نورعلی مرادی بئوار الیما
بگرییم یا بخندیم؟ وقتی سرود ضد پهلوی، قاب پهلوی میگیرد
مر جنگه، اما برای چه کسی؟
از این رو , این روزها جدا از آنکه شاهد صحنه های بسیار تراژدیک از جنایت بشری و قتل عام همتبارانمان والبته دیگر عزیزان جوان هم هموطن نیزهستیم , اما بعضا شاهد قضایای تراژدی -کمدی (البته با بینش تاریخی از نگاه یک انسان باریک بین) نیزهستیم که بلاگرهایی که اغلب در خارج هستند عکس عزیزان همتبار لر مارا و حتی عزیزان کشته شده غیر لر در این اعتراضات را با تصاویرپهلوی پدر و پسر, تزیین کرده و با سرودها وترانه ها وتصنیف واشعار لری و موسیقی حماسی و سوگناک لری, مثل “مر جنگه, مر جنگه “, “دایه دایه وقت جنگه “,”جنگ لرونه ” را روی آن تصاویر میکس کرده , منتشر می کنند !؟ که البته همگی آن موسیقی ها و ترانه های قدیمی لری در وصف شخصیت ها و قهرمانان لری هستند که بر علیه نظام مرکزگرای پهلوی اول و دوم قیام کردند, سرکوب و بمباران و کشتار و اعدام شدند ! و حقیقتا این نیز یکی دیگر از جنبه های هم طنزتراژدیک و کمدی تلخ تاریخ دوران معاصر ما لرها است که واقعا ما نمیدانیم باید های های بر آن گریه کنیم یا قاه قاه به آن بخندیم ! ؟
البته جدا از آنکه این خود, گواهی برغنای ادبیات حماسی اعتراضی قوم لر دارد که تاریخش همه در جنگ و اعتراض گذشته و ایضا شهادت از فقرادبیات اعتراضی قوم تاجیک (فارس ) و زبان دری (فارسی ) دارد که همه تاریخ این قوم و این زبان , در تمکین و اطاعت و سرسپردگی و مدح و حمد و ثنای قدرت و حاکمیت و دین و اولیای دین یا ادبیات تغزلی شعر و شراب و شاهد بازی سپری شده است . «از فارس , مرد برنخاس, جز لوطی و ملا و رقاص ! »
(در مطلب پسا مهسا , با اشاره به شعارهای اغلب جنسی و رکیک رایج در اعتراضات ایران , به همین ادبیات انقلابی ضعیف و شعارهای اعتراضی سخیف مفهومی در زبان و ادبیات دری(فارسی ) اشاره کرده ام که این فقرادبی و شعوری از آنجا ناشی شده که قوم تاجیک (فارس ) حداقل دراین یک قرن اخیرکه از ظهور چنین اصطلاحی و هویتی تحت نام قوم فارس(تاجیک سابق ) گذشته , فارسها همیشه بار هویت رسمی حکومت طبعا روی دوششان بوده و هیچگاه درجایگاه اپوزسیون نبوده اند که قدرت ملی و حکومت مرکزی را نقد کنند وناچار بخواهند ادبیات اعتراضی یا حماسی فارسی آنهم بر ضد دولت و حکومت که همان هویت خودشان باشد , تولید کنند . حال آنکه لرها چون هم زمان پهلوی و هم اکنون , همیشه رویارویی دولت مرکزگرای ایران بوده اند , طبیعتا ادبیات حماسی و اعتراضی قوی تولید کرده اند )
سوگواری بدون نام صاحبخانه؛ لرها و حذف سیستماتیک هویت در اعتراضات ایران
آیین سوگواری لرها که معرف حضورهمگی شماها لرها هست از ایلام تا کرانه خلیج فارس , لرها با این آیین سوگواری , معرفی واین آیین سوگواری به نام لرها شناخته می شود . مراسمی نامتعارف برای ایرانیان غیر لر . رقص و آواز و موسیقی به یاد درگذشتگان بخصوص جوانان !مراسم و آیینی که حداقل تا پیش از قیام مهسا , که لرها بیشترین کشته ها را دادند و چنین مراسم هایی به یاد آن کشته ها , در سطح وسیع دررسانه ها داخل و خارج هم پخش و رسانه ای شد تقریبا برای همه ایرانی ها ناشناخته شده بود مگر برای قومیت هایی که درهمسایگی ما به سر می برند . .
