اختراع یک ملت؟ واکاوی تاریخی ناسیونالیسم کردی

نورعلی مرادی بئوار الیما

درباره خاستگاه ناسیونالیسم کردی و منطق واکنشی آن

«کردها فرشته نیستند!»

ترجیح دادم بحث پیرامون «پیدایش و خلق ناسیونالیسم کردی و ظهور مفهوم ملت کرد» را با جمله‌ای مشهور از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، آغاز کنم؛ جمله‌ای که در بحبوحه تحولات شمال سوریه و عقب‌نشینی نیروهای مسلح وابسته به حزب کارگران کردستان (شاخه سوری، یگان‌های مدافع خلق ـ YPG) از عفرین و بخش‌هایی از شمال سوریه، بر زبان او جاری شد. هنگامی که از ترامپ پرسیده شد چرا از «هم‌پیمانان کرد» خود در جنگ نیابتی آمریکا علیه دولت‌های سوریه و عراق حمایت نمی‌کند و نسبت به «قتل ملت مظلوم کرد» به او هشدار داده شد، پاسخ داد:
«کردها فرشته نیستند.»

فارغ از قضاوت ارزشی درباره این اظهار نظر، باید پذیرفت که ترامپ ـ برخلاف تصور رایج از او ـ در این مورد خاص، ناآگاه از تاریخ و سیر شکل‌گیری ناسیونالیسم کردی سخن نمی‌گفت. تاریخچه‌ی ظهور این ناسیونالیسم، همانند بسیاری از ناسیونالیسم‌های قومی در خاورمیانه، تاریخی پرتنش، خونین و آمیخته با رقابت‌های قدرت است؛ تاریخی که با روایت‌های رمانتیک و اسطوره‌ای رایج در ادبیات پان‌کردیستی فاصله‌ی معنادار دارد.

در این مبحث، به‌صورت تحلیلی به شمه‌ای از تاریخ پیدایش پدیده‌ای می‌پردازیم که امروزه با عنوان «ملت کرد» شناخته می‌شود؛ پدیده‌ای که قدمت آن، برخلاف ادعاهای رایج، از ظهور ناسیونالیسم کردی در اواخر قرن نوزدهم فراتر نمی‌رود.


خاستگاه اجتماعی ناسیونالیسم کردی

آنچه امروز با عنوان پرطمطراق «جنبش ناسیونالیسم کردی» شناخته می‌شود، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفت؛ نه به‌مثابه جنبشی توده‌ای یا مردمی، بلکه عمدتاً به‌دست فئودال‌ها، رؤسای عشایر، آقاها و خان‌ها، در رقابت با فئودال بزرگ‌تر، یعنی سلطان عثمانی. این جنبش در مرحله‌ی بعد، توسط ملاها و شیوخ طریقت‌های اسلامی، و عمدتاً در واکنش به سکولاریسم و مدرنیته‌ی جمهوری نوپای ترکیه، تداوم یافت.

رهبران این جریان‌ها را باید در میان خرده‌بورژوازی محلی جست‌وجو کرد: فئودال‌ها، سران قبایل، ملاها و شیوخ؛ چهره‌هایی چون امیر بدرخان بیگ، شیخ محمود (۱۹۱۸–۱۹۱۹ و ۱۹۲۲–۱۹۲۴)، شیخ عبیدالله، شیخ سعید (۱۹۲۵)، اسماعیل آغا سمکو (۱۹۲۱–۱۹۲۴)، قاضی محمد و نهایتاً ملامصطفی بارزانی (۱۹۶۱–۱۹۷۵).


امیر بدرخان بیگ و تولد ناسیونالیسم واکنشی

امیر بدرخان بیگ ـ که از او گاه با عنوان «پدر ناسیونالیسم کردی» یاد می‌شود ـ از برجسته‌ترین فئودال‌های کرمانج در جنوب‌شرق امپراتوری عثمانی بود. او منطقه‌ای وسیع، عمدتاً با جمعیت مسیحی (آشوری، کلدانی و ارمنی)، را به‌صورت تیول از سلطان عثمانی در اختیار داشت. با تضعیف اقتدار عثمانی پس از شکست نیروهای آن در برابر محمدعلی پاشای مصر (شکست نزیپ، ۱۸۳۹) و هرج‌ومرج حاصل، بدرخان بیگ سر به شورش برداشت و بخش‌های گسترده‌ای از جنوب‌شرق عثمانی را تصرف کرد؛ شورشی که سرانجام با شکست، اسارت و تبعید او پایان یافت.

نکته‌ی کلیدی آن است که فرزندان تحصیل‌کرده‌ی او که در استانبول باقی مانده بودند، عمدتاً به افسران ارتش عثمانی (و سپس ترکیه) تبدیل شدند. این نسل، در تماس مستقیم با افسران ترکِ متأثر از اندیشه‌های «ترکان جوان» و پان‌ترکیسم، برای نخستین‌بار با مفهوم مدرن «ناسیونالیسم» آشنا شد. در همین بستر رقابتی بود که این افسران کرمانج، نه از سر یک آگاهی تاریخی عمیق، بلکه در واکنش به ناسیونالیسم ترکِ مرکزگرا، تصمیم گرفتند ناسیونالیسمی موازی و رقیب را تحت عنوان «ناسیونالیسم کرد» بنا نهند.

به‌بیان دقیق‌تر، تولد ناسیونالیسم کردی واکنشی بود از سوی فرزندان خرده‌بورژوای تحصیل‌کرده‌ی فئودال‌های کرمانج، در برابر ناسیونالیسم ترک؛ همان‌گونه که ناسیونالیسم قومی فارس (که بعدها با نام ناسیونالیسم ایرانی و پان‌ایرانیسم صورت‌بندی شد) خود واکنشی به ناسیونالیسم نوظهور ترک در همسایگی ایران بود.


منطق واکنشی ناسیونالیسم‌ها در خاورمیانه

به‌اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، از جمله کاوه بیات، ظهور ناسیونالیسم فارس (پان‌ایرانیسم) نیز اساساً واکنشی دفاعی در برابر پان‌ترکیسم بود؛ واکنشی که به‌صورت دومینویی در سراسر خاورمیانه گسترش یافت و تا امروز ادامه دارد. در همین چارچوب، می‌توان ظهور گرایش‌های هویتی نوین در میان لرها (لرگرایی) را نیز واکنشی طبیعی به توسعه‌طلبی ناسیونالیسم‌های همسایه (فارس، کرد و عرب) دانست.

محمود افشار یزدی، بنیان‌گذار اندیشه‌ی پان‌ایرانیسم، خود در نوشته‌هایش تصریح می‌کند که تجربه‌ی مواجهه با نخبگان پان‌ترکیست ـ چه در استانبول و چه در اروپا ـ و نسبت‌دادن هویت «ترک» به او به‌دلیل نام خانوادگی افشار، نقش مهمی در شکل‌گیری اندیشه‌ی دفاعی پان‌ایرانیسم در ذهن او داشته است؛ اندیشه‌ای که از نظر وی همچون «پادزهر» یا «واکسن» در برابر توسعه‌طلبی پان‌ترکیسم عمل می‌کرد.

از این منظر، ناسیونالیسم و هرگونه هویت‌گرایی قومی را باید مکانیزمی دفاعی، معقول و مشروع در جوامع مدرن دانست؛ واکنشی سیاسی–فرهنگی از سوی نخبگان یک جامعه در برابر ناسیونالیسم‌های توسعه‌طلب و استیلاگر همسایه. این مکانیزم دفاعی مدرن، ریشه‌هایی عمیق در غرایز جمعی و همان «عصبیت ایلی» جوامع عشایری دارد.


ناسیونالیسم کردی؛ گرته‌برداری از ناسیونالیسم ترک

ناسیونالیسم کردی، به‌سبب شکل‌گیری‌اش در تقابل مستقیم با ناسیونالیسم ترک، در بسیاری از مؤلفه‌ها عملاً «کپی برابر اصل» آن است:
از شعارها و اسطوره‌سازی‌ها گرفته تا جعل تاریخ، شخصیت‌سازی قومی و تخیلات هویتی. نمونه‌ی بارز آن، اسطوره‌پردازی پیرامون شخصیت کاوه در شاهنامه و بازسازی او به‌عنوان «نیا» و «منجی» ملت کرد است؛ الگویی که شباهت ساختاری روشنی با اسطوره‌ی مغولی«ارگنه‌قون» در ناسیونالیسم ترک دارد؛ اسطوره‌ای که در آن، ملت ترک با هدایت گرگ، از محاصره رهایی می‌یابد و تولدی دوباره پیدا می‌کند.(که البته خود این اسطوره نیز به استناد جامع التواریخ اساسا مغولی است و دردوران معاصر پانترکیست ها با سرقت آن , در ساخت ایده مدرن ملی گرایی ترک ازان بهره برده اند )


ناسیونالیسم کردی؛ جاه‌طلب اما ناکام

ناکامی ناسیونالیسم کردی در تأسیس دولت–ملت مستقل، سبب شد که این جریان، برخلاف ناسیونالیسم‌های مستقر ترک، فارس و عرب، ژست اپوزیسیونی، انقلابی و ساختارشکن به خود بگیرد. در حالی که ناسیونالیسم‌های حاکم، پس از تثبیت قدرت، محافظه‌کار شدند، ناسیونالیسم کردی برای جبران این ناکامی، به ادبیات چپ‌گرایانه، انقلابی و نمادسازی‌های گسترده روی آورد؛ از مسئله‌ی زن و کارگر گرفته تا اقلیت‌های دینی و جنسی، نوروز و پوشش.

این در حالی است که ناسیونالیسم‌های مستقر، به‌سبب در اختیار داشتن قدرت و حاکمیت، نیازی به چنین ابزارهای تبلیغاتی اپوزیسیونی نداشتند.


فقدان ناسیونالیسم لُری؛ جامعه‌ای بی‌دفاع

در نقطه‌ی مقابل، جامعه‌ی لُر نمونه‌ی بارز یک جامعه‌ی بی‌دفاع و فاقد ناسیونالیسم خودی است؛ جامعه‌ای که به‌دلیل فقدان طبقه‌ی نخبه‌ی واجد شعور قومی، از این مکانیزم دفاعی محروم مانده است. در جهان مدرن، هیچ جامعه‌ی قومی بدون ناسیونالیسم خودی، شانسی برای بقا ندارد. فقدان این سپر دفاعی، به‌معنای حل‌شدن تدریجی هویت، زبان، فرهنگ، جغرافیا و منابع ثروت لُرها در ناسیونالیسم‌های مسلط همسایه است.

نمونه‌ی روشن آن، تضعیف روزافزون زبان لری در برابر هجوم رسانه‌ای زبان فارسی است؛ فرایندی که اگر مهار نشود، زبان لری را از یک زبان مستقل، به لهجه‌ای از فارسی تقلیل خواهد داد.


قشون حمیدیه؛ از مزدوری عشایری تا زایش ناسیونالیسم کردی

قشون حمیدیه نیرویی نظامی بود متشکل از قبایل و عشایر سنی‌مذهبِ کرد در امپراتوری عثمانی که به ابتکار و فرمان مستقیم سلطان عبدالحمید دوم شکل گرفت. خلیفه عثمانی با اتکا به باورهای مذهبی عمیق قبایل کرد نسبت به خلافت اسلامی، از آنان به‌مثابه ابزاری کارآمد برای تحقق اهداف سیاسی، امنیتی و نظامی خود بهره گرفت. در همین راستا، با سازمان‌دهی این قبایل در قالب هنگ‌های سواره‌نظام، ارتشی شبه‌نظامی و مزدور پدید آورد که بعدها به «قشون حمیدیه» شهرت یافت.

