شهروند لُر؛نه بازیگری پرسشگرومطالبه‌گر,بلکه بازیچه ای”بسیج پذیر”و منفعل

نورعلی مرادی بئوار الیما

هدف من از این بحث, طرح این پرسش عمیق است که چه شد که لُرها, از بازیگرانی تاریخی که قیام عظیم مشروطه را در ایران رقم زدند, تبدیل شدند به بازیچه هایی منفعل و بسیج پذیر در جامعه ایران امروز .

آدم نادان ثروت است و ملت نادان البته که یک ثروت بسیار بسیارکلانتر !

تنها ثروت عظیم و اساسی در خاورمیانه فقط نفت نیست !
گمان همگان بر این است که تنها ثروت عظیم و اساسی در خاورمیانه نفت است. نفتی که منبع درآمد هنگفت برخی دولت های خودکامه و همچنین سبب گستاخی و جسارت رهبران این دیکتاتوری های یا دینی و یا ملی شده که هم بلای جان ملت های اغلب مسلمان خویش اند و هم با توهمات هم توسعه طلبانه و هم گنده گویی های زیاده خواهانه ,مخل نظم منطقه و جهانی شده اند .
اما اینکه گمان کنیم تنها ثروت ,این نفت بوده است که به پشتوانه آن دیکتاتوری ها اغلب در خاورمیانه( محمدرضاشاه , خمینی , خامنه ای , صدام حسین ,معمر قذافی ..)سرمست غرور شده , بدمستی کرده , زنجیر باره می کنند .این گمان غلطی است . زیرا به موازات و در کنار نفت به عنوان یک ثروت مادی, جمعیت های ملیونی ملت های غالبا نادان مسلمان , اساسی ترین ثروت اجتماعی و معنوی این دیکتاتوری های جهان سومی با ایده ولوژی افراطی ملی گرا یا اسلام گرا هستند که سوخت رسان ماشین جنگی این حکومت های خودکامه اند که به آنها امکان می دهند که که پا بگیرند و سر پا بایستند تجاوزگری کنند .
در این منطقه .جمعیت ملیاردی اغلب فقیر و بیسواد و مسلح به ایدولوژی دینی اسلام و گاها ملی گرایی افراطی , مطیع و تمکین گر و ناپرسشگر از حکومتهای خودکامه خود, که حاضرند برای بلند پروازی ها و لشکر کشی و ستیزه گری ها حکومت های مستبد خود در جنگ ها , بدون پرسشگری و امتناع زیر نام وطن و اسلام , فرزندان سرباز خود را گسیل وقربانی کنند .

قصدم خدای نکرده این نبوده و نیست که ادبیاتی که به‌طور کلی یک گروه دینی یا جمعیتی را «احمق» یا «نادان» خطاب می‌کند، تقویت یا بازتولید کنم. بلکه هدفم فقط نقد ساختارهای قدرت، ایدئولوژی‌ها یا سازوکارهای اجتماعی است
بخصوص تحلیل نقش نفت در کنار نقش «سرمایه انسانیِ هدایت‌پذیر» یعنی جوامع و ملت های ناپرسشگر و ناآگاه به حقوق انسانی خود که ثروت عظیمی انسانی و موهبت الهی است برای حکومتگران خودکامه که بر مبنای ایده ولوژی ها چه دینی و مذهبی (همچون حکومت جمهوری اسلامی ) یا بر مبنای ایده ولوژی ناسیونالیستیاز این جوامع یارگیری می کنند ,
اهمیت این مسئله برای ما لرها البته که دوچندان است چرا سرنوشت ما لرها ,در دوره معاصر ناخواسته با نفت گره خورده است . مالرها در جغرافیایی ایستاده ایم به نام لرستانات انباشته از منابع نفت و گاز وآب و درعین حال ملت و جامعه ای به نام لر که ناآگاه به حقوق قومی خود و ناپرسشگر از حکومتگران خود هستند,و درکنار نفت , خود نیز به” ثروت و سرمایه هنگفت انسانی به راحتی هدایت پذیرانسانی”برای حکومت های مرکزگرای ایرانی چه ملی گرا و چه اسلام گرا , مبدل شده اند .

