خلع هویت پس از خلع سلاح؛ حذف نخبگان و زوال شعور قومی در جامعه لُر

نورعلی مرادی بئوار الیما

  • حذف نخبگان و فروپاشی شعور قومی؛ واکاوی جامعه‌شناختی مسئله هویت در جامعه لُر
  • جمعیت بدون هویت؛ نقش نخبگان در تداوم یا زوال شعور قومی لُرها
  • از قدرت جمعیتی تا فقدان هویت سیاسی: مطالعه‌ای درباره آسیمیلاسیون جامعه لُر
  • نخبگان، قدرت و هویت قومی؛ موردپژوهی جامعه لُر در ایران معاصر
  • جامعه بی‌سر؛ چرا لُرها با وجود جمعیت میلیونی، هویت سیاسی ندارند؟
  • اقیانوسی به عمق یک بند انگشت؛ بحران نخبگان و شعور قومی در جامعه لُر
  • وقتی جمعیت کافی نیست؛ روایت جامعه‌شناختی زوال هویت لُری

-,-* ملتِ بی‌ارتش؛ لُرها، قدرت و سرنوشت هویت‌های بی‌دفاع

  • ناسیونالیسم بدون ملت؛ چگونه جامعه لُر به حاشیه رانده شد
  • کشتن سرِ جامعه؛ نخبگان لُر و منطق آسیمیلاسیون در ایران معاصر

چرا جامعه لُر، با وجود جمعیت و جغرافیای وسیع، فاقد هویت قومیِ پررنگ است؟

به‌عنوان مثال، می‌بینیم که لُرها با وجود جمعیتی چندده‌میلیونی و اکثریت نسبی یا مطلق در استان‌هایی چون خوزستان، بوشهر، ایلام، کرمانشاه، فارس، اصفهان، چهارمحال‌وبختیاری و حتی لرستان، همچنان فاقد هویتی آشکار، منسجم و مطالبه‌گر و نیز محروم از حقوق قومی خویش‌اند.

در چارچوب جامعه‌شناسی هویت، می‌توان این گزاره بنیادین را مطرح کرد:

«آنچه یک جامعه را به قوم یا ملت تبدیل می‌کند و آن را به‌عنوان هویتی متمایز می‌شناساند، نه جمعیت است و نه وسعت سرزمین، بلکه شعور قومی آن جامعه است.»

و مهم‌تر آنکه، مقصود از شعور قومی، شعور توده‌های مردم نیست، بلکه شعور قومی نخبگان آن جامعه است.
زیرا در همه جوامع، اکثریت مردم فراتر از نیازهای اولیه‌ای چون خوراک، پوشاک، مسکن و کار نمی‌اندیشند. این یک حکم اخلاقی نیست، بلکه واقعیتی جامعه‌شناختی است.

نقش نخبگان در عمق‌بخشی به جامعه

این نخبگان‌اند که به جامعه عمق می‌دهند.
جامعه‌ای که فاقد شعور قومی است، جامعه‌ای کم‌عمق است.
جامعه‌ای که فاقد نخبه قومی است، همچون اقیانوسی به عمق یک بند انگشت است؛
که با پنجه‌ای کوچک به تلاطم می‌افتد و ماهیگیری در آن آسان است.

جامعه قومی که شاعرش به زبان مادری اش که لری است دیگر شعر نگوید , نویسنده اش به زبان مادری اش که لری است نوشتن را تجربه نکند و به غنای زبان مادری اش نیفزاید , جامعه ای که خواننده و آهنگسازش مخصوصا تصنیف ساز و ترانه نویس اش ,تولیدات اش به زبان اصیل مادری اش نباشد بلکه برای یافتن مشتری و فهم مخاطب بیشتر,هم بین لرها و هم فارس ها , یک گویش مظحک فارسی لری را باب کند و رواج دهد و زبان اصیل لری را در حد یک لهجه دست چندم فارسی تنزیل دهد تا اما شمار هواداران جاهل اش را ارتقا دهد به بهای ریشه زدن به ریشه زبان لری ! جامعه ای که کارگزان و سرمایه داران بومی اش دون و آب و نان شان را در مناطق محروم لرنشین میخورند اما چلغوزشان را در مناطق فارس نشین مرکز میندازند و آنجا سرمایه گزاری میکنند نه در زادگاه خود , جامعه لری که سیاستمدار لُرش , به اینکه ملی هست و محلی نیست , نه شرم که افتخار میکند! چنین جامعه دیگر فاقد طبقه نخبه مولد و دلسوز محلی و فاقد عمق فرهنگی , سیاسی , هنری است , مرده است


حذف نخبگان؛ مقدمه آسیمیلاسیون

یک قاعده تاریخی روشن وجود دارد:

حذف سران قومی و نخبگان سیاسی–فرهنگی، مقدمه‌ی آسیمیلاسیون و حذف اجتماعی–فرهنگی یک جامعه است.

در ایران، قومیت‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

  1. قومیت‌هایی دارای شعور قومی فعال (فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، تالش)
  2. قومیت‌هایی فاقد شعور قومی نهادینه‌شده، که لُرها ـ در کنار گیلک‌ها و مازندرانی‌ها ـ در این دسته قرار می‌گیرند و نزدیک به یک قرن است که لُرها عمدتاً در فرهنگ فارس‌محور و تا حدی کردمحور، در حال حل‌شدن‌اند.

این وضعیت تصادفی نیست.