این نیروها، که از میان عشایر کرد اجیر و سازمان‌دهی شده بودند، مأموریت‌هایی چندگانه داشتند: سرکوب مسیحیان بومی ـ به‌ویژه ارمنیان و آشوریان ـ علوی‌های زازا، یزیدیان، و نیز مقابله با تهدیدهای خارجی در مرزهای شرقی عثمانی علیه روس‌ها و در جنوب علیه نفوذ بریتانیا. حوزه عملیاتی این قشون عمدتاً در منطقه مزوپوتامیا متمرکز بود؛ سرزمینی که امروز در ادبیات ناسیونالیستی کرد، «کردستان» نامیده می‌شود.

از همان آغاز، فعالیت قشون حمیدیه فضای خشونت‌بارِ حکومت قبیله‌ای، غارت سیستماتیک و سرکوب گسترده را بر روستاها و شهرهای آناتولی مرکزی و مناطق مسیحی‌نشین حاکم کرد. رفتار این نیروهای عشایری چنان نفرت و خاطره‌ی تلخی در میان علویان آناتولی مرکزی بر جای گذاشت که پس ازلغو خلافت و تأسیس جمهوری سکولار ترکیه، علویان به‌طور گسترده به حامیان آتاتورک، مخالفان اسلام سیاسی و منتقدان جدی ناسیونالیسم کردی بدل شدند.

فرماندهی قشون حمیدیه در دست سران عشایر و فئودال‌های کرد بود؛ همان آقاها و خان‌هایی که مالک زمین و صاحب رعایای ارمنی و آشوری به‌شمار می‌رفتند. عبدالحمید دوم، برای تحکیم این پیوند، فرزندان این قبایل ـ به‌ویژه آقازادگان و فئودال‌ها ـ را به مدارس نظامی ویژه‌ای در استانبول فرستاد؛ مدارسی که قرار بود کادر وفادار به خلافت تربیت کنند. این نیروها، افزون بر سرکوب داخلی، در جنگ‌های بالکان نیز علیه مردمان استقلال‌طلب آن سرزمین‌ها به کار گرفته شدند.


از خلافت تا پان‌ترکیسم؛ تغییر نام، تداوم کارکرد

نکته‌ی شگفت‌انگیز آن است که با خلع عبدالحمید و به قدرت رسیدن «ترکان جوان» با گرایش‌های آشکار پان‌ترکیستی، قشون حمیدیه ـ که عمدتاً از کردهای سنی و مرید خلافت تشکیل شده بود ـ نه منحل شد و نه از صحنه کنار رفت. این نیروها، به‌سبب ماهیت مزدورانه و فقدان هرگونه ایدئولوژی سیاسی عمیق، به‌سادگی در خدمت حاکمان جدید قرار گرفتند. برای آنان، دستمزد، زمین، املاک و تصاحب زنان ارمنی و آشوری به‌عنوان کنیز و غنیمت، اولویتی به‌مراتب مهم‌تر از هر وفاداری ایدئولوژیک داشت.

تنها تغییر ظاهری، تغییر نام بود: قشون حمیدیه به «اوغوز آلای‌لری» (هنگ‌های اغوز، یا ترک‌های کهن) تغییر نام داد و این‌بار در خدمت پروژه‌های پان‌ترکیستی ترکان جوان و سپس مصطفی کمال قرار گرفت.

اما پارادوکس تاریخیِ مهم‌تر، در پیامدهای ناخواسته‌ی این فرایند نهفته است. مدارسی که خلافت عثمانی برای تربیت فرزندان آقاها و فئودال‌های کرد تأسیس کرده بود، به‌تدریج افسرانی پرورش داد که در جریان جنگ‌های داخلی و خارجی عثمانی، در تماس مستقیم با ناسیونالیسم بالکانی، اندیشه‌های اروپایی، و سیاست‌های قدرت‌های جهانی چون روسیه، بریتانیا و فرانسه، برای نخستین‌بار با مفهوم مدرن «ناسیونالیسم» آشنا شدند.


عثمانیِ متأخر؛ خاستگاه ناسیونالیسم کردی

با فروپاشی عثمانی و استقرار جمهوری ترکیه بر پایه ملی‌گرایی ترکی، همین افسران کرد ـ که عموماً فرزندان سران قبایل، فئودال‌ها و ملاها بودند ـ در واکنشی مستقیم به ناسیونالیسم مرکزگرای ترک، به تدوین و صورت‌بندی ناسیونالیسم خودی روی آوردند. این لحظه‌ی تاریخی، نقطه‌ای تعیین‌کننده در انعقاد نطفه‌ی اندیشه‌ای بود که امروز از آن با عنوان ناسیونالیسم کردی یا پان‌کردیسم یاد می‌شود.

مدارس نظامی استانبول و تجربه‌ی زیسته‌ی مشترک در ارتش، این امکان را فراهم آورد که برای نخستین‌بار، کادری قومی و نسبتاً منسجم از خرده‌بورژوازی کرد ـ شامل آقازادگان، سران عشایر، فئودال‌ها و ملاها ـ در یک مکان و حرفه‌ی مشترک گرد هم آیند. این گروه، در تقابل روزمره با «دیگری» یعنی افسران ترکِ متأثر از پان‌ترکیسم، به‌تدریج به اشتراکات منافع، زبان، خاستگاه و هویت خود و در مقابل، به تفاوت‌های بنیادین با آن «غیر» آگاه شد. این لحظه را می‌توان نخستین تلنگر خودآگاهی قومی دانست؛ همان مرحله‌ی جنینی که با بلوغ اجتماعی، به ناسیونالیسم بدل می‌شود.


چرا «کردی» و نه «کرمانجی»؟

پرسش مهم آن است که چرا این ناسیونالیسم نوظهور، «کردی» نام گرفت و نه «کرمانجی»، در حالی که اکثریت قاطع رهبران و کنشگران اولیه‌ی آن از کرمانج‌های عثمانی بودند و تنها اقلیتی به سورانی‌ها و خاندان بابان در سلیمانیه تعلق داشتند.

واقعیت تاریخی آن است که تا آن مقطع ـ و حتی تا امروز ـ هیچ کرمانج یا زازایی در قلمرو عثمانی خود را «کرد» نمی‌نامید. این همسایگان عرب، ترک و عجم بودند که همه‌ی این طوایف کوه‌نشین ایرانی‌زبان (کرمانج، زازا، سوران، مکری، اردلان، گوران، اورامی و…) را، فارغ از تفاوت‌های زبانی و تباری، به‌طور کلی و نادقیق «کرد» می‌خواندند. در میان این مجموعه، تنها سورانی‌ها بودند که هم خود را کرد می‌نامیدند و هم از سوی همسایگانشان بدین نام شناخته می‌شدند.

از سوی دیگر، اصطلاح «کرد» و «کردستان» در محافل شرق‌شناسی و سیاسی غرب، از طریق سیاحان، مستشرقان و کنشگران اطلاعاتی اروپایی، رواج یافته و شناخته شده بود. از این رو، بنیان‌گذاران ناسیونالیسم کردی مصلحت دیدند که حرکت هویتی خود را ذیل نامی معرفی کنند که برای جهان خارج آشنا و قابل فهم است؛ انتخابی که از منظر سیاسی، منطقی‌تر از به‌کارگیری اصطلاح «کرمانجی» بود.

این الگو، پیش‌تر در ناسیونالیسم ترک نیز رخ داده بود. پیش از قرن بیستم، نه کشوری به نام «ترکیه» وجود داشت و نه مردمی که خود را «ترک» بنامند. مسلمانان ترک‌زبان عثمانی خود را «عثمانلی» و زبانشان را «لسان عثمانلی» می‌خواندند. واژه «ترک» در فرهنگ نخبگان عثمانی اصطلاحی تحقیرآمیز برای طبقات فرودست و عشایری بود. با این حال، چون اروپاییان قرن‌ها این قلمرو و مردمش را «ترک» و «ترکیه» می‌نامیدند، جنبش ترکان جوان همین نام را احیا و به ابزار هویت‌سازی ملی بدل کرد.


«کردایتی»؛ از زیست عشایری تا هویت مدرن

در سنت تاریخی منطقه، اصطلاح «کردایتی» همواره به سبک زندگی عشایری، چادرنشینی و دامداری اطلاق می‌شد. اما در قرن نوزدهم، این اصطلاح برای نخستین‌بار معنایی فراتر، مدرن و هویتی به خود گرفت. سازمان کردی Hîwa در دهه ۱۹۳۰، متشکل از افسران و محصلان کردِ مستقر در سلیمانیه، از این مفهوم برای تمایز خود از ناسیونالیسم ترک و عرب بهره گرفت.

در آغاز، این اندیشه تنها در میان کادرهای محدود نظامی و روشنفکری رواج داشت، اما تحولات سیاسی منطقه، مداخلات قدرت‌های جهانی و اهمیت ژئوپلیتیک و جمعیتی قبایل کرد ـ که پیش‌تر با حذف یا آسمیلاسیون ارمنیان و آشوریان، عملاً مدعی قلمرو مزوپوتامیا شده بودند ـ به‌تدریج وزن ناسیونالیسم کردی را در معادلات منطقه‌ای افزایش داد. از آن پس، این ناسیونالیسم نه‌تنها از سوی نخبگان کرد، بلکه از جانب قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نیز مورد توجه و بهره‌برداری قرار گرفت.


ناسیونالیسم کردی؛ نوظهور یا تاریخی؟

همان‌گونه که برخی ناسیونالیست‌های فارس، پیدایش ناسیونالیسم ایرانی را به شاهنامه فردوسی فرا می افزایند(تعمیم میدهند و مبالغه می کنند ) ـ که نشان‌دهنده‌ی سوءفهم ماهیت مدرن ناسیونالیسم است ـ برخی ناسیونالیست‌های کرد نیز، با حمایت برخی مستشرقان غربی، ریشه‌های ناسیونالیسم کردی را به منظومه‌ی عاشقانه‌ی «مم و زین» احمد خانی در قرن هفدهم نسبت می‌دهند.

مارتین بروئینسن، از برجسته‌ترین پژوهشگران این حوزه، با این خوانش مخالفت می‌کند و تأکید دارد که تفسیر ناسیونالیستی معاصر از آثار احمد خانی، ناشی از بدفهمی شرایط تاریخی زمانه‌ی او و قیاس نادرست با ناسیونالیسم کلاسیک اروپایی است. با این حال، او وجود نوعی کردگرایی پیشامدرن در اواخر عصر عثمانی را انکار نمی‌کند.

در همین بستر است که نخستین حلقه‌های روشنفکری کردی پدید آمدند و اشراف‌زادگان تحصیل‌کرده‌ی کرد ـ عمدتاً کرمانج ـ در سال ۱۸۹۸ نخستین مجله‌ی کردی را با نام «کردستان» به ابتکار بدرخان بیگ منتشر کردند؛

حرکتی که از حیث طبقاتی، قابل مقایسه با تلاش خان‌زادگان تحصیل‌کرده‌ی لُر بختیاری در اواخر قاجار و تاسیس حزب ستاره سرخ است، با این تفاوت اساسی که در ایران، با قدرت‌گیری رضاشاه و تحکیم ناسیونالیسم فارسی، این تلاش‌ها در نطفه خفه شد و تداوم نیافت.


