چرا لرها دوباره به قاتلان تاریخی خود رجوع می‌کنند؟

نورعلی مرادی بئوار الیما

چرخه‌ی معیوب سکولاریسم و اسلام‌گرایی در دولت
نخبگان بی‌مسئولیت، جامعه بی‌حافظه: چرا لرها دوباره به قاتلان تاریخی خود رجوع می‌کنند؟

چرا این اتفاق می افتد و این دور باطل مهمل در جامعه رخ میدهد . چون عموم عوام جامعه حافظه تاریخی کوتاه مدت دارند وتجارب تاریخی را زود به فراموشی می سپارند و این نخبگان جامعه اند که می باید تجارب اجتمایی نهفته در حافظه تاریخی جامعه را به جوامع خود همیشه و هماره , یادآوری کنند تا جامعه را ازهزینه تکرار مکررات , آن هم تجربه های جمعی خطا وغلط که محتمل آسیب های جبران ناپذیر هست بازدارد . نخبگان جامعه حافظان و روایتگران حافظه تاریخی ملت های خود هستند .

سکوت نخبگان
میان تاج و عمامه: لرها، حافظه تاریخی و بازی نخبگان قدرت
اما شوربختانه پس از برآمدن پروژه دولت -ملت ها در خاورمیانه من جمله ایران , نخبگان ما یا دولتی بوده اند که مشروعیت خودرا از قدرت میگرفته اند و نه از جامعه ! لاجرم وابسته و محافظه کار می شده اند .که نخبگان ملی گرا یا اسلام گرا , همه از این دسته اند .دسته آخر از نخبگان , نخبگان واقعگرا اما مستقل وناچار تبعیدی اند که درنتیجه بریده از جامعه اند و در جامعه مخاطب نداشته اند .
اساسا نخبگان ملی گرای ایرانی , هرگز انتقاد نه تنها از نظام پهلوی را که آن را ولی نعمت می انگاشته اند برنمی تافته اند بلکه نقد کل تاریخ شاهنشاهی دوهزار پانصدساله ایرانی را تحمل نکرده و همیشه با دیده تحسین و تقدس و توجیه به آن به قول خودشان اعصار طلایی نگاه کرده اند . درست همانند نخبگان دینی که همه هم و غم شان توجیه جنایات دین از صدر اسلام به این سو بوده است . نخبگان چپ ما هم که به بیماری امریکا ستیزی مبتلا بوده اساسا ذهنیت شان در ممالک خودشان سیر نمی کند و هم دغدغه شان نه خاک و بوم شان که ستیز با امپریالیسم جهانی ودغدغه فلسطین و کوردستان وکوبا و ونوزوالا و دفاع از روس و چین است .

طلبکاری نخبگان، قربانی شدن اقوام؛ یک قرن سرکوب و سکوت
وقتی حافظه تاریخی فرو می‌ریزد: نقش نخبگان لر و فارس در بازگشت قربانی به سوی جلاد


