اخلاقیات ملی ; مفهوم خیانت به وطن، محصول دنیای مدرن است!

نورعلی مرادی بئوار الیما

اما آنچه مسلم است تا پیش از دوره معاصر و پیدایش مفاهیم نوظهور مدرنی چون وطن ,ملت, ملی , که ناچار مفاهیم ثانویه اخلاقی مثبت و منفی نیز پدید آمدند چون وطن پرست و ملی و در مقابل آن وطن فروش و قوم گرا و تجزیه طلب و خائن به وطن . ..تا پیش از آن, کمک گرفتن از بیگانه برای به قدرت رسیدن, به هیچ وجه و هرگز قبیح و زشت نبوده و خیانت محسوب نمی شد چرا که همه چیز بر فلسفه قدرت استوار بود

این گزاره تاریخی–فلسفی اگر بخواهیم ساده و مرحله‌به‌مرحله باز کنیم، بدین شرح است

*تفاوت دنیای قدیم و جدید
در گذشته‌ (قبل از دوره مدرن معاصر ),مفاهیمی مثل «وطن»، «ملت» و «ملی‌گرایی» به شکل امروزی اساسا وجود خارجی نداشتند , و هویت مردم بیشتر بر پایه چیزهایی مثل: تبار (طایفه, خاندان ) یا محل(روستا یا شهر ) یا شهر دین و
یا وفاداریرعیت به یک پادشاهتعریف می‌شد، نه «کشور یا ملت » به معنای امروزی.

*پیدایش مفاهیم اخلاقی جدید
با شکل‌گیری دنیای مدرن، مفاهیمی مثل:وطن و ملت و طبعا هویت ملی به وجود آمدند. و به تبع آن ,به همراه این‌ها، قضاوت‌های اخلاقی جدید هم ساخته شد، مثل:مثبت: وطن‌پرست، ملی منفی:
وطن‌فروش، خائن، تجزیه‌طلب
یعنی رفتارها شروع شد به سنجیده شدن بر اساس «منافع ملت».

  • نگاه به قدرت در گذشته
    در دوره‌های قدیم، سیاست بیشتر بر پایه «قدرت» بود، نه «اخلاق ملی». بنابراین:
    اگر کسی برای رسیدن به قدرت از یک نیروی خارجی کمک می‌گرفت ,این کار لزوماً بد یا شرم‌آور محسوب نمی‌شد.چون معیار قضاوت این نبود که «به ملت خیانت کرده»، بلکه این بود که:
    آیا موفق شد قدرت را به دست بگیرد یا نه
    آیا توانست حکومت را حفظ کند یا نه

نتیجه میگیریم که :
«مفهوم خیانت به وطن، محصول دنیای مدرن است. قبل از آن، چنین چارچوب اخلاقی‌ای وجود نداشت، بنابراین کمک گرفتن از بیگانه برای قدرت‌گیری، خیانت تلقی نمی‌شد.»
در حقیقت همچنان که تعداد زوجات (چند زنی و چند شوهری), برده داری (به کنیزی و غلامی گرفتن دیگران ), کودک همسری (ازدواج زیر ۱۸ سال ) و (محرومیت زنان از حداقل حقوق) و … تا یک قرن پیش, امر و هنجار و رفتاری درست تلقی می شد اما در دنیای مدرن ناپسند و غیراخلاقی تلقی شده , از رواج افتاد و مفاهیمی جدید و مدرنی ی چون قوانین حقوق بشر , حقوق مساوی زنان , حقوق کودک , تساوی حقوق انسان ها , سیاه و سفید و زن و مرد و کافر و مومن و حقوق حیوانات , حقوق شهروندی مطرح شد و اخلاقیات مدرنی پدید آمد , مفاهیمی چون وطن پرستی و ملی گرا و برعکس خیانت به وطن و وطن فروش نیز , پس از اختراع مفاهیم وطن و ملت در دوران مدرن پدید آمدند .

