویشی از زبان دری (فارسی ) سخن می گویند که خود را "تات، لاهیجی، بالاخانی، سوراخانی" می خوانند اما نامی که ترک های آذربایجانی به آنها خطاب می کنند " داغلی " یعنی کوه نشین است چرا این زبان بومی و این مردمان فقط در ارتفاعات بلند که از گزند زبان ترکی مصون مانده، باقی است
همانطور که یاداورشدم اینها واژگان کلیدی هستند که اهمیت کوهستان هارا در حفظ گونه میراث بشری را روش بیان می کند

تات زبان های آذربایجان

اوست ها و درختان کاج قفقازی؛ تنها میراث بازمانده بشری و محیط زیستی،در پناه کوه های قفقاز!

*"اوستیا"،یا "آلانیا"؛سرزمینی برفراز کوهستان های قفقاز؛ نمونه، مصداق عینی وضرب المثلی است که همیشه هم دانشمندان زیست شناس و هم دانشمندان زبانشناس،جامعه شناس و وقوم شناس، دراثبات اهمیت نقش جغرافیا و بویژه کوهستانات در حفظ و بقای گونه های انسانی و گیاهی، نمونه آورده اند! این سرزمین مرتفع،جایی است که تنها گونه گیاهی از نوعی کاج قفقازی منقرض شده که روزگاری همه پهنه قفقاز تا استپ های روسیه و اکراین را می پوشاند، هنوز به حیات خود ادامه میدهد و همچنین همزمان تنها مکانی است درجهان که تنها تیره نژادی وتنها گونه زبانی بازمانده از ملت سکاها، که روزگاری قلمرویی پهناور از جنوب سیبری در قزاقستان امروزی تا اکراین و مرز یونان باستان را، زیر حکمرانی خود داشتند، باقی و به میراث مانده که آلان و امروزه اوست یا آس خوانده می شوند .
اوست ها که توانسته اند به واسته موقعیت کوهستانی در موضع وخاستگاه تاریخی اباواجدادی خود، حداقل برای بیش از هزارسال پیوستگی و تسلسل هویتی فرهنگی زبانی خویش را داشته باشند بدون تغییر زبان و هویت،همچنانکه گفتیم نوادگان سکاها (اسکیت ها)مردمانی آریایی اند که روزگاری پهنه گسترده ایی از دشت های قزاقستان امروزی تا جنوب اکراین را مالک بودنداما شانس جغرافیایی یارشان نبود چرا که برسرراه مهاجرت های عظیم انسانی ترکان و مغولان واسلاوها بودند و تاب نیاوردند و همگی در ملت های دیگر آسیمله شدند و فقط امروزه از آنان یک گروه قومی بسیار کوچک در کوهستان ها به یادگار مانده است یعنی همیناوست ها در مرتفع ترین ارتفاعات قفقازکه خودرا ایرونی و سرزمین خود راایرستون می نامند! همسایگان داغستانی آنها درقفقاز یعنی (کاباردی ها ) اوست هارا با نام "کوشا " یعنی کوهی می شناسند.که باز هم،کوه و کوهستان در اینجا کلید واژه مهمی است بر اهمیت جغرافیادر حفظ هویت قومی!

ملت سکاها، که روزگاری قلمرویی پهناور از جنوب سیبری در قزاقستان امروزی تا اکراین و مرز یونان باستان را، زیر حکمرانی خود داشتند،


داغستان

جالب خود اصطلاح داغستان است . منطقه داغستان که خود بخش مهمی از قفقاز شمالی است نیز چندین زبان و قومیت باستانی را درخود جا داده است، از دو کلمه داغ (کوه ) و ستان به معنی کوهستان است که باز واژه کلیدی کوه و کوهستان، خودنمایی می کند.که اهمیت این کلیدواژه را در این جغرافیای کوهستانی می رساند که کلکسیونی از نزدیک به ده زبان باستانی را برای هزاران سال در خود محفوظ نگاه داشته است
رشته کوه های قفقاز، منجمله داغستان،به معدن قومیت ها، زبان ها و گویش ها و لهجه ها، مشهور است که از لحاظ تکثر و تعدد و تنوع زبانی و قومی، آن هم در آن محدوده کم وسعت جغرافیایی، نظیر ندارد . نزدیک به بیش از ده، پانزده زبان از سوی ده پانزده قومیت، حدودا ده میلیونی نفری در قفقاز شمالی و جنوبی، صحبت می شود که هیچ گونه ارتباط زبانی و نژادی، با هم دیگر ندارند که برخی گویشوران یک زبان، از مردم یک روستا، یا چند روستا، فراتر، نمی رود . کوهستان های صعب العبور، سبب حفظ و بقای این قومیت ها و زبان در طی چندین هزارسال شده است

برون بوم (Exclave)

در ماوراالنهر مخصوصا در دره فرغانه، با استیلای زبان ترکی، تقریبا زبان سغدی و زبان دری (فارسی ) و مردمان تاجیک از همه سرزمین های پست و جلگه ایی، رخت بربسته اند و فقط در ارتفاعات به صورت جزیره هایی محصور درجلگه، مردمانی هنوز به سغدی و یا دری (فارسی ) گپ می زنند . به این جزیره های محصوردر خشکی که اغلب تاجیک اند ولی در خاک دیگری یا متعلق به کشور دیگر ند، برون بوم (Exclave) می گویند که منشا جنگ هایی متعد د شده است .برون بوم های تاجیک نشین "واروخ "، شاه مردان،سوخ " درخاک خاک قرقیزستان از این جمله است . که ساکنین این سه کوهستان تاجیکها اما محصور در دشت های ترک نشین قرقیزستان اند

به این جزیره های محصوردر خشکی که اغلب تاجیک اند ولی در خاک دیگری یا متعلق به کشور دیگر ند، برون بوم (Exclave) می گویند

سرغری یعنی سرکوهی
تاجیکان به مردم یغناب و مردمان پامیری زبان کوهستان بدخشان، غرچه یا غلچه می گویند یعنی کوهی (غر سغدی و گر لری به معنی کوه )!همچنانکه مردمان پامیری زبان وخان در کشور چین که وخی زبان هستند، سرغری خوانده می شوند که برخی به غلط می پندارند از دو کلمه سر تاجیکی و قر ترکی به معنی سربرفی تشکیل شده حال اینکه غلط است بلکه به معنی سر غری یعنی سرکوهی است چرا که این مردم در ارتفاعات زندگی می کنند و این لقب از سوی مردمان دری زبان تاجیک جلگه های پست به آنها داده شده است .

ناگورنو قره باغ ) یعنی قرباغ کوهستانی
منطقه ارمنی نشین آرتساخ یا (ناگورنو قره باغ ) یعنی قرباغ کوهستانی نیز از این جمله است . بر منطقه گورنو قرباغ یعنی قرباغ دشت، فرهنگ ترکی استیلا یافت اما قرباغ کوهستانی (ناگورنو قره باغ )همچنان ارمنی ماند (البته تا قبل از اشغال اخیرش بدست ارتش آذربایجان ).

پامیر:یک کوهستان؛ چندین زبان و قومیت!
شغنانی، سریکولی . یزغلامی، روشانی، ونجی، اشکاشمی، مونجی، وخی، یدغی

دختران پامیری(بدخشان تاجیکستان ) به چندین زبان روسی، انگلیسی.، تاجیکی ( فارسی ) و منجمله زبان های پامیری خودشان ( شغنانی، سریکولی و زبان یزغلامی، روشانی، ونجی، اشکاشمی، مونجی، وخی، یدغی ) اعداد را برمیشمارند . آنان به زبان ایرانیک غیر فارسی صحبت می کنند که بازمانده زبان سکایی است .

