نورعلی مرادی بئوار الیما
وطن
مفاهیمی مثل «وطن»، «ملت»، «ملیت» و بهویژه «دولت–ملت» به شکل امروزیشان پدیدهای نسبتاً جدید هستند و عمدتاً در دورهٔ مدرن (از قرن ۱۷ تا ۱۹ میلادی) شکل گرفتند.
۱-نقطهٔ آغاز مهم: صلح وستفالی (۱۶۴۸)
یکی از نقاط عطف، صلح وستفالی است.این معاهده پس از جنگهای مذهبی اروپا,اصل حاکمیت دولتها بر سرزمین خود را تثبیت کرد و پایههای «دولت» بهعنوان یک واحد مستقل سیاسی را گذاشت اما هنوز «ملت» به معنای مدرن وجود نداشت.
۲-. قرن ۱۸: تولد مفهوم ملت ,
در قرن ۱۸، بهویژه با انقلاب فرانسه, «ملت» بهعنوان “مردم دارای حاکمیت” ,مطرح شدو وفاداری از «شاه » به «ملت» منتقل شد و به جای رعیت ,مفهوم «شهروند» شکل گرفت.
از اینجا «ملت» دیگر صرفاً یک قوم نبود، بلکه یک اجتماع سیاسی شد.
۳- قرن ۱۹: شکلگیری دولت–ملت
در قرن ۱۹:ایدهٔ «هر ملت , یک دولت» گسترش یافت و جنبشهای ملیگرایانه در اروپا (مثل آلمان و ایتالیا) شکل گرفتند و زبان مشترک ، تاریخ و فرهنگ مشترک بهعنوان پایهٔ «ملیت» مطرح شدند.در این دوره، «دولت–ملت» به معنای امروزی تثبیت شد.یک دولت سیاسی که بر یک «ملت» با هویت مشترک حکومت میکند
۴- نقش اندیشهپردازان
متفکران مدرن این مفاهیم را تئوریزه کردند، مثل:
ژان ژاک روسو > حاکمیت مردم
ارنست رنان> ملت بهعنوان «همبستگی و ارادهٔ مشترک»
بندیکت اندرسن > ملت بهعنوان «جماعت خیالی»
۵- جمع بندی
«وطن» و «قومیت » بهصورت احساسی و فرهنگی, ریشههای قدیمی دارند
اما «ملیت» و «دولت–ملت» به شکل مدرن, محصول مدرنیته، انقلابها و تحولات اروپا بین قرن ۱۷ تا ۱۹ هستند
هویت در جوامع شرقی من جمله جوامع اسلامی و ایران , تا قبل از دوران مدرن
۱- هویت اصلی هویت دینی (زرتشتی , بودایی , مسلمان , مسیحی , یهودی ) بود و مردم به ملت مجوس و ملت عیسی و ملت محمد و ملت یهود تقسیم می شدند .
۲.هویت دوم ,هویت قومی بود که مردم به تبار و خون و نژاد و نیای مشترک خود منسوب بودند که مختص مردم ایلی کوچرو بود که اغلب به قوم خود منسوب بودند یعنی لر و ترکمن و ترک و عرب و کرد و بلوچ و..
۳-هویت سوم , هویت “محلی” بود که مردم فاقد تبار و خون و نیای مشترک, ناچار به مکان و محل جغرفیایی خود منسوب بودند که مختص به مردم یکجانشین مختلط شهری و روستایی فاقد هویت قومی و فاقد نسب مشترک بود که ناچار نه به قوم خود که به جغرافیای خود ( شهر و روستا) منسوب بودند .یا با نام کلی : تاجیک , تات , عراقی یا بنام ولایت و شهر و روستاهایشان-مثلا آذربایجانی , خراسانی , فارسی , بخارایی , اصفهانی , تهرانی , رشتی , خرم آبادی , بروجردی , دزفولی , کرمانشاهی …فارغ ازآنکه اکثریت مردمان این شهرها می توانستند فارس زبان یا ترک زبان یا لرزبان یا گلیک .. باشند که بودند اما تمایل عمومی و رایج این بود که مردمان شهری خودرا نه به تبار قومی مشترک لریا ترک یا تاجیک , بلکه به محل سکونت مشترک خود یعنی شهر و محله وروستای خویش منتسب می کردند و معرفی می کردند .
