دختر لُر؛ تحقیر لُرها به‌ مثابه سیاست در پروژه ملت‌سازی ایرانی وسایه نفت بر تاریخ لُرها !

نورعلی مرادی بئوار الیما

بازنمایی یک سرکوب: از میدان نظامی تا پرده سینما

فیلم دختر لُر به عنوان نخستین فیلم ناطق فارسی در تاریخ سینمای ایران، صرفاً یک رخداد هنری نبود، بلکه رویدادی سیاسی–فرهنگی در بستر تثبیت قدرت رضاشاه به شمار می‌آید. این فیلم در دوره‌ای ساخته شد که نخبگان ملی گرای ایرانی با یاری دولت مرکزی و شخص رضاشاه در حال ساخت پروژه نوظهورملت ایران و تثبیت اقتدار دولت-ملت نوپای او, ودرنتیجه سرکوب قومیت های مزاحم، از جمله لرها، بودند . دولت نوپایی که برای تثبیت قدرت و حاکمیت خود البته نیاز به یکارتش قوی داشت که ماشین این دولت ارتش قوی, بدون درآمد نفت ناممکن بود . نفتی که تحت نام نفت بختیاری -بریتیش , در اختیار لرها و انگلیس ها بود . از مرکز تا چاه های نفت در بختیاری , لرهای فیلی سد راه بودند , سپس لرهای بختیاری که چاه های نفت را تا پالایشگاه آبادان در اختیار داشتند و درانتها که انتقال نفت تا بنادر در کنترل شیخ خزعل , متحد لرها بود .

فیلم دختر لر نیز از سوی نخبگان ایرانی وقت در توجیه قتل عام لرها ساخته شد ….در این فیلم از ظلم لرها به ایران سخن می رود و نوید یک ناجی که ایران را از شر لرها خلاصی کند را می دهد در این لحظه تصویر رضا قزاق -رضا خان یعنی رضاشاه بعدی روی صفحه سینما ظاهر می شود

روایت فیلم چنین آغاز می‌شود: مأمور و مفتش دولت رضاشاه در مأموریتی به لرستان می‌رود و با دختری زیبا که «لُر» معرفی می‌شود آشنا می‌گردد. نظامی دلباخته با او به گفت‌وگو می‌نشیند و دختر، سرگذشت خود را بازمی‌گوید.اما در ادامه مشخص می‌شود که او در واقع لُر نیست، بلکه دختری «فارس» است که به دست لرهای «وحشی» پس از غارت شهرشان اسیر شده و توسط لرها به متحدان عرب شان فروخته شده و در قهوه‌خانه‌ای وادار به رقص برای اعراب گردیده است.
پیشگویی، منجی و ظهور قزاق

در روایت دختر، فالگیری پیش از یورش لرها به شهرشان، سرنوشت او را پیش‌بینی کرده بود: دوری از خانواده، زندگی در کوهستان (لرستان) و تبدیل شدن به وسیله عیش و طرب لرها. پدر دختر، نگران از «بلای لرها»، از فالگیر می‌پرسد: سرانجام کار این لرها چه خواهد شد؟ آیا مردم ایران از این بلا رهایی می‌یابند؟

فالگیر پاسخ می‌دهد: «در تاریکی ستاره‌ای خواهد درخشید و نوری این مملکت را روشن خواهد کرد.» در سکانسی نمادین، ستاره‌ای در آسمان ظاهر می‌شود و چهره نورانی رضاخان میرپنج آشکار می‌گردد؛ منجی‌ای که می‌آید تا ایران را از «شرّ لرها» نجات دهد.

فیلم با سکانس‌هایی از تعقیب و گریز، سرکوب «دزد معروف لُر» (قلی‌خان) و رهایی دختر فارس توسط مأمور دولت پایان می‌یابد. در پایان، تیترهایی تبلیغاتی روی پرده نقش می‌بندد:

سال‌ها گذشت

کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹

دمیدن خورشید سعادت ایران

۴ اردیبهشت ۱۳۰۵

تاجگذاری علیحضرت همایونی

تأمین اقتصاد مملکتی

توسعه امور تجارتی

ایجاد کارخانجات

ترویج امتعه وطنی

اتحاد شکل در لباس

حفظ حقوق نسوان

جمیع این ترقیات تحت توجه شاهنشاه عظیم ایران در قلیل مدت چند سال به ظهور رسید

و فیلم با شعری در ستایش «دور پهلوی» خاتمه می‌یابد.

