چرا تاریخ سیاسی ایران در چرخه‌ی پهلوی و جمهوری اسلامی گیر کرده است؟

نورعلی مرادی بئوار الیما

سلطنت یا ولایت؟ مسئله‌ی اصلی، غیبت سنتز است

طبق منطق هگلی ما یک کنش ( برنهاد ) داریم که تز نام دارد که نفی آن و واکنش منفی به آن, (برابرنهاد)یا آنتی تز نام دارد . وسپس ممکن است یک واکنشی مثبتی و عقلانی به این هردوی اینها رخ دهد تا نقاط مثبت وصحیح هردو را بگیرد و یک راه حل برای دو ایده متضاد پیشین ارائه دهد که به آن (هم نهاد )یا سنتز گفته می‌شود .

اسلام‌گرایی افراطی شیعی زمان شاه که به انقلاب ۵۷ انجامید , تقریبا نه در کلیت،بلکه به صورت مکانیکی «آنتی‌تز» ناسیونالیسم افراطی اما سکولار و آمرانه عهد پهلوی بود؟

اگر با منطق هگلی نگاه کنیم ملی‌گرایی سکولارِ آمرانه پهلوی شامل می شد بر دولت-ملت متمرکز
وباستان‌گرایی افراطی (هخامنشی‌سازی هویت) و حذف یا به حاشیه‌راندن دین از عرصه عمومی
و سرکوب نهادهای سنتی (روحانیت، جوامع مستقلی قومی بخصوص عشایر، بازار) ومدرنیزاسیون از بالا، نه از دل جامعه! پروژه ای که ملی و مدرن بود، اما اجتماعی و ریشه دار نبود.

دربرابر این کنش حکومتی , ازسوی جامعه آنتی تز آن شکل گرفت که اسلام‌گرایی شیعه انقلابی و بازگشت دین به مرکز سیاست و بسیج توده‌ای علیه دولت سکولاروعدالت‌خواهی دینی به‌جای ناسیونالیسم دولتی و نفی غرب‌گرایی و باستان‌گرایی و در عوض امت‌گرایی در برابر ملت‌گرایی بود .
انقلاب ۵۷ از دل خلأ مشروعیت و بی‌ریشگی اجتماعی نظام پهلوی بیرون آمد. و در حقیقت اسلام‌گرایی شیعه، آنتی‌تز مستقیم پروژه دولت -ملت سازی براساس تقلید کورکورانه از الگوهای غربی پهلوی بود که که تبعات سیاسی , اقتصادی , فرهنگی و قومی به دنبال داشت .یعنی عموما طبقات بالای اجتماعی حلقه زده بر گرد قدرت از تبعات مثبت آن بهره مند شدند و اقشار روستایی و عشایری و درحاشیه , فقط متحمل عوارض منفی ان شدند .سرمستی از درآمد نفت , سبب انباشت ثروت و صنعت مونتاژدر شهرهای مرکزی و بی توجهی به بخش کشاورزی و دامداری شد که موجب مهاجرت انبوه روستاییان متعصب مذهبی و عشایرسنتگرا به حاشیه شهرها شد که نابرخورداراز مدرنیزاسیون و رفاه و توسعه آمرانه ازبالا , به ناچار راه خلاصی خود را,در بازگشت به دوران رویایی و خیالی و اتوپیایی صدر اسلام و عدل علی می دیدند که آخوند ها و برخی روشنفکران به اصطلاح دینی قول و وعده اش را می دادند !علی الخصوص که فضای سیاسی از جهت کمونیسم هراسی نظام شاه به شدت اختناق آلود و امنیتی بود و فقط نطاقان و خطیبان دینی شیعی به “تشویق نظام شاهنشاهی “, در آن خلاء سیاسی , جولان می دادند .
.