آنچنانکه جهانگردی اروپایی در اواخر دوران قاجار در خاطرات اش ذکر می کند که از مردی ایرانی پرسیدم که تو ایرانی هستی بهت زده به من نگاه کرد و جواب داد نخیر من همدانی هستم ! چرا اساسا نام ایراندر دوران پس از اسلام فقط تحت عنوان یک نام اسطوره ای و پس از مغول اصطلاحی تقریبا جغرافیایی(که ان نیز حدود و ثغور رش تماما مشخص نبوده ), فقط در متون و اسناد حکومتی می آمده و لاغیر..در خارج از مرزهای ایران نیز این نام ایران , گمنام و ناشناخته بود و هرملتی یان جغرافیا را به نامی می خواند که فرس از جانب اعراب و پرسیا و پرشیا از جانب فرنگی ها مشهورترین بوده است .
نام ایران در هیچ ادبیات فولکلور تاریخی بومی و قومی چون ادبیات فولکلور لری یا آذرایجانی یا ترکمنی گیلکی یا مازنی یا بلوچی یا غیره به هیچ وجه نیست حال آنکه نام لر و لرستان و بختیاری و بلوچ و گیلک و مازندران و آذربایجان یعنی نام مناطق بومی به کرات آمده است, سبب آنکه برای یک لر مفهوم وطن, روستاش , شهرش و حد منتهایش ولایت اش لرستان یا برای یک گیلک ,گیلان یا برای یک آذربایجانی, شهرش و سپس ولایت اش آذربایجان یا برای یک خراسانی , خراسان , بود و نه بیش از آن …
برای نامیدن مردمانی که به تازگی در این یکصد سال اخیر و دوره معاصر , با نام نوظهور “فارس ” خوانده می شوند , متعارف ترین هرچند تاجیک و عراقی بود ولی قومیت ها(یعنی همان ایلیاتی ها )ی ساکن ایران , به تناسب , فارس ها به نامی خطاب می کردند . لرها و قشقایی ها آنهارا تاجیک و می خواندند . آذربایجانی ها و گیلانی ها , آنهارا عراقی می خواندند . ترکمن آنها , آنهارا قزلباش می خواندند . بلوچ ها , به آنها گجر (قجر ) می گفتند .(در مطلبی جداگانه زیر نام فارس : قوم نامرئی مفصل تر درباب این موضواع شرح خواهم داد )
۴- ساختار سیاسی سلطنت , خلافت , سلطان و امیر , ایلخان و ایلبیگ بود که مردم از این ساختار قدرت تبعیت و تمکین یا سرپیچی می کردند الف: مردم شهری و روستایی فاقد نسب مشترک و قومیت غالبا از یک مرکزیت “غالبا بیگانه” سلطان یا خلیفه تبعیت و تمکین می کردند ب : برعکس مردم ایلی صاحب قومیت و نصب مشترک , همیشه از ایلخان همخون و منسوب قومیت خود تمکین کرده وتنها به او وفادار بودند و از حکم مرکزیت سلطان و خلیفه بیگانه , غالبا , سرپیچی می کردند.
۵- وفاداری مردم شهری و روستایی به شاه و خلیفه , غالبا در قالب رابطه شاه و رعیت تعریف می شد و از بالا به پایین و گاها تا حد مزدوری پیشه ور شهری و رابطه بردگی دهقان و فئودال بود . حال آنکه رابطه ایلیاتی ها با هم ایلی ها دیگر و ایلیاتی با ایلخان خود در قالب همخونی و نیای مشترک ,قومیت و نظام وفاداری ایلی, تفسیر می شد و دوشادوش و رکاب به رکاب بود .رابطه رعیت با ارباب خود را که گاه تا حد بردگی (سرف ) تعریف می شد را نباید با رابطه ایلیاتی با خان خود که براساس همخونی و نظام خویشاوندی ایلی(عصبیت ایلی یا تعصب قومی ) تعریف می شد را نباید با هم خلط کرد و اشتباه گرفت .