پامیری ها زبان ها(متکلم به نزدیک به هشت یا نه زبان ) همگی بازمانده زبان سکاهای باستان و متعلق به شاخه شرقی زبان هایی ایرانیک هست. پامیری ها محاط و محاصره شده در میان تاجیک های دری زبان (فارس ها )،درست وضعیت و موقعیتی شبیه به ما ساکنین زاگرس و البرز دارند که به مدت بیش از هزارسال درمحاصره زبان دری /فارسی بوده اند اما هنوز فارس نشده و به زبان مادری خود وفادارند. . چهره و نژاد و زبان و مذهب پامیری ها زبان ها، از فارس ها (تاجیک ها )که چهره ای شبیه به ترک ها با چشم های تنگ و گونه های برامده داشته و سنی مذهب اند، کاملا متمایز است .در ایران به غلط چهره و لباس و موسیقی پامیری ها را تاجیکی می پندارند حال آنکه تاجیک های تاجیکستان و ماورالنهر و حتی تاجیکان شمال افغانستان همگی چهره های ترکی (چشمان تنگ و گونه های برامده ) دارند و پامیری چهره های روشن تر همچون کوهستان های البرز و زاگرس دارند . پامیری های غیر فارسی زبان در سلسله کوه های پامیر، از سوی فارس ها (تاجیک ها ) غرچه یعنی کوهی نامیده می شده اند.
ناسیونالیسم تاجیکی همچون ناسیونالیسم فارس در ایران، به شدت سعی در انکار هویت و زبان این مردم غیر فارسی زبان در ولایت خودمختار بدخشان داشته و دارند و آنان را تاجیک (فارس )می خوانند حال آنکه آنان هویت خود را پامیری می خواننند نه تاجیک . تدریس زبان آنان که در دوره شوروی تدریس می شد از سوی تاجیک ها، لغو شد . روشنفکران آنها حبس و اعدام و به قتل رسیدند منجمله دردو سال پیش حدود بیش چهل نفر از معترضین پامیری در نزدیکی خاروغ مرکز بدخشان، قتل عام شدند .پامیری زبان ها شیعه اسماعیلی اند و تاجیک ها سنی اند (تاجیک های ایرانی که اکنون به عنوان فارس معرفی می شوند نیز، تا پیش از صفویه، همگی سنی بوده اند ).در مطلبی جداگانه به اقلیت پامیری بدخشان که تحت فشار ناسیونالیسم تاجیکی است، مفصل می پردازم.

دختران پامیری(بدخشان تاجیکستان ) به چندین زبان روسی، انگلیسی.، تاجیکی ( فارسی ) و منجمله زبان های پامیری خودشان ( شغنانی، سریکولی و زبان یزغلامی، روشانی، ونجی، اشکاشمی، مونجی، وخی، یدغی ) اعداد را برمیشمارند . آنان به زبان ایرانیک غیر فارسی صحبت می کنند که بازمانده زبان سکایی است

«اثر پناهگاه کوهستانی» (Mountain Refuge Effect)
در ترجیح انتخاب باوردینی ما!

در اینجا پس از خاتمه مطلب راجع به جبال پامیر و مردمان اش که اغلب برخلاف مردمان جلگه نشین اطراف که سنی اند، اینان شیعه اسماعیلی اند، و پیش از ادامه مقاله که مطلبی پیرامون مردمان جبال شبه جزیره عربستان بخصوص عمان که اغلب ساکنین اش بر مذهب اباضی و نه شیعه هستند و نه سنی، شایسته دیدم که به مسئله مهمی مهمی اشاره کنم که باز به موضوع مقاله ما بر می گردد. یعنی اهمیت جبال و کوهستان ها نه تنها در شکلگیری هویت قومی بلکه در شکلگیری هویت دینی و مذهبی ملت ها .

گفتیم که در علوم اجتماعی و تاریخ، پدیده‌ای شناخته‌شده وجود دارد که می‌توان آن را «اثر پناهگاه کوهستانی» (Mountain Refuge Effect) نامید.

جغرافیای زبان: دشت‌های فارسی‌زبان، کوهستان‌های پهلوی‌زبان
این پدیده در حوزه زبان‌شناسی تاریخی، همچنانکه شرح دادیم، خلاصه اش چنین بود که:
در جوامع پیشامدرن، زبان‌های رسمی معمولاً زبان دربار، دیوان، تجارت، آموزش دینی و مکاتبات حکومتی و قشون بودند. از آنجا که مراکز سیاسی، اقتصادی و مذهبی عمدتاً در دشت‌ها، جلگه‌ها و شهرهای بزرگ قرار داشت، مردم این مناطق برای کسب منصب، تجارت، تحصیل و ارتباط با حکومت ناگزیر به استفاده از زبان رسمی بودند. به همین سبب زبان مورد حمایت «تخت، منبر و بازار» به تدریج در این مناطق گسترش می‌یافت و بسیاری از زبان‌های مادری و بومی را به حاشیه می‌راند.
اما در مقابل، مناطق کوهستانی و صعب‌العبور که کمتر تحت نفوذ مستقیم حکومت، روحانیت رسمی و شبکه‌های تجاری قرار داشتند، کمتر در معرض این فرایند یکسان‌سازی زبانی بودند. از این رو زبان‌های بومی و کهن در این نواحی پایداری بیشتری نشان می‌دادند. به همین دلیل است که مثلا بسیاری از بازمانده‌های زبان‌های کهن ایرانیک، مانند زبان‌های لری، گیلکی، مازندرانی، تالشی و زبان‌های پامیری، عمدتاً در نواحی کوهستانی یا حاشیه‌ای دوام آورده‌اند، در حالی که در بسیاری از دشت‌ها و مراکز شهری، شاخه های این زبان‌های لری(مثلا در همدان و شیراز و بوشهر ..)و زبان‌های مازندرانی(مثلا در تهران و کرج و دامغان و شاهرود و ..) زودتر جای خود را به زبان حکومتی و فراگیر دری (فارسی ) داده‌اند.یا در آذربایجان، شاخه های زبان پهلوی (آذری، تاتی، تالشی ) در شهرها و مراکز حکومتی (تبریز، گنجه، شروان، باکو ..)جای خودرا به زبان تخت و قشون و منبر و بازار یعنی ترکی داد، اما در مناطق دوازدسترس کوهستانی و جنگلی (در مناطق هم کوهستانی و هم جنگلی ارسباران، آستارا، تالش،)هنوز زبان بومی تداوم دارد .

البته در دوران جدید، با کلید خورد پروژه دولت -ملت مدرن و سیاست های آمرانه ملت سازی در آموزش اجباری،سربازی اجباری،رسانه‌های سراسری، احداث راه‌آهن، جاده، هجمه فرهنگی رادیو و تلویزیون و سپس اینترنت، انزوای جغرافیایی مناطق کوهستانی از میان رفت. در نتیجه نفوذ زبان حکومتی به دورافتاده‌ترین مناطق نیز گسترش یافت و بسیاری از زبان‌ها ی مادری و بومی وارد فرایند کاهش کارکرد، دوزبانگی گسترده یا حتی زوال و فراموشی و زبانمرگی شدند. بنابراین آنچه در گذشته با موانع طبیعی حفظ می‌شد، در عصر ناسیونالیسم های حکومتی و ارتباطات جمعی دیگر کمتر از حمایت جغرافیا برخوردار است.