زمینه سیاسی ساخت فیلم

دختر لُر در سال ۱۳۱۲ خورشیدی به کارگردانی اردشیر ایرانی در بمبئی ساخته شد.[۱] این فیلم در بستر عملیات نظامی موسوم به «فتح لرستان» و سرکوب ایلات لر تولید شد؛ دورانی که دولت مرکزی برای تثبیت اقتدار خود، کمیته‌های ایلی از جمله اتحادیه کمیته اتحاد سعادت میان برخی سران لرستان، بختیاری و شیخ خزعل را در هم شکست.[۲]

در این چارچوب، فیلم را می‌توان بخشی از دستگاه مشروعیت‌سازی فرهنگی برای اقدامات نظامی دولت دانست. بازنمایی لر به عنوان «اشرار»، «دزد» و «عامل بی‌نظمی» و تصویر مأمور دولت به عنوان «منجی»، با گفتمان دولت مدرن‌ساز پهلوی اول همسو بود؛ گفتمانی که قومیت های مزاحم بخصوص ایلات را مانع پیشرفت و تمرکز قدرت می‌دانست.[۳]

بدین ترتیب، «دختر لُر» اساساً لُر نیست؛ او تمثیلی از «مام میهن» یا شاید هم «نفت مام میهن» است که به دست «اشرار لُر» گرفتارو به متحدان” عرب وحشی “شان فروخته و دست بدست می شود .حلقه شومی که در فیلم , به کنایه تمثیل گر کمیته اتحاد سعادت بین لرها وعرب ها بر الیه کودتای رضاخان هست .
فیلم دختر لُر را نباید صرفاً نخستین فیلم ناطق فارسی دانست؛ این اثر در واقع نخستین بازنمایی سینماییِ یک پروژه سیاسی است: تثبیت دولت رضاشاه پس از سرکوب قومیت های مزاحم , به‌ویژه لرها.

در دهه نخست قدرت‌گیری رضاشاه، یکی از مهم‌ترین موانع تمرکز قدرت، ایلات لر درغرب و جنوب غرب ایران بودند؛ مناطقی که نه‌تنها ساختار ایلی قدرتمندی داشتند، بلکه بخش عمده‌ای از حوزه‌های نفتی نیز در همان جغرافیا قرار می‌گرفت و ایلات لر یا در آن مناطق(بختیاری ها ) یا در سر رسیدن به آن مناطق(لرهای فیلی ) واقع بودند . عملیات موسوم به «فتح لرستان» فقط یک اقدام امنیتی علیه «اشرار» نبود؛ بلکه بخشی از روند دولت‌-ملت سازی متمرکز و تثبیت حاکمیت بر قلمروهایی بود که اهمیت راهبردی و اقتصادی داشتند.

در این میان، لرها بیش از دیگران هدف مستقیم عملیات نظامی قرار گرفتند. ساختار ایلی آنان درهم شکسته شد، رهبران‌شان سرکوب شدند، و اقتدار تاریخی‌شان فرو ریخت. اما آنچه پس از میدان جنگ رخ داد، شاید اثرگذارتر از خود عملیات نظامی بود: بازسازی روایت.

از سرکوب نظامی تا مهندسی افکار عمومی

فیلم دختر لُر دقیقاً در همین نقطه وارد می‌شود. در این فیلم، «لُر» نه به عنوان یک جامعه تاریخی با ساختار ایلی و سنت‌های فرهنگی، بلکه به عنوان نماد آشوب، خشونت و بی‌نظمی معرفی می‌شود. دختر اسیرشده – که در نهایت معلوم می‌شود «لُر نیست» – تمثیلی از ایران است که به دست لرها گرفتار شده و تنها با ظهور دولت مرکزی نجات می‌یابد.

