نورعلی مرادی بئوار الیما
در عراق , ناسیونالیسم عربی سنی حاکم , چنان اکراد و شیعه را نادیده گرفت , تحقیر کرد , در قدرت و حاکمیت , شریکشان نساخت تا آنکه کرد و شیعه , از قدرت های بیگانه ایران و ترکیه و دولت های اروپایی و امریکا خواستار مداخله شدند و شد آنچه شد ! عراق و بین النهرین ,مهد تمدن بشری و بغداد هزارو یک شب رویایی در دست مشتی مسلمان شیعه عرب به قوانین عصر حجر اسلامی برگشته است و اقلیمک کوردستان عراق , عملا شده است لانه سوسک و پایگاه نظامیان اسراییل و امریکا و اروپا و مخل آسایش و منشا و مبدا تنش اکراد ایران و ترکیه و سوریه و عراق .. و هر عرب عراقی که با پرچم ملی عراق در اربیل گذر کند , اکراد , چوب پرچم را در فی خالدوون آن عرب شیعه عراقی فرو می کنند !
و ایضا در سوریه ای که اقلیت شیعه علوی خدایی می کرد و اکثریت عرب سنی و اکراد خوار شمرده می شدند , با مداخله نظامی بیگانه امریکا و اروپا و ترکیه, امروز ,جان و مال و نوامیس شیعه علوی به حراج است .دروزی ها اما در سایه حمایت اسرایلی ها هنوز نفس می کشند و اکراد علی رغم مخالفت ترکیه ,به پا س خوش خدمتی به امریکا , به حداقل حقوقکی در اقلیمک خود گویا رسیده اند .
تا کی نوبت ترکیه و ایران رسد.
از انحصار تا انفجار؛ حکومت های انحصارطلب
دیکتاتوری های ملی و دینی حاکم و مقتدر و مرکزگرا که اغلب از صدقه سر ثروت بادآورده نفت(ایران , عراق ,لیبی )روزگاری به خود پوف کرده و حکم برستاره و نازبرفلک می کردند و برای ملت های خودشان و قدرت های جهان , شاخ و شانه می کشیدند , چند صباح بعد ,یکایک پوزه شان به خاک مالیده شد .
هر قومیتی که زیر نام «ملیت برتر»—چه فارس در ایران، چه عرب در عراق و سوریه پیشین، و چه ترک در ترکیه—قدرت و ثروت ملی را در انحصار خود نگه دارد و حاضر به تقسیم عادلانه آن با دیگران نباشد، عملاً در حال تولید بحران است. همچنانکه در کنار آن، هر حکومتی که از واگذاری قدرت در چارچوب دموکراسی چندحزبی، انتخابات واقعی و گردش منظم قدرت سر باز بزند، نهتنها مشروعیت خود را فرسایش میدهد، بلکه راه هرگونه اصلاح مسالمتآمیز را میبندد.
نتیجه این دو انحصار—قومیتی و سیاسی—یک چیز است: بنبست.
بنبستی که یا به انفجار داخلی میانجامد (تنش، شورش، جنگ داخلی)، یا جامعه را به نقطهای میرساند که مداخله خارجی را «گزینهای قابلقبول» ببیند. وقتی صندوق رأی بیاثر شود، اپوزیسیون حذف شود و تبعیض نهادینه گردد، بخشی از جامعه به این جمعبندی میرسد که تغییر از درون ناممکن است؛ و در این لحظه، خطرناکترین چرخش رخ میدهد:
تبدیل «مداخله خارجی» از تهدید به «ابزار تغییر».
*قدرت نه «حق مادامالعمر» که «امانت دورهای» است
در ممالک کفار فرنگی که به قول شیخ فضل الله نوری ,آن معاند مشروطه , “کلمه قبیحه آزادی ” رایج و نظام دمکراسی حکمفرماست و سه اصل ضامن دمکراسی ؛۱-صندوق رای ۲- احزاب مستقل ۳-مطبوعات آزاد , ناظر و نگهبان دمکراسی است , در پس هر انتخابات رای هر حزبی با هر ایده ولوژی و برنامه ای چهارسال وقت دارد که خودرا به مردم بنماید و کسب رضایت کند و برای دور دوم انتخابات دوباره حاکمیت را برای یک دوره چهارساله دیگر بدست گیرد .در غیر این صورت باید کرسی دولت را به حزب دیگر واگذار کند و به عنوان حزب مخالف تمام سعی خود را مبذول کند که دوباره اعتماد مردم را جلب کند بلکه بتواند دوباره در پای صندوق رای با کسب اکثریت آرا دوباره برکرسی دولت سوار شود .