بازیگران منفعل و بسیج‌پذیر!
خطای رایج در تحلیل خاورمیانه، تقلیل همه‌چیز به نفت است؛ گویی این مایع سیاه، تنها موتور ثروت، قدرت و بحران در این جغرافیاست. این برداشت، ساده‌سازی‌ای فریبنده است. نفت، بی‌تردید یک منبع کلان اقتصادی است، اما آنچه بسیاری از ساختارهای اقتدارگرا را در این منطقه سرپا نگه داشته، صرفاً درآمدهای نفتی نیست,بلکه نوع خاصی از «سرمایه اجتماعی» است که کمتر درباره‌اش سخن گفته می‌شود.

مسئله‌ی اصلی، کیفیت رابطه‌ی میان دولت و جامعه است. در بخش‌هایی از خاورمیانه، ترکیبی از فقر آموزشی، ضعف نهادهای مدنی، غلبه‌ی روایت‌های ایدئولوژیک و محدودیت در گردش آزاد اطلاعات، شرایطی ایجاد کرده که در آن، شهروند به‌جای آن‌که ناظر، پرسشگر و مطالبه‌گر باشد، به بازیگری منفعل و گاه “بسیج‌پذیر” بدل می‌شود. این وضعیت، برای ساختارهای اقتدارگرا یک “مزیت استراتژیک” محسوب می‌شود.

در چنین چارچوبی، منابع طبیعی مانند نفت، تنها سوخت هستند؛ اما موتور واقعی، نیروی انسانی‌ است که یا امکان نقد و انتخاب آگاهانه از او سلب شده، یا در معرض روایت‌هایی قرار گرفته که اولویت را از رفاه و توسعه به مفاهیم بسیجگر ,از قبیل هویت‌های ایدئولوژیک، دینی یا ملی,(اسلام , شیعه , آریایی پارسی , وطن . وطنم ایران , ملتم ایرانی )منتقل می‌کند. نتیجه آن است که تصمیم‌های پرهزینه‌ی سیاسی، نظامی و منطقه‌ای، در مرکز و توسط حکومت های خودکامه مرکزگرا , بدون مواجهه‌ جدی با مقاومت اجتماعی گسترده مردمی ، قابل اجرا می‌شوند.

وقتی شهروند نتواند یا نخواهد بپرسد «چرا؟»، «به چه قیمت؟» و «به سود چه کسی؟»، قدرت سیاسی عملاً با مانع کمتری روبه‌روست. در این شرایط، پیگیری پروژه‌های بلندپروازانه‌ی ملی در مرکز یا ژئوپلیتیک در منطقه ، اعزام نیرو، ورود به منازعات پرهزینه، دخالت نظامی در منطقه و جهان ,نه از مسیر اجماع آگاهانه، بلکه از مسیر بسیج احساسی و ایدئولوژیک عبور می‌کند. مثلا: بسیج لرها برای مقابله با اسراییل ! بسیج لرها برای مقابله با طالبان ! بسیج لرها برای شعار خلیج همیشه فارس ! بسیج روحی و روانی مردم برای پروژه هنگفت میلیاردی آبرسانی به مناطق فارس نشین و سوگلی کویر مرکزی ایران از خلیج فارس و دریای مازندران , بسیج روحی روانی برای پروژه های آبدزدی از سرشاخه ها کارون و زاینده, توجیه و بسیج مردمی جهت هزینه مادی و سیاسی برای قضیه فلسطین از جیب ملت ایران.

