چرا لرها باید دوباره قربانی شوند؟

نورعلی مرادی بئوار الیما

چرا لرها باید دوباره قربانی شوند؟
چرا چرخه‌ی خشونت و انتقام در ایران پایان نمی‌یابد؟

در دو دهه‌ی پایانی نظام پهلوی، درآمد سرسام‌آور حاصل از فروش نفت ـ که بخش عمده‌ی آن از مناطق محروم لُرنشین چون مسجدسلیمان، نفت‌سفید، اهواز، گچساران، دهلران و پیرامون آن‌ها تأمین می‌شد ـ عمدتاً در شهرهای «سوگلی» حکومت و آن هم در لایه‌های بالایی جامعه هزینه گردید. در این فضا، سبک زندگی، پوشش، گویش، معماری، الگوهای رفتاری و حتی اخلاق اجتماعی طبقات برخوردار، به‌گونه‌ای نمایشی و شتاب‌زده «غربی» و هم‌سطح اروپا تصویر می‌شد؛ حال آن‌که در حاشیه‌ی شهرها و در شهرستان‌ها، فقر ساختاری بیداد می‌کرد و بخش بزرگی از شهرها و روستاها حتی از ابتدایی‌ترین زیرساخت‌ها چون آب آشامیدنی، برق، گاز و تلفن محروم بودند.

هرگونه اعتراض به این نابرابری، به نادیده‌گرفتن تاریخی و به غارت منابع نفت و گاز، به‌ویژه از سوی جامعه‌ی لُر، نه با پاسخ سیاسی یا توسعه‌ای، بلکه با سرکوب سخت، از جمله بمباران هوایی ارتش شاهنشاهی مواجه می‌شد؛ سرکوبی که با سکوت یا بی‌اعتنایی بخش بزرگی از نخبگان و روشنفکران ملی‌گرای مرکزگرا ـ که خود از مواهب نظام بهره‌مند بودند ـ همراه بود.

ازده ها کشتار و بمباران و قتل عام های بزرگ و متعدد قوم لر که ابتدا درزمان رضاشاه یعنی پهلوی اول در لرستانات (لرستان فیلی و لرهای بختیاری و لرهای بویراحمد و لرهای ممسنی ولرهای لیروایی ,لرهای کوهمره و لرهای بهمیی) رقم خورد, تنها به یکی یعنی کشتار لرهای بهمئی در خوزستان نفت خیز مستند اکتفا میکنم که به کشتارو بمباران لرهای بهمئی و اعدام خان طلا (خدا کرم ایزدپناه ) رهبر آن حرکت در خوزستان انجامید .قتل عامی که پس از سقوط و فرار رضاشاه, در جلسه بیست و یک آذرماه سال ۱۳۲۰, به اعتراف سلطانی نماینده مجلس در صحن علنی مجلس , که صریحا از آن کشتار لرها و بمباران قلعه تاریخی اعلا چنین پرده برداشت که :

” … نزدیک به نود و هفت نفر فقط اعدام شدند که که یک کودک لر اعدامی ۱۷ هفده ساله نیز در میا ن شان بود و همچنین نزدیک به سیصد نفر نیز دستگیر و در زندان و محبس اهواز , مردند و نفله شدند !؟..”
اما اگراز بمباران ها و قتل عام های بزرگ و متعدد قوم لر,در زمان رضاشاه یعنی پهلوی اول صرف نظر کنیم و تنها به دوره‌ی پهلوی دوم بنگریم، دست‌کم چند نمونه‌ی شاخص از سرکوب و کشتار حکومتی قابل اشاره است:

*نخست، بمباران مناطق لرهای بختیاری در خوزستان نفت خیزمشخصا شهر تاریخی قلعه تل در جریان قیام ابوالقاسم‌خان بختیاری, سال (۱۳۲۲)، که در مطبوعات رسمی وقت با عنوان «غائله‌ی بختیاری» معرفی شد

*سرکوب قیام لرهای کوهمره سرخی در استان فارس به رهبری حبیب‌الله شهبازی از سران لرهای کوهمره سرخی،( سال ۱۳۴۲).
*سرکوب لرهای حیات داودی و لیراوی در کرانه خلیج فارس در استان بوشهر ( سال ۱۳۴۲)

*سرکوب وبمباران ایلات لُر و نَفَر در صحراباغ لارستان (فروردین ۱۳۴۲)

*سرکوب و بمباران لرهای ممسنی و رستم در استان فارس در جریان جنگ گجستان به رهبری حسین قلی خان رستم و ولی کیانی از سران لرهای ممسنی (۳۱ فروردین ۱۳۴۲).
*سرکوب قیام لرهای بویراحمد به رهبری ، عبدالله ضرغام‌پور و ناصر طاهری از سران لرهای بویراحمد علیا و سفلی، جنگ گجستان (سال ۱۳۴۲).