چند روز پیش ضمن جستجوی در گوگل دیدم که کسی مقاله ای درباره لرها نوشته و به مقاله من“قتل عام قوم لُر؛فاجعه ای که ناسیونالیسم ایرانی کتمان و انکارش کرده است” ارجاع داده است نگاه کردم دیدم یک خانمی ظاهرا چپگرا (فروغ اسدپور)مقاله ای نوشته تحت نام “لُرها پس از این وقوف، چه بخشایشی؟” وبااین تصور و پیشداوری اینکه لرها با وقوف و آگاهی به اینکه پهلوی پدران شان را قتل عام کرده , ایشان طلبکارانه زبان انتقاد به لرها گشوده و پرسیده که پس چرا با اینکه بیشترین جنایات را حاکمیت مرکزگرای هم پهلوی پدروهم پهلوی پسر , بر پدران شما , آن هم به ناحق روا شده اما شما فرزندان لر همچنان محروم و قربانی , دوباره فریاد پهلوی پهلوی سر می دهید ؟ ! چرا و به چه علت ؟
همچنین پس ازاعتراضات اخیر که همچون اعتراضات پیشین , بیشتر کشته شدگان اش به نسبت جمعیت و جغرافیا , از مناطق لرنشین بودند و برخی لرها هم گویا شعار رضاشاه رضاشاه سرداده بودند , بسیاری از هواداران نظام جمهوری اسلامی معترضانه دوباره این سوال را لرها مطرح کردند که شما لرها چرا ؟ شما که بیشترین کشتار را نظام پهلوی از شما لرها کرد و درزمان شاه محرومترین مناطق بودید , شما چرا ؟
و همچنین یکی از این به اصطلاح سلبریتی های جوان لر , که در کارنامه خود ,در این سال های گذشته , یکبار هم حتی اشاره ای به کشتار لرها در عهد پهلوی و انتقاد ازپهلوی نداشته اند , ,درست بلافاصله پس از کشتار جوانان لر و شعارهایی که در هواداری پهلوی داده شد ,به جای محکوم کردن این کشتار, به ناگاه ,یک شبه , حافظه تاریخی ایشان به کار افتاده , با به رخ کشیدن دشمنی پهلوی با لرها و کشتار , عملا از محکوم کردن کشتار مردم بدست نظام جمهوری اسلامی طفره رفتند که مشخص و آشکار است که آن جنایت پهلوی ها را, ایشان بهانه ای کردند در دفاع خود از جنایات نظام کنونی .ایشان نیز پرسشگرانه از همتباران لر خود پرسیده بود :که چرا لرها از قاتل پدران خود هواداری می کنند ؟

این پرسش چرا همیشه دیر مطرح می‌شود؟

البته که پرسش ایشان پرسش بجایی است اما چرا الان ؟ چرا این پرسش همیشه پرسیده نمی شود ؟ چرا این پرسش دراین یکصدسال پرسیده نشده است ؟ چرا ما خویشتن خویش را , همتبارانمان را , هموطنان فارس را , نخبگان لر , نخبگان فارس را , دولت ها را با این ابرپرسش با این پرسش بزرگ به چالش نکشیده ایم که به چه گناهی پدران و مادران لر ما , بمباران و قتل عام و گروهی اعدام و تبعید شدند ؟ آن آن کودک لربهمئی سیزده۱۳ساله ,چرا به همراه نود وهفت۹۷ نفراعدام شد ؟سرنوشت کودکان و نوزادان اعدامی های لر , که ربوده و به گروهبانان ارتش پهلوی بخشیده شدند چه شد ؟از جمله فریبا آن نوزاد ۱۷ روزه یوسف خان ایزد پناه بهمئی ؟؟ چند بار این سوالات پرسیده شد ؟ آیا اصلا پرسیده شد ؟ چنتا کتاب و مقاله و فیلم و موزیک درباره آن هلوکاست و آن جنایت قومی ساخته شد و این ابر پرسش در آن فیلم ها و مقالات و کتاب ها و موزیک ها و نمایشنامه را مطرح شد ؟بی شک اگر این پرسش می شد , شاید امروز فرزندان همان پدران دوباره و چند باره ,بدست رژیم کنونی , ذبح و قربانی و قصابی نمی شدند !

کشتارِ کتمان‌شده؛ چرا نخبگان ایرانی درباره‌ی لرها سکوت کردند؟
و من همین سوال را از آن چپ های طلبکار و و ارزشی های حکومتی طلبکار,هم دارم و سوال شان را با این سوال پاسخ میدهم و می پرسم که چرا پس از سقوط نظام پهلوی ,که حداقل چهل و اندی سالی ,شما نخبگان ایرانی چپ و اسلامگرا , فرصت این را داشتید که حداقل جنایات حکومت پهلوی اول و دوم را در حق ملت مظلوم لر از هلوکاست و قتل عام و کشتار و تبعید دست جمعی و بمباران هوایی و اعدام گروهی لرها را , افشا کنید , شرح دهید , نشر کنید , کتاب ها بنویسید , فیلم ها و سریال ها بسازید , یادبودها و یادمان ها برپا کنید اما نکردید ؟!
به عنوان نخبگان این جامعه وظیفه و مسولیت داشتید , خبررسانی و اطلاع رسانی می کردید ! افشا می کردید تا هم آحاد مردم ایران و هم عموم مردم لر بخصوص نسل جوان لر که توسط نظام آموزش و پرورش و دانشگاه وسیمای مرکزگرا , شتشوی مغزی داده شده و از گذشته خونبار قوم خود بی خبرند رااز این فاجعه تاریخی با اطلاع می کردید ؟
نخبگان ایرانی بخصوص , ملی گراها چپ ها و نخبگان حکومتی و اسلامگرا حداقل دراین چهل سال واندی پس از فروپاشی نظام پهلوی ,این فرصت تاریخی و طولانی را یافتند و داشتند اما آگاهی رسانی نکردند ! چرا ؟ پاسخ روشن است

