نورعلی مرادی بئوار الیما
تبلیغات نظام اسلامی ایران و هواداران اش این روزها اینچنین می خواهند وانمود کنند که پاسخگو و مقصرواقعی در بمباران ایران و زیرساخت هایش , نه رجزخوانی ها و شرارت های چهل و هفت ساله آن حکومت و آن ایده ولوژی علیه اسراییل و امریکا و غرب و ممالک همسایه, بلکه دعوت این چند ماه اخیر بخشی از ایرانیان خارج از کشور از امریکا برای تنبیه حکومت مستبد اسلامی شان هست !
راویان این روایت که حکومت ستیزه گر اسلامی و هواداران اش هستند , سعی داشته اند که این احساس شرم و خجلت از نابودی و کشتار ایرانی و ایرانی را , فرافکنی کرده و در قالب عذاب وجدان , به آحاد ملت ایران و بخصوص منتقدان ایران خارج کشور منتقل کنند , که تلاشی بی ثمر است . نظام ایده الوژیک مخوف و مستبدشیعی اسلامی جمهوری اسلامی آنچه را در چهل و اندی سال کاشته , اکنون درو می کند .
درخواست مداخله خارجی
اکسترنالیزاسیون (Externalization) در سیاست به معنای برونسپاریِ مسئولیتها
“انحصار قدرت”چه در سطح قومی-ملی و چه در سطح حکومتی,بهمرور به بیثباتی و در نهایت به خشونت میانجامد.
انحصار قدرت در سطح قومی و حکومتی
وقتی یک قومیت یا گروه غالب، در کشور خود را «مالک طبیعی قدرت» بداند و حاضر نباشد سایر گروههای قومی یا سیاسی را در ساختار سیاسی شریک کند، احساس بیعدالتی و تبعیض در میان گروههای دیگر شکل میگیرد.هویتهای قومی و شکافها پررنگتر میشوند.مطالبات ابتدا در قالب خواستههای مدنی (حقوق برابر، مشارکت سیاسی) مطرح میشوند، اما اگر نادیده گرفته شوند، رادیکالتر میشوند.در چنین شرایطی، جامعه از «رقابت سیاسی سالم» به سمت «تقابل هویتی» میرود، که بسیار خطرناکتر است.
انحصار قدرت در سطح حکومت
وقتی حکومت حاضر نباشد قدرت را از طریق سازوکارهای دموکراتیک,مثل انتخابات آزاد، نظام چند حزبی و گردش قدرت,واگذار کند .اپوزیسیون قانونی عملاً حذف یا بیاثر میشود.کانالهای مسالمتآمیز برای تغییر بسته میشوند.
نارضایتیها انباشته شده و به شکلهای غیررسمی و گاه خشونتآمیز بروز پیدا میکنند.در واقع، وقتی «صندوق رأی» کارکردش را از دست بدهد، برخی گروهها به این نتیجه میرسند که تنها راه تغییر، فشار خیابانی یا حتی قیام عمومی و شورش و انقلاب است.
وقتی که قیام وانقلاب کنند اما سرکوب شوند , مردم از اصلاح از درون نا امید می شوند .با از بین رفتن امید به اصلاح از درون ,در چنین بنبستی، نگاه بخشی از جامعه بهتدریج از “درون” به “بیرون “معطوف میشود. یعنی این تصور شکل میگیرد که تنها یک نیروی خارجی قادر است این ساختار بسته را در هم بشکند. این تغییر نگرش، محصول ناامیدی عمیق، فرسایش اعتماد عمومی، و احساس بیقدرتی در برابر نظام سیاسی است که به Externalization معروف است که در اصل گویا یک مفهوم روانشناسی بوده که در جامعه شناسی سیاسی نیز بکار می رود که تلویحا ، در سیاست، این مفهوم به انتقالِ بار مسئولیت به خارج از مرزها برای پیشبرد مقاصد سیاسی است.
وقتی یک قومیت حاکم حاضر نیست قدرت را با دیگران تقسیم کند،یا وقتی یک حاکمیت یا یک ایده ولوژی حاکم .حاضر نیست قدرت را از طریق انتخابات واقعی واگذار کند،در واقع هر دو، درِ اصلاح مسالمتآمیز را میبندند.در چنین شرایطی، مردم ابتدا مطالبهگر میشوند، بعد ناامید، و در نهایت به این نتیجه میرسند که از درون این ساختار هیچ تغییری ممکن نیست.اینجاست که یک چرخش خطرناک رخ میدهد:نگاه از «اصلاح داخلی» به «مداخله خارجی» تغییر میکند.