.
درآن شرایط و چنان فضایی بود که شاعری آن هم زنی رها و آزاد از هر قید و بند و باور , هچون فروغ فرخزاد در اشعاری چون” ای مرز پر گهر !” عناصر ملی و ناسیونالیسم حکومتی پهلوی را
را به سخره و طعنه می گیرد
“آغوش مهربان مام وطن”
پستانک سوابق پرافتخار تاریخی”
“لالایی تمدن و فرهنگ”
و جق و جق جقجقهء قانون …
و در عوض آمدن انسان مقدسی را با هاله ای از نور نوید می دهد که : من خواب دیده ام که کسی می آید که نان را تقسیم می کند و چه و چه را بین مردم تقسیم می کند ….
در چنین فضایی فضایی هست که خانم گوگوش ترانه “آقا جون, آقای خوب وعزیزم , عمر و عزت ات زیاد !” را می خواند !
و باز در چنین فضایی بود که داریوش آهنگ بوی گندم: بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هرچی میکارم مال تورا میخواند و کاست اش را با تصویر قبه یک مسجد یا امامزاده تزیین می کند . درآن زمان هم عوام و هم خواص همچون حال حاضر ,که همگی احساس نوستالژیک به دوران اتوپیایی و رویایی پهلوی اول و دوم دارند , پدران شان نیز همین احساس نوستالژیک و خیال خام را به دوران صدر اسلام و عدالت علی داشتند.

برای فهم بهتر سبب های آن انقلاب ۵۷ همچنانکه در مقاله “شهری تن پرور و روستایی رنجبر” در فیسبوک نوشتم,کوتاه بگویم که :
“…نزدیک به یک قرن پیش، کشف نفت در مناطق لرنشین، ایرانِ برخوردار از ساختاری سیاسی ـ اقتصادی ضعیف و توسعه‌نیافته را وارد مرحله‌ای جدید و تعیین‌کننده کرد.
بر اساس داده‌های تاریخی، در سال ۱۹۴۶ ارزش واقعی نفت خام از حدود ۲۰ دلار در هر بشکه به ۲۸ دلار افزایش یافت و از سال ۱۹۷۴ نیز این رقم با شتابی قابل‌توجه از ۴۰ دلار فراتر رفت و در مقاطعی به حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسید.
این تحولات در شرایطی رخ داد که ایران در آن دوره با جمعیتی نسبتاً اندک، تعداد محدود وسایل نقلیه، ضریب نفوذ پایین انرژی‌های فسیلی در بخش‌های اقتصادی و خانگی، و ساختاری عمدتاً روستایی مواجه بود؛ به‌گونه‌ای که بیش از ۶۰ درصد جمعیت کشور در روستاها زندگی می‌کردند و نیازهای انرژی خود را عمدتاً از منابع سنتی مانند هیزم و فضولات دامی تأمین می‌نمودند. در چنین بستری، صادرات روزانه میلیون‌ها بشکه نفت خام، درآمدی کلان در اختیار دولت مرکزی قرار داد؛ درآمدی که توزیع آن به‌شدت نامتوازن بوده و عمدتاً صرف توسعه شهرهای مرکزی و غالباً فارس‌نشین شد.

پیامد این الگوی تخصیص منابع، شکل‌گیری شبکه‌ای از شهرهای برخوردار و متورم با تمرکز زیرساخت‌های صنعتی، خدماتی و تفریحی بود؛ در حالی که هم‌زمان، بخش وسیعی از روستاها و مناطق پیرامونی، از جمله نواحی لرنشین، با فقر ساختاری، محرومیت مزمن و افول فعالیت‌های کشاورزی و دامداری مواجه شدند.

در ادامه این روند، موج گسترده مهاجرت روستاییان محروم به شهرها شکل گرفت. این جمعیت که عمدتاً زراعت و دامداری را رها کرده بودند، جذب صنایع مونتاژی و مشاغل کم‌درآمد شهری شده و در حاشیه کلان‌شهرها و شهرک‌های پیرامونی اسکان یافتند. به‌گونه‌ای که در آستانه سال ۱۳۵۷، ترکیب جمعیتی ایران دچار دگرگونی بنیادین شد و برای نخستین بار، اکثریت جمعیت کشور نه در روستاها، بلکه در شهرها و به‌ویژه در حاشیه آن‌ها سکونت داشتند.