وقتی نخبگان حافظه را سانسور می‌کنند؛ لرها میان شاه و شیخ
چرا چون اغلب نخبگان ایرانی هم ملی گرا و هم اسلامگرا, که اتفاقا اغلب فارس تبار و از مناطق مرکزی و شرق ایران اند یا اگر نیستند بالاخره مومن و معتقد به ناسیونالیسم مرکزگرای فارس محور بوده اند , با مساله سرکوب اقلیت های قومی منجمله لرها توسط رضاشاه و محمدرضاشاه و تحکیم دولت مرکزی و غارت نفت و گاز و آب آن مناطق موافق بوده و مهر تایید زده و میزنند !ازین رو , کشتار مردم لر را در مقالات و کتاب ها و دانشگاه ها یا کتمان و انکار کرده اند یا تقابل و مقاومت سنت دربرابرمدرنیته تعبیر و تفسیر و خون شویی کرده اند !

از رضاشاه تا جمهوری اسلامی؛ تداوم یک منطق، تغییر یک نام

نظام جمهوری اسلامی نیزدلایل خود را داشته در سرپوش گذاشتن بر جنایات رژیم پهلوی علیه لرها و رسانه ای نکردن و بازتاب ندان ستم قومی دولت مرکزی پهلوی ها علیه لرها.واز این سبب جای تعجب نیست در حالی که در این مدت چهل و اندی حکومت جمهوری اسلامی هزاران فیلم و سریال و برنامه در افشای جنایات پهلوی به شکلهای مختلف تهیه و نشر کرد اما دریغ از یک فیلم یا کتاب یا برنامه تلویزیونی که به کشتار لرها هم در عهد رضاشاه و هم محمدرضاشاه اشاره کند !
دریغ ! درباره میرزا کوچک خان و خیابانی که ضد پهلوی بودند سریال چند ده قسمتی ساخته شد با همه ابهام و جای سوال بودن محتوای آن جنبش ها ! اما بمباران و قتل عام لرها هم توسط رضا شاه و هم محمدرضاشاه , خط قرمز آنها بود .
یک سریالی هم ساختند از سردارمریم, جدا ازاینکه شخصیت جعلی پرداخت شده آن سریال با شخصیت اصلی و تاریخی سردار مریم زمین تا آسمان تفاوت داشت و ازسردار مریم یک زن رابین هودی ملی گرا ی ساخته بودند اما همه نگاه سریال فقط معطوف به تقابل وی با حکومت قاجار بود و نه حکومت پهلوی, با اینکه فرزند وی علیمردان خان مغز متفکر قیام ضد پهلوی بوده …

علل زیادی می توان برشمرد برای اینکه چرا نظام جمهوری اسلامی به هرسوژه ای علیه خاندان پهلوی بال و برگ می داد و رسانه ای اش می کرد و و فیلم و سریال می ساخت و درصدا و سیما و آموزش و پرورش باز تاب اش میداد اما از کنار کشتارچندین باره لرها بدست پهلوی ها به راحتی گذشت و حتی همان سیاست حکومت قبلی که انکار و کتمان یا توجیه آن کشتارها بود را ادامه داد .هم در صداو سیما و هم در کتب دانشگاهی و هم در کتب آموزش و پرورش و کتب دانشگاهی !