در این چارچوب، هر حزب ,فرصتی محدود دارد تا کارنامهاش را عرضه کند. اگر موفق شد، میماند؛ اگر نه، میرود. قدرت نه «حق مادامالعمر» که «امانت دورهای» است. دولت خدمتگزار است، نه صاحب مردم.
آنجا دولت و رییس دولت ,خدمتگزار مردم است نه رهبر وآقا و شاه و سلطان و سرور و قطب و مقتدای مردم . امری شگفتی که در سفر شاه ایران به فرنگ و وقت برخوردش با آن, سبب تعجب او شده گفته بود : در کشور من یک نفر شاه و چند کرور مردم, رعیت هستند ! چطور می شود اینجا چند کرور مردم, شاه باشند و یک نفر که شاه است ,رعیت مردم باشد ؟!!
در بخش بزرگی از جهان سوم,بهویژه در خاورمیانه,چرخه معیوب انحصار بازتولید میشود: برتریطلبی قومی در کنار اقتدارگرایی سیاسی. هر دو، دریچههای اصلاح را میبندند و جامعه را به سمت رادیکالشدن هل میدهند. اینجا دیگر انتخابها محدود است: یا فروپاشی از درون، یا باز شدن پای بازیگران بیرونی. و وقتی جامعه به جایی برسد که به نیروی خارجی به چشم «راهحل» نگاه کند، یعنی شکاف میان حکومت و مردم به مرحلهای رسیده که مفهوم حاکمیت ملی نیز در ذهن بخش عظیمی از جامعه تضعیف شده است.
*جنگی «محدود و کنترلشده»
نسلی چون من که جنگ هشتساله ایران و عراق را با تمام ابعادش؛تلفات گسترده، ویرانی شهرها، آوارگی، صفهای طولانی برای نان و سوخت,تجربه کرده، میداند «جنگ واقعی» چیست و از همین جهت ,در مقایسه، بسیاری از درگیریهای امروز,تا این لحظه,بیشتر «محدود و کنترلشده» به نظر میرسند:
… زیرساختها هنوز بهطور کامل از کار نیفتادهاند،… زندگی روزمره ادامه دارد
نسلی چون ما که جنگ هشت ساله ایران و عراق را تجربه کرده ایم , با یک میلیون کشته و مجروح غیرنظامی و نظامی و بمباران و ویرانی شهرها و مدارس و بیمارستان ها و آوارگی و بیخانمانی میلیون ها انسان برای سالها و قحطی و بی آبی و بی برقی و بی گازی و بی نفتی و صف های طولانی و چند روزه نان و نفت و گاز و روغن و تخم و مرغ و گوشت و درگیری و تحقیرو فحش و دشنام و … نسل ما می داند که «جنگ واقعی»چیست ؟
بی گمان جنگ کنونی تا کنون بیشتر به یک نمایش خیابانی شبیه بوده است تا جنگ به مفهوم شرقی و خاورمیانه ای اش که غالبا بین کشورهای مسلمان رخ میدهد …«محدود و کنترلشده» به نظر میرسد …جریان برق و گاز و آب به راه هست ..مغازه ها باز است نان و خوراک مهیاست …پیک های پستی, سفارش غذا ها را می برند و می آورند …دشمن فقط اهداف خاصی را نقطه زنی می کند و مردم با شوخی و شعف و طنز , از بمباران فیلم برداری می کنند …
و حتی گاهی نوعی عادیسازی خطر در رفتار عمومی دیده میشود. این وضعیت میتواند توهمی خطرناک ایجاد کند: اینکه بحران «مدیریتپذیر» است و به فاجعهای تمامعیار نخواهد انجامید. تاریخ اما بارها نشان داده که تخریب زیرساختها و فروپاشی اجتماعی، اغلب با تأخیر و بهصورت تجمعی رخ میدهد.
شاید همین سبب شده که برخی جاهل آدم ها , سرخوش از غرور ملی دروغین به کشورهای همسایه فخر می فروشند که دیدید که ما ایرانیان آریایی پارسی و شیعه ابا عبداله , مثل افغان ها و سوری ها , میلیونی آواره نگشتیم و به کشورهای همسایه سرریز نشدیم !! غافل از آنکه جنگ, به مفهوم واقعی آن, تازه از آن روز شرو ع شود :با بمباران زیرساخت و قحطی برق و گاز و آب و کمبود نان و مایحتاج…” نمسته به خو , شوگار درازه” !