این دگرگونی جمعیتی و نابرابری‌های انباشته‌شده، به بروز نارضایتی‌های گسترده اجتماعی انجامید و زمینه‌ساز شکل‌گیری اعتراضات و در نهایت انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ شد؛ انقلابی که بخش مهمی از پایگاه اجتماعی آن را جمعیت‌های حاشیه‌نشین با ریشه‌های روستایی تشکیل می‌دادند.

در ادبیات نظری انقلاب‌ها، یکی از بنیادی‌ترین وعده‌های هر انقلاب، تحقق عدالت قومی، زبانی، اقتصادی و اجتماعی برای گروه‌های محروم و به‌حاشیه‌رانده‌شده است. با این حال، تجربه انقلاب ۱۳۵۷ ایران نشان داد که این وعده‌ها، به‌ویژه در حوزه عدالت قومی و منطقه‌ای، تحقق نیافت. در عمل، استمرار الگوی توسعه نامتوازن و تمرکزگرا، مانع از بازتوزیع عادلانه منابع و قدرت شد؛ چرا که تحقق چنین عدالتی مستلزم تضعیف ساختارهای اقتصادی و شهریِ مسلطی بود که طی قرون متمادی، از تمرکز سیاسی، رانت‌های دولتی و بهره‌کشی از نیروی کار و منابع مناطق پیرامونی ـ از جمله مناطق لرنشین ـ منتفع شده بودند…”

و همین نکته مهم در انقلاب اسلامی ۵۷ هست که تا حدودی به این منطق هگلی خدشه وارد می کند که این آنتی‌تزیعنی نظام جدید جمهوری اسلامی ایران ,ایده ولوژی و حاکمیت و نظام ناسیونالیستی مرکزگرای پهلوی قبل از خود را کاملا “نفی “نکرد بلکه “جایگزین و جانشین ” آن هم شد، علی الخصوص در بسیاری از سیاست های کلان داخلی در خصوص قومیت ها(من جمله لرها , بلوچ ها , کردها , عرب ها ) و مرکزگرایی برپایه فارس محوری ,که دقیقاً عمق مسئله همین‌جا است که به فقیرتر شدن هرچه بیشتر مناطق قومی بخصوص لرها و مرفه شدن هرچه بیشتر مناطق مرکزی عمدتا فارس نشین و انباشت ثروت و سرمایه در آنجا انجامیده که به فقر و بیکاری و مهاجرت لرها به مناطق مرکزی مرفه ایران و حاشیه نشینی و اعتراضات خونین ختم شد.

نوستالژی به‌جای یادگیری تاریخی

*پهلوی‌گرایی و ملی‌گرایی افراطی امروز نیز «آنتی‌تز»اسلامگرایی افراطی حکومت اسلامی شیعی است
به همین ترتیب دوباره پس از چهل پنجاه سال این دور تسلسل باطل متاسفانه ادامه دارد ودر برابرنظام اسلامی شیعی جمهوری اسلامی ایران که حاکمیت اش مبنتنی بر فقه سیاسی اسلامی شیعی و تمرکز قدرت ایدئولوژیک و تضعیف هویت ملی یعنی “ملت” به نفع “امت”و تنش و درگیری و جنگ همیشگی و مزمن با همسایگان و منطقه و جهان بوده است و مشروعیت الهی را لازمه بقا و دوام حاکمیت خود دانسته است و نه رضایت شهروندی ! طبعا در برابر این تز نظام حکومت اسلامی , یک آنتی تزی ظهور کرده به نام پهلوی گرایی ملی گرای سکولار معاصر !یعنی واکنش هویتی به فشار ایدئولوژیک دینی چند دهه ! این پهلوی‌گرایی امروز بیش از آنکه پروژه‌ای منطقی از سوی خواص و نخبگان جامعه یا حتی پروژه ای از سوی قدرت های خارجی باشد، بیشتر واکنشی روانی–هویتی ساده واحساسی البته قابل فهم از سوی عموم عوام جامعه است که آزادی های فردی و بازگشت به دولت سکولار می خواهد !طبعا تاکید بر ملت ایران، نه امت اسلام !