  • دوره صفویه
    برای مثال شاه اسماعیل اول برای تثبیت قدرت خود از قبایل قزلباش کمک خواست و استفاده برد که از خارج از ایران و خاک عثمانی آمده بودند .ترک زبان شدن آذربایجان در همین زمان اتفاق افتاد .سپس بسیاری از طوایف جبل عامل شیعی لبنان را به ایران دعوت کرد که اغلب عالمان شیعی صفوی از آنها بودند . همچنین هم صفوی ها و هم قاجار ,به قبایل شیعی عرب عراقی که از ظلم عثمانی به ایران پناه آوردند اجازه داد در خوزستان بمانند و به طوری که ترکیب جمعیتیاستان خوزستان را تغییر دادند . در آن زمان:معیار «ایرانی بودن» به شکل امروزی مطرح نبود,مهم این بود که چه کسی می‌تواند قدرت را نگه داردو از قدرت حمایت کند .بنابراین چنین اتحادهایی «خیانت» تلقی نمی‌شد. چون مفهوم وطن و ملت و ملی و ایران وجود خارجی نداشت بلکه مهم “قدرت” بود که حول ایده ولوژی “شیعه” چنبره زده بود . همزمان میلیون ها بومی ایرانی که اهل سنت بودند و حاضر به پذیرفتن به اجبار مذهب شیعه نبودند , به عثمانی , به ماوراالنهر , به هندوستان و به کرانه های خلیج فارس گریختند . ایرانیانی که گریخته بودند پادشاهان عثمانی و ازبک را همیشه به تجاوز و حمله به ایران تهییج می کردند .
    همچون:خواجه مولای اصفهانی« فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی» , مرد سنی دانشمندی که از ظلم تشیع صفوی به دولت شیبانی ازبکان ماوراالنهر پناه برد و کتاب هایی چون مهمان نامه بخارا را نوشت و به او تقدیم کرد .همچنین در همانجا ردیه ای هم بر نهج البلاغه شیعیان,گویا ؟ نوشت .او دائما و شدیدا ,تشویقگر ترکان ازبک وهمچنین ترکان عثمانی, برای حمله به ترکان صفوی در ایران بود.(دقت کنید ! در هر سه کشور ترکان حاکم بودند یعنی چیزی تحت نام دولت ملی و ملت و وطن مفهوم نداشت آن روزگاران و قبل از دنیای مدرن )!

اخلاق ملی

آنچه مسلم است تا پیش از دوره معاصر و پیدایش مفاهیم نوظهور مدرنی چون: وطن ,ملت, ملی , که به تبع آن ناچار مفاهیم ثانویه اخلاقی مثبت و منفی نیز پدید آمدند مثل: وطن پرست و ملی و در مقابل آن وطن فروش و قوم گرا و تجزیه طلب و خائن به وطن و غیره ,تا پیش از آن, کمک گرفتن از بیگانه برای به قدرت رسیدن, به هیچ وجه و هرگز قبیح و زشت نبوده و خیانت محسوب نمی شد چرا که همه چیز بر فلسفه قدرت استوار بود .

این گزاره تاریخی–فلسفی اگر بخواهیم ساده و مرحله‌به‌مرحله باز کنیم، بدین شرح است

*تفاوت دنیای قدیم و جدید
در گذشته‌ (قبل از دوره مدرن معاصر ),مفاهیمی مثل «وطن»، «ملت» و «ملی‌گرایی» به شکل امروزی اساسا وجود خارجی نداشتند , و هویت مردم بیشتر بر پایه چیزهایی مثل: تبار (طایفه, خاندان ) یا محل(روستا یا شهر ) یا شهر دین و
یا وفاداری رعیت به یک پادشاه تعریف می‌شد، نه «کشور یا ملت » به معنای امروزی.

*پیدایش مفاهیم اخلاقی جدید
با شکل‌گیری دنیای مدرن، مفاهیمی مثل:وطن و ملت و طبعا هویت ملی به وجود آمدند. و به تبع آن ,به همراه این‌ها، قضاوت‌های اخلاقی جدید هم ساخته شد، مثل:
مثبت: وطن‌پرست، ملی, ملی گرا
منفی: وطن‌فروش، خائن، تجزیه‌طلب, قوم گرا
یعنی رفتارها شروع شد به سنجیده شدن بر اساس «منافع ملت».