در کشور هایی همسایه نیز چنین بسیج هایی هماهنگ شده از مرکزیت حکومت داریم؛

  • بسیج ملی همه ملیتهای عراق و لیبی برای اهداف پان عربی بخصوص قضیه فلسطین ,
    -بسیج ملی همه قومیت های ترکیه درراستای منافع ترک ها در قبرس و سوریه و عراق و ..,
    -همچنین بسیج مردمی همه آحاد قومیت های افغانستان از تاجیک و هزاره و ازبک و ترکمن و .. در رد خط مرزی دیورند به عنوان یک امر ملی و دفاع از حقوق پشتون های آنسوی مرزدر پاکستان …
    یعنی هزینه مادی و جانی از سایر قومیت ها برای اهداف ناسیونالیستی یک قومیت در مرکز , تحت نام ملی گرایی… آنچنانکه هنوز در گوش ما طنین انداز است غریو صدای بازماندگان ایرانی حملات هوایی عراق در جنگ بیهوده هشت ساله, که با مشت گره زده فریاد می زدند که : جنگ جنگ تا پیروزی ! راه قدس از کربلا میگذرد !… کربلاو قدسی که هزاران مادر ایرانی ترک و فارس و لر و گیلک و …در اطاعتی کورکو رانه, بدون پرسشگری و با افتخار فرزندان شان را در این چهل و اندی سال بسیج کردند تا برای آرمان فلسطین به هلاکت برسند! حالا کربلا منطقی و قابل فهم است! بالاخره یک رکن اساسی هویت ملی ایرانی کنونی چه بخواهی چه نخواهی مذهب شیعه هست و از حق نبایدگذشت که در این دو جنگ اخیر , تنها همین نیروهای نیابتی شیعه و همینطور شیعیان منطقه از جان و دل , پشتیبان ایران شیعی و نظام شیعی اش بوده اند .. قابل تقدیر است.. اما..
    اما فلسطین و فلسطینی را کجای دلمان بگذاریم ؟
    فلسطینی که” ل .ح .و.د” یکی از آن بی شمار فلسطینی هاست که من اینجا در آلمان با او برخورد داشته ام ..سالها در ایران نان ونمک حزب الهی ها را خورده ..از بس با نسوان ارزشی زبان به زبان کرده ,ماشاالله زبان فارسی و لهجه اصفهانی اش محشرشده ! معذالک؛ از شیعه و عجم ,به شدت نفرت دارد , اما عاشق سینه چاک صدام حسین است ,خلیج فارس را با تاکید خلیج عربی می گوید! و اینها همه, به درک اسفل السافلین !این نمک به حرام ؛ خوزستانی که نصف بیشترش لر هستند و زادگاه اجدادی من است را , می گوید : الأهواز العربیه المحتله( کشور عربی اهواز اشغال شده بدست مجوس ها ) …..
    جمله ای معروف منتسب به کسی هست که گفته احزاب پانکرد , فاحشگان خاورمیانه اند ! اما به نظر من این در مورد فلسطینی ها صدق می کند که برای رسیدن به اهداف خود , تن می دهند به بغل خوابی با هر شیطانی! و نه پانکردها که اساسا دیگر سالیان سال است که هدف خود گم کرده و فقط بازی می خورند !

و کمی آنسوتر , در ترکیه مادرانی عمدتا از خانواده های فقیر که نتوانسته بودند سربازی پسران شان را بخرند, در کنار اجساد آنها که با پرچم ترکیه پوشانده شده بود , شکرانه می کردند که : وطن ساق اولسون !وطن ساق اولسون!( وطن زنده باشد !)
گویا برسر گور سربازان ترکیه ای از هر قومیت (ترک , کرمانج , عرب , آرناوت ,) که در جنگ کره , کشته شده و در همانجا به خاک سپرده شده اند , نوشته اند :
” اینجا گور بیگانگانی است که در خاک بیگانه , بدست بیگانه و برای بیگانه , کشته شده اند “

ثروت نرمSoft wealth
لرها ؛مردمان ناپرسشگر و نامطالبه گر ؛

بنابراین، اگر نفت را ثروت سخت (hard wealth) بنامیم، این وضعیت اجتماعی را می‌توان نوعی «ثروت نرمSoft wealth» برای حکومت‌ها دانست,ثروتی که نه در زیر زمین، بلکه در ساختارهای ذهنی و نهادی جامعه شکل می‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که تحلیل‌های سطحی آن را نادیده می‌گیرند.

تغییر این معادله، نه با پایان یافتن نفت، بلکه با تحول در آموزش، گسترش آگاهی عمومی، تقویت نهادهای مستقل و ایجاد فرهنگ پرسشگری ممکن است. تا زمانی که این مؤلفه‌ها دگرگون نشوند، حتی بدون نفت نیز، الگوهای مشابهی از تمرکز قدرت و بازتولید اقتدارگرایی می‌توانند تداوم یابند.
خودآگاهی قومی درتک تک قومیت های ایرانی چون ترک و لر و عرب و کرمانج و گیلک و بلوچ و سوران و ترکمن , سبب خواهد شد که دوباره الگوهای مشابهی از تمرکز قدرت و بازتولید اقتدارگرایی در مرکز, حول قومیت فارس یا محوریت شیعه با نام ناسیونالیسم ایرانی توسعه طلب یا بنیادگرایی اسلامی شیعی زیاده خواه , شکل نگیرد

شاپور بختیار که خودش آدم ملی گرایی بوده از آناتول فرانس نقل قول می کند که : “..آدم خیال می کند که برای وطن اش می میرد ! خیر !بلکه آدم برای منافع سرمایه داری و پول جیب یک عده محدودی می میرد !”
شاپور بختیار , به نوعی آیینه تمام نمای رفتار سیاسی ما لرها در ایران معاصر است . پدرایشان سردار فاتح بدست رضاشاه بنیانگزار ملی گرایی مرکزگرای ایرانی اعدام شد اما فرزندش شاپور بختیار, پیرو سرسخت همان ملی گرایی مرکزگرا شد .