پهلوی، جمهوری اسلامی و یک سیاست مشترک: انکار ستم قومی
اساسا نظام جمهوری اسلامی فقط باسیاست های خارجی و برخی سیاست های داخلی سکولار پهلوی منجمله سیاست دین ستیزی یا بهتربگوییم آخوندی ستیزی نظام پهلوی دشمنی داشت که قدرت و مالکیت و قیمومیت روحانیت را خیلی محدود ساخت ومثلا اهرم های قدرت چون نظام قضا و قضاوت را از چنگ آنها ستاند و به سکولارها(دادگستری ها ) داد اما بالعکس با بیشتر سیاست های مرکزگرایانه پهلوی ها مهر تایید گذاشت, منجمله سرکوب عشایر و قومیت ها به توسط رضاشاه که به تحکیم قدرت دولت مرکزی انجامید را, همیشه و آشکارا از زبان کارگزاران اش تایید و تحسین می کرد .من قبلا نوشتم که دریکی از جلسه های انتخاباتی قالیباف نماینده وی در اصفهان در واکنش به فعالین لر درحوزه آبریز زاگرس که مخالف پروژه های سرقت آب بودند وی ازبا اشاره به قالیباف گفت:”… که ما یک رضاخان دیگر می خواهیم که دوباره لرها را سر جایشان بنشاند” .

یعنی سیاستهای امنیتی , اقتصادی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی در قبال لرها دقیقا ادامه سیاست های نظام قبلی یعنی پهلوی بود پس جای تعجب نیست که کشتار لرها درعهد پهلوی ها در زمان جمهوری اسلامی هرگز بازتاب و رسانه ای نشد و کتمان یا انکار یا توجیه گردید . پس سوال طلبکارانه نزدیکان به نظام جمهوری اسلامی را باید از خودشان پرسید که سد راه آگاهی رسانی شدند .

(البته من حقیقتی را باید بازگو کنم که قبلا هم اعتراف کرده ام به این حقیقت در زمان شاه عمران در مناطق لرنشین تعمدا به اتاسیس مدرسه ولاغیر خلاصه شده بود که یک سیاست تک قلمی و تک محصولی عمیق استعماری پشت اش بود یعنی سیاست توسعه در مناطق محروم لرنشین , به توسعه زیربنایی و کلی مناطق لرنشین و روستایی همچون احداث جاده و برق رسانی و آب رسانی و گاز رسانی و تاسیس کارخانه و رشد صنایع و کشاورزی و دامپروری که قابلیت بازدارندگی مهاجرت داشته باشد بلکه فقط سیاست عمران و توسعه تک قلمی که به تاسیس مدرسه خلاصه می شد وبس و تربیت کودک لرو سرقت نیروی جوان و کارامد! یعنی بدین صورت که در روستای بی آب و برق و گاز و جاده فقط یک مدرسه تاسیس می شد و بس .لربچه درس می خواند بعد برای ادامه تحصیل به شهر مرفه فارس نشین می رفت, می رفت دانشگاه می شد یک نخبه لرناسیونالیست مرکزگرا و بعد طبیعتا دیگه به منطقه بی آب و برق و گاز و محروم خودشهم برنمی گشت. تمام نخبگان لر تحصیلکرده زمان شاه , با همین تفاصیل , درروستای محروم خود درس خوانده و سپس شهرمرفه فارس نشین نزدیک خود دانشگاه رفته , مستقر و ساکن و مزدوج شدند و هرگز به منطقه محروم خود برنگشتند و به درد مردم خود هرگز نخوردند و فقط شدند یک لر ملی گرای دوآتشه و هوادار پهلوی که اگر شاه نبود و مدرسه نبود من باید تو همون روستا و منطقه محروم بین لرهای محروم می موندم.یعنی یک توسعه ناموزون و ناهماهنگ که فقط در مناطق محروم لر به تاسیس مدرسه و آموزش فارسی خلاصه شد منجر به سیلی از مهاجرت تحصیلکردگان لر از موطن پدری خود به مقصد مناطق مرکزی مرفه فارس نشین شد و در عین حال از میان همین دانش آموختگان و تربیت شدگان مدارس و دانشگاه های زمان پهلوی که هرگز به درد ایل و تبار و مناطق محرومشان نخوردند و خدمت نکردند , بعدها خدمان و مریدان و پیروان متعصب ملی گرایی شکل گرفت که پدران خود را مسبب عقب ماندگی خود و خاندان پهلوی را ناجی خود تصور می کردند . از همین رو باید اعتراف کرد که نخستین توسعه هماهنگ و زیربنایی و همین حداقل عمران نسبی در مناطق لرنشین, حداقل درزادگاه مندر منطقه پشتکوه بختیاری که من خبر دارم (برق و جاده و تلفن ) نه در زمان شاه که در زمان همین آخوندها انجام شد.شاید در دیگر مناطق لرنشین هم همینطور است .اما چرا و چطور ؟ این عمران و توسعه حداقل دربرهه زمانی اوایل انقلاب ۵۷ که کمی شورا انقابی گری و بخصوص جهاد سازندگی بود و افراد انقلابی بومی و محلی لر , نفوذی و قدرتی در مرکزداشتند , انجام گرفت.یعنی تا پیش آنکه هنوزالیگارشی فارس و ترک (اصفهانی ها و یزدی ها و مشهدی ها و تبریزی ها …) مثل اختاپوس بر ارکان نظام جدید جمهوری اسلامی چنگ نینداخته بودند و قبضه نکرده بودند , و جریان انقلابیگری به جهادسازندگی در داخل بسنده شد بود یعنی پیش از جریان صدور انقلاب و رویای اقتدار و گنده گوزمنطقه شدن و هزینه کردن سرمایه و پول نفت درلبنان و فلسطین و عراق و ونزولللا …)