جغرافیای مذهب: دشت‌های سنی، کوهستان‌های شیعی
همین ایده را به هویت مذهبی تاریخی ملت ها نیز می توان تعمیم داده و بیان کردکه:
در جوامع پیشامدرن، قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی عمدتاً در دشت‌ها، شهرها و مراکز حکومتی متمرکز بود. از آنجا که مردم این مناطق مستقیماً زیر نفوذ حکومت، دستگاه قضایی، مالیاتی، آموزشی و مذهبی قرار داشتند، معمولاً مذهب رسمی و مورد حمایت دولت را می‌پذیرفتند. به بیان دیگر، هرچه تماس یک جامعه با مرکز قدرت بیشتر باشد، احتمال همسان‌شدن آن با دین و فرهنگ رسمی نیز بیشتر است.

در مقابل، مناطق کوهستانی به دلیل صعب‌العبور بودن، از کنترل مستقیم حکومت‌ها دورتر بودند. همین امر سبب می‌شد که زبان‌ها، سنت‌ها و باورهای محلی در آنها پایدارتر بماند و گروه‌های مذهبی یا سیاسی تحت فشار حکومت نیز بتوانند در آنجا پناه بگیرند. بنابراین کوهستان‌ها غالباً به پناهگاه اقلیت‌های دینی، فرقه‌های مخالف و جنبش‌های مذهبی غیررسمی تبدیل می‌شدند.

البته این یک گرایش تاریخی است، نه یک قانون مطلق؛ یعنی کوهستان‌ها لزوماً شیعه یا مخالف حکومت نمی‌شوند، اما به طور کلی استعداد بیشتری برای حفظ هویت‌های متمایز و غیررسمی نسبت به دشت‌ها و مراکز حکومتی دارند.

*چرا دشت‌ها سنی شدند و کوهستان‌ها شیعه؟
*مذهب رسمی در جلگه، مذهب مقاومت در کوهستان!

یک ویژگی دیگر مناطق کوهستانی و ساکنین مناطق کوهستانی آنکه استیلا و دسترسی و حکم حکومت ها (که اغلب نیز بیگانه و مهاجم و مهاجر بوده اند ) عموما در نقاط دشت و جلگه ای به مراتب از نقاط صعب العبور کوهستانی، ساری تر و جاری تر و نافذ تر بوده است چرا که براساس آن ضرب المثل معروف که الناس به دین ملوکهم، مردمان نواحی جلگه ای که اغلب مراکز و مقر حکومتی و دارالاماره نیز در همین مناطق واقع می بود و تحت هم حاکمیت مطلقه و هم نفوذ مستقیم حاکمیت بودند،به همین سبب غالبا از مذهب حاکم و رایج دردارالاماره پیروی می کردند و از آنجا که مذهب قاطبه مسلمانان،مذهب اهل سنت بود و عموما سلاطین عرب و ترک و تاجیک بر مذهب اهل تسنن بودند، طبیعتا مردمان نواحی جلگه ای و نجد عموما از این مذهب پیروی می کردند. مگر نواحی کوهستانی و جبال که یا هنوز کم و بیش بر عقاید و باورهای دینی ایران قبل از اسلام بودند آنچنانکه تا سده ها پس از آنکه مردم نجد و نواحی جلگه ای ایران به اسلام گرویدند،اما نواحی جبال البرز(گیلان و تبرستان ) زاگرس(لرستانات ) و هندوکش و پامیر، هنوز در برابر قبول دین اسلام مقاومت می کردند، و این نواحی کوهستانی دارالکفر و کافرستان خوانده می شدو این نواحی از تسلط حاکمیت حکمرانان حتی مقتدر مسلمان بیرون بود و از همین رو اغلب مخالفین سیاسی و مذهبی حکومتگران مسلمان و به تعبیر امروزی اپوزیسیون سیاسی مذهبی ان روزگار (خاصه علویان و اهل تشیع و معتزلیون و خوارج و قرمطی و همچنین صوفیان و عارفان )در این نقاط پناه می گرفتند و حتی از میان آنان یارگیری می کردند و زمانی نیز که این مردمان جبال بالاخره درظاهر تن به قبول دین اسلام دادند،عمدتا به تشویق همین داعیان و پناه آورندگان و صوفیان مسلمان مخالف و معاند و رقیب حکومت، که اهل سنت نبوده بلکه غالبا علوی و شیعی و عرفا و صوفیان بودند، نه به مذهب اهل سنت بلکه به مذهب شیعه که آن روزگار حکم اپوزیسیون را داشت گرویدند .البته با حفظ همه شعایر و سنت هاو آیین های غیر اسلامی پیش از اسلام و صد البته با حفظ زبان های مادری خود که عمدتا گویش هایی بودند به یادگار مانده از پهلوی ساسانی، پهلوی اشکانی، و دیگر زبان های ایرانیک (لری، گیلکی،تالشی،، مازنی، تبری،و زبان های پامیری) ..

*از دارالاماره تا دارالجبال: دو الگوی گسترش مذهب در ایران
*جغرافیای قدرت و جغرافیای مذهب: از تسنن جلگه‌ها تا تشیع جبال

ازهمین روست که باشگفتی می بنییم تا تا چند قرن پیش اکثریت مردمان نواحی جلگه نشین و پست،در فلات ایران (تاجیک ها؛یعنی فارس زبانان کویرنشین مناطق مرکزی و شرقی ایران، اهالی عراق عجم -اصفهان و شیراز و همدان و قزوین -و اهالی آذربایجان آن روزگار که هنوز ترک زبان نشده بودند )و در افغانستان و ماورالنهر، همگی قریب به اتفاق بر مذهب اهل سنت بوده اند .به گونه ای که بزرگترین شخصیت و چهره های مهم جهان اسلام و اهل سنت عمدتا عجم و تاجیک و دری زبان و از خراسان بزرگ ( افغانستان و ماورالنهر و شرق ایران) و اه عراق عجم (مرکز ایران ) بودند، همچون:
*امام ابوحنیفه؛پیشوای مذهب حنفی از تاجیکان دری زبان و از مردم کابل
*امام محمد بن اسماعیل بخاری: بزرگ‌ترین محدث اهل سنت و نویسنده کتاب صحیح بخاری، از تاجیکان دری زبان ماورالنهر
،*امام مسلم نیشابوری: نویسنده کتاب صحیح مسلم، از تاجیکان دری زبان خراسان ایران
*امام محمد غزالی،فیلسوف، فقیه و متکلم بزرگ شافعی مذهب از تاجیکان دری زبان خراسان ایران
*فخر رازی، مفسر، فیلسوف و متکلم بزرگ اهل سنت از عراق عجم ایران
و این فقط نام علمای اهل تسنن دری زبان تراز اول مذهب اهل سنت است و عمده شاعران و نویسندگان و دانشمندان ایرانی-همچون مولانا و سعدی و حافظ و نظامی و ..- همگی دری زبان (فارسی زبان ) همگی اهل سنت و اغلب از مردمان شهرها ی دشت و جلگه های هموار فلات ایران و افغانستان و ماورالنهر بوده اند . و کسانی چون ابوحامد محمد ابن جریر طبری: مفسر، مورخ و فقیه بزرگ اهل سنت که از منطقه جبال البرز و از اهالی کوهستانات و نواحی جنگلی آمل مازندران بود، از زمره استثنا هاست .همچنانکه شیعی بودن برخی شهرهای نواحی نجد و جلگه های پست فلات ایران، را نیز باید از جمله این استثنا ها برشمرد . ازجمله:در چند دوره و در چند شهر بنابه قول راویان و روایات صحبت از شیعی بودن اهالی آنجا می رود مثل:شهر قم-چونکه محل سکونت اعراب شیعی بود و همچنین یکی، دو نمونه دیگر مثل:کاشان و سبزوار؛که این آخری که به سبب داستان ابوبکر سبزواری اش سخت مشهور است چرا که که مولوی بلخی داستانی در مذمت و سرزنش شیعیان سبزوار دارد که نام ابوبکر را خوش نداشتندو باقی قضایا …

.*مذهبِ شهر و مذهبِ ایل: دو الگوی متفاوت دینداری در لرستانات تاریخی
*فقه و شریعت لر شهری؛عرف و طریقت لر ایلیاتی!