وقتی صندوق رأی بیاثر شود،وقتی اپوزیسیون حذف شود،وقتی تبعیض ساختاری عادی شود،بخشی از جامعه حتی ممکن است به جایی برسد که از نیروی خارجی برای تغییر استقبال کند,نه از سر علاقه، بلکه از سراستیصال.
به مفهوم روشن تر هر ساختاری در هر کشوری که قدرت را در انحصار نگه دارد,چه به نام قومیت، چه به نام ایدئولوژی,در حال کاشتن بذر بیثباتی در آن کشور است که روزی یا جنگ داخلی یا مداخله بیگانه را درو و برداشت خواهد کرد .
حکومتی که از انتخابات واقعی میترسد،از رقابت فرار میکند،و مخالف را حذف میکند،در واقع خودش را از درون بیاعتبار میکند.از آنسو، برتریطلبی قومی یا مذهبی یا اایده الوژیکی در یک مملکت کثیرالقومی با مذاهب و عقاید مختلف , نیز چیزی جز بازتولید تبعیض و شکاف نیست.
ترکیب این دو یعنی اینکه عدالت نیست, اما امکان تغییر هم نیست !
در چنین شرایطی، عجیب نیست اگر بخشی از جامعه به این نتیجه برسد که “هر تغییری از بیرون ,بهتراز این بنبست است. وقتی یک جامعه به جایی برسد که به نیروی خارجی بهعنوان راهحل نگاه کند، یعنی نظام سیاسی آنچنان شکست خورده که حتی مفهوم حاکمیت ملی هم در ذهن مردم تضعیف شده است.و آغاز فاجعه از همینجاست !
تراژدی بدتر آنکه ، تاریخ معاصر بارها نشان داد,قدرتی که از بیرون بیاید، ممکن است هم آزادی به همراه بیاورد و یا اینکه شکل بحران را تغییر دهد.یعنی برای برخی راه «نجات» و برای برخی به بیثباتی عمیقتر ختم شود .
درخواست مداخله خارجی
تبلیغات نظام اسلامی ایران و هواداران اش این روزها اینچنین می خواهند وانمود کنند که پاسخگو و مقصرواقعی در بمباران ایران و زیرساخت هایش , نه رجزخوانی ها و شرارت های چهل و هفت ساله نظام جمهوری اسلامی و ایده ولوژی ستیزه جوی اش علیه اسراییل و امریکا و غرب و ممالک همسایه, بلکه دعوت این چند ماه اخیر بخشی از ایرانیان خارج از کشور از امریکا برای تنبیه حکومت مستبد اسلامی شان هست !
راویان این روایت که حکومت ستیزه گر اسلامی و هواداران اش هستند , سعی داشته اند که این احساس شرم و خجلت از نابودی و کشتار ایران و ایرانی را , فرافکنی کرده و در قالب عذاب وجدان , به آحاد ملت ایران و بخصوص منتقدان ایران خارج کشور منتقل کنند , که تلاشی بی ثمر است .چرا که نظام ایده الوژیک مخوف و مستبدشیعی اسلامی جمهوری اسلامی آنچه را دراین چهل و اندی سال کاشته , اکنون درو می کند .
انحصار قدرت؛ وقتی مردم از اصلاح از درون ناامید می شوند !
“انحصار قدرت”چه در سطح قومی-ملی و چه در سطح حکومتی,بهمرور به بیثباتی و در نهایت به خشونت میانجامد.
انحصار قدرت در سطح قومی
وقتی یک قومیت یا گروه غالب، در کشور خود را «مالک طبیعی قدرت» بداند و حاضر نباشد سایر گروههای قومی یا سیاسی را در ساختار سیاسی شریک کند، احساس بیعدالتی و تبعیض در میان گروههای دیگر شکل میگیرد.هویتهای قومی و شکافها پررنگتر میشوند.مطالبات ابتدا در قالب خواستههای مدنی (حقوق برابر، مشارکت سیاسی) مطرح میشوند، اما اگر نادیده گرفته شوند، رادیکالتر میشوند.در چنین شرایطی، جامعه از «رقابت سیاسی سالم» به سمت «تقابل هویتی» میرود، که بسیار خطرناکتر است.
انحصار قدرت در سطح حکومی
وقتی حکومت حاضر نباشد قدرت را از طریق سازوکارهای دموکراتیک,مثل انتخابات آزاد، نظام چند حزبی و گردش قدرت,واگذار کند .اپوزیسیون قانونی عملاً حذف یا بیاثر میشود.کانالهای مسالمتآمیز برای تغییر بسته میشوند.