مسئله نه شاه است و نه شیخ؛ مسئله ایدئولوژی مرکزگراست
(این را در پرانتز عرض کنم که کی ازدلایل شاید حاشیه ای که من قبلا در زیر مطلبی تحت عنوان “بختیاری ؛ مغضوب هم شاه و هم شیخ !”هم به آن اشاره کردم , بگمانم نفرت خود خمینی ازلرها بود که درکودکی پدرش را به طرز فجیعی کشته بودند .در نگاه اول شاید این ادعا , کمی ناباورانه باشد ولی در نظام های دیکتاتوری چه پادشاهی چه رهبری که همه سیاست های کلان نظام ازخلق و خوی و پسند و خوش آیند فقط یک نفرآنهم یک دیکتاتور مالیخولیایی متاثر باشد , هیچ چیز باید نیست .
عموی مادر من ازاهالی خمین (امیریه /شهابیه ) و از مشروطه چی ها بختیاری ملتزم امیرمفخم حاکم خمین بود .ازنزدیک خمینی را می شناخت وهمچنین برادرانش آقایان هندی و پسندیده را .. پسندیده برادر خمینی منشی و میرزای بنویس امیرمفخم بود و به همین جهت هم علاوه بر فارسی به زبان لری هم مسلط بود . البته گرداگرد خمین پر ازروستاهای بختیاری نشین چالنگ و مخصوصا میوند و سرلک هست .! همچنین طایفه زلقی چالنگ. طایفه زلقی چالنگ بختیاری که حوالی الیگودرز , خمین و فریدن و خوانسار و گلپایگان اند ,که در حادثه ای پدر خمینی بدست خوانین؟ زلقی به قتل می رسد , خود خمینی صریحا در یکی از سخنرانی اش هاش که ویدوش در فیسبوکم هست به صراحت و با کینه میگوید که ما بدبختی و مصیبت ها کشیدیم از دست زلقی ها ! به هرجهت قدما پر بی راه نگفته اند که : پدر کشتی و تخم کین کشی پدرکشت را کی بود آشتی ؟ حتی سریالی فرمایشی از زندگی خمینی در تلویزیون ایران ساخته شد به نام صنوبرکه به وضوح تصویر ناخوشایندی از لرهای بختیاری به نمایش گذاشت که واکنش بسیاری ازکنشگران لربختیاری را برانگیخت .