این تمثیل ساده اما عمیق است:
لر = مانع تمدن
دولت مرکزی = منجی ملت
ایران = قربانی لرها

این تمثیل , تمثیل من نیست بلکه دقیقا بازتاب افکار نخبگان ملیگرایی ایرانی ضد لر چون ملک الشعرا بهار (خراسانی الاصل ) است که آن قومکشی و آن همه فجایع را،چنین در مدیحه ای به رضاشاه ، وقیحانه وارونه جلوه میدهد:
به عهد پهلوی شاه جوان بخت
که بادش دولت و اقبال همراه
بیامد لشکری تا قوم لُر را
به آداب تمدن سازد آگاه

هم از مرز لرستان شاهراهی
کشد تا خاک خوزستان به دلخواه
به ره در پافشاری کرد این کوه
گرفت از فرط نادانی سرراه

به امر خسروش در هم شکستند
و از آن پیدا شد این عالی گذر گاه
به تاریخش بهار از حق مدد خواست
بگفتندش زنام شه مدد خواه
چو شد ز امر رضاشه کنده این کوه
بجو تاریخش از لطف «رضاشاه»
۱۳۰۷ شمسی

. موضعگیری شاعر فارس زبان مشهدی الاصل , ملک الشعرا بهار که ناسیونالیست ایرانی تندرویی بود و در احزاب و مجلس عهد رضاشاهی سخت فعال بود, مسبوق به سابقه بوده است .بعد از قرداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس و اعتراضات ایالتی ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰، جمع وسیعی از روشنکفران در برابر سیاست تمرکز زدایی قرار گرفتند. “بهار”، شاعر معروف، دلیل خود از پیوستن به جناح “تشکل های نگران فروپاشی ملی” را در کتاب تالیفی خویش بنام تاریخ معاصر احزاب چنین توضیح می دهد: “با درک این مساله که عدم تمرکز ایالتی به آسانی منجر به از هم گسیختگی ملی می شود، من از دولت مرکزی و حتی وثوق الدوله حمایت کردم و با کوچک خان، خیابانی و تقی زاده مخالفت دارم.. به همین دلیل من به حمایت خود به طرفداری از ایجاد دولت مرکزی قدرتمند ادامه داده و بر علیه تشکیل خودمختاری های ایالتی هشدار دادم” (بهار، تاریخ معاصر احزاب).

فراموش نباید کرد که نخبگان ملی گرای ایرانی چون بهار وحسین کاظم زاده ایرانشهر، میرزا حسن خان مشیرالدوله (پیرنیا)، عبدالرحمن سیف آزاد، ذبیح الله صفا، محمد قزوینی، عباس اقبال آشتیانی، مشفق کاظمی، صادق رضازاده شفق، مجتبی مینوی، رشید یاسمی وعلی‌اکبر سیاسی,ابراهیم پورداوود صادق هدایت و فروغی، داور، تیمورتاش، تقی‌زاده , سید احمدآقا تبریزی،، میرزاحسین‌خان مهیمن، دکتر مشرف نفیسی (مشرف الدوله)، احمد کسروی، رشید یاسمی، الله‌‌یار صالح.که همگی ناسیونالیست های تندرویی بودند , در شکلگیری ایده ولوژی نظام مطلقه رضاشاهی , وملت سازی آمرانه که بر سه محور ناسیونالیسـم آریایی /پارسی با محوریت قوم فارس و زبان فارسی , تجـددگرایی نقش کلیدی و راهبردی داشتند!

تداوم بازنمایی تحقیرآمیز

چنین بازنمایی‌ای دقیقاً در زمانی صورت می‌گیرد که عملیات نظامی علیه لرها به پایان رسیده و دولت در حال تثبیت روایت خود از آن وقایع است.