«کردستان»


سال ۱۷۹۹ میلادی برای نخستین بار نام «کردستان» وارد ادبیات سیاسی جهان شد.
در منابع کهن، منطقه‌ای که میان دو رود فرات و دجله قرار داشت، در زبان آرامی «بِث‌نَهرَین» نامیده می‌شد که در عربی به «بین‌النهرین» و در فارسی به «میان‌رودان (مزوپوتامیا)» ترجمه شده است. پس از ورود اعراب مسلمان، جغرافیای میان‌رودان به دو بخش تقسیم شد: بخش شمالی «جزیره» و بخش جنوبی «عراق» نام گرفت.

از منظر تاریخی، بخش بالایی میان‌رودان یا بین‌النهرین علیا شامل شهرهای اصلی اربیل، موصل، رُها (اُرفا)، دیاربکر در ترکیه کنونی و رقه در سوریه بوده است. این منطقه در طول قرون متمادی، عمدتاً محل سکونت مردمان مسیحی آرامی‌زبان شامل سریانی‌ها (نسطوریان)، آشوری‌ها و کلدانی‌ها بوده که اختلاف آنان نه در زبان، بلکه صرفاً در مذهب (نسطوری، کاتولیک، پروتستان) است. افزون بر این، حضور تاریخی مسیحیان ارمنی نیز در این جغرافیا کاملاً مستند است. با این حال، در سده‌های اخیر، این نواحی به‌تدریج و در نتیجه تحولات سیاسی و نظامی، عمدتاً کردنشین شده‌اند.

«اقلیم جزیره» (به عربی: الجزیره الفراتیه، و به اختصار «الجزیره») ناحیه‌ای جغرافیایی است که امروزه بخش‌هایی از عراق، سوریه و ترکیه را در بر می‌گیرد؛ منطقه‌ای که از یک‌سو به کوه‌های آناتولی و از سوی دیگر به رودهای دجله و فرات محدود می‌شود. قبایل کرد از اواسط قرون اسلامی و به‌ویژه در دوره سلجوقیان و سپس با شدت بیشتر در دوران عثمانی، عمدتاً به‌عنوان متحدان ترک‌ها، به‌تدریج بر این منطقه مسلط شدند و آن را به چنگ آوردند.


طرح اصطلاح نوظهور «کردستان» در ادبیات سیاسی غرب

برای نخستین بار، اصطلاح «کردستان» در سال ۱۷۹۹ میلادی و نه پیش از آن، وارد ادبیات سیاسی غرب شد. این واژه توسط یک جاسوس آلمانی که در قلمرو امپراتوری عثمانی به گردآوری اطلاعات برای دولت متبوع خود مشغول بود، در کتابی با عنوان «کردستان، عراق و جزیره» به کار رفت. تا پیش از این تاریخ، کاربرد اصطلاح «کردستان» در منابع اروپایی اساساً سابقه‌ای نداشت.

از این مقطع به بعد، توجه مبلغان مسیحی، جاسوسان، مستشرقان و کنسول‌های دولت‌های اروپایی به قبایل کرد این منطقه و نقش بالقوه آنان در تضعیف دولت عثمانی جلب شد. به‌تدریج، «کرد» نه صرفاً به‌مثابه یک نام اجتماعی یا قبیله‌ای، بلکه به‌عنوان یک مسئله ژئوپلیتیکی در ذهن نخبگان سیاسی غرب شکل گرفت.

در سال ۱۸۱۳ میلادی نیز یک مأمور بریتانیایی به نام جان مک‌دونالد کتابی با عنوان «آناتولی و کردستان» منتشر کرد. از این زمان به بعد، نام «کردستان» کم‌کم به‌عنوان یک واحد جغرافیایی مفروض در منابع غربی رواج یافت؛ در حالی که تا پیش از آن، تمامی متون تاریخی منطقه، این نواحی را با عناوینی چون مزوپوتامیا، بین‌النهرین و به‌طور مشخص «جزیره» می‌شناختند؛ سرزمینی که غالباً مسکن مردمان مسیحی آرامی‌زبان و ارمنی بود.


«ایالت کردستان» در دفاتر عثمانی؛ واقعیت تاریخی یا برساخته سیاسی؟

بررسی دقیق اسناد اداری امپراتوری عثمانی نشان می‌دهد که تا سال ۱۸۴۷ میلادی، اساساً هیچ ایالت یا ولایتی با نام «کردستان» در دفاتر رسمی عثمانی وجود نداشته است. تنها از این سال به بعد و آن هم تحت فشار مستقیم سفارتخانه‌های دولت‌های غربی، برای نخستین بار نام منطقه‌ای بسیار کوچک در جنوب‌شرق عثمانی (نه با وسعت اغراق‌آمیز و خیالی امروزین) تحت عنوان «کردستان» در اسناد اداری ثبت شد.

این واحد اداری نیز تنها تا سال ۱۸۶۷ میلادی دوام آورد و پس از آن منحل و منسوخ شد. بدین ترتیب، نام «کردستان» در نقشه‌ها و تقسیمات رسمی عثمانی، صرفاً حدود بیست سال دارای عینیت اداری و تاریخی بوده است.


غرب و بنیان‌گذاری نظریه پان‌کردیسم

به‌صراحت می‌توان گفت که غرب بنیان‌گذار اولیه نظریه پان‌کردیسم بوده است. این دولت‌ها بودند که برای نخستین بار، ایده یک «ملت یکدست، یک‌زبان و یک‌ریشه» به نام «کرد» و سرزمینی به نام «کردستان» را به‌مثابه جایگاه این ملت خیالی، صورت‌بندی نظری کردند. آنان بودند که به این مناطق سفر کردند، دستور زبان تدوین کردند، مقاله نوشتند، کنفرانس برگزار کردند و مفهوم کرد و کردستان را وارد ادبیات آکادمیک و سیاسی کردند.

این تلاش‌ها بی‌ارتباط با موقعیت استراتژیک منطقه، رقابت دولت‌های بزرگ (روسیه، عثمانی، بریتانیا، فرانسه، آلمان و بعدها آمریکا)، اهمیت مسیر دسترسی به هندوستان از طریق خلیج بصره، و در نهایت کشف نفت در عراق نبود. افزون بر این، وجود جماعات قبیله‌ای جنگاور اما محروم، این امکان را برای قدرت‌های اروپایی فراهم می‌کرد تا از آنان به‌عنوان اهرم فشار علیه دولت‌های ملی نوظهور منطقه (ترکیه، ایران، عراق و سوریه) استفاده کنند.


تدریس زبان کرمانجی و نقش فرانسه

برای نخستین بار، تدریس زبان کرمانجی به‌طور رسمی برای جاسوسان، مبلغان مذهبی و کنسول‌های فرانسوی، با حمایت مستقیم دولت فرانسه انجام شد. فرانسه در چارچوب رقابت‌های سیاسی خود با امپراتوری عثمانی، مدرسه‌ای موسوم به «مدرسه شرقی» وابسته به دانشگاه سوربن تأسیس کرد که وظیفه آموزش زبان‌های ملل تابع عثمانی به کارگزاران سیاسی، مستشرقان و میسیونرهای مذهبی را بر عهده داشت.

در همین چارچوب، برای نخستین بار، مسئولیت تدریس زبان کرمانجی (که بعدها کردی نامیده شد) به کامران بدرخان، از آقازادگان کرد، سپرده شد.


نخستین پژوهش‌های زبان‌شناسی و نقش روسیه تزاری

هم‌زمان، امپراتوری روسیه تزاری نیز که به اهمیت استراتژیک منطقه و نیروی قبایل کرد پی برده بود، مأموران و کنسول‌های خود را برای آموزش و تحقیق پیرامون زبان‌هایی که «کردی» خوانده می‌شدند (مانند کرمانجی و زازاکی) اعزام کرد. از جمله، یک کنسول روس که حدود ۳۰ سال در شهر ارزروم عثمانی اقامت داشت، مجموعه‌ای ارزشمند از اطلاعات میدانی درباره کرمانج‌ها گردآوری و در پترزبورگ منتشر کرد.

این آثار شامل ادبیات شفاهی کرمانج‌ها (از جمله منظومه مم و زین)، دستور زبان کرمانجی و نیز تحلیل روابط آقاها و خان‌های کرد با قبایل وابسته و با فَلَه/فَلّاح‌ها (کشاورزان یکجانشین مسیحی) بود؛ مردمانی که عملاً همچون بردگان، برای ایلات کرد کار می‌کردند.

وجود همین جوامع مسیحی، یکی دیگر از عوامل توجه روسیه تزاری به این منطقه بود؛ منطقه‌ای که بعدها با پاکسازی‌های قومی و مذهبی علیه مسیحیان کلدانی، آشوری و ارمنی، به‌طور کامل به نام کردها مصادره شد و «کردستان» خوانده شد.


آقاهای کرد و رعایای مسیحی

در ادامه همین تحقیقات میدانی از سوی مأموران انگلیسی و اروپایی، نه‌تنها قبایل کرد مسلمان به‌تدریج وارد ادبیات سیاسی غرب شدند، بلکه برای نخستین بار، وجود جمعیت انبوهی از اقلیت‌های مسیحی نسطوری، آشوری، کلدانی، سریانی و ارمنی آشکار شد؛ مردمانی که به‌عنوان رعایای فلاکت‌زده و بردگان کشاورز، تحت سلطه آقاها و خان‌های کرد و قبایل وابسته آنان قرار داشتند.

زمین، محصول، جان، مال و حتی ناموس این جوامع مسیحی، در دست این آقاها و قبایل کرد مسلمان متعصب، دست‌به‌دست می‌شد؛ واقعیتی که بعدها در روایت‌های ناسیونالیستی، به‌کلی یا انکار شد یا به حاشیه رانده شد.


اهمیت کردستان و کشف نفت در استراتژی بریتانیا

کشف نفت در ایالت موصل (شمال عراق کنونی) و شناخت مردم‌شناسی منطقه، بریتانیایی‌ها را متقاعد ساخت که گشایش یک مسیر مواصلاتی کوتاه‌تر و امن‌تر به مستعمره ثروتمند هند، تنها از طریق تقویت و تحریک قبایل کوچ‌رو و نیمه‌کوچ‌روی کرد و همچنین مسلح کردن روستاییان یکجانشین مسیحی و در نهایت تضعیف دولت عثمانی امکان‌پذیر است. زیرا دولت عثمانی مانعی جدی بر سر این راه محسوب می‌شد.

با ورود بریتانیایی‌ها به این منطقه، هدف اولیه فراهم کردن راه کوتاه زمینی اروپا–عثمانی به بصره و از آنجا هند بود، که بدون این مسیر، ناچار بودند از مسیر طولانی دریایی از طریق قاره آفریقا و اقیانوس هند عبور کنند؛ مسیری که ماه‌ها زمان می‌برد. اما با کشف نفت در موصل، اهمیت استراتژیک این منطقه به‌مراتب فراتر رفت و حتی مسائل مربوط به هند و مسیر مستعمره‌داری بریتانیا را تحت‌الشعاع قرار داد.

با تضعیف و فروپاشی امپراتوری عثمانی و تقسیم قلمرو آن میان قدرت‌های اروپایی، این منطقه دورافتاده در خاورمیانه تحت نام «کردستان» و قبایل متنوع و غالباً ناشناخته آن، که هیچ اشتراک زبانی، فرهنگی یا تاریخی واقعی با هم نداشتند، به‌عنوان یک «ملت خیالی کرد» وارد معادلات بین‌المللی و منطقه‌ای شد، حتی اگر این ملت در واقعیت تاریخی موجودیت نداشت.