این آنتی تز , نوستالژی نظم، توسعه رویایی و خیالی «ایرانِ پیش از انقلاب اسلامی » را نوید میدهد .ایرانی آبرومند , سربلند , باشکوه , شیک , تمیز , ثروتمند , مدرن ,تلفیقی رویایی از شکوه امپراطوری های هخمنشی و ساسانی به اضافه آزادی های رویایی فردی جهان اروپایی و غرب, وهمچنین البته ثروت و رفاه افسانه ای دول عربی خلیج چون دوبی و سعودیه عربیه ! طبعا درین اتوپیا ی رویایی ساده انگارانه ,به جز حقوق فردی شکم و زیر شکم , از آزادی اندیشه و حقوق قومی ملیت های کشور کثیر المله ای چون ایران هیچ تعریفی نشده است .

البته که شاید ساده انگاری باشد شاید اگر بگوییم که ملی گرایی افراطی فقط واکنش به امت گرایی افراطی است و بالعکس و سپس دچار این چرخه محمل و باطل و البته خطرناک شویم که “سلطنت به ولایت “منجر می شود و “ولایت به سلطنت “یعنی جابجایی دو مطلق‌گرایی، بدون برخورداری از حافظه تاریخی و یادگیری تاریخی .( چرا که به باور عمومی فقط ماهی سانان اند که حا فظه تاریخی ندارند و حافظه ماهی را تنها ۳ تا ۶ ثانیه می‌داند و حافظه تاریخی مردم و نخبگان را نادیده می گیریم )
پس سنتز چه می‌تواند باشد ؟
سنتز واقعی نه «دین‌ستیز» است نه «دین‌سالار» نه «ملی گرای افراطی » است نه «امت‌زده» بلکه دولت–ملتِ مدرنِ سکولارِ فرهنگی , دولت بی‌طرف دینی (نه ضد دین، نه دینی) ,دین در جامعه، نه در حکومت .(درست مثل اینجا درغرب که اغلب اعیاد و تاتیلات هنوز مسیحی است و حتی حزب سوسیال مسیحی داریم اما از شریعت دینی خبری نیست مثل همان عشایر لر خودمان که أسما مسلمان بودند ولی از شریعت اسلامی در حیات و ممات آنها هیچ خبری نبود ) .

همچنین هویت ملی تاریخیِ پیوسته (ایرانِ پیشااسلامی + اسلامی + منطقه ای /قومی ) و پذیرش تنوع قومی–زبانی (فارس ,لر، ترک ، عرب، بلوچ، گیلک …) که مشروعیت از مردم هست ، نه از آسمان، نه از شاه و فره ایزدی و توسعه از پایین باشد و نه فرمان از بالا…و خلاصه کلام آنکه شهروند ایرانی ، نه مقلد رهبر و نه رعیت شاه باشد.

دولت قوی، جامعه ضعیف
و اینکه چرا ما به این مرحله تاریخی هرگز نمیرسیم آن است که هردوسر قضیه هم ملی گرای افراطی و هم مذهبی افراطی خواهان دولتِ مقتدرمرکزگرای قوی هستند اما از یک جامعه‌ی بالغ و متکثر می‌ترسند. یکی مردم را «مکلف و مقلد » می‌خواهد و دیگری مردم را “رعایای باورمند نوستالژیک”
.ملت ناباور به خود درجستجوی یک بابا و پدر و قطب و آقا وپیشوا و رهبر و شاه و راعی و شبان و سیمرغ افسانه ای است غافل از آنکه سی مرغ , خود آنان اند که با هم “سی مرغ “می شوند .

چرخه‌ی معیوب سکولاریسم و اسلام‌گرایی در دولت–ملت‌های جهان اسلام
چرا جهان اسلام میان سکولاریسم و اسلام‌گرایی در نوسان است؟

شما گمان نکنید که این الگو فقط گریبانگیر ایران هست که ترکیه همسایه و بسیاری دولت -ملت های خاورمیانه و جهان اسلام نیز این تجربه تاریخی را همزمان ما طی کرده یا در شرف تجربه ان هستند .

از آتاتورک تا اردوغان: ازصلح برای وطن، تا تنش برای منطقه !