پس از آن نیز در مطبوعات، اشعار، نطق‌های سیاسی و بعدها در فیلم‌فارسی‌های دوره پهلوی دوم، تیپ «لر خشن، ساده‌دل، بدوی و عقب‌مانده» تکرار شد. آثاری چون مصطفی لره یا آقای لر به شهر می‌آید در امتداد همین کلیشه‌ها قابل تحلیل‌اند. واژه «لر» در ادبیات عامه به‌تدریج در تقابل با «شهری» قرار گرفت و به نماد عدم تمدن فروکاسته شد. در حالی که دولت مرکزی و فرهنگ رسمی، خود را نماینده مدرنیته و پیشرفت معرفی می‌کردند.[۴]این تحقیر فرهنگی، ادامه همان سرکوب نظامی بود؛ اما این‌بار در سطح ذهن و زبان.

پیامدهای هویتی

فشارهای نظامی و فرهنگی دهه‌های آغازین پهلوی، در کنار سیاست یکسان‌سازی زبانی و اداری، نه تنها موجب تضعیف ساختارهای ایلی [۵] بلکه موجب تضعیف هویت قومی درلرها شد. بخصوص درلرهای شهری , یا لرهای ایلیاتی اما تحصیلکرده نظام آموزشی پهلوی ها که همزمان دارا بودن هویت قومی لری و هویت ملی ایرانی , را در تضاد و در تقابل یکدیگر می دیدند و ناچار به کتمان یا انکار هویت ایلی , محلی و قومی خود می شدند . در چنین بستری، بخشی از نخبگان یا گروه‌های اجتماعیبرای گریز از برچسب‌های تحقیرآمیز، گرایش به بازتعریف هویتی یافتند؛ پدیده‌ای که در مطالعات هویت قومی به عنوان «همگون‌سازی تدافعی» شناخته می‌شود.[۶]چنانکه بسیاری ایلات و طوایف لر ,در پی آن سرکوب ها و سرکوب های فرهنگی پس از آن در پشتکوه لرستان یعنی ایلام و کرمانشاه , به ناچار مصلحت درآن دیدند که هویت لری خویش را کتمان و انکار وخود را به هویت کردی منسوب کنند که هم از سوی سیاست های وقت حکومت پهلوی اول و دوم , به عنوان متحد استراتژیک منطقه ای همتایید و هم تبلیغ و ترویج می شد. این گرایش و باز تعریف هویت , بخصوص در جوانان به نسبت کهنسالان در آن خطه مشهود تر است .

مسئله نفت؛ حلقه حذف‌شده روایت

“…حقیقتاً هم ، نقشه را ماهرانه کشیده اند زیرا به خیال خود راه ورود مرا به خوزستان از هر طرف مسدود کرده اند و غیرممکن به نظر میآید که قوای نظامی قادر باشد با وجود رؤسای متمرد عشایر لربختیاری و پشتکوهی با آنهمه طغیان و گردنکشی و ضمناً با وجود تمایل صریح شاه (احمد شاه )خود را به مرکز ایالت خوزستان برساند.مقصود از این نقشه چیست ؟خیلی مختصر و مفید: استقلال معادن نفت جنوب وکوتاه کردن دست ایرانی از منافع آتیه آن
( رییس الوزرا و فرمانده کل قوا -رضا )
* سفرنامه خوزستان رضاشاه,به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی

اما پرسش اساسی این است: چرا این حجم از تخریب هویتی ضروری بود؟

اگر مسئله صرفاً مقابله با بی‌نظمی ایلی بود، سرکوب نظامی کفایت می‌کرد. اما واقعیت آن است که جغرافیای سرکوب، همان جغرافیای نفت بود. حوزه‌های نفتی جنوب و غرب ایران در قلمروهایی قرار داشت که دولت مرکزی می‌خواست کنترل مستقیم و بی‌واسطه بر آن‌ها داشته باشد. لرستان، بختیاری، و مناطق پیرامونی، از نظر راهبردی برای تثبیت دولت نوپای پهلوی اهمیت حیاتی داشتند.

در نتیجه، شکستن اقتدار ایلی لرها فقط یک پروژه امنیتی نبود؛ پروژه‌ای اقتصادی نیز بود.