«فرصت در دل آشوب: بازتعریف قدرت، هویت و دولت در ایران»
در جنگ اخیر ,به جز بقای دوباره نظام جمهوری اسلام شیعی ,هر پیامد و پایان دیگری را , هرچه که باشد می شود به فال نیک گرفت ؛از منظر پیشرفت به سویی ایرانی آزاد تر و سکولار تر و شاید دمکرات تر! از برسرکار آمدن دوباره پهلوی البته زیر عنوان یک دوره گذار , تا دخالت نظامی احزاب مسلح کرد که حداکثر قابلیت نظامی شان ,تصرف حداقل استان کوهستانی کردستان خودشان هست تا با بدست آوردن حداقل یک کارت بازی,بتوانند بر سر کارت حقوق قومی شان, با ناسیونالیسم مرکزگرای فارس , چانه زنی کنند همچنانکه در عراق و سوریه این شانس را بدست آوردند و حقوقی کسب کردند اما اهمیت این موضوع برای من نه به خاطر خود پانکردها , بلکه بیشتر به آن خاطر است که در ایران با سرزمینی کثیرالمله و چندین قومیتی , این حرکت کردها , فقط به کردها محدود نمانده و دومینو وار , این چرخه سایر قومیت های دیگر در ایران را جسور می کرد و جسارت می داد که همانند همان حقوق را که کردها خواهند خواست یا به کردها قولش را خواهند داد,آنان نیز همان را طلب کنند و این چرخه مطالبه سبب می شد که حتی قومیت هایی که فاقد شعور قومی و سیاسی هستند مثل لرها مشخصا و گیلک ها , مازنی ها , تالش ها و ,..نیز نابرده رنج و ناخواسته , حقوقی قومی فرای تصور شان نصیب شان شود همچنانکه قبلا جایی اشاره کردم که به قول تاجیک ها ؛ “از قبل شالی , کرمک , آب خوردگی ! “؛یعنی از صدقه سر شالی برنج که آب زیاد طلب می کند , کرمک ها های داخل شالیزار هم بی نصیب نمی مانند و به آبی و نوایی می رسند ! این از لحاظ تاریخی نیز پرسابقه است که مردمانی و قومیت هایی, بدون آنکه آمادگی و طلب تاریخی داشته باشند , پروژه دولت – ملت به آنها تحمیل شده است. کافی است که دوباره تاریخ معاصر ایران خودمان و کشورهای همسایه نزدیک و دور را مرور کنید ! جغرافیا هایی و مردمانی که پروژه دولت-ملت , به توسط انگلیس , فرانسه , جماهیرشوروی , برای مقاصدی , به آنها تحمیل شد !
درمورد قدرت و توان نظامی و سیاسی گروهک های کردی ایرانی نیز بسیار تبلیغات مبالغه آمیز شده است.اغلب احزاب کردی ,فرسوده و اعضایشان پیر , ایده ولوژیشان کهنه و فاقد اعتبار داخلی اند و باهمدیگر برسر منافع شخصی درگیرند ,
به یاد دارم ,در “آمد آمد “یورش داعش به اقلیم شمال عراق و درست چند روز قبل از اشغال شنگال موصل و اسارت یزیدی ها که مثلا تحت کنترل کردها بود , درباره توان نظامی کردها آن روزها نیز رجز خوانی زیاد می شد اما خوب خاطرم هست که یکی از افراد برجسته ترکمن در کرکوک در مصاحبه ای گفتش: که کردها شکست خواهند خورد چونکه این ها فقط در کوهستان های سرزمین خودشان جنگیده اند و در دشت و جلگه فاقد توانایی اند…و همین هم شد !
و کردها با سرافکندگی یا از سر عناد به یزیدی ها ,آنجا را و آنها به داعش واگذاشتند ..
تنها تشکلی قابل اهمیت در گروهک های کردی ایرانی , شاخه ایرانی گروه تروریستی پ ک ک به نام پژاک هست که اغلب اعضای آن نه ایرانی بلکه اغلب اجنبی و از اکراد/کرمانج های ترکیه و سوریه و عراق و برخی هم اکراد ایرانی اند.و از آنجا که در ترکیه و سوریه و عراق , ترک مخاصمه کرده اند , نیروهای مجرب سوری و ترکیه ای و عراقی آن که بیشترین اعضای آن را تشکیل می دهند , محتملا به سوی مرزهای ایران گسیل خواهند شد .