که این بمباران و حملات هوایی کوربه لرها ، نه تنها به کشتار گسترده‌ی غیرنظامیان، از جمله زنان و کودکان، بلکه حتی نابودی هزاران رأس دام عشایر نیزانجامید.
آنچنانکه سرهنگ ستاد غلام‌رضا مصور رحمانی در خاطرات خود، با اشاره به این وقایع،
می‌نویسد:

«…حتی انجمن حمایت از حقوق حیوانات هم برای دلسوزی نسبت به گوسفندان قطعه‌قطعه‌شده، یک سطر روی کاغذ نیاورد.»
افزون بر این، حتی مدارس عشایری‌ که خود دستگاه های آموزشی نظام پهلوی برای شتشوی مغزی کودکان لر و با هدف آموزش کودکان لُر ملی و مرکزگرا و نه بومی و محل گرا تاسیس کرده بود از بمباران ارتش ایران مصون نماند,چنانکه محمد بهمن‌بیگی، که خود یکی مجریان این طرح حکومتی بود در خاطراتش تصریح می‌کند:
«…هرچه تلاش کردم، نتوانستم حتی جلوی بمباران هوایی مدارس عشایری در بویراحمد را بگیرم.»

این بمباران‌ها و کشتارها، که قربانیان اصلی آن‌ها عشایر و روستاییان بودند، هرچند در فضای اختناق آن دوره با سکوت و کتمان نخبگان عمدتا ملی گرا و مرکزگرای وقت که از سیستم ارتزاق می کردند و منفعت می بردند مواجه شد، اما از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، حامل نوعی «بازگشت خشونت» یا چرخه‌ی انتقام سیاسی نیز بود.
در آن تراژدی انسانی , که دوران پهلوی دوم برای ملت لررقم خورد , یک طنز تاریخی یا کارمای آسمانی یا انتقام الهی یا هرچه که شما بنامیدش وجود دارد وآن اینجاست و این است و جالب است که اگر شما بدانید درآن بحبوحه کشتار در مناطق لرنشین و سکوت هموطنان مرکزنشین , اتفاقی یکی طلبه و آخوند جوان “تبعیدی” که در آن منطقه محروم ,به دستور دولت وقت, دوران تبعید خودرا سپری می کرد , با دوچشم خود شاهد و گواه این قساوت و بیرحمی و بمباران ارتش شاهنشاهی ایران در حق مردم بی دفاع لر بود .. و سالها بعدها یعنی پس از انقلاب اسلامی ۵۷ , آن طلبه که دیگر آخوند پرنفوذ ی و از نزدیکان به خمینی شده بود, با همان قساوت و بی رحمی که دیده بود, اغلب ارتشیان و نظامیان و وابستگان به نظام پهلوی را گناهکار یا بیگناه , تیرباران کرد , به دار اویخت واعدام کرد . این فرد کسی نبود جز ایت اله صادق خلخالی !

نه پهلوی، نه جمهوری اسلامی؛ مسئله‌ی لُرها چیز دیگری است!
از مطالعه و تحلیل تاریخی تاریخ معاصر ما لرها حداقل در این صدسال و مشخصا در باب قضایای این قیام ها و اعتراضات و کشته دهی و قربانی شدن ها , میتوان ,نتایج زیادی بدست آورد .یکی اینکه به جزاغلب قیام ها که مستقلانه و خودجوش و به رهبری بزرگان لروعلیه دولت مرکزی وقت بوده است اما حداقل دو تا ازاین قیام های معاصر در دوره پهلوی دوم مصادف و همزمان و( شاید همراه ؟؟ )با قیام سراسری مردم مذهبی ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بوده است و همچنین این قیام و اعتراضات اخیر و آخری لرها در دی ماه اخیر نیز همزمان و همراه با فراخوان پهلوی و همراه با قیام سراسری ملی مردمی ایرانیان بوده است .

پس ظاهر امر این است که ما لرها هم به تحریک اسلامی چی ها برعلیه نظام پهلوی قیام کرده ایم و هم به تحریک پهلوی چی ها بر علیه حکومت اسلامی .یعنی ما این را در سابقه خود داریم . باز از زاویه دیگر هم اگر بنگریم این را می توان اینطور روایت کرد که ما هم بدست نظام ملی گرای پهلوی ها و هم به دست نظام اسلامگرای جمهوری اسلامی سرکوب و کشتار شده ایم که صحیح هست یعنی هردو صحیح است .پس ما لرها , اساسا حکم قربانی را داریم ! فرق نمی کند , که عروسی یا عزا مال کی باشد ؟!هم در عروسی پهلوی ها و ملی گراها و هم در عزاداری جمهوری اسلامی و امت گراها , سربریده می شویم !
با این تفصیل و این تاریخچه که برشمردم , پس نتیجه گیری عقلانی یک تحلیلگر منصف دارای عقل سلیم , قدر مسلم این خواهد بود که منتسب کردن لرها به هردوی این جریان سیاسی و این دو ایده ولوژی , طبعا جهالت محض وساده انگاری است بلکه این مردم ,این قوم و این جامعه و این جغرافیا, که لر و لرستانات اش می خوانند ,آکنده وانباشته از یک خشم طوفانی تاریخی , قومی , اقتصادی , فرهنگی , اجتماعی است که به هربهانه واز هرروزنه , گاه در قالب قیام مسلحانه , گاه اعتراضات خیابانی, این نارضایتی را بروز می دهد و سینه سپر می کند و قربانی می دهد .
چرا که انسان خوشبخت و شهروند رضایت مند هرگز چنین نمی کند اما شهروند لر,آنچنان ناراضی و ناامید است که برای بروز خشم و اعتراض اش اساسا برایش دیگرمهم نیست که این بهانه اعتراض و این روزنه و دریچه بروز خشم ,چیست و منسوب به کیست ؟
از این رو لُرها, در تاریخ معاصر , در میانه‌دو آتش, میان دو نظم و نظام ملی مرکزگرا و نظم ونظام اسلامی مرکزگرا, تبدیل شده اند به قومی همیشه معترض وقربانیان قدرت که منطق اعتراض آنان سیاست همیشه قربانی‌شدنشان میان این دو نظام مرکزگراست. قومِی همیشه معترض که بی دفاع در چرخه‌ی سرکوب گیر کرده اند .