با این حال، در روایت رسمی بعدی، این بُعد اقتصادی تقریباً ناپدید شد. به جای آن، مسئله «تجزیه‌طلبی شیخ خزعل» برجسته گردید. عملیات نظامی رضاشاه نه به عنوان سرکوب گسترده ایلات لر و تثبیت کنترل بر مناطق نفت‌خیز، بلکه به عنوان «آزادسازی خوزستان از خطر تجزیه عرب ها » بازتعریف شد.

چرا؟

زیرا روایت بعدی ملی‌گرایی ایرانی نیازمند یک دولت «منجی وطن» بود، نه دولتی که برای تمرکز منابع، بخشی از جمعیت خود را به شدت سرکوب کرده باشد.

گذشته از آنکه پذیرندگان و باورمندان این روایت دروغین حکومتی , غالبا غافل اند و این پرسش را نمی پرسند که اگر مرکز ثقل فتنه و غائله و همه مساله شیخ خزعل و تجزیه طلبی اعراب بوده است پس چگونه است که همگی قربانیان آن بمباران ها و قتل عام ها و کشتار ها فقط لرها بودند و اکثریت سران و سرکردگان و بزرگان لراعدام شدند اما شیخ خزعل تا سالها بعد عمر بزیست و فرزندان شیخ هم بعدها مرجع امور دولتی در دستگاه پهلوی شدند ؟؟

تناقضی که باید پنهان می‌شد

نکته قابل توجه آن است که در سال‌های آغازین پهلوی، مفاهیم «ملت ایران» و «ایرانیت» هنوز در حال تکوین بودند و گفتمان رسمی ملی‌گرایی ایرانی به شکل منسجم و تثبیت‌شده بعدی درنیامده بود.[۹] از همین رو، در دختر لُر بیش از آنکه از مضامین «لرِ آریاییِ اصیل» یا «مرزدار ایران» خبری باشد، تصویر « ضد ایران , دشمن , بیگانه , غیر ایرانی » و «دیگریِ مزاحم» برجسته است؛ تصویری که بعدها، با تغییر راهبردهای ادغام فرهنگی، به شکل نرم‌تری بازتعریف شد.

یعنی در دهه‌های بعد، پس از سرکوب و قتل عام لرها و بدست آوردن نفت از چنگ لرها , هنگامی که ایدئولوژی «ملت ایران»، «ایرانیت» و «آریایی‌گرایی» در نظام آموزشی و رسانه‌ای تثبیت شد، و باید همه اقوام در چارچوب «وطن‌پرستی تاریخی» بازتعریف می شدند , در این چارچوب، لرها نیز باید «مرزداران غیور» و «ایرانیان اصیل» معرفی می‌شدند , پس برای دلجویی و فریب لرها, به توسط تئوریسن های ملی گرای عصر پهلوی , تاریخ هخامنشی به لرهای ساده انگار بخصوص بختیاری ها فروخته شد و تئوری لر “ایرانی اصیل”, لر “پارسی پاک نژاد” ولر” آریایی اصیل” جعل و معرفی شد .

اما یک مشکل وجود داشت:
چگونه می‌توان قومی را هم «ستون ایرانیت» معرفی کرد و هم سرکوب خونین او را توجیه نمود؟

راه‌حل، جابه‌جایی روایت بود:

برجسته‌سازی نقش شیخ خزعل به عنوان نماد تجزیه‌طلبی

کمرنگ‌سازی یا حذف نقش لرها به عنوان اصلی‌ترین قربانیان عملیات

نادیده گرفتن پیوند سرکوب با مسئله نفت

فراموشی ادبیات توهین‌آمیز آن دوره علیه لرها

در نتیجه، آنچه در حافظه رسمی باقی ماند «نجات خوزستان از تجزیه شیخ خزعل » بود، نه «سرکوب گسترده ایلات لر در مسیر تمرکز قدرت و کنترل منابع نفت و گاز و آب ».