بر خلاف احزاب بومی کردی ایرانی , که بر ایده ولوژی سنتی بومی مذهبی سنی و تفکر سنتی چپ بناشده و هنوز هم وفادار هستند که فقط بر کرد بودن و طبعا سنی بودن استوار است , حزب پ ک ک, از آنجا که در ترکیه سکولار بنیان نهاده شده بود ,برای جذب نیروی بیشتر , بر ویژگی ایده لوژیک و مشخصه مانیفستی فراتر از مذهب تاکید کرد که هم کرمانج های (اکراد ) سنی و هم زازا های علوی را متاثر کند .و دیگر آنکه نه تنها بر جذب مردان بلکه بریارگیری از بین زنان در کنار مردان کوشش زیاد کرد و از همه مهمتر آنکه برای نخستین در بین گروهک های کردی, پ ک ک .هدف نهایی خود از مبارزه را , فراتر از قلمرو کردهای ترکیه آزادسازی و یک پارچه کردن چهار پارچه کردستان خیالی خودش در چهار مملکت ترکیه ایران عراق و سوریه قرار داد .
که همین عوامل در کنار حامیانمهاجر(دیاسپورا ) میلیونی اش در اروپا که اغلب کارگران کرد ترکیه بودند و همچنین حامیان غربی , چپی و حقوق بشری اش باز هم در اروپا که شبکه ای از حمایت و پشتیبانی چون میدیا و رسانه و تلویزیون های شبانه روزی تبلیغاتی ماهواره ای برای آن حزب در اروپا فراهم کردند, سبب شد که این حزب مسلح به سرعت در چهار کشور کردنشین , از همه مذاهب و هر دو جنسیت(حتی بیشتر زنان )یارگیری کند و بر احزاب سنتی کردی بومی رقیب خود , پیشی بگیرد .
اساسا همین گروه مسلح یعنی پ کاکا بود که برای اولین بار تئوری لرها کرد هستند, زازا ها کرد هستند , اورامی ها کرد هستند و کردها به کرمانج ها و سوران ها خلاصه نمی شوند و ما کرد علوی و شیعه هم داریم و کردها به سنی ها خلاصه نمی شوند …را تبلیغ کرد و انتشار داد .که طبعا برای نخستین بار در لرستان فیلی یا همان ایلام و کرمانشاه که تا پیش از آن احزاب سنتی کرد هیچ نفوذی نداشتند , شاخه ایرانی پ ک ک با نام پژاک توانست در میان جوانان خام و پیران فرصت طلب یارگیری کند و نفوذ یابد .البته اینکه جای خود دارد؛ حتی برخی تبلیغات و شعارهای سکولار و دین ستیزانه و نمادهای مثلا ایرانشهری, مثل فروهر و زردشت و کردهای آریایی وغیره حزب پ ک ک (پژاک ), حتی برخی جوانان فارس نادان ناسیونالیست ایرانشهری از مازندران و تهران وغیره , را فریفته به کادر آنها پیوسته و مثلا به کوبانی رفته , آنجا قربانی شدند !؟
البته که این در جامعه ای همچون ایران که درسایه فشار ایده لوژیک حکومتی وطبعا تشدید حرکت گریزازمرکزیت دینی, مذهبی , ملی , سیاسی , هم اکنون بیشترین گروندگان به دین مسیح در جهان را , دارا می باشد,این مسئله هیچ مایه تعجب نیست که عده ای ایرانی آن هم غیر کرد , فریفته یک گروه مسلح تروریستی کردی شوند و به آن بپیوندند که خاستگاه اش هزاران کیلومتر دورتر در ترکیه است!! .
البته جریان پ ک ک به علت پایگاه قوی که در اروپا دارد افرادی را نیز از ملیت های دیگر ,اروپایی و غیر اروپایی بخصوص قشر جوان جذب و به صفوف جنگ گسیل کرده که از این جهت به سازمان ها و جریانات افراطی اسلامی چون داعش و القاعده بی شباهت نیست .
درباره پ ک ک , مفصلتر و مشروح تر در پایان مقاله پیدایش پانکردیسم نوشته ام که بعد نشر خواهم کرد