جالب آنکه بعدا مفاهیم مدرن میهن وملت, نه ازنظام اجتماعی شهری , بلکه همگی از نظام ایلی, اخذ , برگرفته ,کپی برداری شده و در قالب های مدرن و مفاهیم نوین ریخته شد
- وطن/اوطان:در عربی جایگاه خیمه های قبایل عرب .در عربی مدرن یعنی میهن . مواطنین > شهروندان
- یورد:جایگاه خیمه های قبایل ترک .در ترکی مدرن یعنی میهن .یورتداش >شهروند ,هموطن
-ایل در ترکی قدیم به معنی قبیله . در ترکی مدرن یعنی مردم و ملت .
-وار : جایگاه خیمه های قبایل لر و زازا . در کلمه کشور(کش -ور )که معادل میهن است
مفهوم مدرن ملت نیزهمچون مفهوم مدرن وطن , نیز نه برگرفته از جامعه شهری گذشته بلکه اخذ شده از جامعه ایلی و قبیله ای کهن بوده که به واسطه عصبیت ایلی و تعصب قومی , که هم وصل می شدند .ملت درمفهوم مدرن خود یعنی یک مردم با یک نیای مشترک خیالی یا تاریخ مشترک خیالی .مثلا ملت ایران , ملت افغانستان , ملت ترکیه , ملت کرد , ملت امارات متحده عربی.. در حالی که هیچ کدام این معانی و مفاهیم یعنی نیای مشترک و تاریخ مشترک , با جوامع شهری که تجمعی مختلط از مردمان گوناگون با تبار نامشترک و غالبا مهاجر آمده از روستاهای یا حتی ایلات و طوایف اطراف یا شهرها یا ولایت های دور است نمی خواند و فقط با مفهوم نیای مشترک و تاریخ مشترک در یک جامعه ایلی(طایفه و قبیله ) همخوانی دارد .
قرن ۱۹: برخورد با مدرنیته غرب
تا قبل از دوران مدرن , مردمان تابعه ممالک محصوره ایران , نه به عنوان شهروند یا هموطن , که به عنوان رعیت فلان شاه یا رعایای دولت قاجار یا رعایای دولت صفوی خودرا می شناختند .
تا بالاخره با تماس با اروپا (روسیه، بریتانیا، فرانسه) و شکست هایی که امپراطوری های خاورمیانه منجمله ایران از این دولت های مدرن متحمل شدند , ناچارتن به قبول مدرنیته دادند و مفاهیم جدید وارد فرهنگ جوامع مسلمان شد:
ملت (Nation)
قانون اساسی
شهروندی
و روشنفکران و سیاسیون شروع به ترجمه و اقتباس کردند.
وطن
مفاهیمی مثل «وطن»، «ملت»، «ملیت» و بهویژه «دولت–ملت» به شکل امروزیشان پدیدهای نسبتاً جدید هستند و عمدتاً در دورهٔ مدرن (از قرن ۱۷ تا ۱۹ میلادی) شکل گرفتند.
۱-نقطهٔ آغاز مهم: صلح وستفالی (۱۶۴۸)
یکی از نقاط عطف، صلح وستفالی است.این معاهده پس از جنگهای مذهبی اروپا,اصل حاکمیت دولتها بر سرزمین خود را تثبیت کرد و پایههای «دولت» بهعنوان یک واحد مستقل سیاسی را گذاشت اما هنوز «ملت» به معنای مدرن وجود نداشت.
۲-. قرن ۱۸: تولد مفهوم ملت ,
در قرن ۱۸، بهویژه با انقلاب فرانسه, «ملت» بهعنوان “مردم دارای حاکمیت” ,مطرح شدو وفاداری از «شاه » به «ملت» منتقل شد و به جای رعیت ,مفهوم «شهروند» شکل گرفت.
از اینجا «ملت» دیگر صرفاً یک قوم نبود، بلکه یک اجتماع سیاسی شد.