اتفاق ظریف این دوره تاریخی این بود که :
قومیت؛ یعنی ملت بدون ارتش و دولت !
ملت ؛یعنی قومیت دارای ارتش و دولت !
پس از ظهور مفهوم ملت و وطن برخی جوامع و قومیت ها که خوش شانس تر بودند صاحب دولت و ارتش شده و به توسط ابزار دولت آمرانه پروژه ملت سازی را به پیش بردند و صاحب ملت و وطن و هویت مستقل خود شدند (فارس و ترک و عرب و پشتون و تاجیک و ازبک وارمنی و آذربایجانی )و آنها که فاقد دولت و ارتش بودند طبعا از داشتن ملت و وطن و هویت مستقل خود محروم ماندند ( آشوری.کلدانی و کرمانج و لر و گیلک و تالش و زازا و هزاره و بلوچ و سوران و مازندرانی و تات و …) و این اقوام بدون دولت ,لاجرم در سایه سنگین هویت ملی “ملت و وطن” آن دیگری ها, مجبور به انکار و کتمان و به حاشیه راندن هویت قومی خود و محکوم به آسیمیله و هضم و ذوب شدن در هویت قومی حاکم (یا زعم به آنها هویت به اصطلاح ملی) شدند ,

  • نگاه به قدرت در گذشته
    در دوره‌های قدیم، سیاست بیشتر بر پایه «قدرت» بود، نه «اخلاق ملی». بنابراین:
    اگر کسی برای رسیدن به قدرت از یک نیروی خارجی کمک می‌گرفت ,این کار لزوماً بد یا شرم‌آور محسوب نمی‌شد.چون معیار قضاوت این نبود که «به ملت خیانت کرده»، بلکه این بود که:
    آیا موفق شد قدرت را به دست بگیرد یا نه
    آیا توانست حکومت را حفظ کند یا نه
  • نتیجه
    نتیجه میگیریم که :
    «مفهوم خیانت به وطن، محصول دنیای مدرن است. قبل از آن، چنین چارچوب اخلاقی‌ای وجود نداشت، بنابراین کمک گرفتن از بیگانه برای قدرت‌گیری، خیانت تلقی نمی‌شد.»
    در حقیقت همچنان که تعداد زوجات (چند زنی و چند شوهری), برده داری (به کنیزی و غلامی گرفتن دیگران ), کودک همسری (ازدواج زیر ۱۸ سال ) و (محرومیت زنان از حداقل حقوق) و … تا یک قرن پیش, امر و هنجار و رفتاری درست تلقی می شد اما در دنیای مدرن ناپسند و غیراخلاقی تلقی شده , از رواج افتاد و مفاهیمی جدید و مدرنی ی چون قوانین حقوق بشر , حقوق مساوی زنان , حقوق کودک , تساوی حقوق انسان ها , سیاه و سفید و زن و مرد و کافر و مومن و حقوق حیوانات , حقوق شهروندی مطرح شد و اخلاقیات مدرنی پدید آمد , مفاهیمی چون وطن پرستی و ملی گرا یابرعکس: خیانت به وطن و وطن فروش نیز , پس از اختراع مفاهیم وطن و ملت در دوران مدرن پدید آمدند .
  • دوره صفویه
    برای مثال شاه اسماعیل اول برای تثبیت قدرت خود از قبایل قزلباش کمک خواست و استفاده برد که از خارج از ایران و خاک عثمانی آمده بودند .ترک زبان شدن آذربایجان در همین زمان اتفاق افتاد .سپس بسیاری از طوایف جبل عامل شیعی لبنان را به ایران دعوت کرد که اغلب عالمان شیعی صفوی از آنها بودند . همچنین هم صفوی ها و هم قاجار ,به قبایل شیعی عرب عراقی که از ظلم عثمانی به ایران پناه آوردند اجازه داد در خوزستان بمانند و به طوری که ترکیب جمعیتی استان خوزستان را تغییر دادند . در آن زمان:معیار «ایرانی بودن» به شکل امروزی مطرح نبود,مهم این بود که چه کسی می‌تواند قدرت را نگه داردو از قدرت حمایت کند .بنابراین چنین اتحادهایی «خیانت» تلقی نمی‌شد. چون مفهوم وطن و ملت و ملی و ایران وجود خارجی نداشت بلکه مهم “قدرت” بود که حول ایده ولوژی “شیعه” چنبره زده بود .
