نورعلی مرادی بئوار الیما
*شکافهایی که فریاد میزنند
نظام جمهوری اسلامی ایران بر بستر تبعیض و گسلهای مذهبی، قومیتی و ایدئولوژیک شکل گرفته و نشانههای چنددستگی در آن آشکار است. اقلیتی که منافع اقتصادی، عقیدتی، منطقهای و قومیشان با حاکمیت گره خورده، حامیان نانی، جانی و زبانی آناند؛ و در مقابل، مردمانی که در این چهار دهه از این ساختار بیبهره ماندهاند، بهطور طبیعی در موقعیت تقابل با آن قرار گرفتهاند.
*وقتی یک پل «نماد تبعیض» میشود
پس از حمله به پل عظیم و پرهزینه بی-۱ کرج، واکنشهایی در فضای مجازی از سوی کاربرانی در مناطق محروم—از کردستان و بلوچستان تا لرستانات —دیده شد که آشکارا از فروریختن این نماد «توسعه مرکزمحور» ابراز خشنودی میکردند. این واکنشها را نمیتوان صرفاً احساسی دانست؛ در بسیاری از این مناطق، مردم هنوز از ابتداییترین زیرساختها، حتی یک پل کوچک، محروماند. کودکانی کهدر لرستانات, ناچارند با ابزارهایی ابتدایی مانند «گرگر» یا «جره»، با طناب و قرقره از روی رودخانهها و درههای عمیق عبور کنند تا به مدرسه یا درمانگاه برسند؛ و کم نیستند کودکانی که در همین مسیرها، انگشتان خود را در میان قرقرهها از دست دادهاند.
*آب، صنعت، و جغرافیای نابرابر
در همین چارچوب، واکنش بخشی از مردم مناطق محروم لرنشین در پاییندست زایندهرود به حمله به صنایع بزرگی چون فولاد مبارکه اصفهان یا ذوبآهن اصفهان نیز قابل درک است. این صنایع آببر که در مناطق نسبتاً مرفه اما کمآب کویر مرکزی مستقر شدهاند، در ذهن بسیاری به نماد تبعیض، بیعدالتی و انتقال منابع تبدیل شدهاند؛ نماد خشکشدن سرشاخههای زایندهرود و کارون برای تأمین نیازهای صنعتی. چنانکه گفته میشود، فولاد مبارکه یکی از بزرگترین مصرفکنندگان آب در استان بوده و مصرف بالای آن، در کنار سایر عوامل، از دلایل اصلی بحران آب در این حوزه بهشمار میرود.
افزون بر این، با لابیگری در ساختارهای تصمیمگیری,که بخش قابلتوجهی از کارگزاران آن از مناطق مرکزی و کویری عمدتا فارس زبان ، بهویژه اصفهان و یزد، برخاستهاند,پروژههای پرهزینهای چون انتقال آب از خلیج فارس به فلات مرکزی، برای تأمین نیاز همین صنایع، بر بودجه ملی تحمیل شده است.
*وقتی اقتصاد، سیاست میشود
تمرکز و انباشت صنایع بزرگ، حساس و درآمدزا,اما در عین حال آببر و انرژیبر,در کویر مرکزی ایران، از سیاستهای کلان توسعهای در دورههای مختلف، از پهلوی تا جمهوری اسلامی، بوده است؛ سیاستی که بهگفته منتقدان، پیامدهای سنگینی برای مناطق پیرامونی، بهویژه لرستانات، داشته است:
نخست، خشکشدن سرشاخههای حیاتی رودخانهها و در پی آن، مهاجرت گسترده و اجباری لرهای این مناطق به مرکز، همراه با فرایند جذب و استحاله فرهنگی و کاهش جمعیت بومی لر ، بهویژه در خوزستان.
دوم، تمرکز صنایع در مناطق کمجمعیت مرکزی که نیازمند نیروی کار فراواناند، و در نتیجه جذب نیروی انسانی از مناطق محروم لرنشین؛ روندی که خود به تخلیه نیروی بومی لر از مناطق مبدأ لرنشین و تضعیف بافت جمعیتی و فرهنگی آنها در مناطق مقصد فارس نشین انجامیده است.
در عین حال، در سالهای اخیر و با افزایش آگاهی عمومی، حتی در میان بخشی از شهروندان فارس در مرکز ایران منجمله شهروندان اصفهانی نیز نقد این سیاستها پررنگتر شده است؛ تا جایی که برخی، تمرکز صنایع مادر در مرکز و منافع گروههای ذینفوذ را از عوامل اصلی بحران آب، آسیب به کشاورزی و تخریب محیط زیست در اصفهان و یزد میدانند.
همزمان با هدف قرار گرفتن برخی صنایع و زیرساختها,که عمدتاً در مناطق خاصی متمرکز شدهاند,رسانههایی چون بیبیسی نیز در گزارشهایی با عناوینی مانند «حمله به شرکتهای فولاد؛ فروریختن یکی از ستونهای اقتصادی و نظامی ایران» و «فولاد مبارکه؛ تعارض میان توسعه صنعتی و حفظ محیط زیست»، بهطور ضمنی به بخشی از این چالشها و تضادها اشاره کردهاند.
زنگ خطر
مسئله زیرساخت ها نیستند , مسئله بحران عدالت است!
وقتی یک پل، یک کارخانه یا یک پروژه صنعتی، در نگاه بخشی از جامعه به «نماد تبعیض» تبدیل میشود، حتی وقتی به دست دشمن فرو می ریزد ,مسئله دیگر صرفاً سدکردن توسعه و تخریب زیرساخت ها نیست؛ مسئله، بحران عدالت است.
و هرجا عدالت فروبریزد، انسجام نیز دیر یا زود فروخواهد ریخت.
این همان زنگ خطری است که مدتهاست به صدا درآمده,اما هنوز جدی گرفته نشده است