جالب اینکه طوایف لر که ایلیاتی و کوچرو بوده اند، هرچند در انجام قوانین شریعت اسلامی نه به اهل سنت و نه به تشیع، به هیچکدام وقعی نمی نهادند و همیشه براساس رسوم عادات قومی عمل کرده اند و نه فقه و شریعت اسلامی اما حداقل در زبان از پیروان مذهب شیعه برشمرده شده اند ،با اینحال در اسناد تاریخی جایجایی که از مذهب لرهای شهری و ساکن دشت و و نه لرهای ایلیاتی کوه نشین، صحبت شده است، با تعجب از اهل سنت بودن و شفای یا حنفی بودن آنها سخن رفته است هچون اهالی لرنشین شهر دهدشت قدیم در کهگیلویه که بر مذهب شافعی بودند یا شهر مالمیر (ایذه پایتخت اتابکان لر )که نوشته های ابن بطوطه، سنی بودن هم اتابک لر و هم مردم شهر استباط می شود . و این باز استباط نظریه ماست که همیشه مردمان جلگه و دشت از مذهب رایج پیروی می کردند و مردمان جبال از عقاید مخالفین و معاندین و گاه ملحدین و ساز مخالف می زدند که از خصایص اهالی سرکش کوهستانی است .همچنانکه قبلا نیز در مطلبی راجع به زازا ها در ترکیه نیز نوشتم که با آنکه اکثریت زازا های ساکن کوهستان ها به تور سنتی علوی مذهب هستند اما در مناطق هموارتر شهری، درشهرهای الازیغ و ادیامان و بینگل، به تبعیت از مذهب مرسوم بین کردها شافعی یا مذهب مرسوم بین ترکها، حنفی شده اند .

کوهستان‌ها بیشتر امکان حفظ یا رشد هویت‌های غیررسمی را فراهم می کرده اند .

تنها استثنا که این فرمول و نظریه بنده را رد می کند، اکراد/کردها، هستند که با اینکه ساکنین جبال اند اما از دیرباز همیشه پیرو اهل سنت بوده اند .پس می شود به این استدلال من ایراد گرفت که که «کوهستان = مذهب مخالف حکومت» یک قانون عمومی نیست.و استثناات هم هرچند که معدوداند، اما وجود دارد .پس در واقع بهتر است گفته شود:
کوهستان‌ها بیشتر امکان حفظ یا رشد هویت‌های غیررسمی را فراهم می‌کنند، اما اینکه آن هویت شیعه باشد، سنی باشد، اباضی باشد یا حتی غیرمسلمان، به شرایط تاریخی حاکم بر هر منطقه بستگی دارد.آنچنانکه ما در خارج از فلات ایران در مملکت عمان،اهالی کوه نشین جبال شمال شرقی شبه جزیره عربستان راداریم که جزیره ای اباضیه مذهب در میان دریایی از اهل سنت هستندکه مذهبی منسوب به خوارج است و نه در زمره سنی و نه شیعه قلمداد می شود اما بالاخره در زمره مذاهب غیر رسمی و حتی مخالف محسوب می شده است .

جبال شرق شبه جزیره عربستان؛چگونه مانع نفوذ عنصر عرب شد؟
غیرعرب های کرانه های جنوبی خلیج فارس!
۱.
شحری/شهری ۲. حرسوسی ۳.بطحری ۴.هوبیی ۵.مهری ۶.سقطری ۷.بحارنه۸.کمزاری۹.هوله ها

و اینکه وقتی به نقشه خلیج فارس نگاه می کنید، هیچ از خود پرسیده اید که چطور اعراب مسلمان که تا شمال آفریقا و جنوب اروپا در اندلس تاختند و زبان و فرهنگ خود را مستولی کردند پس چطور چند کلیومتر اینسو تر، در کرانه های شمالی خلیج فارس در ایران نتوانستند زبان و هویت خودرا تحمیل کنند؟

و اینکه وقتی به نقشه خلیج فارس نگاه می کنید، هیچ از خود پرسیده اید که چطور اعراب مسلمان که تا شمال آفریقا و جنوب اروپا در اندلس تاختند و زبان و فرهنگ خود را مستولی کردند پس چطور چند کلیومتر اینسو تر، در کرانه های شمالی خلیج فارس در ایران نتوانستند زبان و هویت خودرا تحمیل کنند؟


وقتی دنبال پاسخ بگردید بیشتر شگفت زده خواهید شد که بفهمید نه تنها کرانه های شمالی خلیج فارس در ایران بلکه، کرانه های جنوبی خلیج و متصل به شبه جزیره عربستان هم حتی تا هم اکنون ۱۴۰۰ سال بعد از هجوم عرب و اسلام، عربیزه نشده و به عربی صحبت نمی کنند بلکه به زبان های ماقبل عربی (چه از خانواده سامی و چه افرو سامی ) صحبت می کند؟کجا؟ در سلسله جبال عمان و یمن ..چرا؟ مشخص است به سبب جغرافیای کوهستانی منطقه

اساسا قبایل مهاجر و مهاجم، مناطق دردسترس، هموار، مرغوب با مردمان رام و سربزیر و مطیع جلگه نشین شهر و روستایی، هدف سهل الوصول شان برای تصرف بوده است و سه اصل برای اسمیله و ذوب و استحاله و تغییر هویت فرهنگی لازم بوده است نخست ۱-استیلا۲-استقرار ۳.دوام استقرار یا استقرار مستمر که به تغییر زبان و هویت قومی مردم بومی به توسط مهاجمان می انجامیده که انجام هر سه این عامل در کوهستانات و مردم جنگجوی کوهستان میسر نمی شده است.

پادشاهی عمان؛ مملکتی تصویر کلیشه ای شبه جزیره عربستان را درذهن می شکند .
عمان، هرچند سرزمینی عمدتا بیابانی و خالی از سکنه است اما است مناطق شمالی و جنوبی آن کوهستانی است که آمده جمعیت آن نیز در این دو منطقه کوهستانی ساکن هستند . کوهستان شمال آن جبال حجر و کوهستان جنوبی آن جبال ظفار نام دارد . این بخش از شبه جزیره عربستان با کوهستان های سرسبز و هوای مه آلود و گویش های غیر عربی، تصویری کلیشه ای که ما در شبه جزیره عربستان داریم، یعنی بیابان های سوزان با مردمان عرب زبان را، در هم می شکند .
اسامی کوه های این مناطق:
جبل شمس
جبل کور
جبل القیوط
الجبل الأخضر
جبل مشط
جبل الحریم
جبل نخل
جبل الغول
جبل الجرو
جبل بل عیص/ جبل جیس
الجبل الاسود
جبل حمیر
جبل بنی جبر
جبل السیح
جبل القهوى
جبل الهضبه
جبل طفیف
جبل حرف تیلا
جبل خنزور
جبل یبانه
جبل الحقب
جبل بحر
الجبل الأبیض
جبل الشام
جبل الحاره
جبل حتى
جبل حالات
جبل حفیت
جبل السمینی
جبل بوفرج

.کوهستان شمال آن جبال حجر و کوهستان جنوبی آن جبال ظفار نام دارد جبال عُمان

در زیر به برخی زبان ها و ملیت های کرانه های جنوبی خلیج فارس چسبیده به شبه جزیره عربستان خلاصه اشاره میکنم که هنوز که هنوز هست عرب زبان نشده اند چرا که محصور در بین کوه ها هستند .