نارضایتیها انباشته شده و به شکلهای غیررسمی و گاه خشونتآمیز بروز پیدا میکنند.در واقع، وقتی «صندوق رأی» کارکردش را از دست بدهد، برخی گروهها به این نتیجه میرسند که تنها راه تغییر، فشار خیابانی یا حتی قیام عمومی و شورش و انقلاب است.
اکسترنالیزاسیون
(Externalization) در سیاست به معنای برونسپاریِ مسئولیتهاست .
وقتی که مردم قیام وانقلاب کنند اما سرکوب شوند , مردم از اصلاح از درون نا امید می شوند .با از بین رفتن امید به اصلاح از درون ,در چنین بنبستی، نگاه بخشی از جامعه بهتدریج از “درون” به “بیرون “معطوف میشود. یعنی این تصور شکل میگیرد که تنها یک نیروی خارجی قادر است این ساختار بسته را در هم بشکند. این تغییر نگرش، محصول ناامیدی عمیق، فرسایش اعتماد عمومی، و احساس بیقدرتی در برابر نظام سیاسی است که به Externalization معروف است که در اصل گویا یک مفهوم روانشناسی بوده که در جامعه شناسی سیاسی نیز بکار می رود که تلویحا ، در سیاست، این مفهوم به انتقالِ بار مسئولیت به خارج از مرزها برای پیشبرد مقاصد سیاسی است.
*وقتی صندوق رأی بیاثر شود
وقتی یک قومیت حاکم حاضر نیست قدرت را با دیگران تقسیم کند،یا وقتی یک حاکمیت یا یک ایده ولوژی حاکم .حاضر نیست قدرت را از طریق انتخابات واقعی واگذار کند،در واقع هر دو، درِ اصلاح مسالمتآمیز را میبندند.در چنین شرایطی، مردم ابتدا مطالبهگر میشوند، بعد ناامید، و در نهایت به این نتیجه میرسند که از درون این ساختار هیچ تغییری ممکن نیست.اینجاست که یک چرخش خطرناک رخ میدهد:نگاه از «اصلاح داخلی» به «مداخله خارجی» تغییر میکند.
وقتی صندوق رأی بیاثر شود،وقتی اپوزیسیون حذف شود،وقتی تبعیض ساختاری عادی شود،بخشی از جامعه حتی ممکن است به جایی برسد که از نیروی خارجی برای تغییر استقبال کند,نه از سر علاقه، بلکه از سراستیصال.
به مفهوم روشن تر هر ساختاری در هر کشوری که قدرت را در انحصار نگه دارد,چه به نام قومیت، چه به نام ایدئولوژی,در حال کاشتن بذر بیثباتی در آن کشور است که روزی یا جنگ داخلی یا مداخله بیگانه را درو و برداشت خواهد کرد .
حکومتی که از انتخابات واقعی میترسد،از رقابت فرار میکند،و مخالف را حذف میکند،در واقع خودش را از درون بیاعتبار میکند.از آنسو، برتریطلبی قومی یا مذهبی یا اایده الوژیکی در یک مملکت کثیرالقومی با مذاهب و عقاید مختلف , نیز چیزی جز بازتولید تبعیض و شکاف نیست.
*عدالت نیست, اما امکان تغییر هم نیست!
ترکیب این دو یعنی اینکه عدالت نیست, اما امکان تغییر هم نیست !
در چنین شرایطی، عجیب نیست اگر بخشی از جامعه به این نتیجه برسد که “هر تغییری از بیرون ,بهتراز این بنبست است. وقتی یک جامعه به جایی برسد که به نیروی خارجی بهعنوان راهحل نگاه کند، یعنی نظام سیاسی آنچنان شکست خورده که حتی مفهوم حاکمیت ملی هم در ذهن مردم تضعیف شده است.و آغاز فاجعه از همینجاست !
تراژدی بدتر آنکه ، تاریخ معاصر بارها نشان داد,قدرتی که از بیرون بیاید، ممکن است هم آزادی به همراه بیاورد و هم اینکه شکل بحران را تغییر دهد.یا برای برخی در جامعه راه «نجات» و برای برخی از همان جامعه به بیثباتی عمیقتر ختم شود ..
وقتی که چاره , فقط دخالت خارجی است !