مراسم و آیینی نامتعارف که تا پیش از حوادث اعتراضی اخیر , غالبا با پرسش و انتقاد و حتی سرزنش همه ایرانیان غیر لرمواجه می شد چرا رقص و موسیقی و آواز آن هم هم سوگ و عزای مردگان برای اغلب ایرانیان مسلمان چه شیعه و چه سنی قابل فهم و درک نبود وهنوزهم نیست, حتی آن بخش از جامعه ایرانی سکولار و آتئیست که نظر خوشی هم به دین به خصوص دین اسلام ندارد , پذیرش چنین سنت و آیین و مراسمی لری ,برایش ناممکن بود ه .
حتی قومیت های همسایه و همجوار لر که بسیاری از سنت ها و عناصر فرهنگی لرها, چون لباس و موسیقی و رقص را عملا کپی کرده و قرض گرفته و مال خودشان کرده بوداند (به طور خاص قشقایی ها) اما این بخش از آیین و سنت های لری یعنی ساز چپی و رقص چپ و مراسم چمری را نتوانسته بودند که هضم و جذب کنند پس از کپی کردن و مصادره آن صرف نظر کرده اند .
من به خاطر دارم و حتی در مطلبی در فیسبوکم در ده یا پانزده سال پیش ذکر خاطره کردم که ما لرها در اصفهان به خاطر این مراسم و نی و ساز و موسیقی, مورد زخم زبان و سرزنش تاجیک ها (فارس ها) قرار میگرفتیم آنچنانکه نوشتم سالها پیش یک وقتی که همزمان دومراسم دریک گورستان اصفهان برگزار می شد , صاحب عزای فارس به صاحب عزای لر ,به خاطر صدای ساز و آواز شکایت برد که لطفا کمی رعایت کنید مگر نمی بینید که ما در قطعه کناری درگورستان مراسم عزاداری داریم ! …یعنی دو دنیای کاملا متفاوت در فلسفه زندگی و مرگ !..و هزاران سال فقط یک آسمان مشترک بالای سرما لرها و فارس ها بوده ! همین فقط !
فرهنگ لری؛ الهامبخش، اما همیشه بینام
تا اینکه قیام ها و اعتراضات پیش و پسازقیام مهسا اتفاق افتاد و لرها به نسبت جمعیت بیشترین شرکت و بیشترین تلفات را دادند و مراسم های آن قربانیان در سطح کشور رسانه ای شد و اغلب ایرانیان غیر لر , با این آیین سوگواری لری آشنا شده و همدردی کردند .تا اینکه بعداز اعتراضات اخیر, ازانجا که خاستگاه اجتماعی اغلب معترضین غیرلر ,نسل جوان برامده از طبقات متوسط جامعه و البته شاکی و معترض و پرسشگر ازنهاد دین و حکومت دینی بوده که سوای خواسته های اقتصادی , اکثریت خواهان یک جامعه سکولار وغیردینی نیزهستند , به همین علت پس از کشتار این عزیزان , حال یا به وصیت خودشان یا به خواست خانواده یا ازسر عناد با حکومت دینی , از برگزاری یک مراسم عزاداری متعارف که غالبا با قرآئت قران و مناسک اسلامی است , صرف نظر کرده و به تقلید مراسم لرها که دیگر رسانه ای شده بود , به پخش موسیقی , یا رقص و آوازخوانی پرداختند !