زبان‌های سامی جنوبی و آفروآسیایی

1- شِحری، که با نام جِبّالی(کوهستانی) نیز شناخته می‌شود
این زبان مردم جنوب عمان، به ویژه ظفار است. شِحری یک زبان سامی است و به قبایل شِحری، ساکنان اصلی ظفار، نسبت داده می‌شود.

2- حَرسوسی
حرسوسی زبانی است که ارتباط نزدیکی با زبان مهری دارد و بین یک تا دو هزار نفر در جده الحراس در ولایت حیما در مرکز عمان به آن صحبت می‌کنند.

3- بطحری
زبان بطحری متعلق به خانواده زبان‌های آفروآسیایی است. گویشوران آن در جنوب عمان، روبروی جزایر حلانیات (خوریه موریا) ساکن هستند. بطحری یک زبان در معرض خطر محسوب می‌شود زیرا گویشوران آن به تدریج به زبان عربی صحبت می‌کنند و برخی نیز به زبان‌های اطراف مانند مهری و شِحری صحبت می‌کنند.

4- هوبیوت/هابیت
هوبیوت/هابیت زبانی است که به خانواده زبان‌های آفروآسیایی تعلق دارد. این زبان در منطقه کوچکی از یمن و سلطنت عمان رواج دارد.

۵- زبان مهری
مردم مهری به زبان مهری صحبت می‌کنند، در حالی که ساکنان جزیره سقطری به زبان خود، سوکوتری، صحبت می‌کنند که یک زبان سامی متعلق به خانواده زبان‌های سامی جنوبی مدرن است. این زبان ارتباط بسیار نزدیکی با زبان سقطری و زبان شهری در سلطنت عمان دارد.

۶- زبان سقطری
زبان سقطری زبان مادری همه ساکنان اصلی قبیله مهرا در جزیره سقطری، جزیره عبدالکری و جزیره سمحه است که با هم مجمع‌الجزایر سقطری را در سواحل جنوبی یمن و عمان تشکیل می‌دهند.

7- بحارنهحرینی
یکی از گویش‌های عربی که توسط ساکنان اصلی منطقه بحرین صحبت می‌شود، گویش بحارنه (یا گویش بحرینی) شناخته می‌شود. بحارنه یک گروه قومی-مذهبی از اعراب شیعه شهری ساکن در منطقه بحرین هستند. آنها یک گروه غیرقبیله‌ای هستند، زیرا اعضای آنها نسب خود را به اجداد مختلف می‌رسانند. بیشتر آنها در بحرین و استان شرقی عربستان سعودی (قطیف و احساء) زندگی می‌کنند. اصطلاح «بحارنه» برای اشاره به اعراب شیعه محلی، در مقابل اعراب سنی و شیعیان غیر عرب، استفاده می‌شود.
گویش بحرینی:گویش بحرینی گویشی است که توسط بحرینی‌ها در پادشاهی بحرین و شرق عربستان سعودی، به ویژه در منطقه قطیف، صحبت می‌شود.

زبان‌های غیر عربی و غیر سامی
1- زبان کومزاری
کومزاری یک زبان ایرانی (پهلوی) است که در کومزار، عمان صحبت می‌شود.برخی زبانشناسان این زبان را یک شاخه ای دورافتاده از لری ساحلی(مثلا لری جزیره لارکلری بندری(بوشهر و گناوه و لیراوی )می دانند .ولی برخی آن را به زبان لاری (اچمی )نزدیکتر می بینند .

2- زبان اچومی(اچمی )
همچنین به عنوان لاری /لارستانی شناخته می‌شود
مردم اچومی که به خود و زبان خود"خودمانی/خودمونی "نیز می گویند عمدتاً مسلمانان سنی و در جنوب ایران سواحل شمالی و سواحل جنوبی خلیج فارس در امارات و قطر و عمان و عربستان ساکن هستند

۳- هوله /حوله خودمانی
هوله ها شاید بخشی از خودمونی ها یا همان اچومی های ایرانی زبان در سواحل جنوبی کشورهای خلیج فارس باشندهرچند که خودرا عرب می خوانند و عمدتا سنی هستند
هوله هادر تمام کشورهای ساحل غربی خلیج فارس یافت می‌شوند، که بیشترین تمرکز آنها در منطقه باطنه عمان، بحرین، استان شرقی عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و کویت است.

متن بالا درباره ملیت ها وقومیت غیر عرب در بغل گو ش شبه جزیره عربستان را به عربی هم می آورم تا اگر کسی که تمایل به ورود و تحقیق دارد، با سرچ نام عربی زبان و ملیت، جستجو برایش آسان شود چونکه با نام فارسی این زبان ها و ملیت ها سرچ آسان نیست یا منابع کم است.