در عراق، سالها انحصار قدرت و نبود گردش واقعی آن، بخشی از جامعه را به جایی رساند که در زمان حمله ایالات متحده آمریکا در ۲۰۰۳، برخی گروهها از سرنگونی حکومت استقبال کردند. اما نتیجه؛ ناسیونالیسم کرد,با اعطای پایگاه به امریکا و غربی ها و اسراییل و کمک آنها , برای نخستین بار به یک سرزمین مستقل کردی با حکومتی نیمه مستقل اما لائیک و غیردینی در شمال عراق دست یافت که حمایت و پشتیبانی همیشگی و عمیق قدرت های غربی راباخود دارد ! اما بالعکس در مرکز , در عراق عربی, شیعیان عرب ,همچون نظام جمهوری اسلامی ,ایران تن به یک نظام ایده ولوژیک فناتیک شیعی دادند که منشا دورهای طولانی از بیثباتی و درگیریهای داخلی با عرب های سنی شد و هم اینک , جنوب عراق تحت تسلط اعراب شیعه با ایده ولوژی واپسگرا , عقب مانده و نیمه ویران,در حسرت هم آبادی و هم آزادی,به اقلیمک کردی هم آباد و هم آزاد و لائیک و سکولار شمال عراق غبطه می خورد .
در لیبی نیز، نارضایتی عمیق از ساختار سیاسی و نبود امکان تغییر، باعث شد مداخله خارجی در ۲۰۱۱ برای بخشی از جامعه قابلقبول جلوه کند. اما پس از سقوط حکومت، کشور وارد چرخهای از چندپارگی و نزاع داخلی شد.
در سوریه، انسداد سیاسی و سرکوب مطالبات اولیه، بحران را به جایی رساند که پای بازیگران خارجی به شکل گسترده باز شد. نتیجه، یکی از پیچیدهترین و طولانیترین جنگهای معاصر بود. اما سرانجام آنجا نیز برنده این کردها بودند که به عنوان متفق امریکا با حمایت و لابی گری امریکا , بالاخره گویا صاحب یک خودمختاری نامحسوس در شمال سوریه شدند اما عرب ها پس از حکومت لائیک و غیردینی بشار ,این روزها, جبرا تن به یک حکومت شریعت مدار سنی داده اند .
نمونه موفق اما ؛افغانستان و مداخله نظامی امریکا و غربی ها در بیرون راندن
طالبان و القاعده از آنجاست که از نمونه های مثبت و اما کم شمار معاصر است .
درسایه مداخله نظامی امریکا و بیرون راندن القاعده و طالبان , به مدت بیست سال جامعه افغانستان, در سایه حمایت غربی ها و کمک نظامی و مالی آنان , جوامع قومی افغنستان , جامعه زنان افغانستان, نظام سیاسی و پارلمانی , با همه کم و کاستی ها اما یک سایه ای از دمکراسی غربی را حس و تجربه کرد و گروه کثیری فعال و سیاسی دمکراسی خواه تربیت شد ! اما فراموش نکنیم که مداخله خارجی هرچند که خوش درخشید اما دولت مستعجل بود !و با سقوط نظام دمکراتیک جمهوریت افغانستان و فرار ارتش امریکا و تسلط طالبان , دوباره یک نظام تک قومی و واپسگرای اسلامی پشتون بر افغانستان حاکم شد .
می بینیم که این الگوی دخالت خارجی اما همیشه برای همه , نتایج نیک همسان در پی نداشته است .
*استقبال از مداخله خارجی ,نه از سر انتخاب آزاد، بلکه از سر بنبست داخلی شکل میگیرد!
همه این نمونه ها نشانگر آن است که استقبال از مداخله خارجی معمولاً نه از سر انتخاب آزاد، بلکه از سر بنبست داخلی شکل میگیرد اما پیامدهای آن اغلب بسیار پیشبینیناپذیر و همسان نیست هرچند در اغلب اینها , پس از شکست انحصار قدرت قومی و ایده ولوژی حاکم , اقلیت های قومی و مذهبی , بالاخص قومی , اگر هشیار باشند و اگر نخبگان شان دارای شعور قومی و سیاسی باشند , پس از این شکست انحصار قدرت, می توانند به هرصورت ممکن چانه زنی کنندو حقوق قومی معوق مانده خودرا , باز پس گیرند,همچنانکه ناسیونالیست های کرد در عراق و سوریه با فرصت طلبی و قرار گرفتن در کنار قدرت های منطقه و جهان (اسراییل و اروپا و امریکا )تا کنون موفق بوده اند .