ایدئولوژی‌ها می‌مانند، حکومت‌ها می‌روند!
دومین دلیل که چرا سیاست لرستیزی عهد پهلوی همچنان در نظام جمهوری اسلامی هم کماکان ادامه یافت
و سبب شد که کشتار لرها در زمان پهلوی , بازهم رسانه ای نشود و کتمان و لاپوشانی و حتی توجیه شود , تداوم همان ایده ولوژی مرکزگرایانه و لرستیز عهد پهلوی , در بین نخبگان دانشگاهی , سیاسیون و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی بودند که این اندیشه را را از نظام پیشین به ارث بردند . در مطلبی سالها پیش در فیسبوکم زیر عنوان (این خانه که تعمیر دگر می خواهد
)نوشتم :
“…این زندگی اکسیری دگر می خواهد
این فلسفه تفسیر دگر می خواهد
با میخ نو و خشت کهن , نو نشود
این خانه که تعمیر دگر می خواهد

سرآمدن دودمان پهلوی ،به معنای به سرآمدن فاشیسم فارس،ایده الوژیی که آن خاندان از کانون آن برآمد و سپس خود مروج اش شد ، نیست . آن افکار و اندیشه ها ،که نظام آموزشی ،صداسیما ،مدارس عالی ،مطبوعات ،ادبیات و نخبگان حکومتی ،مبلغ اش بودند ،علی رغم تغییر نظام حکومتی پس از انقلاب اسلامی ،بازهمچنان سیستماتیک در تمام لایه های جامعه ایرانی به بقای خود ادامه داده و می دهد
حقیقت آنکه مسئله نه رضاشاه است و نه ایت اله خمینی که با رفتن اشخاص و حتی دولت ها , چیزی تغییر کند !این ایده ولوژی است که باید تغییر کند که این حکومت ها بر آن بنا شده اند .

چرا انقلاب‌ها چیزی را عوض نمی‌کنند؟
آن ایده ولوژی که باید سال ۵۷ تخریب می شد و نشد , حاکمیت مطلقه ” قوم گرایی فارس ” و به حاشیه راندن کویر نشینان مرکز گرای فارس زبان حاشیه کویر مرکزی و شرق فلات ایران است که در طی این یک قرن اخیردر همه عر صه های حیاتی فرهنگی سیاسی , اجتماعی , کشوری , لشکری فلات ایران , چون اختاپوسی ,چنبره زده اند و ادبیات , اخلاقیات زبان , موسیقی , فرهنگ ,بینش , تاریخ و معتقدات فرسوده کهنه و افراطی خود را بنام ناسیونالیسم ایرانی بر اکثریت مردم فلات ایران تحمیل کرده اند .به حاشیه راندن کویرنشینان فارس زبان کویر مرکزی , از صحنه فلات ایران ,اگر میسر می شد که نشد فرصتی بود تا فرهنگ ها ی زاگرس و البرز نفسی بکشند !
و اصولا انتخابات و اصلاحات که هیچ , حتی انقلابات هم این مملکت را عوض و دگرگون و متحول نخواهد کرد ! و مگر آن انقلاب سال ۵۷ نبود ؟! انقلاب که چه عرض کنم , تف سر بالا بود ! شما یک نگاهی بکنید به ماهیت انقلاب کبیر روسیه و انقلاب کبیر فرانسه و تحولات و پیامدهای عظیم آن انقلابات و بعد با انقلاب کبیر اسلامی ما مقایسه اش کنید !….)

میراث نظام مرکزگرای فارس محور پهلوی که به حکومت جمهوری اسلامی به ارث رسید , سبب شد که نگاه مرکز به حومه و حاشیه تغییر اساسی نکند و با حساسیت و نگاه امنیتی به مساله لرها و کشتار مکرر آنها در عهد پهلوی نگریسته شود به حدی که من به شخصه نخستین بار که در نشریه ولات جلد نخست قصد نوشتن و نشر مقاله “”قتل عام قوم لُر؛فاجعه ای که ناسیونالیسم ایرانی کتمان و انکارش کرده است” کردم , وحشت داشتم که بنام خودم که صاحب امتیاز نشریه هم بودم آن را نشرکنم ,ازترس عواقب اش و ناچار با اسم مستعار و ساختگی وحید امین “زاگرس ” چاپ اش کردم ! یعنی عمق مظلومیت مالرها را دریابید که حتی وحشت داریم که در زمان جمهوری اسلامی کشتار و بمباران و هلوکاست پدرانمان در عهد پهلوی را افشا کنیم و فریاد بزنیم !!