*لغات سامیه جنوبیه و لغات الأفروآسیویه
۱-اللغه الشحریه کما تُعرف باسم اللغه الجبالیه
هی لغه أهل جنوب سلطنه عمان الحالیه وظفار تحدیدا. اللغه الشحریه هی إحدى اللغات السامیه وتنسب إلى قبائل الشحره سکان ظفار الأصلیین
۲-اللغه الحرسوسیه
الحرسوسیه لغه قریبه من المهریه یتحدثها ما بین ألف وألفی نسمه فی جده الحراسیس فی ولایه هیماء بوسط عمان
۳-للغه البطحریه
عائله اللغات الأفروآسیویه
البطحریه ویقطنون جنوب عمان مقابل جزر الحلانیات (خوریا موریا). تعتبر البطحریه من اللغات المهدده بالانقراض لأن الناطقین بهذه اللغه یتحولون مع مرور الوقت إلى ناطقین باللغه العربیه، وبعضهم إلى متحدثین باللغات المحیطه بهم کالمهریه والشحریه.
۴-لغه هوبیوت
لغه هوبیوت هی لغه عائله اللغات الأفروآسیویه . ومنتشره فی منطقه صغیره من الیمن وسلطنه عمان
۵- لغه المهریه
یتحدث المهریون اللغه المهریه بینما القاطنین منهم فی جزیره سقطرى یتحدثون لغتهم السقطریه، وهی لغه سامیه تنتمی إلى أسره اللغات السامیه الجنوبیه الحدیثه. قریبه جداً من اللغه السقطریه واللغه شحریه فی سلطنه عمان
۶-
اللغه السقطریه
اللغه السقطریه هی اللغه الأم لکل السکان الأصلیین من قبیله المهره فی جزیره سقطرى، وجزیره عبد الکوری، وسمحه التی تکون أرخبیل سقطرى فی الساحل الجنوبی للیمن وعُمان
۷-بحارنه
عرفت إحدى اللَّهجات العربیَّه الَّتی یتحدث بها السکان الأصلیین فی إقلیم البحرین باسم لهجه البحارنه (أو اللهجه البحرانیَّه)
البحارنه هم مجموعه إثنیه دینیه من العرب الشیعه الحضر تقطن فی إقلیم البحرین، وهی مجموعه غیر قبلیه حیث یرجع أفرادها لأنساب مختلفه، ویقطن أغلبهم فی البحرین والمنطقه الشرقیه فی السعودیه (القطیف والأحساء)، فتطلق کلمه «بحرانی» على الشیعه العرب المحلیین على خلاف السنه العرب والشیعه العجم.
لهجه بحرانیه
اللَّهجه البحرانیَّه هی لهجهٌ من لهجاتِ اللُّغه العربیَّه، یستخدمها البحارنه فی مملکه البحرین وشرق المملکه العربیه السعودیه وخاصهً فی محافظه القطیف.
*اللغات الأجنبیه والشعوب غیر العربیه وغیر السامیه
۱-اللغه الکمزاریه
اللغه الکمزاریه هی لغه هندوأوربیه(هی لغه بهلویه) فی کمزار فی عُمان
۲-اللغه الأتشومیه
وتُعرف أیضًا باسم "لارستانی"
أتشومیه أوخودمونیه، (بالفارسیه: مردم اچمی) و(بالإنجلیزیه: Achomi people)‏ یُعرف السکان ذوو الغالبیه السنیه فی جنوب إیران باسم أتشومی (أیضًا باسم شعب لاری أو لاریستانی أو خودمونی).
تسکن بشکل أساسی فی جنوب فارس، وهرمزغان فی إیران. یوجد أعداد کبیره من شعب الأتشومی إلی عمان و الکویت والبحرین والإمارات العربیه المتحده
الأتشومیون أو الخودمونیون منتشرون فی أربع محافظات إیرانیه، جنوب فارس وکرمان، والجزء الشرقی من بوشهر وتقریباً جمیع هرمزغان هی موطنهم. کما أنهم یعیشون فی دول الخلیج لفتره طویله. الخودمونیون یتکلمون باللغه الأتشومیه.
۳-الهُوِلَه أو اَلحُولَه

الهوله
هوله یوجد فی جمیع دول الساحل الغربی للخلیج العربی ویرتکز أکثرهم فی ساحل الباطنه فی سلطنه عمان و فی البحرین والمنطقه الشرقیه من السعودیه وقطر والإمارات العربیه المتحده و والکویت

الخودمونیه
الخودمونیه هی لغه اخواننا الهوله أو اَلحُولَه فی مناطق العرب و الفرس السنه

زبان های سامی و افروآسیایی ماقبل عربی،معروف به جبلی (کوهستانی ) که هنوز پس از ۱۴۰۰ سال سلطه اعراب و اسلام برشبه جزیره عربستان، در کوهستان های جنوب و شرق شبه جزیره در عمان به انها صحبت می شود عبارتند از:

علیرغم ۱۴۰۰ سال سلطه اعراب و اسلام،این زبان های غیر عربی،در کوهستان های شبه جزیره عربستان، همچنان صحبت می شود!

۱- شحری یا شهری ۲. حرسوسی ۳.بطحری ۴-هوبیوت/هابیت ۵- مهری ۶-سقطری ۷- زبان کمزاری که برخی آن را لری و برخی لاری (اچمی )می دانند چرا که از خصایص هردو زبان برخوردار است .کمزاری ها بومی محل هستند . در مورد آنها بعدها در مطلبی جداگانه صحبت خواهم کرد ۹-و بالاخره زبان خودمونی که همان اچمی و یا لاری ها هست که به نظر می اید مهاجرند؟
همچنین در کرانه جنوبی خلیج فارس، ملیت هایی زندگی می کنند که هرچند هم اکنون تقریبا عرب شده اند اما منشا غیر عربی ماقبل اسلام داشته چرا که خصایص گویشی و فرهنگی آنها نشانگر منشا غیرعربی اما بومی خلیج فارس هست:
اول بحارنه که به گویش عربی بحرانی صحبت می کنند .دوم هوله ها که بومی منطقه اما محتملا همچون کمزاری ها و خودمونی ها منشا لری یا لاری داشته اما دیگر عرب زبان شده اند.

همینجا شایسته است یادآور شوم که منطقه ظفار که پهلوی دوم در سرکوب مردم آنجا پادشاه عمان را یاری نظامی داد و ناسیونالیست های فارس آن را از رویداد ها و افتخارات عصر آریامهری بر می شمارند، اساسا مردم آنجا اصلیت غیر عربی داشته و به زبان جبلی (شحری /شهری )سخن می گویند و حرکت مردم ظفار در آن زمان علیه حاکمیت عربی عمان، جدا از نگرش چپ، به نوعی حرکتی قومی -هویتی نیز بوده است .

می بینیم که زبان عربی هرچند تا شمال آفریقا رسوخ و نفوذ کرد و زبان های مهمی چون آرامی، سریانی، نبطی و قبطی را علی رغم داشتن میراث قابل توجه فرهنگی، کنارزد و بر انها غلبه کرد آنچنانکه زبان مادری گویشوران آرامی و سریانی و قبطی و نبطی شد اما در مناطق کوهستانی چون شرق شبه جزیره عربستان، کوهستان های زاگرس در شمال عراق(مسکن کرمانج ها ) یا جبال اطلس در شمال آفریقا (سرزمین بربرها و امازیق ها ) با اینکه زبان شان نیز میراث قابل توجه ای هم نداشت،به جهت کوهستانی بودن آن مناطق، زبان عربی نتوانست استیلا استقرار و استمرار یابد و چیره شود و میلیون ها نفر بربر و امازیق در شمال آفریقا همچنان به زبان مادری خود امازیق تکلم می کنند و حتی قادر به تکلم به عربی نیستند همچنانکه جمعیت میلیونی در کرانه های جنوبی خلیج فارس، "در زیر گوش شبه جزیره عربستان" در جبال اخضر، جبال الحجر شرقی و غربی، جبل شمس و جبل اسود و جبل حنا و ..هنوز هویت غیر عربی و زبان غیر عربی خودرا حفظ کرده اند و عرب نشده اند .