الگوی تاریخی سرکوب نخبگان

در تمام پروژه‌های سلطه، نخستین هدف، طبقه مزاحم است:
نخبگان، سرکردگان، سخنوران، تحصیل‌کردگان، جنگاوران و نمایندگان فکری جامعه مغلوب.

پس از حذف این طبقه:

  • اداره توده‌های بی‌دفاع آسان می‌شود
  • زبان، دین و فرهنگ جامعه مغلوب به‌تدریج فراموش می‌شود

نمونه‌ها:

  • ابوریحان بیرونی درباره خوارزم می‌نویسد که مهاجمان عرب ابتدا همه دانایان و حافظان فرهنگ و زبان خوارزمی را کشتند، چنان‌که مردم عوام در مدت کوتاهی گذشته خود را از یاد بردند.
  • در نسل‌کشی ارمنیان عثمانی، نخست نخبگان ارمنی استانبول (نمایندگان، نویسندگان، شاعران، نظامیان) یک‌جا بدست ترک ها حذف فیزیکی شدند؛ سپس نوبت به توده مردم ارمنی رسید که به راحتی آنها را هدف چپاول کردها ساختند.

جامعه بدون سر؛ لاشه‌ای متحرک

در فرهنگ لُری، نخل (مُخ) به انسان تشبیه شده و برایش صفات انسانی چون «کشته‌شدن» و «مردن» به‌کار می‌رود.که چون سرش بریده شود مخ/ موه یا همان نخل میمیرد .
جامعه نیز چنین است:

نخبگان، سرِ پیکره جامعه‌اند.
جامعه بی‌سر، لاشه‌ای متحرک است که هر نیروی بیگانه‌ای می‌تواند آن را به هر سویی بکشاند.


پروژه ناسیونالیسم ایرانی و جامعه لُر

ناسیونالیسم ایرانی، به رهبری رضاخان، مستقیماً راس جامعه لُر را هدف قرار داد:

  • کشتار، حبس و تبعید خوانین و سران متنفذ
  • حذف متولیان هویت قومی
  • تبدیل جامعه لُر به توده‌ای بی‌دفاع و بی‌مطالبه

پهلوی‌ها لُر را فقط خلع سلاح نکردند؛ او را خلع هویت کردند.

نتیجه چه شد؟

  • در سینما، سیاست، شعر، موسیقی و هنر نخبگان لُر، هیچ اشاره‌ای به هویت لُری دیده نمی‌شود.
  • هویت قومی تنها در بیوگرافی‌های پنهان و حاشیه‌ای قابل کشف است.
  • تنها کسانی که هر چند سال یک‌بار از لُربودن خود یاد می‌کنند، سیاستمداران فرصت‌طلب‌اند.

چرا نخبگان لُر فاقد شعور قومی‌اند؟

اصولاً بحث شعور قومی درباره «مردم» بی‌معناست؛
این نخبگان‌اند که یا شعور قومی دارند یا ندارند.

در همه جای دنیا:

  • توده‌ها کوتاه‌نگرند
  • نخبگان باید حامل منافع جمعی باشند

حذف سیستماتیک نخبگان لُر در دوران پهلوی، حذف سیاسی–فرهنگی قوم لُر بود.

به همین دلیل است که نخبگان غیرمطالبه‌گر لُر، عملاً همان گزاره مشهور را تأیید کرده‌اند:

«لُرها مردمانی کم‌توقع‌اند

و همین «کم‌توقعی»، رمز محبوبیت آنان نزد ناسیونالیسم فارس‌محور، چه ملی‌گرا و چه اسلام‌گرا، بوده است.


زبان، گویش و قدرت

جمله مشهور ماکس واینریش:

«زبان، گویشی است که ارتش و ناوگان دارد.»

بر این اساس:

  • ناسیونالیسم = هویتی دارای قدرت نظامی
  • هویت قومیِ فاقد قدرت، هرگز به ناسیونالیسم تبدیل نمی‌شود

از همین رو:

  • مردمی چندصدهزار نفری، اگر صاحب نیروی نظامی و خودگردانی باشند، «ملت» خوانده می‌شوند
  • اما لُرها با میلیون‌ها جمعیت و جغرافیای وسیع، صرفاً «قوم» نامیده می‌شوند

در این چارچوب، موفقیت نسبی ناسیونالیسم کردی ـ فارغ از داوری اخلاقی ـ نه محصول دستاورد فرهنگی، بلکه نتیجه قدرت مسلحانه (ترور)بوده است؛ قدرتی که توانسته هویت خود را به رسانه‌ها و معادلات منطقه‌ای تحمیل کند.

آنچنانکه من در طول اقامت دو ساله ام در ترکیه دریافتم :ترک ها قبل از عملیات تروریستی پ ک ک , کردها را تحقیر میکردند و به حساب نمی آوردند اما پس ازعملیات های تروریستی , تحقیر جایش را به نفرت داد و این احساس دوم(نفرت ) به مراتب از احساس اول(تحقیر ) برای کردها , خوش آیند تر بود.


جمع‌بندی

  • هویت بدون نخبه، محکوم به فراموشی است
  • حذف نخبگان، مؤثرترین ابزار آسیمیلاسیون است
  • جامعه لُر، بیش از آنکه قربانی ضعف جمعیتی یا تاریخی باشد، قربانی قطع سر هویتی خود بوده است

*خلاصه بخشی از مقاله بلند “مصادره میراث جغرافیایی , فرهنگی , مادی و معنوی لرها و لرستانات, توسط ناسیونالیسم های همسایه”

خلع هویت پس از خلع سلاح؛ حذف نخبگان و زوال شعور قومی در جامعه لُر
Scroll to top