وامگیری فرهنگی بدون ذکر منبع
چنانکه بیشتر کشتگان اصفهان هرچند اغلب لرهای بختیاری واز شهرهای اقماری گرد و اطراف اصفهان مثلا در فولادشهر یا شاهین شهربوده اند که ازپسوند فامیلی بسیاری ازکشتگان مشخص است با اینحال مراسم همراه با ساز چپ دو تن از این عزیزان جوان کشته شده توجهم را جلب کرد که فامیلی ها لری نبود ه بلکه صددرصد فارس بود از جمله میرلوحی (چونکه من بچه اصفهان هستم و از کودکی تا ۱۷ سالگی را آنجا سپری کرده ام به خوبی وقوف دارم )به همین خاطر خیلی تعجب کردم و بعد بررسی کردم متوجه شدم این دو عزیزفارس , یکی از فلاورجان گویا و دیگری از زینبیه که حاشیه اصفهان هست , محتملا بنا به رفاقت هایی که با همسایگان و رفقای لر بختیاری داشته اند ,به وصیت خودشان درمراسم عزاداری شان خواسته اند که قرائت قران و مناسک اسلامی انجام نشود بلکه ساز و موسیقی لری بختیاری نواخته شود یعنی دوستی عمیق دیرینه با جامعه لربختیاری در اصفهان داشته اند که شاید حتی درهمراهی آنها در اعتراضات بی تاثیر نبوده است .
سکولاریسم بومی لرها و دروغ «ملت یکدست»
اما آیا حضور لرها در اعتراضات اخیر وبه تاثیر فرهنگ لری , بخصوص در این تحول فرهنگی ایرانی ها, که در برگزاری سوگ کشتگان نه با قران خوانی که با موسیقی و آواز صورت گرفت آیا در رسانه های ایرانی هیچ اعتراف شد که حداقل در حوزه اعتراضات مردمی و رشد سکولاریزه و لائیسیته و غیر دینی کردن جوانب زندگی مردم جامعه دین زده ایرانی , این سنت و فرهنگ لری , کمکی کرده است تا بلکه نقطه عطفی و آغازی باشد تا جامعه ایرانی و فرهنگ فارسی دین زده حاکم ,برای خلاصی از بلای دین زدگی اجتماعی , بتواند بلکه از غنای فرهنگی ملیت های البرز و زاگرس بخصوص لرها که ریشه در فرهنگ پهلوی پیش از اسلام دارد استفاده ببرد ؟
مصادره سوگ: وقتی خون لرها بینام خرج «ملت ایران» میشود
آیا دررسانه های فارسی زبان وعمدتا ملی گرا , مرکز گرا و “فارس محور” داخل و خارج , در حوادث اخیر ,این چرخش و تغییر فرهنگی در سرتاسر ایران که متاثر از فرهنگ کهن لری بود, چگونه تعبیر و تفسیر و روایت شد ؟
مشخص است .بسیار هیاهو شد از این تحول فرهنگی, اما بدون اشاره به لرها ! چرا؟ چونکه هویت لری از نگاه سیاست ملی گرایان فارس محور , اساسا هویتی است نامرئی زیر سایه ایران وآریایی و پارس و فارس که آنها نمی بینند ش . هویت لری برای آنها یک هویت حلشده است در فارسیت، در ایران .نامرئی و بینام . که باید بدون نمایندگی سیاسی,و بدون نام و نامرثی , پشت هویت ایرانی پنهان بماند .