۳- قرن ۱۹: شکلگیری دولت–ملت
در قرن ۱۹:ایدهٔ «هر ملت , یک دولت» گسترش یافت و جنبشهای ملیگرایانه در اروپا (مثل آلمان و ایتالیا) شکل گرفتند و زبان مشترک ، تاریخ و فرهنگ مشترک بهعنوان پایهٔ «ملیت» مطرح شدند.در این دوره، «دولت–ملت» به معنای امروزی تثبیت شد.یک دولت سیاسی که بر یک «ملت» با هویت مشترک حکومت میکند
۴- نقش اندیشهپردازان
متفکران مدرن این مفاهیم را تئوریزه کردند، مثل:
ژان ژاک روسو > حاکمیت مردم
ارنست رنان> ملت بهعنوان «همبستگی و ارادهٔ مشترک»
بندیکت اندرسن > ملت بهعنوان «جماعت خیالی»
۵- جمع بندی
«وطن» و «قومیت » بهصورت احساسی و فرهنگی, ریشههای قدیمی دارند
اما «ملیت» و «دولت–ملت» به شکل مدرن, محصول مدرنیته، انقلابها و تحولات اروپا بین قرن ۱۷ تا ۱۹ هستند
*هویت درجوامع اسلامی و ایران
هویت در جوامع شرقی من جمله جوامع اسلامی و ایران , تا قبل از دوران مدرن:
۱- هویت اصلی هویت دینی (زرتشتی , بودایی , مسلمان , مسیحی , یهودی ) بود و مردم به ملت مجوس و ملت عیسی و ملت محمد و ملت یهود تقسیم می شدند .
۲.هویت دوم ,هویت قومی بود که مردم به تبار و خون و نژاد و نیای مشترک خود منسوب بودند که مختص مردم ایلی کوچرو بود که اغلب به قوم خود منسوب بودند یعنی لر و ترکمن و ترک و عرب و کرمانج و بلوچ و..
۳-هویت سوم , هویت “محلی” بود که مردم فاقد تبار و خون و نیای مشترک, ناچار به مکان و محل جغرفیایی خود منسوب بودندکه مختص به مردم یکجانشین مختلط شهری و روستایی فاقد هویت قومی و فاقد نسب مشترک بود که ناچار نه به قوم خود که به جغرافیای خود ( شهر و روستا) منسوب بودند .یا با نام کلی : تاجیک , تات , عراقی یا بنام ولایت و شهر و روستاهایشان-مثلا آذربایجانی , خراسانی , فارسی , بخارایی , اصفهانی , تهرانی , رشتی , خرم آبادی , بروجردی , دزفولی , کرمانشاهی …فارغ ازآنکه اکثریت مردمان این شهرها می توانستند فارس زبان یا ترک زبان یا لرزبان یا گلیک .. باشند که بودند اما تمایل عمومی و رایج این بود که مردمان شهری خودرا نه به تبار قومی مشترک لریا ترک یا تاجیک , بلکه به محل سکونت مشترک خود یعنی شهر و محله وروستای خویش منتسب می کردند و معرفی می کردند .
آنچنانکه جهانگردی اروپایی در اواخر دوران قاجار در خاطرات اش ذکر می کند که از مردی ایرانی پرسیدم که تو ایرانی هستی بهت زده به من نگاه کرد و جواب داد نخیر من همدانی هستم ! چرا که اساسا نام ایران در دوران پس از اسلام فقط تحت عنوان یک نام اسطوره ای و پس از مغول اصطلاحی تقریبا جغرافیایی(که ان نیز حدود و ثغور رش تماما مشخص نبوده ), فقط در متون و اسناد حکومتی می آمده و لاغیر..در خارج از مرزهای ایران نیز این نام ایران , گمنام و ناشناخته بود و هرملتی این جغرافیا را به نامی می خواند که فرس از جانب اعراب و پرسیا و پرشیا از جانب فرنگی ها مشهورترین بوده است .