پدران را کشتند، تاریخ را شستند
که بالاخره من جسارت کردم و چاپ شد و خوشبختانه همین مقاله تنها منبع مطرحی شد که تاکنون بسیاری در گواهی به کشتار لرها در عهد پهلوی ها به آن ارجاع داده اند .
نتیجه آنکه کم کاری ما خود نخبگان لر , فعالین حقوق بشر , فعالین چپ و نخبگان ایرانی در انعکاس ندادن کشتار لرها , سبب شده که نسل جدید لرها , یا از این کشتار اساسا بی خبر باشند یا اینکه فقط روایت جعلی ناسیونالیست های ایرانی مرکزگرای و سلطنت طلب هارا در کتاب های فرمایشی درسی و دانشگاهی را به ناچار باورکنند که پدران راهزن بودند و مانع و سد راه توسعه برق کشی و آبرسانی و گازرسانی مناطق تون بودند و شاه آمد کنارشون زد و لرستانات را کرد گل و بلبل و گلستانات (حال آنکه در مدت پنجاه سال حکومت پهلوی ها , کمترین بهره را لرها از درآمد نفت بردند و اغلب مناطق برق و آب و گاز نداشتند واین پس از انقلاب بود که یک حداقل عمران و توسعه ای راه یافت آنجاها …)


*فروغ اسدپور,لُرها پس از این وقوف، چه بخشایشی؟https://irandraft.com/forough-lurs-in-protest/

خاطره ملا نورمحمد کیخا پستچی قدیمی لر بختیاری از خوزستان از بمباران شهر قلعه تل بختیاری در شهریور ۱۳۲۰
گزارش پیدا شدن بمب های باقی مانده از بمباران لرهای استان فارس و کهگیلویه در جنگ گجستان بدون اشاره به نام لر و اینکه این بمب ها چطور و چرا و توسط چه کسی بر سر چه کسانی ریخته شد از سوی هم رسانه ملی و هم رسانه بی بی سی
عمه معصومه با سن بیش از یک قرن آخرین بازمانده تبعیدی ها ی لرهای فیلی طایفه میر در بجنورد به سال ۱۳۰۹ خورشیدی این قسمت کوچکی از فیلم عمه معصومه است
ذکر بمباران با دست از طریق طیاره در شهر ده کرد (شهرکرد ) و سفید دشت در قیام شیرعلیمردان خان بختیاری چالنگ در اشعار لری بختیاری مربوط به آن دوران
فیلم دختر لر نیز از سوی نخبگان ایرانی وقت در توجیه قتل عام لرها ساخته شد ….در این فیلم از ظلم لرها به ایران سخن می رود و نوید یک ناجی که ایران را از شر لرها خلاصی کند را می دهد در این لحظه تصویر رضا قزاق -رضا خان یعنی رضاشاه بعدی روی صفحه سینما ظاهر می شود

لرنامه نخبگان ملی گرای ایرانی از تشویق کنندگان حکومت رضاشاه در سرکوب اقوام غیر فارس بخصوص لرها بودند . لرنامه عشقی یکی از اینهاست در متن شعر به جز قوم تاجیک یا همان فارسی که مطیع اوامر حکومتی بوده و مزاحم و می دماغ نبوده بقیه اقوام لر و کرد و عرب و بختیاری همه راهزن معرفی شده اند که می باید سرکوب شوند

بمب های به جامانده از بمباران لرها توسط ارتش ایران در کهگیلویه و ممسنی
بمب های به جامانده از بمباران لرها توسط ارتش ایران در کهگیلویه و ممسنی

اعدام حبیب اله خان شهبازی از سران لرهای کوهمره

اعدام فتح اله خان حیات داودی از لرهای کرانه خلیج فارس
اعدام ۹۷ نفر لر بهمئی من جمله یک کودک ۱۳ ساله و مرگ نزدیک به سیصد نفر در زندان اهواز
چرا لرها دوباره به قاتلان تاریخی خود رجوع می‌کنند؟
Scroll to top