وقتی سوگواری لری «آیین تازه ایرانی» معرفی میشود
آیینهای تازهای که هزار سال قدمت دارند
تقریبا چندین پروگرام در بی بی سی , ایران نشنال و من و تو , با عنوان های موهوم ” آیین های تازه عزاداری در ایران ” ساخته شد و به این مراسم ها که به تازگی در مناطق غیر لرنشین مرسوم شده اشاره کرد بدون اینکه اشاره کند که این مراسم ها هزاران سال است دربین لرها رایج بوده و چندین سال است که به تاثیر از فرهنگ لرها و چون هم حامل فرهنگ غیر دینی است و هم جنبه اعتراضی قوی دارد , در مراسم دیگرعزیزان ایرانی غیر لرکشته شده در حوادث اخیر نیز رایج شده است
شما فقط دقت کنید عنوان مطلب بی بی سی که می گوید د:” آیین های تازه عزاداری در ایران” بدون سابقه کهن آن در بین لرها .
تراژدی لری با روایت فارسی
در گزارش دیگری داشمند پان فارس فاشیستی داد سخن می داد که این مراسم ها پارسی آریایی است و از دل شاهنامه می آید و ننه دیو سفید در شاهنامه گیس می بریده و عمه داریوش و هوخشتره سرگور می رقصیده و عروس خاله چیش پیش هخامنشی سر قبر دست میزده و از این جعلیات و چرندیات و خزعبلات …برای گریزو طفره رفتن از اشاره به مالکیت این میراث فرهنگی به لرها .
رسانه دیگری هم که نزدیک به پانکردهاست میگوید “این آیین ها که بین اقوامی در ایران رایج بوده ” ؟! کدام اقوام ؟ بلوچ ها ؟ ترک ها ؟ فارس ها ؟ ترکمن ها ؟ گیلک ها ؟ یا کردها ؟ البته که هیچکدام
از ایلام تا گناوه؛ آیینی که هست اما صاحبش را حذف میکنند
این آیین از ایلام تا گناوه , به جز بین لرها .به این گستردگی بین هیچ قومی رایج نبوده است . اگر مقصد از این مبهم گویی , مذبوحانه منتسب کردن آن هم به لر و هم کرد است که یاد خاطره ای افتادم که چند پانکردی کرمانج و سوران ,از مهابادی و ارومیه , اصرار داشتند که ما کردها با شما لرها اشتراکات فراوان داریم ! پرسیدم کدام و کجا ؟میگفتند ببین فلان چیز مشترک با لرها را ما هم داریم در ایلام و کرمانشاه ! بهمان چیز مشترک با لرها را ما کردها هم داریم در ایلام و کرمانشاه ! بیسار چیز مشترک با لرها را ما هم داریم در ایلام و کرمانشاه ! گفتم خوب مشخص شد که ما لرها با کردها (کرمانج و سوران )هیچ مشترکاتی نداریم و هرچه اشتراکات هست در ایلام و کرمانشاه است . چرا ؟چونکه مرد حسابی آنجا لرستان فیلی بوده است تا همین هشتاد , نودسال سال پیش ! شماب خشی از لرستان فیلی را کرد قلمداد میکنی بعد لرها را با آن یک بخش یعنی با خودشان مقایسه میکنی و نتیجه میگیری که لر با کرداشتراکات دارد ! شما یک اشتراک لر با کرمانج که ۷۰ درصد کردها را تشکیل میدهند یا با سوران۳۰ درصد بقیه را , اسم ببر ؟…خلاصه آنکه آنکه این سنت چمرو چمبر و ساز چپ و چپی فقط و فقط مختص قوم لراست و لاغیر
از چمر تا قرائت رسمی: چگونه فرهنگ لری سکولاریزه شد اما به نام لرها نه!