    همزمان ایرانیان فراوانی بودند که از ظلم حکومت صفوی به دشمنان آن خاندان پناه برده و تظلم می کردند که به ایران لشکر بکشند و ایرانیان را از دست حکومت صفوی خلاصی دهند .
    چرا که همزمان با ورود میلیونی قبایل شیعه ترکمن قزلباش از آناتولی وقبایل از عراق و لبنان , میلیون ها بومی ایرانی که اهل سنت بودند و حاضر به پذیرفتن به اجبار مذهب شیعه نبودند , به عثمانی , به ماوراالنهر , به هندوستان و به کرانه های خلیج فارس گریختند . ایرانیانی که گریخته بودند پادشاهان عثمانی و ازبک را همیشه به حمله به ایران تهییج می کردند .
    از آن جمله خواجه مولای اصفهانی« فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی» , مرد سنی دانشمندی که از ظلم تشیع صفوی به دولت شیبانی ازبکان ماوراالنهر پناه برد و کتاب هایی چون مهمان نامه بخارا را نوشت و به او تقدیم کرد .همچنین در همانجا ردیه ای هم بر نهج البلاغه شیعیان,گویا ؟ نوشت .او دائما و شدیدا ,تشویقگر ترکان ازبک وهمچنین ترکان عثمانی, برای حمله به ترکان صفوی در ایران بود.(دقت کنید ! در هر سه کشور ترکان حاکم بودند یعنی چیزی تحت نام دولت ملی و ملت و وطن مفهوم نداشت آن روزگاران و قبل از دنیای مدرن )! خواجه مولای اصفهانی ,در دو نامه منظوم یکی به فارسی و دیگری به ترکی به سلطان عثمانی, او را تشویق به حمله و تصرف ملک فارس یعنی خاک ایران می کند !
    بیا از نصر دین , کسر صنم کن
    به تختِ روم, مُلکِ فارس ضمّ کُن!
    وی در شعر تقدیمی خود به پادشاه عثمانی از کشتارایرانیان اهل تسنن بدست اهل بدعت و کفّار و ملحدان شیعه قزلباش, شکوه و شکایت کرده می گوید که آحاد مردم ایران از مردم خوراسان و اصفهان و شیراز و … امید به آزادی و رهایی خود توسط سلطان سلیم عثمانی دارند و از وی تقاضا می‌کند همانطور که قیصر روم , سرزمین پارس را ضمیمه قلمرو خود کرد, تو نیز بیا وسرزمین فارس تصرف کن و سر افعی را که شاه اسمائیل شیعه ملحد است را بکوب ..
    ( لازم به یاداوری است که تا پیش از دوره معاصر اخیر , ایرانیان , دولت عثمانی را دولت روم و عثمانی ها ,جغرافیای ایران را ,فارسستان و یا عجمستان می نامیدند ).
    دراسناد مربوط به این زمان در آرشیو های دولت های متخاصم صفوی همچون دولت های عثمانی و شیبانی ماوراالنهر , هستند بسیار مکتوبات که اهالی بومی ایران که اغلب اهل سنت بودند از ظلم اشغالگران ترکمن قزلباش شیعه صفوی آمده از آناتولی آسیای صغیر ,به آن دولت های همسایه تظلم کرده خواهان حمله به ایران و خلاصی ایرانیان اهل تسنن می شدند .
    من جمله ایرانی دیگری در عریضه ای دیگر به ترکی به سلطان عثمانی خواستار حمله او به دیار عجم (عجمستان ) شده, نوشته است که : : «سرخ‌‌سرِ ظالم ولایتیمیزی تالان ائیله‌ییپ… و قیزیل‌باشِ لعین …. : «سرخ‌‌سرِ ظالم ولایتیمیزی تالان ائیله‌ییپ… و قیزیل‌باشِ لعین …. یئرده‌ن گؤکه نسلیمیزی حیف ائیله‌دی دوست دشمن ایچی‌نده»» یعنی :سرخ سرهای ظالم ولایت های ما را تالان کرده اند , این قزلباش های لعین .. نسل مارا .چه دوست چه دشمن , از روی زمین برداشته اند (یعنی نسل کشی ایرانیان سنی مذهب SÖZÜMÜZ:Méhran Baharlı ) ….

