نورعلی مرادی بئوار الیما
- ناسیونالامپریالیسم کردی؛ بازتولید همان الگویی که خود قربانیاش بود
- وقتی قربانی دیروز، تمامیتخواه امروز میشود: خوانشی انتقادی از ناسیونالیسم کردی
- ناسیونالیسم کردی؛ از هویتطلبی تا تمامیتخواهی در زاگرس
- زاگرس میان دولت–ملتها: ناسیونالیسم کردی و فرسایش هویت لری
- لرستانات در محاصره: ناسیونالیسم کردی، دولت–ملت و سیاست هویت
- از مهاباد تا ایلام: ناسیونالیسم کردی و مهندسی هویت در زاگرس
مقدمه
این نوشتار در امتداد بحث ریشهشناسی و کارکرد تاریخی اصطلاح «کرد» و پیوند آن با پروژههای ناسیونالیستی معاصر نگاشته شده است؛ بهویژه در نسبت با لرستانات و هویتهای زاگرسی که در یک قرن اخیر، زیر فشار همزمان ناسیونالیسمهای مرکزگرا و توسعهطلب پیرامونی قرار گرفتهاند.
۱. ناسیونالیسم کردی؛ زایش، حمایت بیرونی و تکوین مدرن
وقتی از ناسیونالیسم دولتی، مرکزگرا و آمرانه سخن میگوییم، ناسیونالیسم کردی نیز از این قاعده مستثنا نیست. ناسیونالیسمهای کردی و ترکی، در بستر فروپاشی امپراتوری عثمانی، همزاد و همزمان زاده شدند. هرچند ناسیونالیسم کردی، دستکم بهطور رسمی، هنوز صاحب دولت-ملت کامل و بهرسمیتشناختهشدهای در نقشه خاورمیانه نیست (جز اقلیم خودخوانده کردستان عراق)، اما از آغاز شکلگیری، از حمایت مستقیم و غیرمستقیم دولتها، قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، ارتشها، دانشگاهها، رسانهها و احزاب گوناگون برخوردار بوده است.
نمونه روشن این مداخله بیرونی، شکلگیری زبان نوشتاری سورانی در شمال عراق است. تا پیش از دهه ۱۹۲۰، زبان اداری و مکتوب این مناطق فارسی، ترکی عثمانی و عربی بود. اما در سالهای ۱۹۱۹–۱۹۲۰، دولت بریتانیا ــ که عراق را تحت قیمومت خود داشت ــ با هدف ایجاد منطقهای نفتخیز و مطیع، زبان نوشتاری سورانی را رسمی کرد و بهسرعت آموزش عربی و ترکی عثمانی را در مدارس مناطق کردنشین محدود ساخت.
در نامه رسمی دولت بریتانیا به جامعه ملل (۲۴ فوریه ۱۹۲۶) تصریح شده است که;” پیش از جنگ جهانی اول، کردی اساساً زبان ارتباطات نوشتاری نبوده و ایجاد آن بهعنوان زبان مکتوب، نتیجه مستقیم تلاش مقامات بریتانیایی بوده است. این مداخله، نقطه عطفی در تکوین ناسیونالیسم کردی مدرن بهشمار میآید.
کما اینکه نقطه عطف در رسمیت یافتن زبان اردو یا همان هندی به جای فارسی در هندوستان, همانا مداخله کمپانی هند شرقی بریتانیا کبیر بود که با دستوری حکومتی این رخداد تاریخی را رقم زد و امروز اردو یکی از پرشمارترین گویشوران را درجهان داراست .
(اگر در مدت نفوذ و حضور کمپانی نفت بریتانیا -بختیاری در مناطق لرنشین , فی المثل مداخله در مورد زبان لری و جایگزینی آن به جای فارسی در بختیاری حداقل مدت کوتاهی رخ میداد , بی شک امروز حداقل نقطه عطفی در ناخودآگاه قومی لرها و نقش اساسی در خودباوری ملی لرها داشت .همچنانکه رسمیت زبان تالشی و دارای رسم الخط شدن آن بدست اکادمیسین های روس , هرچند به مدت کوتاه چند ساله و سپس قدغن و برچیده شدن اش بدست ناسیونالیست های ترک آذربایجانی , اما نقطه عطفی شد در تکوین ناخوآگاه جمعی تالش ها که تاکنون هم حتی بدون تالشستان مستقل , به آن خط و رسم تالشی بنویسند و و آن اتفاق به منزله یک خاطره کلان ملی- قومی در ذهن تالش ها برای همیشه حک شد ) .
این نشانگر آن است که مداخله خارجی همیشه از نگاه حکومت مستبد مرکز گرا هست که ناپسند و نکوهیده و بد است اما برای قومیت های بدون حقوق در حاشیه , این یک فرصت طلایی است
۲. از عراق تا ایران؛ جمهوری مهاباد و ناسیونالیسم نارس
پس از رسمیتیافتن سورانی، ناسیونالیسم کردی در عراق بالید و در مناطق هممرز ایران، بهویژه در میان کردهای سورانیزبان و سنیمذهب، نفوذ یافت. ضعف دولت مرکزی ایران پس از رضاشاه، اشغال مناطق شمالغربی توسط ارتش شوروی و ورود نیروهای ملا مصطفی بارزانی، زمینهساز تشکیل جمهوری مهاباد شد.