من قبلا با اشاره به فقدان شریعت اسلامی درروابط ایلی لرها نوشته بودم که در مطلبی جداگانه تحت عنوان ” جوامع سکولار ایلی /عشایری ” در باره این تمایز و فرق آشکار جوامع کوچنشین (عشایر ) ویکجانشین(شهری و روستایی ) شرح بیشتر خواهم دادد درآنجا به اعتراضات قیام مهسا اشاره کرده, زیر این عنوان نوشته بودم که :
“… شعار ها و شعائر غیر شرعی لر ایلیاتی را به پای همه ایرانی ها نوشتن !؟
در حوادث آبان ماه (قیام مهسا )می دیدم که ناسیونالیست های فارس در اپوزیسیون , شعارهای لرها بخصوص لرهای بختیاری را که :” بختیاری رسم نماز (میت ) ندارد” , یا سخنان بانویی بختیاری که می گفت فرزندم ازخواندن قران بیزار بود ! یا پخش موسیقی و رقص به جای تلاوت قران در سوگ کشتگان آن سالها را به اسم کل ملت ایران مصادره می کردند و به پای لامذهبی و روشنفکری و فرهیختگی و مذهب گریزی و عرب ستیزی ملت ایران ملت ایران می گذاشتند که همه دروغ و کذب بود ! اینها فرهنگ شریعت ناپذیرتاریخی و چندین هزارساله بخش ایلیاتی جامعه لر بوده و هست . نه ربطی به عرب ستیزی داشته نه ربطی به فارس و ترک آذربایجانی و عرب و ترکمن و شمالی و جنوبی ایران . عموم جامعه ایرانی هنوز هم مومن و معتقد و شریعت زده است .درست است که نسل جدید آن فارس و ترک آذربایجانی , هم کم و بیش و خزنده و لاک پشتی مذهب گریزان شده اند ولی آن فیلم ها و حوادث و اتفاقات و شعارها, مربوط به آن نسل جوان مذهب گریز ایرانی یا نخبگان سکولار نبود .بلکه مردم عادی وعامی لر بودند که به صورت تاریخی , در زندگانی آنها از حیات تا ممات , هرگز شریعت دین اسلام و مذهب شیعه , نزد آنها , نفوذ عمیق و گسترده و اهمیت درخورنداشته و ندارد .و جامعه ایرانی غیر لر, هنوز دهه ها بلکه قرنی گذر زمان نیاز دارد تا به آن درجه از فقدان شریعت اسلامی در زندگانی روزمره برسد که جامعه ایلیاتی لر قرن هاست که فاقد آن است و واجد موهبت سکولاریسم بومی و تاریخی است . البته این را هم باید اضافه کرد که این سکولاریسم ایلی , آنچنانکه از نامش پیداست فقط مختص جامعه ایلیاتی لراست و نه بخش شهری و روستایی لر که به سختی متاثر از جامعه شهری فارس و طبعا هم هم فارس زاده و هم دین زده است منجمله خرم اباد, بروجرد , دزفول و شوشتر وبهبهان ,نهاوند , کنگاور و شهرها و روستاهای چهارمحال ..و البته به جز وبه استثنای ایذه و مسجدسلیمان و ..چون این دو شهرمردمان اش اغلب عشایری بوده اند که ساکن شهرها شده و بافت ایلیاتی دارند نه شهری ..
چمر، ساز چپ و حافظهای که دزدیده شد
بنده امیدوارم که چمر و ساز چپ در هیچ خانواده ای نیفتد و همیشه شادی و سربلندی برای جوانمان باشد .هرچند میدانم که درین بحبوبه مرگ عزیزانمان , بحث برسر مصادره میراث فرهنگی شاید صورت خوشی ندارد .علی الخصوص که من به شخصه به این میراث فرهنگی کهن لری مثل برخی دیگر از میراث های کهن لری, نقد و انتقاداتی دارم. مخصوصا با اضافات بی مورد و غیر ضروری و غیر اصیل جدیدی که در موسیقی و آوازها و خود حواشی مراسم سوگواری پدید آمده که آن را از صورت اصیل و کهن آن خارج ساخته است .(ریتم سازچپ قبلا آرام و سنگین , تبدیل به ریتم های تند و شش و هشت ونامتناسب با یک مراسم سوگواری شده , همچنین سینه زنی بدعت جدیدی است که به تقلید از مراسم های مذهبی فارس ها متاسفانه به تازگی مرسوم شده چون در بین لرها فقط “”وا مزگ زیدن و “من ری زیدن ” یعنی بر سرو صورت زدن مرسوم بود نه سینه زنی . درمجموع می باید برخی جنبه های منفی آن چون تیراندازی و روی و مو کندن وموسیقی ریتم تند که بدعت زشتی است , حذف و یا تعدیل شود و این سنت سوگواری همچون گذشته سنگین تر و درعین حال مختصرترو به مقتضای روز, نمادین تراجرا شود به گونه ای که مراعات صدمات روحی و روانی و گاه حتی جسمی بازماندگان و زنان و بخصوص کودکان بشود !