چهار قرن بعد در اواخر عهد قاجار و آخرین دخالت های نظامی عثمانی در ایران که قدرت در دست “ترک های جوان ” و” جمعیت اتحاد و ترقی”و مشخصا با افکار پانترکیستی توسعه طلبانه بود, اشغال مناطقی در خاک ایران توسط آنها,چون مناطق ارومیه و مکریان و سلماس و بخش هایی از استان کردستان با استقبال کردها مواجه شد .چون سنی بودند .در ساوجبلاغ مکری (مهاباد )پرچم عثمانی را برافراشته و از ترک هاخواستند که کردها را به خاک عثمانی منظم کند! حال آنکه همان وقت ترکان آذربایجانی که شیعه بودند, حضور بیگانه را که ترکان عثمانی بودند برنمی تافتند . می بینیم که در دوران پیشامدرن و قبل ازخلق مفهوم وطن و ملت , تمایلات دینی و مذهبی , جهت سیاسی و گرایش به سمت قدرت را معین می کرد .

  • ایران فقط یک نام جغرافیایی بود نه فراتر از آن .
    در تمامی دوران تاریخی در ایران , افراد در ایران برای رسیدن به قدرت و سپس گسترش آن، از نیروها و ائتلاف‌های مختلف منجمله حتی فراتر از مرزهای ملی استفاده می کردند چرا که اساسا مفهوم ملی وجود خارجی نداشت . ایران فقط یک نام جغرافیایی بود نه فراتر از آن .در نگاه آن زمان:موفقیت نظامی و سیاسی مهم بود نه اینکه این کمک‌ها «ملی» هستند یا نه
    در آن زمان خدمت یا خیانت فقط نسبت به سلطان و شاه مطرح بود و ستایش و نکوهش می شد و جزا و پاداش داشت و نه خدمت و خیانت به وطن یا ملت !

یعنی اگر. دوصدسال یا حتی یکصد سال پیش, به کسی مثلا می گفتید که شما به وطن یا به ایران یا ملت ایران خدمت یا خیانت کردید , بدون شک این گفته شما اسباب تعجب و استهزا و خنده بود !
در آن زمان خدمت یا خیانت فقط نسبت به سلطان و شاه مطرح بود و ستایش و نکوهش می شد و جزا و پاداش داشت و نه خدمت و خیانت به وطن یا ملت !
حال چه این سلطان و پادشاه و صاحب قدرت, خودی یابرعکس بیگانه و اجنبی بود , برای رعایا اهمیتی نداشت ! مهم اینکه اقتدار , داشته ,رقبای خودرا از میدان به در کرده و با رعیت خود نیز کم و بیش مدارا کند ! همین !

این امر فقط هم مختص به ایران نبود ,تا پیش از دوران مدرن, در چهارگوشه جهان وضعیت به همین روال بود .همچنانکه سلسله ها در ایران پس از اسلام به جز یکی دو تا(آل بویه گیلک و آل زند لر ) , تقریبا همگی بیگانه وعرب و ترک و مغول بودند و بومی نبودند اما همگی ایرانیان از آنها با افتخار اطاعت میکردندو به آنها وفادار بودند ,در هندوستان نیز اغلب سلسله های پادشاهی بومی هند نبوده و اغلب بیگانه و غوری و مغول و بخصوص افغان(پاتان -پشتون ) بودند و مردم به ان بیگانگان که صاحب قدرت بودند وفادار بودند و اطاعت می کردند . سپس انگلیس ها نیز توانستند با کمک گرفتن از مردم محلی هند، نفوذ و قدرت خود را گسترش دهد و بر آنجا حاکم شوند .
در آن زمان، هنوز مفهوم «خیانت به ملت ایران » یا «خیانت به ملت هند» به شکل امروزی جا نیفتاده بود.یعنی اساسا ملتی تحت عنوان (ملت ایران یا ملت هند ) و وطنی تحت نام (ایران یا هند به عنوان وطن ) معنا نداشت که خدمت یا خیانت به آن ملت یا وطن مفهوم داشته باشد ,
در اروپای قرون وسطی هم پادشاهان و شاهزادگان دائماً,با قدرت‌های خارجی متحد می‌شدند علیه رقبای داخلی خود.مثلاً در جنگ‌های مختلف، یک شاهزاده ممکن بود از دشمن خارجی کمک بگیرد.این کار:«بازی قدرت» محسوب می‌شد
نه «خیانت به ملت و وطن » ,چون مفهوم ملت هنوز شکل نگرفته بود .