لُرو لُرستانات ؛ قوم همیشه معترض و سرزمین همیشه ملتهب !

از تهران که متشکل از همه اقوام و درعین حال فاقد هویت قومی است که بگذریم نگاهی گذرا به نقشه پراکندگی قومی -جغرافیایی اعتراضات , نشانگر آن است که مشخصا در آن مناطق قومی که به طور سنتی محافظه کار مذهبی و پایگاه ایده لوژیک حکومت اسلامی و هوادار آن هستند یعنی بخش عظیمی از مناطق فارس نشین کویرمرکزی و شرق ایران وهمچنین مناطق ترک نشین آذربایجان( اصفهان , یزد , قم , کرمان , دزفول , تبریز , آرومیه ,اردبیل , )که منافع قومی و منطقه ای و اقتصادی و ایده الوژیک آن مردم و آن مناطق عملا با نظام اسلامی گره خورده است و غالبا از تحفه های اقتصادی حکومتی بهره مند هستند , همچون اعتراضات گذشته , این بار نیزکمترین جنب و جوش را در اعتراضات اخیرداشته اند . . چنانکه بیشتر کشتگان اصفهان و نجف آباد نیز اغلب لرهای بختیاری از شهرهای اقماری گرد و اطراف اصفهان و نجف آباد , مثلا در فولادشهر یا شاهین شهر و یزدانشهر بوده اند که به اسم این دو شهر مذهبی و انقلابی اصفهان و نجف اباد تمام شده است . یا در دزفول مذهبی و حکومتی , بیشترکشته ها مثل اعتراضات قبلی , لرهای محروم محلات و روستا های اطراف دزفول بوده اند . در ایلام یا همان لرستان پشتکوه تاریخی ,بیشتر کشتگان و اوج اعتراضات درمناطق محروم لرنشین جنوب استان ایلام در ملکشاهی و آبدانان و دهلران بوده است که جریان جریانات کردی مذبوحانه به نام خود خواسته اند منسبب اش کنند حال آنکه در اعتراضات اخیر, برخلاف قیام مهسا , کردستان پرمدعا مثل مناطق ترک نشین و اغلب مناطق فارس نشین , دوراندیشانه یا منفعت طلبانه , به هر جهت سکوت مطلق کرد ! هرچند هنوز بلند گوهای آنها همچنان هیاهو می کنند .

در مقایسه اعتراضات اخیر با اعتراضات به مرگ مهسا, چیزی که توجه را به خود جلب می کند حضور دوباره و همیشگی لرها از ایلام تا گناوه درهمه اعتراضات, در کنار غیبت معنادار برخی نقاط دیگر کشور در اعتراضات اخیر است که آن ضرب المثل معروف را در ذهن تداعی میکند که : برسر جنازه ,هرکس برای مرده خود گریه و شیون میکند ! که جدا از آنکه بیانگرعلت ها و ریشه های متفاوت رضایت یا نارضایتی در اعتراضات منطقه ای است , همچنین به روشنی نشانگرآن است که علت و ریشه رضایت یا نارضایتی هرچه که باشد اما در مناطق لرنشین , نارضایتی ,همیشگی و ریشه دار و گسترده است و نه مقطعی مربوط به حال حاضرو رژیم کنونی یا رژیم پهلوی !
و ازاین روست که لر ,قوم همیشه معترض است حتی اگر خودش, علت و ریشه این اعتراض عمیق و مداوم را درنیافته باشد !. همچون بیماردردمندی که ازدرد خود شکایت دارد بی آنکه سبب آن را بداند ! که درمان مراجعه به پزشک است . همچنین برای درمان دردهای اجتماعی و جامعه ای که از درد به خود می پیچد , البته که نسخه سرکوب نیست ,بلکه درمان را نخست از آسیب شناسی اجتماعی باید شروع کرد . آسیب شناسی تاریخی ,اجتماعی, اقتصادی , فرهنگی و روانی قوم لر !


* آخرین قیام عشایری.جلال فرهمند.ماهنامه بهارستان

*۳۱ فروردین سالروز بمباران هوایی بویراحمد/ نبرد گجستان عصر دنا- یوسف مرادی

چرا لرها باید دوباره قربانی شوند؟
Scroll to top