جمهوری مهاباد ــ همانند جمهوری آذربایجان پیشهوری ــ بیش از آنکه جنبشی ریشهدار و بومی باشد، محصول شرایط بینالمللی و دخالت خارجی بود. نبود ایدئولوژی مدون ناسیونالیستی در میان تودههای مردم سبب شد که این جمهوریها از حمایت اجتماعی گسترده برخوردار نشوند. در آن مقطع، ناسیونالیسم کردی و آذری هنوز نتوانسته بودند هویتی متمایز از «ایرانی بودن» برای اکثریت مردم تعریف کنند.
با اینهمه، تجربه مهاباد به «سر بزنگاه تاریخی» ناسیونالیسم کردی بدل شد؛ خاطرهای که دههها بعد، در دوره بلوغ ناسیونالیسمهای قومی، بهعنوان سند تاریخی تمایز هویتی بازخوانی شد.
۳. ناسیونالامپریالیسم کردی؛ از هویتطلبی تا تمامیتخواهی
میان دفاع از حقوق انسانی و دفاع از یک ایدئولوژی ناسیونالیستی توسعهطلب باید مرز روشنی قائل شد. یکی از خطاهای جدی برخی جریانهای چپ و حقوقبشری، همذاتپنداری کامل با ناسیونالیسم کردی و چشمپوشی از وجوه تمامیتخواه آن است.
تناقض اصلی آنجاست که جریانی که زمانی دولت-ملت را نفی میکرد و خواستار فروپاشی آن بود، امروز خود پرچم دولت-ملت کردی را برافراشته است؛ دولتی که بالقوه میتواند همان الگوهای تمرکز، آسیمیلاسیون و سرکوب را علیه زازاها، گورانها، هورامیها، لکها، شبکها، ایزدیها و لرهای فیلی بازتولید کند.
تجربه تاریخی نشان داده است که دولت-ملتسازی، اغلب به تمرکز قدرت، حذف تکثر و سرکوب هویتهای خردتر انجامیده است. این همان چرخهای است که بسیاری از ملتها، پس از رهایی از سلطه بیرونی، خود به بازتولید آن دست زدهاند.
۴. دولت-ملت؛ پروژهای فرسوده
پروژه «ملت واحد، زبان واحد، دولت واحد» رهاورد مدرنیته غربی است؛ پروژهای که در خاورمیانه، بیش از آنکه به دموکراسی بینجامد، به فاشیسم قومی انجامیده است. در ایرانِ پهلوی، لرها از نخستین قربانیان این سیاست بودند؛ در ترکیه آتاتورک نیز علویها، زازاها و کردها به حاشیه رانده شدند.
طنز تلخ تاریخ آنجاست که ناسیونالیسم کردی، امروز همان نسخهای را تجویز میکند که دیروز خود قربانی آن بوده است.
۵. ناسیونالیسم فارس و کرد؛ یک روح در دو کالبد
برخلاف تصور رایج، در دوره پهلوی، ناسیونالیسم حاکم فارس و ناسیونالیسم کردی، در بسیاری از مقاطع در تعارض نبودند، بلکه نوعی همپوشانی و ائتلاف استراتژیک داشتند. وجود رادیوهای متعدد کردی، حمایت فرهنگی و رسانهای از موسیقی و ادبیات کردی، و همزمان سرکوب شدید لرها و دیگر اقوام، نشانهای از این رابطه است.
در همین فضا، پروژه «کردیسازی» بخشهایی از جنوب زاگرس، از کرمانشاه تا ایلام، کلید خورد؛ پروژهای که با هدف تضعیف هویت لری و مهندسی هویتی مناطق مرزی دنبال شد.
۶. تضعیف هویت لری؛ میان دو سنگ آسیاب
هویتهای خردتر، مانند لر، زازا و گوران، در یک قرن اخیر میان ناسیونالیسمهای فارس و کرد و ترک و عرب گرفتار شدهاند. جذبشدگان به این ناسیونالیسمها، غالباً در سه گروه جای میگیرند: نخبگان فرصتطلب, جوانان ناآگاه و افراد ناتوان از صورتبندی هویت مستقل.
بااینحال، نشانههای بیداری هویتی در میان لرها، گیلکها، تالشیها، زازاها، هورامیها و ایزدیها، حاکی از ظهور گروه چهارمی است؛ گروهی که نه خام است و نه منفعل، و خواهان بازسازی هویت مستقل خویش است.
جمعبندی
ناسیونالیسم کردی، همانگونه که ناسیونالیسم فارس، ترک یا عرب، نیازمند نقد جدی است. بهرسمیتشناختن هویتهای مستقل پیرامونی و پرهیز از تمامیتخواهی، تنها راه خروج از چرخه خشونت و آسیمیلاسیون است. آینده زاگرس نه در دولت-ملتهای جدید، بلکه در دموکراتیزهکردن ساختارها و پذیرش تکثر هویتی رقم خواهد خورد.
*خلاصه مقاله ” یک روح در دو کالبد: ناسیونالیسم فارس و کردی , تضعیفگر هویت لری“