جمع‌بندی ساده
این مثال‌هایی که برشمردم نشان می‌دهد که در گذشته، قدرت, اساس بود
و «اخلاق سیاسی» بر اساس قدرت تعریف می‌شد ,اما در دنیای مدرن، معیار عوض شد و شد:«منافع ملت و کشور و وطن »

برای فهم بهتر موضوع و اینکه هویت براساس هویت دینی و امت اسلامی و جغرافیای عالم اسلام تعریف می شد و نه زیر عنوان ملت و وطن, مثالی می آورم .در دوران اسلامی برای مسلمانان دست بدست شدن شهرها و ممالک شان بدست حکام و سلاطین مسلمان ترک و عرب و دیلمی و ..امری عادی تلقی می شد که حساسیت برنمی انگیخت و حتی غالبا مسلمانان,اگر از سلطان و امیر خودشان به هر علتی ناراضی بودند , از تهاجم یک سلطان مسلمان همسایه و بیگانه به راحتی استقبال می کردند و تسلط ان را به سهولت قبول می کردند همچنانکه هنگام محاصره بخارای تاجیک نشین از سوی مهاجمان ترک اما مسلمان , در تقبیح این یورش و محاصره و تهییج مردم علیه دشمن ترک, امیر بخارا از علماو آخوندهای شهر فتوا خواست اما علمای دین از فتوا علیه دشمن ترک سرباز زدند چرا که آنها مسلمان اند !؟

اما همانطور که قبلا در مطلبی دیگر مفصل گفته ام ,بر عکس در تاریخ جهان اسلام , آه و ناله و جزع و فزع از یورش مغولان فراوان است تنها فقط از آن سبب که آنان مسلمان نبودند .
اما وقتی برای اولین بارو آخرین بار در جهان اسلام ,”ابن تیمیه” شیخ الاسلام عرب سوری و مفتی مسلمانان در شام علیه یک سلطان مسلمان یعنی غازان خان مغول که دیگر مسلمان شده بود و قصد حمله به سوریه و دمشق یعنی وطن “ابن تیمیه” را داشت, فتوای جهاد صادر کرد, فتوای جهاد “ابن تیمیه” علیه یک سلطان مسلمان , موجب بهت و شگفتی در جهان اسلام شد .این اولین موردی بود که یک مسلمان بر ضد مسلمان دیگر اعلام جهاد کرده است. این فتوا آنچنان استثنا ماند بگونه ای که در سالهای اخیر مورد استناد القاعده و داعش در حملاتش قرار گرفته است

بسیاری از مفاهیم به تصور ما کهن , چون ایران , وطن , وطن پرستی , وطن فروشی , ملی , ملت ریشه در آموزش دوران معاصر در عهد رضاشاه دارد

خواجه مولای اصفهانی ,در دو نامه منظوم یکی به فارسی و دیگری به ترکی به سلطان عثمانی, او را تشویق به حمله و تصرف ملک فارس یعنی خاک ایران می کند !
بیا از نصر دین , کسر صنم کن
به تختِ روم, مُلکِ فارس ضمّ کُن!

وی در شعر تقدیمی خود به پادشاه عثمانی از کشتارایرانیان اهل تسنن بدست اهل بدعت و کفّار و ملحدان شیعه قزلباش, شکوه و شکایت کرده می گوید که آحاد مردم ایران از مردم خوراسان و اصفهان و شیراز و … امید به آزادی و رهایی خود توسط سلطان سلیم عثمانی دارند و از وی تقاضا می‌کند همانطور که قیصر روم , سرزمین پارس را ضمیمه قلمرو خود کرد, تو نیز بیا وسرزمین فارس تصرف کن و سر افعی را که شاه اسمائیل شیعه ملحد است را بکوب

ترک های آذربایجانی در وقایع در تبریز شعار میدهند
Şah İsmail Şah Abbas İranlılar yıkılmaz
شاه اسماییل شاه عباس , ایرانی ها فرو نخواهند ریخت

اخلاقیات ملی ; مفهوم خیانت به وطن، محصول دنیای مدرن است!
Scroll to top