وقتی شهروند نتواند یا نخواهد بپرسد «چرا؟»، «به چه قیمت؟» و «به سود چه کسی؟»، قدرت سیاسی عملاً با مانع کمتری روبه‌روست. در این شرایط، پیگیری پروژه‌های بلندپروازانه‌ی ملی در مرکز یا ژئوپلیتیک در منطقه ، اعزام نیرو، ورود به منازعات پرهزینه، دخالت نظامی در منطقه و جهان ,نه از مسیر اجماع آگاهانه، بلکه از مسیر بسیج احساسی و ایدئولوژیک عبور می‌کند. مثلا: بسیج لرها برای مقابله با اسراییل ! بسیج لرها برای مقابله با طالبان !

وقتی شهروند نتواند یا نخواهد بپرسد «چرا؟»، «به چه قیمت؟» و «به سود چه کسی؟»، قدرت سیاسی عملاً با مانع کمتری روبه‌روست. در این شرایط، پیگیری پروژه‌های بلندپروازانه‌ی ملی در مرکز یا ژئوپلیتیک در منطقه ، اعزام نیرو، ورود به منازعات پرهزینه، دخالت نظامی در منطقه و جهان ,نه از مسیر اجماع آگاهانه، بلکه از مسیر بسیج احساسی و ایدئولوژیک عبور می‌کند. مثلا: بسیج لرها برای مقابله با اسراییل ! بسیج لرها برای مقابله با طالبان !

بسیج لرهای بختیاری برای حمایت از پانکردیسم به بهانه حمایت از کوبانی در سوریه با شعار کوبانی پاره تن ایرانی°!؟ (ها ها )
اینجا لرهای هستند که در سوریه نه برای کوبانی که برای پاسداری حرم بسیج شده اند
در لرستانات، ترکیبی ازفقرآموزشی، ضعف نهادهای مدنی، غلبه‌ی روایت‌های ایدئولوژیک (ملی گرایانه ایرانی یا اسلامی شیعی )و محدودیت در گردش آزاد اطلاعات، شرایطی ایجاد کرده که در آن، “شهروند لر” , به‌جای آن‌که ناظر، پرسشگرومطالبه‌گر باشد، به بازیگری منفعل وگاه “بسیج‌پذیر” بدل می‌شود. این وضعیت، برای ساختارهای اقتدارگرا(ملی گرا, اسلام گرا )یک “مزیت استراتژیک” محسوب می‌شود.
هستند اما لرهای پرسشگر و مطالبه گری که نه درد جهان ایرانی و جهان اسلام که درد لر را فریاد می زنند
هستند اما لرهای پرسشگر و مطالبه گری که نه درد جهان ایرانی و جهان اسلام که درد لر را فریاد می زنند

لرها,در لرستانات , برروی منابع عظیم آبی نفتی و گازی ,
ثروتمندترین و در عین حال محروم ترین قوم در ایران و شاید خاورمیانه که به علت فقدان شعور قومی -سیاسی نخبگان اش , هم در نظام شاهنشاهی قبل و هم نظام اسلامی کنونی,به بهانه های ملی گرایانه یا اسلام گرایانه , استعمار و استثمار شده اند .
در لرستانات، ترکیبی ازفقرآموزشی، ضعف نهادهای مدنی، غلبه‌ی روایت‌های ایدئولوژیک (ملی گرایانه ایرانی یا اسلامی شیعی )و محدودیت در گردش آزاد اطلاعات، شرایطی ایجاد کرده که در آن، “شهروند لر” , به‌جای آن‌که ناظر، پرسشگرومطالبه‌گر باشد، به بازیگری منفعل وگاه “بسیج‌پذیر” بدل می‌شود. این وضعیت، برای ساختارهای اقتدارگرا(ملی گرا, اسلام گرا )یک “مزیت استراتژیک” محسوب می‌شود.
شهروند لُر؛نه بازیگری پرسشگرومطالبه‌گر,بلکه بازیچه ای”بسیج پذیر”و منفعل
Scroll to top