رقابت بریتانیا و ترکیه بر سر موصل

با کشف نفت، ترک‌ها به رهبری مصطفی کمال قصد تصرف موصل را داشتند. بریتانیایی‌ها که از به خطر افتادن منابع نفتی عراق هراس داشتند، به دنبال راه‌حلی فوری بودند. کاکس، کمیسر عالی بریتانیا پیشنهاد کرد که با حمایت از سران قبایل کرد، می‌توان بخش باقی‌مانده عثمانی را تضعیف کرد. در این راستا، خاندان بدرخانی و خلیل‌بیک بدرخانی بهترین گزینه‌ها به نظر می‌رسیدند.

با آغاز تهدید ترک‌ها و تصرف رواندوزر در ایالت موصل، وینستون چرچیل شخصاً به وزیر مستعمرات بریتانیا دستور داد تا به کردها پول و سلاح داده شود. ده هزار لیره از بانک بریتانیا در قسطنطنیه به خلیل‌بیک بدرخانی پرداخت شد و وی شورش تحت عنوان «باشگاه اکراد قسطنطنیه» را آغاز کرد. قبایل کرد به شورش پرداختند و مناطقی را تصرف کردند. اما به محض آنکه مصطفی کمال دومین موافقتنامه خود با اروپایی‌ها را امضا کرد، چرچیل دستور توقیف کمک‌ها به کردها را صادر نمود.


بریتانیا، هند و اهمیت ژئوپلیتیکی کردستان

آنچه سبب شد مسئله کرد و کردستان در قرون معاصر و در ادبیات سیاسی بریتانیا پررنگ شود، نه اهمیت خود کردستان، بلکه اهمیت حیاتی مستعمره هندوستان برای امپراتوری بریتانیا بود. حفظ هند ثروتمند و دسترسی به آن برای بریتانیا از چند جهت حیاتی بود:

  1. جلوگیری از دسترسی رقیب اصلی بریتانیا یعنی روسیه تزاری و سایر قدرت‌های اروپایی، به هندوستان.
  2. تسهیل راه ارتباطی کوتاه‌تر و امن‌تر از بریتانیا به هند، زیرا در آن زمان کانال سوئز حفر نشده بود.

در نبود کانال سوئز، بریتانیایی‌ها یا مجبور بودند از مسیر طولانی دریایی از قاره آفریقا عبور کنند یا راه کوتاه‌تر زمینی اروپا–عثمانی را انتخاب کنند، که از مناطق کردنشین شرق آناتولی و شمال عراق عبور می‌کرد و به بندر بصره می‌رسید، و از آنجا با کشتی به هند منتقل می‌شدند.

اهمیت این مسیر کوتاه، به تدریج اهمیت قبایل مختلف کرمانج، سوران، زازا، شبک و اورامی را نیز برجسته کرد، که اروپایی‌ها در بسیاری منابع اولیه، همه را به‌طور کلی «کرد» می‌خواندند و منطقه سکونت آنان را «کردستان» نامیدند.


اقدامات جاسوسی و فرهنگی بریتانیا

برای تسلط و استفاده از این مسیر، ماموران، سیاحان، مستشرقان و مسیونرهای مذهبی به منطقه فرستاده شدند تا وضعیت قومی، مذهبی و سیاسی آن مناطق و تعامل آنان با دولت مرکزی عثمانی را رصد کنند و اطلاعات جامع جمع‌آوری کنند. اهمیت این مسیر و تسهیل دسترسی به هند آنقدر بالا بود که حتی بریتانیایی‌ها طرح حفر کانال زمینی از دریای سیاه تا شمال عراق و مزوپوتامیا را نیز بررسی کردند تا به بصره و خلیج فارس و نهایتاً هند برسند.


تاثیر هند بر مرزبندی‌ها و دولت‌سازی در خاورمیانه

حراست و محافظت از مستعمره هندوستان نقش اساسی در ایجاد کشور افغانستان، مرزبندی سایر ممالک و ملت‌های نوظهور خاورمیانه داشت. خطوط مرزی و تقسیمات ملی امروزین در ایران، افغانستان، ترکیه، عراق، تاجیکستان و ازبکستان، در واقع متاثر از سیاست‌های بریتانیا در قرن نوزدهم بود.

اهمیت اقتصادی هند سبب شد بریتانیا:

  • خطوط مرزی را جابجا یا تثبیت کند،
  • رهبران محلی را حذف یا نصب کند،
  • و دولت–ملت‌های تازه‌تأسیس و شبه‌خلق‌الساعه ایجاد نماید، تا مسیر هند را تحت کنترل خود نگه دارد.

نمونه‌ها شامل:

  • برکشیدن خاندان هشمی در اردن و عراق،
  • تأسیس کشور سعودی و کویت و نواحی خلیج فارس،
  • نقش لورنس عربستان و خاندان سعود،
  • و پروژه‌های جاسوسی و نظامی مانند اردشیر ریپورتر و سرلشکر آیرونساید، برای برکشیدن رضاخان به قدرت در ایران.

رضاخان و ایران

با شرایط نابسامان ایران پس از انقلاب مشروطه و رقابت روسیه و بریتانیا، بریتانیا به دنبال ایجاد یک دولت قوی و متمرکز بود تا سد راه روسیه در نفوذ به افغانستان و تصرف هند باشد. همان‌طور که جیمز فریزر در سفرنامه خود می‌نویسد:

«ایران برای در امان ماندن از دشمنان داخلی و خارجی، به سلطانی جنگجو و مصمم نیاز دارد. شاهی ضعیف و آرامش‌طلب، حتی اگر سالم و درستکار باشد، موجب استیصال و ویرانی کشور خواهد شد. او باید همواره شمشیری آماده در دست داشته باشد.»

بدین ترتیب، در سال‌های ۱۲۹۸–۱۲۹۹ هجری شمسی، بریتانیا زمینه را برای به قدرت رسیدن رضاخان فراهم کرد. کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، نخستین گام مهم در این مسیر بود. نقش اردشیر جی ریپورتر (جاسوس هندی‌تبار بریتانیا) و سرلشکر سر ادموند آیرونساید (بعدها بارون آیرونساید یکم، فرمانده نیروهای بریتانیایی شمال ایران) در این فرایند، بسیار تعیین‌کننده بود.


ایران فقیر پیش از کشف نفت لُرها

تا پیش از کشف نفت در مناطق لُرهابه ویژه در مناطق لرنشین (مسجدسلیمان، لالی , توف اسپید “نفت سفید “(گچساران )دوگنبدان، دهلران,اهواز).، فلات ایران منطقه‌ای فقیر از نظر منابع طبیعی، آب و زمین‌های حاصلخیز بود. بخش وسیعی از فلات مرکزی و شرق ایران (منطقه نجد و کویر مرکزی) فاقد بارش کافی بود و رودخانه‌های دائمی نداشت؛ در حالی که بخش‌های کوهستانی زاگرس و البرز دارای آب و بارش بودند اما دشت‌های مسطح و زمین‌های کشاورزی محدود و ناکافی داشتند.

این سه عامل اصلی—فقر آب، زمین قابل کشت و منابع معدنی کلیدی—باعث شده بود که جمعیت ایران نسبت به وسعت سرزمین بسیار کم باشد. در دوران قاجار، جمعیت ایران حدود ۹ میلیون نفر بود.

  • فقر منابع معدنی: کمبود طلا و سایر فلزات ارزشمند، دولت‌ها را به جنگ و غارت همسایگان وادار می‌کرد تا کسری بودجه و منابع مالی خود را جبران کنند.
  • فقر آب و زمین: شرق و مرکز ایران خشک و بیابانی بود؛ مناطق باران‌خیز شمال و غرب فاقد دشت‌های وسیع و زمین‌های قابل کشت بود.
  • فقر جمعیت: جمعیت کم، محدودیت در تولید، مالیات و تأمین نیروی نظامی ایجاد می‌کرد.

به همین دلیل، سلسله‌های ایرانی همواره در پی گشورگشایی، تصرف همسایگان و کوچ اجباری گروه‌های انسانی برای جبران کمبود جمعیت داخلی بودند. نمونه‌ها:

  • کوچ دادن جمعیت‌های رومی، یهودی و سایر اقلیت‌ها به ایران در دوره هخامنشی و ساسانی، با هدف افزایش مالیات‌دهندگان و رونق تجارت داخلی.
  • کوچ‌های اجباری ارمنی‌ها، گرجی‌ها، قفقازی‌ها و همچین تشویق به مهاجرت ترکمن ها های آناتولی و قبایل عرب عراقی (اعراب امروزی خوزستان ) در دوره صفویه به داخل فلات ایران برای جبران کمبود نیروی انسانی و ایجاد تعادل جمعیتی پس از مهاجرت یا قتل عام سنی‌های بومی.

علاوه بر آن، اصلی‌ترین صادرات ایران تا پیش از نفت، تریاک بود، این محصول، منبع اصلی درآمد خزانه بود و با منع بین‌المللی تریاک، ایران در معرض خطر قحطی و بحران مالی قرار گرفت.


نفت؛ محرک انفجار جمعیتی و توسعه ایران

با کشف نفت در مناطق لرنشین و عرب‌نشین، فلات ایران وارد دوره‌ای شد که می‌توان آن را انفجار جمعیتی و توسعه‌ای معاصر نامید:

  • جمعیت ایران طی کمتر از یک قرن، از ۹ میلیون نفر به حدود ۹۰ میلیون نفر رسید.
  • درآمد نفت، ایجاد کارخانجات، سدها، شبکه‌های آب‌رسانی و زیرساخت‌ها را ممکن ساخت.
  • توسعه نفتی همچنین موجب شد دولت مرکزی ایران، به ویژه در دوره پهلوی، قدرت و نفوذ سیاسی، فرهنگی و نظامی خود را بر دیگر قومیت‌ها اعمال کند.

اما این توسعه اقتصادی و جمعیتی، پیامدهای منفی هم داشت:

  • فرونشست زمین و تخلیه سفره‌های آب زیرزمینی،
  • آلودگی هوا، آب و خاک،
  • تخریب جنگل‌ها و محیط زیست،
  • و کاهش امید به آینده، کاهش ازدواج و فرزندآوری.
  • و اختلاف فاحش مناطق مرفه کویری فارس نشین مرکز و شرق با مناطق محروم غیرفارس نشین همچون بلوچستان و کردستان و بخصوص دو منطقه لرنشین و عرب نشین که اساسا خودشان صاحبان نفت بودند

در نتیجه، جمعیت ایران به سمت پیری و کاهش رشد جمعیت حرکت کرده و احتمال دارد که در آینده نزدیک، سطح جمعیت به حدود چند قرن گذشته بازگردد—همان شرایط تاریخی که فلات ایران همیشه با آن مواجه بوده است.


زازاها


زازاها و فشار ناسیونالیسم کردی بر هویت آنان

۱. مواجهه اولیه زازاها با ناسیونالیسم کردی
از همان آغاز ظهور ناسیونالیسم کردی، زازاها دارای هویت فرهنگی و سیاسی مستقلی بوده‌اند. پژوهشگر آلمانی، کارهادنگ، که در اواخر دوره عثمانی و همزمان با ظهور پانکردیسم قصد بررسی زبان و هویت زازاها را داشت، روایت مهمی درباره مواجهه خود با سرکردگان ناسیونالیسم کردی نقل می‌کند. وی گزارش می‌دهد که در حلب با جلال‌الدین بدرخان دیدار کرده و هدف خود را برای تحقیق پیرامون زبان و هویت زازاها بیان کرده بود. بدرخان اما با سردی و عصبانیت واکنش نشان داد و تلاش کرد به او القا کند که «زازاها یا کرد هستند یا دیگر کرد شده‌اند». این رخداد نشان می‌دهد که از همان ابتدا، رهبران ناسیونالیسم کردی قصد داشتند هویت زازاها را تحت لوای هویت کردی قرار دهند و پژوهش مستقل درباره زبان و فرهنگ زازاها برای آنان ناخوشایند بود.