از صحرا تا زاگرس؛ جغرافیا چگونه سرنوشت اعراب مهاجر و زبان عربی را رقم زد؟

اساسا قبایل عرب،درصدر اسلام که با شمشیر،دین اسلام را گسترش می دادند و سرزمین های جدیدی را در قبال این خدمت به دین اسلام پاداش می گرفتند،پس از مهاجرت غالبا ترجیح می دادند که با احشام و شترهای خود در زیست بومی شبیه به خاستگاه و زادگاه خود شبه جزیره عربستان اقامت کنند یعنی مناطق صحرایی و بیابانی.آنچنانکه در قلب فلات ایران دو منطقه ای که هنوز نام عرب را برخود دارد و اقلیتی عرب کم و بیش به حیات اجتماعی خود گویا ادامه می دهند،هردو در مناطق کویری هستند .نخست منطقه عربخانه در جنوب استان خراسان و شمال سیستان و دیگری منطقه عربستان که درنزدیکی دهق و علویجه اصفهان که این عناوین نشان از استقرار قبایل دارد، هرچند که این استقرار متعلق به قرون متاخرتر هست گویا .
در غیر این صورت، اعراب در آغاز مهاجرت شانسی برای بقا در مناطق کوهستانی و یا جنگلی نداشتند مگر طی مدت مدید استقرار که اغلب به خاطر جمعیت اندک و استیلای موقت، ناچار تن به تغییر و آسیمیلاسیون در شرایط جوی و اقلیمی جدید و بومیان و همسایگان جدید داده و لباس و موسیقی و رقص و حتی زبان آنها متحمل تحولات و تغییرات عمیق متناسب با شرایط جدید می شد و حتی گاه به تغییر بنیادی ماهویی و هویتی اعرابمی انجامید، آنچنانکه در بومیان منطقه حل می شدند . به عنوان مثال عرو کمریل(اعراب کمری )در منطقه بختیاری که از هرجهت در چارت، نظام و سیستم ایلی لرهای بختیاری ادغام شده و از لحاظ طایفه ای، لباس، موسیقی، دیگر بخشی از چارت ایلی بختیاری قلمداد می شوند و زبان آنها نیز مخلوطی از لری و عربی است که به علت آمیزش با لرها تغییرات بنیادی کرده فقط برای خود آنها مفهوم است و نه دیگر عرب ها . همچنین نمونه دیگر عرب خمسه هست که بخشی از اتحادیه ایلی پنج ایل استان فارس بوده و از لحاظ لباس و پوشاک همچون اتحادیه ایلی قشقایی،از هر جهت فرهنگی و لباس و موسیقی و رقص بومیان لر استان فارس و اطراف ان را اخذ و قبول کرده اند .برای معلومات بیشتر به مطلب من زیر عنوان "ایل عرب خمسه،روح لُری در کالبد عربی!" در همین سایت، مراجعه کنید!

از استپ‌های مغولستان تا دامنه‌های زاگرس؛ جغرافیا چگونه سرنوشت مهاجران ترک و مغول را رقم زد؟

الگوی استقراری قبایل مهاجر ترک و مغول، پس از مهاجرت از استپ های مغولستان،نیز همانند قبایل عرب مهاجر، از الگوی یکسان اما عکس پیروی می کرد .همچنانکه اعراب بدوی، پس از مهاجرت غالبا ترجیح می دادند که با احشام و شترهای خود در زیست بومی شبیه به خاستگاه و زادگاه خود شبه جزیره عربستان یعنی مناطق صحرایی و بیابانی، اقامت کنند برعکس قبایل کوچ نشین مغول و ترک، ترجیح میدادند با احشام و گوسفندان خود در زیست بومی شبیه به زادگاه و خاستگاه خود مغولستان یعنی چمنزارهای استپی و کوهپایه های دارای علفزار و هوای معتدل رو به سرد و نه گرم، ییلاق و قشلاق کنند .از همین رو شما در فلات ایران و حتی خاورنزدیک (ترکیه و سرزمین های عربی ) کمتر سراغ دارید که قبایل ترک و مغول در مناطق کویری و بیابانی، مستقر شده باشند .(مگر تنها فقط یک قبیله تحت نام بچاقلو در نواحی کوهستانی کرمان ).
اغلب قبایل اتحادیه ایلی مغول و ترک، نواحی گرمسیری را فقط برای قشلاق کوچ موقت زمستانی استفاده می بردند و مناطق کوهپایه ای فلات ایران بویژه در کوهپایه های رشته کوه سراسری زاگرس(آذربایجان، همدان کرمانشاهان، لرستان،بختیاری کهگلویه، فارس ) را برای استقرار مناسب می دیدند. یعنی درست جایی که در بخشی از آن از دیرباز زیست بوم ایلات نیمه کوچ نشین لر بوده است .از همین رو از بدو ورود قبایل مغول و ترک به این مناطق، ما به کرات در اسناد تاریخی به نام های ترکی و مغولی در این نواحی کو هپایه ای برمیخوریم .اغلب این نامجاهای ترکی -مغولی که تا امروز نیز رایج هستند اغلب نه نام شهرها یا روستاهابلکه نام مراتع و چمنزارها و برکه ها و دریاچه ها و رود ها و کوه ها و تپه ها و همچنین نام های دام و حیوانات اهلی و اسامی مرتبط با دامپروری و زندگی کوچ نشینی است که نشان از آن دارد که استقرار ترکان و مغولان، نه در شهرها و روستاها که در دشت ها و کوهساران و با مسلک و شیوه عشایری و گله داری بوده است .
برای معلومات بیشتر به مقاله من زیر عنوان:لغات ترکی-مغولی؛ دخیل در زبان لری، در همین سایت، مراجعه کنید!


اما سبب اینکه ترکان و مغولان، توانستنددر بخش های شمالی زاگرس در جلگه آذربایجان، زبان خودرا برمردمان بومی تحمیل کنند اما درنواحی جنوبی زاگرس در لرستانات نتوانستند آن است که شرایط طبیعی جغرافیایی آذربایجان (دشت و جلگه ای بودن آن ) و دیگری طبیعت و سرشت و طبع شهری و روستایی مردم آن اجازه داد که که مغولان و ترکان پس از ورود ، استیلا، استقرار و استمرار استقرار پیدا کنند که هر سه این عوامل با هم و همزمان، برای تغییر هویت فرهنگی، زبانی مذهبی یک جغرفیا و مردم آن، بسنده است و کفایت می کند اما در لرستانات علی رغم حضور همیشگی قبایل مغول و ترک،به سبب هم کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه و هم ایلیاتی بودن حداقل نیمی از جامعه لر،که سرکش و سوارکار و جنگاور بوده و قیمومیت و سروری بیگانه را برنمی تافتند امکان و شرایط فراهم آمدن این سه عامل، یعنی: استیلا، استقرار و استمرار استقرار، آن هم همزمان، هرگز فراهم نیامد . مگر در استان فارس و به توسط اتحادیه ایلی قشقایی که بسیاری از طوایف لر تضعیف شده ناچار به این اتحادیه پیوسته و ابتدا دوزبانه و سپس بالاخره ترک شدند اما دردیگر نقاط لرستانات بالعکس، طوایف مهاجر ترک همگی در لرهای بومی منطقه به نوعی سرانجام حل و جذب شدند .

چرا دری (فارسی) فقط شهرها را فتح کرد؟
روایت ناگفته مقاومت ایلات و کوهستان‌ها!

همچنین زبان دری (که به غلط مصطلح به فارس مشهور شده )طی این ۱۴۰۰ سال که از فلات هندوکش در افغانستان امروزی به فلات ایران نفوذ پیداکرده، فقط در نواحی جلگه ای فلات ایران توانسته که مسلط شود و جای زبان بومی پهلوی را بگیرد و خوشبختانه تا دوران معاصر و پیش از آموزش اجباری سراسری این زبان در مدارس، مناطق کوهستانی البرز و زاگرس،از گزند این زبان مصون مانده بود که شوربختانه به مدد آموزش اجباری سراسری و هجمه رادیو و تلویزیون، معالاسف زبان دری (فارسی )جای زبان مادری میلیون ها لر و گیلک و تالش و مازنی و تات و اچمی و غیره را، می رود که در خانه و خیابان اشغال کند .