بمعذالک این مراسم چه خوب و چه بد با همه جوانب مثبت و منفی اش , میراث فرهنگی ما لرهاو متعلق به ماست و نه ملت دیگری و به عنوان یک فرزند ملت لر , این وظیفه من بود که از این میراث مردم ام دفاع کنم و در این ماجرا ذات ناسیونالیسم مرکز گرای تمامیت طلب ایرانی فارس محور را به شما معرفی و رسوا کنم که حتی سهم قومی ما از این تراژدی جانگداز را که عزیزان کشته شده خود ما در آن شریک و سهیم اند را کتمان و انکار می کند !بدون شک چنین ناسیونالیسم تمامیت خواه مرکزگرایی در هرلباسی چه حکومت دینی و یا چه حکومت ملی , هرگز سهم مالرها را از قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بودجه ملی نداده و نخواهد داد .همچنان که به سهم فرهنگی ما اعتراف نکرده و نمی کند .
فخر به تعداد جنازه ها !
تعداد بسیار زیاد کشته های لر , به نسبت جمعیت شان در ایران , در همه قیام ها و اعتراضات , افتخار نیست !بلکه گواهی تلخی است براینکه اگرچه قاعدتا و معمولا ,از درآمد منابع نفت و گاز و آب زیر پای مان و بودجه ملی ایران , همیشه کمترین ها و حداقل ها ,سهم ما لرها شده اما ازشمارباتوم ها و گلوله ها و بمب ها و توهین ها و تبیعض ها , ما لرها , از بیشترین سهم ,به نسبت جمعیت ,هم در ایران شاهنشاهی و ایران هم اسلامی , برخوردار بوده ایم وهنوز هستیم !
نه در زندگی سهم دادند، نه در مرگ نام!
با اینحال دیدم که برخی کاربران لر زیر پست ها ی تصآویر عزیزان کشته شده به لر بودن این عزیزان مخصوصا در اصفهان و دزفول و شیراز و لرستان اشاره می کردند که بلافاصله با حملات گروهی کاربران اغلب ملی گرای ایرانی بخصوص سلطنت طلب ها مواجه می شدند که تحکم می کردند و دستورو اخطار وهشدار می دادند که به قومیت کشته شدگان اشاره نکنید ! تفرقه اندازی نکنید ! ما همه ایرانی هستیم !همه ایران سرای من است و ازاین جور ادبیات شعاری و کلیشه ای و تکراری همرنگ سازی اجباری که تو حتی اجازه نداری هویت قومی مرده و جنازه خودت را آشکار کنی !
حتی جنازهات هم نباید لُر باشد
خوب هم اکنون پرسشی که در ذهن توی لرمطرح می شود این است که تو هم اکنون که در بحبوبه جنگ و کشتار و مبارزه ای و هنوز حاکمیت این ناسیونالیست های ایرانی سلطنت طلب , نه بار است و نه به دار ! و تو اجازه این را نداری ونمیتوانی که حتی سهم خودت را از شمار کشتگان و جنازه ها بخواهی و معرفی کنی , پس در فردای آزادی , چطور میخواهی سهم خودت را از آب کارون و زاینده رود ت بخواهی ؟ چطور جرات میکنی که از این مستبدین ,سهم ات را نفت و گاز زیر پای خودت , از بودجه و رفاه و توسعه مملکت بخواهی ؟