۲. هویت سیاسی و فرهنگی زازاها در تاریخ معاصر

  • در سال ۱۹۲۶، زازاها و کردها هویت فرهنگی و سیاسی مجزایی داشتند و زازاها فعالانه مسیر خود را از کردها جدا می‌کردند.
  • زازاها در گردهمایی بدلیس، جایی که خان‌ها و بیگ‌های کرد به رهبری ادریس بتلیسی تصمیم گرفتند علیه ایران صفوی وارد جنگ شوند و به عثمانی متفق گردند، شرکت نکردند.
  • آن‌ها همچنین در سربازگیری سپاه حمیدیه، متشکل از گروه‌های عشایری کرد که در سرکوب مسیحیان و علوی‌ها مشارکت داشتند، حضور نیافتند.

در دوره صفوی، شرفنامه بدلیسی، نخستین کتابی که به‌طور مفصل به کردها و حوادث زمان خود اشاره دارد، تلاش می‌کرد همه قبایل کوچرو غرب ایران را کرد نشان دهد و حتی لرها را جزو اکراد به شمار آورد. با این حال، از زازاها هیچ نامی برده نشده است، حتی در مناطقی که زازاها در مرکز آناتولی در همسایگی کردهای کرمانج زندگی می‌کردند. این امر نشان می‌دهد که نفوذ حکمرانی کردها در آن زمان محدود بوده و زازاها قلمروی خود را مستقل از کردها حفظ کرده بودند.

۳. نقش جغرافیا و مذهب در هویت زازاها

  • زازاها در مناطق مرکزی‌تر عثمانی، همجوار با ارمنی‌ها، سریانی‌ها و ترکمن‌ها سکونت داشتند و تنها پس از بیعت کردها با دولت عثمانی در مقابل ایران صفوی و واگذاری مناطق مرکزی‌تر آناتولی به خان‌ها و بیگ‌های کرد، قلمرو زازاها به تدریج در همسایگی کردها قرار گرفت.
  • مشابه این روند، در غرب ایران و منطقه لرستان فیلی رخ داد؛ اکراد اردلان با از میان برداشتن حاکمیت امیران گوران و اورامانات، راه را برای کردی‌سازی و استحاله فرهنگی لرهادر لرستان فیلی همجوار (کرمانشاه و ایل کلهر )هموار کردند.
  • عامل بازدارنده اصلی در لرستان فیلی، قبلا مذهب بوده است؛ اما با کاهش نقش مذهب در دوره معاصر، هویت لرها تحت تاثیر ناسیونالیسم کردی قرار گرفت، به‌ویژه در مناطق کلهر و بخش‌هایی از لک‌ها.

۴. واکنش زازاها به پانکردیسم و فشار هویتی
واکنش زازاها نسبت به فشار ناسیونالیسم کردی بسیار متنوع بوده است:

  • برخی زازاهای سنی، به دلیل اشتراک مذهبی با کردهای سنی، تحت تاثیر هویت کردی قرار گرفتند.
  • زازاهای علوی، عمدتاً در ولایت درسیم (تونجلی)، مقاومت کرده و هویت مستقل خود را حفظ نمودند.
  • لایه‌ای از جوانان زازاهای علوی با گرایش‌های چپ‌گرا، تحت تاثیر پ.ک.ک، خود را کرد می‌دانستند، ولی این گرایش بیشتر واکنشی به حاکمیت پانترکیسم و فضای اختناق در ترکیه بوده است.
  • برخی زازاهای سنی مجاور ترک‌ها، متاثر از ترک‌ها و مذهب حنفی، گرایش به هویت ترکی و ناسیونالیسم ترکی داشتند و از پانکردیسم بیزار بودند.

۵. خاستگاه نام «کرد» و خودشناسی کرمانج‌ها

  • کرمانج‌ها خود را کرد نمی‌دانستند و هنوز هم نمی‌دانند. نام «کرد» و «اکراد» در ابتدا توسط بیگانگان (فارس‌ها، ترک‌ها و عرب‌ها) به این گروه‌ها اطلاق شد.
  • رواج خودخوانده نام «کرد» در میان کردها همزمان با ظهور ناسیونالیسم کردی در یک قرن اخیر بوده است، و عمدتاً بین نخبگان و سیاستمداران کاربرد داشته است.

۶. مهاجرت و نقش دیاسپورای زازاها

  • پس از جنگ جهانی دوم، مهاجرت گسترده زازاها به اروپا (به ویژه آلمان، هلند، بلژیک و فرانسه) فرصت بازشناسی هویت و زبان زازا را فراهم کرد.
  • در اروپا، زازاها نشریات زازاکی منتشر کردند، زبان مادری خود را آموختند و اصطلاح «زازاستان» را برای هویت مستقل خود به کار بردند.
  • تلاش‌های ناسیونالیست‌های کردی برای جلوگیری از این روند موفق نبود و دیاسپورای زازا نقش محوری در حفظ هویت مستقل و زبان زازاکی ایفا نمود.

۷. قیام‌ها و مصادره نادرست تاریخی

  • بسیاری از قیام‌هایی که ناسیونالیست‌های کردی به عنوان «ملی‌گرایانه کردی» مصادره کرده‌اند، در اصل زازا بوده و ماهیت مذهبی داشتند.
  • نمونه‌ها: قیام شیخ سعید پیران (سنی و زازا) و قیام سید رضا در درسیم (علوی و زازا).
  • این قیام‌ها اهداف دینی و مذهبی داشتند و هیچ مطالبه کردی نداشتند، اما توسط ناسیونالیست‌های کردی وارونه روایت شده و به نفع هویت کردی مصادره شده‌اند.

۸. زبان و ارتباطات تاریخی با لرها

  • زازاکی از زبان‌های شمالی ایرانی و خانواده کاسپین است و با گورانی، اورامی، شبکی، دیلمی‌ها (گیلکی، تالشی و مازندرانی )خویشاوندی دارد.
  • اشتراک واژگانی زازاکی و لری ناشی از تعامل طولانی‌مدت فرهنگی و زبانی بین لرها وگورانی، اورامی است.
  • برخی طوایف لر و دیلمی‌ها در گذشته کنفدراسیون‌های ایلی داشته‌اند که نشان‌دهنده روابط تنگاتنگ و همزیستی طولانی میان این دو گروه است.دیلمی ها نیای زازاها محسوب می شوند و نام دیگر زازا ها دملی , دمیلی است که تغییر یافته دیلمی است

۹. چکیده آنکه

تجربه زازاها نشان می‌دهد که حفظ هویت مستقل قومی و زبانی حتی در شرایط فشار شدید ناسیونالیستی امکان‌پذیر است، و دیاسپورای فرهنگی و مهاجرین نقش تعیین‌کننده‌ای در این فرآیند ایفا کرده‌اند.

هویت زازاها مستقل از هویت کردی و ترکی است و فشار ناسیونالیسم‌های همسایه همواره بر آنان وجود داشته است.

زازاها، به ویژه بخش علوی، توانسته‌اند هویت مستقل خود را حفظ کنند.اما بخش سنی به خاطر هم مذهبی , راحت تر در کردها و ترک ها آسیمیله شده اند . همچون اورامی (هورامی ) ها در ایران و عراق که به سبب سنی بودن روند حل شدن آنها در کردها , تشدید یافته است و رو به تکمیل است .


ناسیونالیسم کردی، تاریخ و تنش‌های قومی

برخلاف تصویر اغلب رسانه‌ها و تحلیلگران غربی و غیرکردی، ناسیونالیسم کردی نه یک جنبش صرفاً حقوق بشری یا عدالت‌خواهانه است و نه خالی از گرایش‌های امپریالیستی و توسعه‌طلبانه. بسیاری از چهره‌های مشهور بین‌المللی، که نسبت به مسئله کردها و کردستان علاقه یا سمپاتی نشان داده‌اند، غالباً ماهیت واقعی این جنبش را درک نکرده و آن را معاف از ویژگی‌های فاشیستی و تمامیت‌خواهانه دیگر ناسیونالیسم‌های منطقه‌ای مانند پان‌فارسیسم، پان‌ترکیسم و پان‌عربیسم می‌پندارند. این تصور نادرست است.

تفاوت اساسی ناسیونالیسم کردی با سایر ناسیونالیسم‌های قومی منطقه، در فقدان تجربه دولت-ملت و حاکمیت رسمی است. برخلاف ناسیونالیسم‌های فارس، ترک و عرب که صاحب قدرت دولتی و حاکمیت‌اند، جریان کردی عمدتاً در جایگاه اپوزیسیون و بدون اقتدار بوده است. این وضعیت تاریخی، سبب شده شعارها و فعالیت‌های کردی غالباً ساختارشکنانه، انقلابی و ضد دیکتاتوری باشد؛ مشابه علاقه‌ای که طی هزار سال، در جهان اسلام نسبت به شعارهای عدالت‌خواهانه شیعی وجود داشته است. اما همانطور که تجربه صفویه و جمهوری اسلامی نشان داده، دسترسی به قدرت و حاکمیت، ماهیت ایده‌ولوژی‌های ملی و مذهبی را تغییر داده و ممکن است به اعمال ظلم و استبداد منجر شود.

امپریالیسم کردی

اکثر جریان‌های ملی‌گرای معاصر در جهان سوم، از جمله ناسیونالیسم کردی، ماهیتی امپریالیستی دارند. امپریالیسم، به معنای نظام سلطه و تجاوز به مرزهای قومی یا ملی خود، شامل تصرف سرزمین‌ها و بهره‌برداری اقتصادی، فرهنگی و انسانی از مردم دیگر است. این واژه، هم برداشت اقتصادی و هم سلطه نظامی دارد و گسترش فرهنگی و سیاسی نیز شامل آن می‌شود.

نقش قبایل و فئودال‌های کرد

جنبش‌های ملی و مسلحانه کردی، همواره بر نیروی عشایری و قبایلی و به رهبری سران فئودال و روحانیون شکل گرفته‌اند. نمونه‌هایی از رهبران تاریخی شامل بدرخان، شیخ محمود، شیخ عبیدالله، شیخ سعید و سید رضا هستند. در جمهوری مهاباد (۱۹۴۶) نیز این الگو ادامه یافت. این رهبران، به رغم وابستگی به ایده عدالت‌خواهی و جنبش ملی، غالباً از نیروی دهقانان یا رعیت‌های تحت سلطه فئودال‌ها بهره می‌بردند.

با این حال، این تحلیل نادیده می‌گیرد که «دهقانان کرد» که نیروهای جنگی جنبش ملی را تشکیل می‌دادند، در واقعیت تا پیش از ظهور ناسیونالیسم کردی، اکثراً جمعیت مسیحی آشوری و ارمنی بودند که تحت سلطه فئودال‌های مسلمان کرد زندگی می‌کردند. اصطلاح «فله» (فلاح) که به کشاورزان و رعایای مسیحی داده شده بود، نشان‌دهنده همین وابستگی و زیست فلک‌زده آنان بود.