تحقیر به‌مثابه سیاست

تحقیر هویت لرها در سینما، مطبوعات و فرهنگ عامه، صرفاً یک کلیشه فرهنگی نبود؛ بخشی از سیاست دولت‌-ملت سازی بود. وقتی ساختار یک هویت قومی باید فروبپاشد، ابتدا باید مشروعیت تاریخی و فرهنگی آن تضعیف شود. بازنمایی «لر» به عنوان نماد عقب‌ماندگی، در واقع مکمل همان توپخانه و قشون و بمباران ها عملیات “فتح لرستان ” بود.

پیامد این روند، تضعیف اعتماد به نفس هویتی در میان نسل‌های بعدی لرها بود. بخشی از جامعه برای گریز از برچسب تحقیر، به بازتعریف هویت خود روی آورد؛ برخی جذب روایت پارسیِ رسمی شدند، برخی به روایت‌های دیگر منطقه‌ای یعنی روایت کردی گرایش یافتند. این پدیده را نمی‌توان جدا از سیاست‌های فرهنگی پس از سرکوب نظامی فهمید .

سرکوب لرها در آغاز عصر پهلوی، صرفاً یک عملیات امنیتی علیه «بی‌نظمی ایلی» نبود؛ بخشی از فرآیند تمرکز دولت، تثبیت اقتدار و کنترل منابع راهبردی، به‌ویژه نفت، بود. لرها در این میان بیشترین آسیب را دیدند.

اما در روایت ملی‌گرایانه بعدی، این قربانی‌بودن تعمداً به حاشیه رفت. نقش تجزیه‌طلبی شیخ خزعل برجسته شد، زیرا با الگوی «دولت منجی و وطن‌پرست» سازگار بود؛ در حالی که پذیرش این واقعیت که یکی از نخستین اقدامات دولت نوین، سرکوب گسترده بخشی از جمعیت به اصطلاح آریایی اصیل خود یعنی لرها یعنی بوده، با اسطوره‌سازی از آن دولت ملی همخوانی نداشت.

دختر لُر، در این میان، تنها یک فیلم نبود؛ نخستین سند تصویریِ انتقال یک سرکوب از میدان جنگ به حافظه جمعی بود — جایی که گلوله جای خود را به روایت می‌دهد، و روایت، سرنوشت یک هویت را رقم می‌زند

*این مقاله بازنویسی دوباره مطلب قبلی من “دختری که لُر نبود !؟” در همین سایت است.


  1. جمال امید، تاریخ سینمای ایران (۱۲۷۹–۱۳۵۷)، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۷۴.
  2. یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند، تهران: نشر نی، ۱۳۷۷.
  3. Stephanie Cronin, The Army and the Creation of the Pahlavi State in Iran, I.B. Tauris, 1997.
  4. حمید نفیسی، تاریخ اجتماعی سینمای ایران، جلد اول، تهران: نشر مرکز، ۱۳۹۱.
  5. Homa Katouzian, State and Society in Iran, I.B. Tauris, 2000.
  6. Anthony D. Smith, The Ethnic Origins of Nations, Blackwell, 1986.
  7. تورج اتابکی، ایران در جنگ جهانی اول و پیامدهای آن، تهران: ققنوس، ۱۳۸۰.
  8. Ervand Abrahamian, The Coup: 1953, the CIA, and the Roots of Modern U.S.–Iranian Relations, ۲۰۱۳.
  9. Ali Ansari, Modern Iran since 1921, Pearson, 2003.
  10. *سفرنامه خوزستان رضاشاه,به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی
  11. کهنه سرباز خاطرات سرهنگ غلامرضا مصور رحمانی,انتشارات رسا,,چاپ سوم.۱۳۶۷
  12. چاه های نفت بختیاری؛هدف رضاخان از سرکوب لرها در خوزستان و لرستان,از زبان خودش !نورعلی مرادی بئوار الیما.سایت ولات
  13. راهزنان ,ابوالحسن ذکر,۱۳۰۷,تهران .