نام ایران در هیچ ادبیات فولکلور تاریخی بومی و قومی چون ادبیات فولکلور لری یا آذرایجانی یا ترکمنی گیلکی یا مازنی یا بلوچی یا غیره به هیچ وجه نیست حال آنکه نام لر و لرستان و بختیاری و بلوچ و گیلک و مازندران و آذربایجان یعنی نام مناطق بومی به کرات آمده است, سبب آنکه برای یک لر مفهوم وطن, روستاش , شهرش و حد منتهایش ولایت اش لرستان یا برای یک گیلک ,گیلان یا برای یک آذربایجانی, شهرش و سپس ولایت اش آذربایجان یا برای یک خراسانی , خراسان , بود و نه بیش از آن
برای نامیدن مردمانی که به تازگی در این یکصد سال اخیر و دوره معاصر , با نام نوظهور “فارس ” خوانده می شوند , متعارف ترین نام هرچند تاجیک و عراقی بود ولی قومیت ها(یعنی همان ایلیاتی ها )ی ساکن ایران , به تناسب , فارس ها را به نامی خطاب می کردند . لرها و قشقایی ها آنهارا تاجیک می خواندند .ترکان آذربایجانی و گیلانی ها , آنهارا عراقی می خواندند . ترکمن آنها , آنهارا قزلباش می خواندند . بلوچ ها , به آنها گجر (قجر ) می گفتند .(در مطلبی جداگانه زیر نام فارس : قوم نامرئی مفصل تر درباب این موضواع شرح خواهم داد )
۴- ساختار سیاسی سلطنت , خلافت , سلطان و امیر , ایلخان و ایلبیگ بود که مردم از این ساختار قدرت تبعیت و تمکین یا سرپیچی می کردند
الف: مردم شهری و روستایی فاقد نسب مشترک و قومیت عموما از یک مرکزیت “غالبا بیگانه” سلطان یا خلیفه تبعیت و تمکین می کردند .
ب : برعکس مردم ایلی صاحب قومیت و نصب مشترک , همیشه از ایلخان همخون و منسوب قومیت خود تمکین کرده وتنها به او وفادار بودند و از حکم مرکزیت سلطان و خلیفه بیگانه , غالبا , سرپیچی می کردند.
۵- وفاداری مردم شهری و روستایی به شاه و خلیفه , غالبا در قالب رابطه شاه و رعیت تعریف می شد و از بالا به پایین و گاها تا حد مزدوری, پیشه ور شهری و رابطه بردگی دهقان(سرف ) و فئودال بود . حال آنکه رابطه ایلیاتی ها با هم ایلی ها دیگر و ایلیاتی با ایلخان خود در قالب همخونی و نیای مشترک ,قومیت و نظام وفاداری ایلی, تفسیر می شد و دوشادوش و رکاب به رکاب بود .رابطه رعیت را با ارباب خود ,که گاه تا حد بردگی (سرف ) تعریف می شد را نباید با رابطه ایلیاتی با خان خود که براساس همخونی و نظام خویشاوندی ایلی(عصبیت ایلی یا تعصب قومی ) تعریف می شد را , با هم خلط کرد و اشتباه گرفت .
جالب آنکه بعدا مفاهیم مدرن میهن وملت, نه ازنظام اجتماعی شهری , بلکه همگی از نظام ایلی, اخذ , برگرفته ,کپی برداری شده و در قالب های مدرن و مفاهیم نوین ریخته شد.
- وطن/اوطان:در عربی جایگاه خیمه های قبایل عرب .در عربی مدرن یعنی میهن . مواطنین > شهروندان
- یورد:جایگاه خیمه های قبایل ترک .در ترکی مدرن یعنی میهن .یورتداش >شهروند ,هموطن
-اولوس:ایل و طایفه در مغولی .در ترکی مدرن به معنی ملت
-ایل در ترکی قدیم به معنی قبیله . در ترکی مدرن یعنی مردم و ملت .