تاریخ جغرافیایی و جمعیتی کردستان

اصطلاح «کردستان» تا قرن نوزدهم شناخته نشده بود و پیش از آن، مناطق محدودتری را شامل می‌شد. پیش از ظهور ناسیونالیسم کردی، واژه «کرد» صرفاً نوعی سبک زندگی عشایری و کوچ‌نشینی را نشان می‌داد و هیچ مفهومی نژادی یا زبانی نداشت. در نتیجه، لقب «کرد» می‌توانست شامل قبایل دیلمی، گوران، لر، ترک یا عرب نیز شود.

گسترش قبایل کرد به شمال عراق، جنوب شرق ترکیه و مناطق بین‌النهرین عمدتاً در دوران عثمانی و در پی اتحاد با خلافت عثمانی علیه صفویان شیعه شکل گرفت. این مهاجرت‌ها و به‌ویژه امارت‌های کردی با رعایای مسیحی، زمینه‌ساز ثروت و قدرت قبایل کرد و در نهایت پیدایش تفکر ناسیونالیسم کردی شد.

جمعیت‌شناسی پیش از پاکسازی

مطالعات مارسل لیرت (۱۹۱۲) نشان می‌دهد که در شش ولایت شرق و جنوب عثمانی، ارامنه بیش از مسلمانان کرد و زازا حضور داشته‌اند. جمعیت ارامنه بیش از یک میلیون نفر بوده و مسلمانان (کردها و زازاها) حدود ۶۶۶ هزار نفر بودند. این نشان‌دهنده اکثریت بومی مسیحی در مناطقی است که امروز به نام کردستان شناخته می‌شود.

پاکسازی و تنش‌های تاریخی

بسیاری از مسیحیان آشوری و ارمنی، بر اثر فشار و خشونت قبایل کرد، به قتل رسیدند، مجبور به تغییر دین شدند یا به اسارت درآمدند. نمونه‌های تاریخی متعدد از جمله قبایل جیلو و روستاهای مسیحی جنوب شرق ترکیه وجود دارد که نسل‌هایشان تحت خشونت و کشتار قرار گرفتند و حتی هویت و زبان خود را از دست دادند. اصطلاح «دونمه» (Dönme) در ترکی به کسانی اطلاق می‌شود که به زور یا ترس از مذهب خود برگشته و اسلام پذیرفته‌اند، و این اغلب شامل گروه‌هایی از مسیحیان ارمنی و آشوری می‌شود که توسط کردها به این وضعیت درآمده‌اند.

خاطرات و مشاهدات میدانی

بر اساس مشاهدات شخصی و گزارش‌های میدانی، رفتار قبایل کرد با مسیحیان همسایه، اغلب خشن و فاجعه‌بار بوده است. قتل، تجاوز و برده‌گیری زنان و کودکان، نمونه‌هایی از این خشونت‌ها هستند. این وقایع در مقایسه با روابط بردبارانه و دوستانه لرها با همسایگان ارمنی ،در فریدن بختیاری و چهارمحال بختیاری, نشان‌دهنده تفاوت بنیادین در تعاملات قومی و مذهبی در مناطق مرزی است.

نقش جغرافیا و جامعه‌شناسی لرها

قبایل لر، برخلاف کردها، نیمه‌یکجانشین یا یکجانشین بودند و به زمین و مراتع وابسته بودند. این وابستگی، مانع از مهاجرت‌های دوردست و غازی‌گری شد. بخش ایلیاتی جامعه لر، گرچه مستقل و نیمه‌کوچ‌نشین بود، هرگز در لشکرکشی‌های مذهبی برای گسترش اسلام مشارکت نداشت و به همین دلیل، همواره به سنت‌های سکولار و شریعت‌گریزی خود وفادار ماند.


رفتار خشونت‌آمیز قبایل کرد با مسیحیان ارمنی و سریانی

سیاحان و کنسول‌های غربی به کرات رفتار خشونت‌آمیز قبایل کرد با مسیحیان ارمنی و سریانی را ثبت کرده‌اند. میس بیشاپ، سیاح انگلیسی در سفرنامه خود در سال ۱۸۹۵ می‌نویسد که زندگی قبایل کرد مبتنی بر «دزدی، غارت و قتل مسیحیان آشوری و ارمنی» بوده است. همچنین، دکتر جورج باسگر در سفر خود به شمال بین‌النهرین در سال ۱۸۲۸ گزارش می‌کند که قبایل کرد حملات خونینی به مسیحیان سریانی داشته و روستاها و صومعه‌های آنان را به آتش کشیده‌اند. باسیل نیکتین، مورخ و محقق، اظهار می‌دارد که کردهای ساکن مرزهای بین‌النهرین «تشنه خون بوده و زندگی‌شان به کشتار و چپاول مسیحیان وابسته بود». کنسول انگلیس در نامه‌ای به سفیر خود در سال ۱۸۸۵ تصریح می‌کند که بیش از ۳۶۰ روستا و شهر مسیحیان سریانی در منطقه ماردین توسط کردها ویران شده است. دکتر کارند نیز در کتاب خود «نسطوریان (مسیحیان آشوری و کلدانی)» می‌نویسد که قبایل کرد به روش‌های مختلف سعی در تخلیه مسیحیان و تصاحب اموال آنان داشته‌اند.

روند دگرگشت فرهنگی و زبانی

بازماندگان ارمنی و سریانی که از قتل‌عام جان سالم به در برده بودند، برای حفظ جان خود به ناچار مسلمان و یا تابع قبایل کرد شدند. این روند، مشابه دیگر فرآیندهای تغییر و دگرگشت زبانی و فرهنگی در تاریخ، ابتدا باعث دوزبانه شدن و سپس کنار گذاشتن زبان‌های قومی شد و تنها زبان‌های غالب منطقه (کردی، ترکی، عربی) رواج یافت. هرچند مذهب مسیحی و آداب و سنن قومی آنان حفظ شد، زبان قومی به تدریج محدود به روحانیون و تحصیلکردگان شد. نمونه‌های مشابه در جهان عبارتند از:

  • یونانی‌های ارتدکس کارامان در آناتولی که به ترکی سخن گفتند اما آن را با خط یونانی نوشتند.
  • یهودیان جهان پیش از تأسیس اسراییل که عبری را تنها خاخام‌ها می‌دانستند.
  • مسیحیان قبطی مصر که زبان قبطی را در سده‌های اخیر از دست داده‌اند اما هنوز در مراسم دینی کاربرد دارد.

همزمان، در شمال آناتولی، همشین‌ها مسلمان شده اما گویش ارمنی خود را حفظ کرده‌اند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که دگرگشت زبانی، مذهبی و تغییر هویت قومی می‌تواند فرسایشی و چندصدساله باشد. در همین چارچوب، روند کردیزاسیون ارمنی‌ها و سریانی‌ها نیز یک پروسه طولانی بود که با فشارهای پایانی عهد عثمانی و پاکسازی نژادی شدت گرفت.

نقش اقتصادی و اجتماعی ارمنی‌ها و آشوری‌ها

ثروت و مهارت ارمنی‌ها و سریانی‌ها، عامل دیگری برای خصومت و خشونت بود. صنعتگران ارمنی در شهرهای عثمانی در بخش‌های هنری و صنعتی، از جمله خاتم‌کاری، معرق، کنده‌کاری و چاپ، نقش اصلی داشتند. آنان به واسطه ارتباط با اروپا، نخستین مظاهر مدرنیته را به عثمانی آوردند، از جمله مدارس مدرن، فن‌آوری، چاپ، موسیقی و نظام اداری. این موفقیت‌ها، موجب حسادت و خصومت قبایل کرد و ترک‌ها شد و زمینه‌ساز قتل‌عام‌ها و مصادره اموال شد.

ظهور ناسیونالیسم کردی و تغییر روابط اجتماعی

تا پیش از اواخر عهد عثمانی، رابطه دولت با مسیحیان مبتنی بر مدارا بود. با ظهور ناسیونالیسم ترکی و کرد، این تساهل از میان رفت و اختلافات قومی، مذهبی و اقتصادی به خشونت و قتل‌عام انجامید. امیر بدرخان، که پدر ناسیونالیسم کردی نامیده می‌شود، آغازگر قتل‌عام‌های آشوری‌ها و سریانی‌ها در منطقه مزوپوتامیا بود که بعدها توسط «قشون حمیدیه» ادامه یافت. نمونه‌ای از این خشونت، قتل مارشمعون، رهبر آشوری‌ها، توسط اسماعیل آقا (سمیتقوو) است که به تصرف روستاها، اموال و زنان آشوری‌ها انجامید.

نقش اموال متروکه (Emval-i Metruke)

پس از پاکسازی نژادی، اموال ارمنی‌ها و آشوری‌ها، از شهرها و اراضی کشاورزی گرفته تا خانه‌ها، در اختیار قبایل کرد قرار گرفت. این اموال، با عنوان «Emval-i Metruke» ثبت شده و منبع تنش و اختلافات بعدی بود.

ایزدی‌ها و خشونت تاریخی کردها

کردها در تاریخ، بارها علیه ایزدی‌ها نیز خشونت کرده‌اند. طبق گفته خود ایزدی‌ها، تاکنون هفتاد و سه قتل‌عام تاریخی توسط همسایگان کرد صورت گرفته است که آخرین آن پیش از حمله داعش بوده است. حتی در حملات داعش، بخش قابل توجهی از عاملان محلی، کردهای سلفی و وابسته به گروه‌های منطقه‌ای بودند.

اعراب محللی (Mihellemiler) و بلعیده شدن توسط ناسیونالیسم کردی

اعراب محلمی(محلمی یا ماردلی یا ماردین لی ) در جنوب ترکیه، در طول قرون مختلف توسط ناسیونالیسم کردی تحت فشار و همزمان پان‌ترکیسم قرار گرفتند. مهاجرت‌های اجباری و جایگزینی جمعیت‌ها موجب شد بسیاری از شهرهای تاریخی عرب‌نشین به تدریج کردی‌نشین شوند. اعراب محللی هنوز هویت فرهنگی و موسیقی خود را حفظ کرده‌اند، اما جمعیت شهری و ترکیب جمعیتی مناطق، تحت تاثیر ناسیونالیسم کردی تغییر یافته است. ازجمله شهرهای اعراب محلمی , شهرهای تاریخی ماردین و اورفا و سیرت است که هم اکنون همگی با خروج عرب ها و مهاجرت قبایل کرد به این شهرها , روند کرد شدن تدریجی این شهرها شدت گرفت است

میراث آشوریان و سریانی‌ها در خاورمیانه

مسیحیان آشوری و سریانی سهم عظیمی در تمدن و فرهنگ منطقه داشته‌اند. زبان آرامی، از هخامنشی تا پایان ساسانی، زبان دیوان‌سالاری ایران بود. دانشگاه جندی‌شاپور، نهضت ترجمه متون سریانی و شخصیت‌های ادبی مانند شیرین در داستان خسرو و شیرین، نمونه‌هایی از این میراث‌اند. نقشی را که ناسیونالیسم ایرانی تحت عنوان نقش فروهر به مردم ما قالب کرده نیز نقشی آشوری است.

ناسیونالیسم کردی و برخورد با دیگر ملت‌ها

نقش مستقیم کردها در قتل‌عام‌های ارمنی و آشوری، توسط اسناد و سفرنامه‌ها مستند شده است. ناسیونالیسم نوظهور کردی، در راستای مقابله با سایر ملیت‌ها و قومیت‌های فاقد ناسیونالیسم، مانند لرها، زازاها و اورامی‌ها، دست به پاکسازی‌ها و تغییرات جمعیتی زده است.همچنین ناسیونالیسم کردی، در راستای مقابله با سایر ملیت‌ها و قومیت‌های فاقد ناسیونالیسم، مانند لرها، زازاها و اورامی‌ها، درکنار تغییرات جمعیتی دست به حذف و خدش و خش و تحریف تاریخی و فرهنگی زده است.