نظام ناسیونالیستی سکولار ترکیه با شعار” صلح برای وطن (ترکیه ) و صلح برای جهان” علیه نظام امت گرای اسلامی عثمانی , تاسیس شد که آنتی تز آن تز بود که تعامل و آشتی وعدم مداخله با همسایگان ونزدیکی با دنیای غرب و تاکید بر آزادی های فردی و سکولار و در عین حال ترکی سازی آمرانه فقط در درون ترکیه و بر اقوام غیر ترک ترکیه و نه خارج از کشور , سیاست داخلی و خارجی آن جمهوری بود تا آنکه آنتی تز امت گرایی اسلامی سنی از سوی احزاب اسلامی و بخصوص رجب تیب اردوغان قد علم کرد و حکومت را البته نه با انقلاب بلکه با انتخابات بدست گرفت و دولت قوی و مقتدری را به پشتوانه اقشار مذهبی متعصب ترک بنیان گذاشت که درکنار پس زدن آزادی های سکولار , و برافراشتن قوانین دینی و سپس توسعه طلبی های منطقه ای و جهانی براساس رویاهای امپراطوری هم اسلامی هم ترکی عثمانی نوین, تا کنونی دوره ای از تنش و درگیری با همسایگان و منطقه را پشت سر گذاشته است که نتیجه آن آمیزه ای از حس غرور واقتدار دراقشارمتعصب ترک و ترک زبان همسایه بخصوص و در عین زمان ورشکستگی و بحران اقتصادی و بروز نارضایتی در اقشارفقیر ترکیه بخصوص قشر سکولار و کم درآمد شده است . حکومتی که با انتخابات برامد اما بیش از چند دهه است با لطایف الحیل تن به رفتن و جایگزینی نمی دهد .
در ترکیه اما اگر هنوز راه سیاسی و دمکراتیک خروج از این بحران دورباطل و بن بست وجود دارد , به دو علت است یکی آنکه مصطفی کمال آتاتورک , پس از خود نظام جمهوریت و یک حزب به یادگار گذاشت اما رضاخان از خود یک ولیعهد و یک نظام خودکامه سلطنتی به یادگار گذاشت!
و دومی آنکه ترکیه ,حیاط خلوت اروپا و غرب و یکی از اعضای ناتو است و هیچ برگی درآنجا بی اذن امریکا واروپا نمی افتد و سیاست خارجی تحت کنترل قدرت های بزرگ و درراستای منافع آنان است و فقط سیاست داخلی است که به ترک ها واگذاشته اند ودرصورت هر چرخش ناموزون برخلاف منافع غرب , همیشه کودتاها , این عضو ناتو را , دوباره به وضعیت ثبات مورد نظر غرب برگردانده است .نظام اسلامگرای فعلی ترکیه به رهبری رجب طیب آروغان , عملا همان وظیفه شاه فقید ایران یعنی ژاندارمی منطقه را ایفای وظیفه میکند که هم منافع ناسیونالیستی ترک ها و مهم منافع دنیای غرب همزمان , تامین می شود .

فقدان دمکراسی ؛چرا جهان اسلام فقط میان سکولاریسم و اسلام‌گرایی در نوسان است؟

مصداق های دیگر نظام جمهوری سکولار افغانستان تحت حمایت امریکا بود که یک حکومت اسلامی افراطی یعنی طالبان جایگزین آن شد. یا نظام سکولار تاجیکستان که با کشتار و جنگ داخلی توانست از مملکت را از چنگ اسلامگراها خلاص کند واما هم اکنون تاجیکستان باداشتن حکومتی سکولار و غیر دینی , دارای بیشترین رشد اسلامگرایی افراطی در بین همه اقشار شهروندان اش است که یک حکومت اسلامی شبیه به طالبان را آرزو دارند .

تلخیص کلام آنکه این دور باطل, در ممالک اسلامی که مردمان اش نه به حافظه تاریخی خود تکیه دارند ونه تجربه می گیرند و نه گوش شنوایی برای شنیدن هشدار نخبگان قوم خود دارند , همچنان , تکرار و تکرار می شود .

چرا تاریخ سیاسی ایران در چرخه‌ی پهلوی و جمهوری اسلامی گیر کرده است؟
Scroll to top