-وار : جایگاه خیمه های قبایل لر و زازا . در کلمه کشور(کش -ور )که معادل میهن است
مفهوم مدرن ملت نیزهمچون مفهوم مدرن وطن , نیز, نه برگرفته از جامعه شهری گذشته بلکه اخذ شده از جامعه ایلی و قبیله ای کهن بوده که به واسطه عصبیت ایلی و تعصب قومی , که به هم وصل می شدند .ملت درمفهوم مدرن خود یعنی یک مردم با یک نیای مشترک خیالی یا تاریخ مشترک خیالی .مثلا ملت ایران , ملت افغانستان , ملت ترکیه , ملت کرد , ملت امارات متحده عربی.. در حالی که هیچ کدام این معانی و مفاهیم یعنی نیای مشترک و تاریخ مشترک , با جوامع شهری که تجمعی مختلط از مردمان گوناگون با تبار نامشترک و غالبا مهاجر آمده از روستاهای یا حتی ایلات و طوایف اطراف یا شهرها یا ولایت های دور است نمی خواند و فقط با مفهوم نیای مشترک و تاریخ مشترک در یک جامعه ایلی(طایفه و قبیله ) همخوانی دارد .
قرن ۱۹: برخورد با مدرنیته غرب
تا قبل از دوران مدرن , مردمان تابعه ممالک محصوره ایران , نه به عنوان شهروند یا هموطن , که به عنوان رعیت فلان شاه یا رعایای دولت قاجار یا رعایای دولت صفوی خودرا می شناختند .
تا بالاخره با تماس با اروپا (روسیه، بریتانیا، فرانسه) و شکست هایی که امپراطوری های خاورمیانه منجمله ایران از این دولت های مدرن متحمل شدند , ناچارتن به قبول مدرنیته دادند و مفاهیم جدید چون ملت (Nation),قانون اساسی ,شهروندی وارد فرهنگ جوامع مسلمان شد,و روشنفکران و سیاسیون شروع به ترجمه و اقتباس کردند.
مثلاً در ایران و سایر ممالک اسلامی
واژه «ملت» که ابتدا معنای دین داشت (ملت اسلام و ملت یهود و ملت نصارا )
بعدها کمکم معنای مدرن گرفت یعنی “مردم یک کشور”!
*انقلاب مشروطه, نقطه عطف !
در این زمان مفهوم «ملت ایران» مطرح شدو در این زمان برای اولین بار «ملت» به معنای سیاسی مدرن, وارد عمل شد.مردم بهعنوان صاحب حق در برابر شاه شناخته شدند.قانون اساسی و مجلس شکل گرفت.
دوره پهلوی: به کج راهه بردن مفهوم ملت و ملی
در دوره رضاشاه:از ملت , نه همه ملت ایران , بلکه فقط فارس زبان ها تفسیر شد ! و تلاش شد برای ساخت «ملت واحد ایرانی»بر:زبان فارسی و تاریخ باستان
(هخامنشی، ساسانی) و یک قومیت خاص در مرکز و شرق ایران (تاجیک های دیروزی فارس های امروزی ) و انباشت ثروت و سرمایه در مرکز ایران و تمرکز قدرت در دست دولت مرکزی تاکید گردد .و خدا و سپس شاه , بر وطن , مقدم شمرده شود و مشکل مرکزگرایی در پروژهٔ «دولت–ملتسازی» ایرانی از همینجا آغاز شد .
مشهور است که در غرب , ملت ها بودند که دولت ها را ساختند
اما در خاورمیانه این دولت ها بودند که آمرانه ملت ها را ساختند
از همین روست که مفاهیمی سنتی چون امت( مسلمان شیعه) بامفاهیمی چون قومیت(فارس ) در هم آمیخته شد و ملی گرایی ایرانی هم “شیعه محور و هم فارس محور” پدید آمد که غلظت شیعه گری اش بیشتر است و از همین نظام جمهوری اسلامی ایران کنونی ترکیبی ناهمگون از نظام های پیشا و پسا مدرن است .
دیگر دولت -ملت های خاورمیانه همچون ترکیه و افغانستان و دول عربی نیز از این الگو بیرون نیست


تاکید بر زبان فارسی و وطن !
از کتب اولیه پهلوی اول