سیاست غرب و کردها

غرب، به ویژه آمریکا و اروپا، به دلیل موقعیت ژئوپولیتیک و منابع نفتی منطقه و همچنین مقابله با کشورهای منطقه، ناسیونالیسم کردی و احزاب مسلح کرد را حمایت می‌کند. این حمایت ریشه در پیمان‌ها و بیانیه‌های تاریخی، از جمله بیانیه بالفور و عهدنامه سور دارد و کنترل این جنبش، ابزاری برای اعمال فشار در خاورمیانه است.


پانکردیسم و ادعای همه‌گیر بودن ملت کرد

پانکردیست‌ها نه تنها ادعا دارند که گروه‌های زازا، شبک، گوران، اورامی و سایر شاخه‌های قومی موجود، همگی کرد هستند، بلکه به صورت آشکار مدعی‌اند که کلیه ملت‌های بومی تاریخی «مزوپوتامیا»—از جمله آشوری‌ها (آسوری، سریانی، نستوری)، عرب‌های محلمی (محلمی یا ماردلی) و حتی یهودیان مزاپوتامیا—نیز کرد هستند، با این تفاوت که زبان و مذهبشان با کردها تفاوت دارد. این ادعا ناظر بر واقعیت تاریخی نیست، زیرا این ملت‌ها پیش از ظهور هژمونی قبایل کرد، اکثریت غالب بومی منطقه را تشکیل می‌دادند. با گسترش نفوذ قبایل کرد و تغییرات اجتماعی و دینی (از جمله گرویدن اجباری برخی از این ملت‌ها به اسلام)، این جوامع امروز به صورت پراکنده و کوچک در روستاها و محلات زندگی می‌کنند و برای مراوده با دیگران اغلب از زبان کرمانجی به عنوان زبان میانجی استفاده می‌کنند. یکی از دلایل کرد شمردن این جوامع توسط پانکردیست‌ها، همین تکلم به کردی است.

این پدیده، در جوامع مختلط، امری کاملاً طبیعی است.

نمونه مشابه در جامعه لر مشاهده می‌شود؛ تا یکصد سال پیش در مناطقی مانند چهارمحال و فریدن، زبان میانجی بین ارمنی‌ها، گرجی‌ها، ترک‌ها و لرها زبان لری بود و پوشش مردان و زنان غالباً لری بختیاری بود؛ اما این موضوع دلیلی بر تغییر هویت قومی آنها نیست.


پانکردیسم و طعمه‌های آن

رفتار توسعه‌طلبانه و تمامیت‌خواه ناسیونالیسم کردی، در مقایسه با ناسیونالیسم‌های قدرتمند و حاکم مانند ملی‌گرایی فارس، ترک و عرب، به رفتار شکارگری در حیات وحش شباهت دارد: همانند کفتار و شغال که قربانیان خود را از میان آسیب‌دیدگان یا ضعیف‌ترها انتخاب می‌کنند، ناسیونالیسم کردی نیز عمدتاً به جذب و بلعیدن گروه‌های قومی آسیب‌پذیر، ضعیف یا فاقد شعور و حافظه تاریخی می‌پردازد.

از جمله این گروه‌ها می‌توان به اقلیت‌های آسوری و سریانی غیرمسلمان، یزیدی‌ها، گوران‌ها و اورامی‌ها اشاره کرد. همچنین لرهایی که در طول تاریخ از فشارهای حکومت مرکزی فارسی آسیب دیده و نخبگان‌شان معدوم شده‌اند (به ویژه لک‌ها)، نیز در معرض هدف قرار دارند. در این میان، بخشی از این جامعه بی‌دفاع به ناسیونالیسم مرکزگرای فارس گرایش پیدا می‌کند و بخش دیگر به دام پانکردیسم می‌افتد.

این شباهت رفتاری با طبیعت، قابل توجه است: در حمله درندگان به گله، غالباً پیران، فرتوت‌ها، کودکان یا افراد کم‌تجربه شکار می‌شوند. مشابه آن، در جامعه لر، افراد بی‌تجربه، کم‌سواد یا پیران جاه‌طلب منفعت‌جو، عمدتاً هدف جذب و تأثیرگذاری جریان پانکردیسم قرار می‌گیرند.


دلایل کرد پنداشتن اقوام غرب ایران

یکی از دلایل اصلی کرد پنداشتن اقوام نوار مرزی غرب ایران، ناشناخته بودن آن‌ها برای عموم مردم و حتی خواص ایرانی (شامل زبان‌شناسان، جامعه‌شناسان و مورخان) است. بسیاری از زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی، غربی و جنوب‌غربی، و نیز گروه‌های ایرانی‌زبان در کشورهای همسایه (ترکیه، عراق، سوریه) برای مردم ایران ناشناخته‌اند؛ مانند کرمانج، زازا، شبک، سوران، گوران، اورامی، کلهر و کنگاوری.

این ناشناختگی سبب شده است که تصور یک ملت واحد کردی به راحتی پذیرفته شود، درست همان‌گونه که ایرانیان قدیم همه اروپاییان را«فرنگی»(فرانک , فرانسوی ) می‌خواندند ! و شمالی‌ها و جنوبی‌های ایران به صورت کلی شمالی‌( فارغ از آنکه گیلک یا تالش یا گالش یا مازنی باشد) و جنوبی‌( یا فارغ از آنکه لر یا عرب یا اچمی یا بلوچ باشند )یا رشتی ؟ یا بندری ؟گروه‌بندی می‌شدند. این مسئله ناشی از غفلت پژوهشگران و مورخان و نبود روشنگری علمی است و تمیز ندادن قومیت ها و ملیت ها از همدیگر است


دوری و دوستی، خویشاوندی و اختلاف

پانکردیست‌ها، علی‌رغم پراکندگی جغرافیایی گسترده و تفاوت‌های تاریخی و زبانی، تصور می‌کنند که تمام گروه‌های کردی یک ملت واحد هستند. در مقابل، لرها که در یک گستره جغرافیایی متراکم زندگی می‌کنند، حتی کوچک‌ترین اختلافات گویشی، فرهنگی و پوششی در چشم خودشان بسیار بارز است.

علت این تفاوت در ادراک، میزان تماس و تعامل مداوم است: تفاوت‌های جزئی نزد کسانی که به طور مداوم با هم در تماس بوده‌اند، بزرگ‌تر جلوه می‌کند، در حالی که تفاوت‌های عمده میان گروه‌های کردی پراکنده و جدا از هم، پنهان مانده و تصور یگانگی ملت کردی را آسان می‌کند.


نبود ناسیونالیسم لری و پیامدهای آن

هویت لری، با وجود تاریخی غنی و پیوستگی جغرافیایی، فاقد ناسیونالیسم ساختاری بوده است و این امر سبب فروپاشی تدریجی آن شده است. در مقابل، ناسیونالیسم کردی با اتصال گروه‌های نامنسجم و پراکنده، هویت‌های مصنوعی و چندپارچه ایجاد کرده است. نتیجه این سیاست، تغییر هویت نسلی است: فرزندان اورامی، زازا، کلهر و حتی کرمانج، اکنون خود را کرد می‌دانند، در حالی که پیشینیان‌شان چنین تصوری نداشتند.

در جامعه لر، فقدان ناسیونالیسم مشابه، باعث شده است که بسیاری از فرزندان نسل جدید، خود را مستقل از هویت اصلی لری بدانند و حتی به اشتباه هویت دیگری (فارسی یا کردی) را بپذیرند. این مقایسه نشان می‌دهد که نبود یا وجود ناسیونالیسم، تأثیرات عمیق و غیرمستقیم بر هویت قوم‌ها دارد.


دیاسپورای کردی و نقش اروپا

پس از جنگ جهانی دوم، مهاجرت میلیونی کردها به اروپا، به ویژه آلمان، زمینه‌ساز رشد و تقویت ناسیونالیسم کردی شد. اروپا برای مقابله با نفوذ پان‌ترک‌ها، به جریان‌های ناسیونالیستی کردی به ویژه پ.ک.ک میدان داد. این حمایت‌ها شامل تأسیس شبکه‌های تلویزیونی کردی در اروپا، آموزش و تبلیغ فرهنگی، و ایجاد ساختارهای تشکیلاتی بود که زمینه اثرگذاری بر نخبگان و جامعه‌های هدف در خاورمیانه را فراهم کرد.

پانکردیسم به جای تبلیغ عمومی، به صورت هدفمند و تاکتیکی نخبگان قومی را جذب می‌کند. آنان با وعده انتشار آثار فرهنگی، سفر به اروپا و حضور در محافل بین‌المللی، نخبگان محلی را تحت تأثیر قرار می‌دهند و شبکه‌ای از افراد وفادار ایجاد می‌کنند. این روش، به دلیل انزوا و محدودیت نخبگان قومی محلی، به شکلی بسیار مؤثر عمل می‌کند.



چرا مجذوب ناسیونالیسم کردی شدم؟

علاقه اولیه من به ناسیونالیسم کردی محصول ترکیبی از جوانی، خامی، بی‌تجربگی، شتابزدگی و احساسات زدگی بود. در آن دوران، من از حدود و ثغور تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی هویت لری ناآگاه بودم و مهم‌تر اینکه، در آن زمان، هیچ جریان منسجم هویت‌گرای لری وجود نداشت تا مرا راهنمایی کند. اگر بتوانم به گذشته بازگردم، یکی از کارهایی که هرگز انجام نمی‌دادم، نوشتن در سنین جوانی درباره مسائل تاریخی، سیاسی و قومی بود؛ امری که نیازمند تعمق علمی، دانش گسترده تاریخی، مطالعه میدانی، سفر و، از همه مهم‌تر، تسلط بر احساسات و هیجانات زودگذر است. چنین ابزارهایی تنها با مرور زمان و تجربه فراهم می‌شوند.

از همان دوران کودکی، زمانی که توانستم دست راست و چپ خود را تشخیص دهم و خواندن و نوشتن را آموختم، دغدغه من، به گفته اطرافیان و خاطرات خودم، ثبت و پاسداشت زبان و فرهنگ لری بود. از نوجوانی شروع به نوشتن دفترچه خاطرات و لغت‌نامه لری کردم. حتی در دوران دبیرستان، سیستم نوشتاری جدیدی مبتنی بر حروف لاتین و یونانی طراحی کردم تا صداها و حروف خاص زبان لری (بختیاری) را بازتاب دهد و چند تن از نزدیکان را نیز متقاعد کردم که این خط را بیاموزند.

در جبهه، نامه‌های تک‌ورقه‌ای که به آن زمان مرسوم بود، را به زبان لری و با همین خط رد و بدل می‌کردیم. این نامه‌ها هنوز احتمالاً در زیرزمین خانه پدری محفوظ هستند، چرا که هم من به نگهداری یادداشت‌های گذشته اهتمام داشتم و هم مادرم. در جای دیگر، تحت عنوان «نیازمندی به الفبای لری برای ماندگاری زبان لری»، این موضوع را مفصل‌تر بررسی خواهم کرد.