تصاویر منابع:

لرنامه نخبگان ملی گرای ایرانی از تشویق کنندگان حکومت رضاشاه در سرکوب اقوام غیر فارس بخصوص لرها بودند . لرنامه عشقی یکی از اینهاست در متن شعر به جز قوم تاجیک یا همان فارس که مطیع اوامر حکومتی بوده و مزاحم و مو ی دماغ نبوده بقیه اقوام لر و کرد و عرب و بختیاری همه راهزن معرفی شده اند که می باید سرکوب شوند

خاطرات و اعترافات سرلشکر شیبانی در باره جنگ علیه لرها و ظلم به لرها و شکوه از اینکه دراصل یاغیگری لرها بهانه بود و این دسیسه کمپانی نفت انگلیسی و حکومت مرکزگرای رضاشاه بود

لورن وزیر مختار انگلیس در نامه به ارشد خود در لندن درباره تمایل رضاخان به تشکیل یک حکومت مرکز گرا و تصرف چاه های نفت و قشون کشی اش علیه لرها بخصوص لرهای بختیاری در مناطق نفت خیز خوزستان , هشدار می دهد که : ما نمی توانیم به حمایت خود از سران ایلات لر همچنان ادامه دهیم چرا که ممکن است که رضاخان چرخش جهت داده به به یک فرد ضد انگلیسی تبدیل شود .

تناقض گویی ملک الشعرا بهار آنجا که مقصود لشکر کشی رضاشاه به لرستانات را را آشنا نمودن لرهای وحشی با مظاهر تمدن معرفی می کند اما اینجا پس از بازستاندن مناطق نفت خیز از دست لرهای بختیاری , حیران از آبادانی مسجدسلیمان از جهت ثروت نفت , اعتراف می کند که حتی اهالی تهران پایتخت , حسرت چنین آبادانی و توسعه را می خورند . که البته این حسرت چندان به طول نیانجامید و نه تنها تهران که اغلب شهرهای مرکزی ایران با پول نفت نونوا شدند به جز خود مناطق لرنشین صاحب نفت
رضا شاه در خاطرات خود به مقصود اصلی اش از سرکوب لرها که همان نفت جنوب است اعتراف می کند “…حقیقتاً هم ، نقشه را ماهرانه کشیده اند زیرا به خیال خود راه ورود مرا به خوزستان از هر طرف مسدود کرده اند و غیرممکن به نظر میآید که قوای نظامی قادر باشد با وجود رؤسای متمرد عشایر لربختیاری و پشتکوهی با آنهمه طغیان و گردنکشی و ضمناً با وجود تمایل صریح شاه (احمد شاه )خود را به مرکز ایالت خوزستان برساند.مقصود از این نقشه چیست ؟خیلی مختصر و مفید: استقلال معادن نفت جنوب وکوتاه کردن دست ایرانی از منافع آتیه آن
( رییس الوزرا و فرمانده کل قوا -رضا )
سفرنامه خوزستان رضاشاه,به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی
کتاب راهزنان از نویسنده ایرانی ابوالحسن ذاکر چاپ سال ۱۳۰۷ نیز یکی دیگر از بی شمار حلقه های آن پروژه زنجیره ای سیاست لر ستیز حکومت مرکزگرای رضاشاه بود که برعهده نخبگان و نویسندگان و رمان نویسان و شاعران و سینماگران ایرانی محول کرده بود به جهت تخریب پرستیژ اجتماعی قوم لر در اذهان و افکار ایرانیان . داستان این رمان هم حول همان سوژه کلیشه ای راهزنی اقوام مزاحم هست (به جز فارس ها که رعیت خوب و مطیع و همراه حکومت بودند ) با این تفاوت که این با از لرها رنگین نمایی و در عوض از متحدین وهمسایگان عرب شان , سیاه نمایی شده و آنان را رویاروی هم قرار داده است . تیام, تنها پسر خان بختیاری بدست راهزن های عرب کشته می شود و این بار خان بختیاری, همه صفحه جنوب و غرب کشور را از شهر عرب ها پاک می کند . چرخشی در سیاست دستگاه تبلیغاتی رضاشاه . رعیت خوب و رعیت بد . این بار لرها , بچه خوب فیلم و رعیت وفادار شاه هستند
دختر لُر؛ تحقیر لُرها به‌ مثابه سیاست در پروژه ملت‌سازی ایرانی وسایه نفت بر تاریخ لُرها !
Scroll to top