نحوه گسترش زبان دری یا همان فارسی در مناطق پیرامونی و غیر از خاستگاه خودش، یک فرق اساسی با شیوع زبان عربی و ترکی داشته است و ان اینکه زبان های ترکی و عربی غالبا همراه با مهاجرت جمعیت انسانی قبایل ترک و عرب، در مناطق غیر بومی خود گسترشه یافته اند.یعنی قبایل ترک و عرب پس از ورود و استیلا و استقرار و استمرار آن استقرار، کم کم مردمان بومی غیر مسلمان را مجبور به قبول اسلام می کردند که پس از قبول اسلام خواه ناخواه اندک اندک زبان استیلاگران مسلمان را که ترکی یا عربی (یا حتی کردی در مناطق سریانی و ارمنی نشین یا پشتو در مناطق کافرستان هند ) بودو عملا دیگر هم زبان دین و هم قدرت و هم اعتبار و پرستیژ بود را می پذیرفتند که این یک جبر و روند تدریجی تاریخی بود .
زبان فارسی نیز، هرچند زبان قشون و غازیان (قبایل ترک و عرب و کرد و پشتتون که برای گسترش اسلام شمشیر می زدند ) نبود، اما غالبا از سوی همین استیلاگران مسلمان(غالبا ترک و مغول)تبلیغ می شد به عنوان زبانی که اسلام را نمایندگی می کرد.چرا که ترکان و مغولان نه با اعراب مسلمان که با تاجیکان همسایه بودند و بدست همین تاجیکان (فارس ها ) مسلمان شده و آداب و رسوم و مناسک اسلامی را از طریق این مردم و این زبان شناخته بودند و نه از طریق زبان عربی و از همین جهت به زبان دری به عنوان تمثیلگر و نماینده دین اسلام می نگریسته وآن را به عنوان زبان دین و فقه و حقوق و حکومت و از همه مهمتر زبان ادبیات و شعر برکشیده و برگزیده بودند و به همین علت زبان دری در سایه توجه ترکان مسلمان گسترش یافت .
هرکجا که ترکان مسلمان شمشیر می زدندو فتح می کردند درکنار زبان ترکی که زبان قبایل و غازیان و قشون بود، هم زمان زبان دری (فارسی ) که زبان اسلام و دین و مسجد و منبر بود نیز پیش می رفت و این زبان غالبا نه از سوی قبایل و عشایر و روستائیان، بلکه از سوی مردمان طبقات شهری، استقبال می شد چونکه زبان دارالاماره و وزیران و منشیان و میرزابنویس هاو قاضیان و دفتری ها و ملاها و خواجه ها و آخوندها و البته شاعران و ادیبان بود . پس این زبان در مرکز شهرها اقبال گسترش یافت و جایگزین زبانهای بومی ش اما در مناطق عشایری و روستایی اقبالی برای گسترش نیافت .به همین علت هست که شما می بینید که به جز خراسان که خاستگاه زبان دری است در مابقی فلات ایران، شهرهای فارسی زبان، غالبا همچون جزیره هایی تنها در میان دریایی از غیر فارسی زبانان قرار گرفته اند .یعنی مرکز شهرها و استان ها،که مقر دارالاماره و حکومتی و مقر وزیران و منشیان و میرزابنویس هاو قاضیان و دفتری ها و ملاها و خواجه ها و آخوندها و البته شاعران و ادیبان بوده، اندک اندک زبان پهلوی و بومی را رها کرده و زبان دری (فارسی )را پذیرفته اند اما روستاهای گرد و اطراف و عشایر و ایلات اطراف این شهرها،محافظه کارانه مقاومت کرده و هنوز که هنوز است همچنان به گویش هایی از زبان پهلوی صحبت می کنند . مثال ها بی شمار است ازجمله شهر اصفهان یا شیراز یا یزد یا همدان یا قزوین یا حتی تهران یا اراک که فارس زبان شده اند اما روستا های گرد و اطراف آنها هنوز به سخن گفتن به گویش هایی باقیمانده از زبان پهلوی وفادار هستند!

آب را از چه آسان میبرند فرو؟
زانکه استخوانی ندیده اند درو
جغرافیای کوهستانی لرستانات و روحیه سرکش ایلیاتی لرها، سبب شد که لقمه ای نباشند که به توسط مهاجران و مهاجمان عرب و ترک و فارس، آسان فرو برده شوند!

نتیجه گیری:
سه موج زبانی، یک سد تاریخی؛ چگونه زاگرس و البرز آخرین سنگر زبان‌های پهلوی شدند؟

نتیجه آنکه اگر از پیش‌داوری‌های ایدئولوژیک و روایت‌های ملی‌گرایانه فاصله بگیریم، الگوی گسترش زبان‌ها در فلات ایران از یک قاعده واحد پیروی می‌کند. زبان عربی، ترکی و دری(غلط مصطلح فارسی )، هر سه در بخش عمده فلات ایران زبان‌هایی غیر بومی بودند که به درجات مختلف، زبان‌های بومی ایران (پهلویِ اشکانی و ساسانی) را در قلمروهای گوناگون به عقب راندند. تنها تفاوت آن است که زبان دری، به سبب آنکه بعدها به اشتباه «فارسی» نامیده شد، در ذهن بسیاری دنباله مستقیم زبان پارسیک و پهلوی ساسانی پنداشته شده است؛ حال آنکه این دو، از نظر تاریخی و جغرافیایی، دو مرحله و دو خاستگاه متفاوت دارند و زبان دری پس از اسلام از شرق جهان ایرانی(فلات هندوکش و پامیر؛ افغانستان و ماورالنهر، مشخصا خطه بلخ ) به سراسر ایران گسترش یافت و در سایه قدرت سیاسی و اعتبار دینی و اداری، جای بسیاری از گویش‌های پهلوی را در ایران گرفت.

راز ماندگاری زبان‌های بومی ایران؛ جغرافیا پیروز شد، نه ایدئولوژی!

از سوی دیگر، آنچه مانع عربی‌شدن، ترکی‌شدن یا فارس (دری‌زبان )شدن کامل فلات ایران شد، نه صرفا یک اثر ادبی،یعنی شاهنانه فردوسی، آنگونه که ناسیونالیسم فارس ادعا می کند، بلکه واقعیت‌های جغرافیایی و اجتماعی بود. کوهستان‌های زاگرس و البرز، همراه با ساختار ایلی و روحیه استقلال‌طلب و جنگاور جوامع کوه‌نشین، به‌ویژه لرها، گیلک‌ها، تالش‌ها، گوران ها، اورامی ها طبری ها (مازنی‌ها)، کردها (کرمانج‌ها )و دیگر گروه‌های بومی، مهم‌ترین سد در برابر استیلای کامل این زبان‌ها بودند. از همین رو، اگر امروز بازمانده‌های گسترده زبان‌های پهلوی هنوز در ایران زنده‌اند، باید علت آن را پیش از هر چیز در جغرافیا، شیوه زیست و ساختار اجتماعی این مناطق جست، نه درافسانه‌های ناسیونالیستی.

..................................................................................................................................................................................................

لطفا برای مطالعه بیشتر به مقالات زیر که مرتبط با این همین مقاله اند در همین سایت مراجعه کنید :
کوه و کوهسار در فرهنگ لُری

http://volat.de/1405/04/12/%da%a9%d9%88%d9%87-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%87%d8%b3%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%84%d9%8f%d8%b1%db%8c/
آیا شاهنامه از آغاز اثری ملی بود؟

http://volat.de/1405/04/16/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/
خاطره‌ای از فاجعه سدسازی؛ سفر باستان‌شناسی من به ایذه (مالمیر)

خاطره‌ای از فاجعه سدسازی؛ سفر باستان‌شناسی من به ایذه (مالمیر)
چرا ایران، عرب نشد؟
Scroll to top