به دلیل آغاز نوشتن از سنین نوجوانی و فقدان راهنما و الگو، خودم به عنوان سرآغازگر اندیشه هویت‌گرایی لری عمل کردم. طبیعتاً تجربه من خالی از خطا نبود؛ به همین دلیل، گرایش‌های اولیه من به ایران‌گرایی (پان فارسیسم) و سپس کردگرایی (پان کردیسم) بخشی از فرآیند آزمون و خطا بود. نتیجه این مسیر، نوشتن مقالاتی درباره تاجیکان و ناسیونالیسم فارس و همچنین کتابی با عنوان «آخرین مستعمره؛ بحران کردستان ترکیه» بود که به طور جانبدارانه و غیرمستند، پان کردیسم و یکی از احزاب مسلح کردی (پ.ک.ک) را تبلیغ می‌کرد.

پس از این تجربه، با درک اینکه مسیر طی شده نه به لرستانات و هویت لری بلکه به کردستان و فارسستان می‌انجامد، مسیر خود را اصلاح کردم و سرانجام به هویت‌گرایی خالص لری (ناسیونالیسم لری) رسیدم.


زمینه تاریخی و اجتماعی گرایش من به ناسیونالیسم کردی

گرایش اولیه من به ناسیونالیسم کردی نیز تحت تأثیر شرایط سیاسی و فرهنگی ایران آن زمان بود. در ایران، ناسیونالیسم ایرانی یا ملی‌گرایی فارس به شکل دولتی و مرکزگرا ظهور کرده بود، اما در مقابل، هیچ جریان قومی مستقل و غیر مرکزگرا به جز ناسیونالیسم کردی وجود نداشت. نخبگان ترک، ترکمن، گیلک و دیگران نیز از ناسیونالیسم کردی الگوبرداری می‌کردند و واژه‌سازی و شعارهای خود را بر اساس آن تنظیم می‌کردند.

این وضعیت، به دلیل تقدم تاریخی ناسیونالیسم‌های فارس، ترک، عرب و کرد در خاورمیانه بود. همان‌گونه که در آسیای میانه، نخبگان تاجیک تحت تأثیر پان‌ترکیسم قرار گرفتند و هویت و زبان خود را در کوتاه مدت انکار کردند، من نیز در جوانی، به دلیل فقدان ناسیونالیسم لری، تحت تأثیر جریان کردی قرار گرفتم.

در این دوران، حمایت دولت مرکزی ایران از حرکت‌های کردی علیه ناسیونالیسم‌های رقیب (ترک و عرب) نیز نقش مهمی داشت. تبلیغات فراوان در مطبوعات، رادیو، کتاب‌ها و مدارس، هویت و فرهنگ کردی را به عنوان یک ایدئولوژی مشروع و حتی دوست ایران معرفی می‌کرد. این حمایت و تبلیغ باعث شد که بخش‌هایی از لرهای ایلام و کرمانشاه، تحت تأثیر ناسیونالیسم کردی، گرایش پیدا کنند.


چرا نخبگان ایلیاتی (عشایر) لر بیشتر جذب ناسیونالیسم ایرانی شدند

ایلات و عشایر لر، به ویژه نخبگان تحصیلکرده و خانزادگان، به دلیل ویژگی‌های خاص جامعه ایلیاتی، پذیرش ناسیونالیسم ایرانی برایشان آسان‌تر بود:

  1. دور ماندن از نفوذ عمیق مذهب: مردمان کوهستان و زاگرس، به نسبت مناطق جلگه‌ای و مرکزی ایران، کمتر تحت نفوذ شریعت اسلامی بودند.
  2. ادبیات حماسی و آشنایی با شاهنامه: ایلات لر با ادبیات حماسی و شاهنامه آشنایی داشتند و مفاهیم پیش از اسلام برایشان آشنا بود.
  3. سکولاریسم و برابری جنسیتی در جامعه ایلی: جامعه عشایری به زنان و مردان دوشادوش فرصت می‌داد و بسیاری از شعائر مذهبی شهرنشینان در بین آنان جایگاه نداشت.
  4. تبعیت از نخبگان و خوانین: خوانین و نخبگان تحصیلکرده ایلی که تجربه سفر به فرنگ داشتند، اندیشه ملی‌گرایی را تبلیغ می‌کردند و جامعه ایلی نیز از آنان پیروی می‌کرد.
  5. این عوامل باعث شد که ناسیونالیسم ایرانی به سرعت در بین ایلات و عشایر لر شیوع پیدا کند، در حالی که جوامع شهری و روستایی فارس، همچنان به ایدئولوژی دینی و مذهبی پایبند بودند.

.


آیا تاریخ ملت کرد و تاریخچه ناسیونالیسم کردی صرفاً نمایانگر معصومیت و مظلومیت این ملت است؟ آیا حق با آنهاست؟ یکی از مهم‌ترین دلایلی که بسیاری از غیرکردها در ایران و منطقه و جهان—از جمله خود من—به حمایت از جریان‌های کردی روی می‌آورند، برداشت غلط و احساساتی از این جریان‌هاست؛ برداشتی که کردها و ناسیونالیسم کردی را جریانی مظلوم، عدالت‌خواه و در حال مبارزه با ستم معرفی می‌کند.

تجربه شخصی من به عنوان فردی از یک خانواده لر مهاجر، در مدارس، دانشگاه، رسانه‌ها و سفر به مناطق ثروتمند اما محروم لرنشین، همواره با تبعیض، بی‌عدالتی و توهین همراه بوده است. این تجربه شخصی شعله عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی را در من روشن کرده و باعث شده همواره در کنار ستمدیدگان، حتی اگر ضعیف و اقلیت باشند، ایستادگی کنم. این ویژگی برخلاف اکثریت مردم است که معمولاً در کنار قدرت و اکثریت می‌ایستند تا منافع خود را حفظ کنند و از ضربه احتمالی در امان باشند.

نتیجه‌گیری

مسیر هویت‌گرایی من، از جذب اولیه به ناسیونالیسم کردی و ایران‌گرایی، نهایتاً به ناسیونالیسم لری رسید. این مسیر، حاصل آزمون و خطا، تجربه تاریخی و شناخت عمیق از جامعه و فرهنگ لری بود. اهمیت این تجربه در آن است که نشان می‌دهد هویت‌گرایی قومی نیازمند زمان، تجربه، مطالعه و تسلط بر هیجانات و احساسات است و هرگونه اقدام زودهنگام و بدون تعمق می‌تواند به نتایج جانبدارانه و غیر علمی منجر شود

به همین دلیل، یکی از دلایل گرایش من و بسیاری دیگر به حمایت از ناسیونالیسم کردی، مبتنی بر این تصور غلط بوده است که کردها جریانی مظلوم و عدالت‌خواه هستند. اما تاریخ و واقعیت‌های عینی نشان می‌دهد که چنین نگاه یک‌طرفه و ساده‌انگارانه‌ای، اغلب نادرست و حتی گمراه‌کننده است.

برای درک بهتر، می‌توان این موضوع را با پدیده‌ای در زیست‌بوم طبیعی مقایسه کرد: حمایت غیرمنطقی و احساسی از سگ‌های ولگرد توسط برخی گروه‌های حیوان‌دوست در ایران، باعث افزایش جمعیت این سگ‌ها شد و در نهایت تهدیدی جدی برای حیات وحش، از جمله پلنگ‌ها، خرس‌ها و روباه‌ها، ایجاد کرد. این مثال نشان می‌دهد که حمایت کورکورانه و بدون مطالعه، حتی از موجودات زنده، می‌تواند به تخریب سیستم طبیعی و اختلال در تعادل محیط زیست منجر شود.

به همین ترتیب، حمایت‌های جانبدارانه و غیراصولی برخی فعالان حقوق بشری، چپ‌گرایان ایرانی و حتی سازمان‌های بین‌المللی، از جریان‌های پان‌کردی و پان‌عربی، بدون توجه به تاریخ و واقعیت‌های اجتماعی و قومی ایران، منجر به اختلال در توازن تاریخی و تعامل میان اقوام شده است. این حمایت‌ها اغلب ناشی از تقلید کورکورانه از جریان‌های غربی است و کمتر به حقوق و هویت اقوام بدون تریبون مانندلرها وگیلک ها , مازنی ها , تالش ها به عنوان مثال توجه دارد.

واقعیت این است که در ایران، لرها یکی از اقوام فاقد تریبون و حمایت گسترده نخبگان و فعالان سیاسی هستند. نخبگان تحصیلکرده این قوم غالباً نه پاسدار میراث تاریخی و فرهنگی قوم خود، بلکه متعهد به ملی‌گرایی مرکزگرای فارس‌محور هستند. در نتیجه، دفاع از هویت و حقوق لرها—در برابر تبعیض، محرومیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، و حتی کشتارهای تاریخی—تقریباً به طور کامل نادیده گرفته شده است.

همچنین، توجه فعالان حقوق بشر و چپ‌گرایان ایرانی و جهانی به چند قوم خاص (کرد، ترک، عرب، بلوچ) و عدم توجه به سایر اقوام تحت ستم، ناشی از منافع سیاسی و اقتصادی، گرته‌برداری از سیاست‌های غربی و امکان جذب حمایت بین‌المللی است. این حمایت‌ها اغلب با هدف اعتبار، شهرت و جریان مالی صورت می‌گیرد و نه صرفاً دفاع از عدالت و حقوق انسانی. نمونه مشخص این رویکرد، رادیو و رسانه‌های غرب‌گرا است که به انتشار مقالات درباره کردها می‌پردازند اما از انتشار مقالات درباره لرها خودداری می‌کنند.

تاریخ نیز این تبعیض را تایید می‌کند: در ایران و ترکیه، در دهه‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۸ شمسی، دولت‌های مرکزی (رضاخان و مصطفی کمال) دست به کشتار و سرکوب اقوام غیر فارس و غیر ترک زدند، در حالی که توجه ویژه به حقوق اقلیت‌های دینی (مسیحی ویهودی) شد. من جمله خیزش مسلحانه لرها در برابر دولت مرکزی رضاشاه و محمد رضاشاه , مقابله سنت در برابر مدنیته تعبیر شد و سکوت عمدی هم نخبگان داخل ایران و هم رسانه و دول غربی مواجه شد.این رویکرد غرب نیز تا حد زیادی به دنبال تضمین منافع خود بود و نه حمایت واقعی از اقوام تحت ستم.

در ایران و ترکیه حدود یک قرن هست که اقلیت های مذهبی غیر مسلمان عمدتا ارمنی و آشوری و یهودی و و کلدانی در حقوقی چون آموزش به زبان مادری برخوردارند اما در این دوکشور اقلیت قومی مسلمان چون آذربایجانی و لر و کرمانج و گیلک و بلوچ از حق آموزش به زبان مادری محروم اند

امروزه نیز در اقلیم کردستان عراق و جمهوری آذربایجان، اقلیت‌های دینی از حقوق آموزشی و رسانه‌ای برخوردارند، در حالی که اقوام بومی مسلمان(چون تالش ها یا اورامی /هورامی ها )، حتی با جمعیت قابل توجه، از چنین حقوقی محروم‌اند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که مسئله حقوق اقلیت‌های دینی و قومی در خاورمیانه اغلب تابع بازی‌های سیاسی، فشارهای بین‌المللی و منافع غربی است، نه عدالت محض یا حمایت از مظلومیت واقعی.

*این مطلب خلاصه شده قسمت آخر مقاله بلندم “لرستانات ولرها ؛رویاروی با ناسیونالیسم های قومی توسعه طلب همسایه ” هست که به” پیدایش ناسیونالیسم کردی و پروژه ملت سازی کردی” پرداختم

اختراع یک ملت؟ واکاوی تاریخی ناسیونالیسم کردی
Scroll to top