لرستانات؛ مستعمرهای در داخل ایران
نورعلی مرادی بئوار الیما

میگویند برای آنکه سرزمینی را استعمار کنی، نیازی به ارتش اشغالگر نداری؛ کافی است دو چیز داشته باشی: اقلیتی که منافع خود را به مردمش بفروشد و اکثریتی که به سرنوشت خود بیاعتنا بماند. اگر این جمله حقیقتی داشته باشد، تاریخ معاصر شهروند لر و مناطق لرنشین به ویژه بختیاری یکی از تلخترین نمونههای آن است.
سالهاست نفت از قلب لرستانات (مسجدسلیمان , هفتکل , نفت سفید , اهواز ,گچساران, دهلران)بیرون کشیده میشود،همچنین آب رودخانه ازسرچشمههایش در مناطق لرنشین به سوی دیگر مناطق ایران روانه میشود، اما سهم مردم لر , یعنی مردمی که بر روی این ثروت زندگی میکنند، فقر، بیکاری، مهاجرت و شهرهای فرسوده است.
مسجدسلیمان در بختیاری ، نخستین شهر نفتی خاورمیانه، باید امروز یکی از آبادترین شهرهای ایران باشد؛ اما کافی است خیابانهایش را ببینید تا بفهمید چگونه شهری که ثروت یک کشور را تأمین کرد، خود به حاشیه رانده شد. هفتکل و نفت سفید همچنین ..نفت رفت، سرمایه رفت، توسعه رفت؛ اما خرابی و محرومیت ماند. گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد که به اندازه دوبی ,استخراج نفت داشته همچنین ! یا دهلران در استان ایلام ….یا اهواز .
همین داستان درباره آب نیز تکرار شده است. سرچشمههای بزرگترین رودهای ایران در سرزمینهای لر قرار دارند، اما آب برای توسعه به استان های دیگر ایران بخصوص مناطق کویری فارس نشین مرکز ایران منتقل میشود و اما مردم لر همان مناطق با کمبود آب، نابودی کشاورزی و مهاجرت دستوپنجه نرم میکنند. گویی منابع طبیعی متعلق به همه ایران است، جز صاحبان سرزمینی که این منابع از آنجا استخراج میشود.
در بسیاری از کشورهای جهان، بهرهبرداری از منابع طبیعی با سهم قابل توجهی از درآمد برای مناطق تولیدکننده بومی همراه است. شاید مالکیت خصوصی منابع، مانند برخی ایالتهای آمریکا، الگوی رایجی نباشد، اما کمتر کشوری را میتوان یافت که مثل ایران ,ثروت یک منطقه(لرستانات ) را دههها استخراج کند و در مقابل، همان منطقه را در محرومیت رها سازد.
اما پرسش بزرگ اینجاست: چرا صدای اعتراضی متناسب با این وضعیت شنیده نمیشود؟
پاسخ را باید بیش از هر جا در رفتار نخبگان لر جستوجو کرد.
نسلهای مختلفی از روشنفکران، نویسندگان، دانشگاهیان و فعالان سیاسی لر ، تمام انرژی خود را صرف مسائل ملی، ایدئولوژیک و سیاسی کردند؛ از چپگرایی تا ملیگرایی، از مبارزه برای آرمانهای بزرگ تا دفاع از نظریههای کلان. اما وقتی نوبت به مسجدسلیمان، هفتکل، لالی، ایذه، الیگودرز، گچساران, دهلران , اهواز یا دیگر مناطق لرنشین رسید، سکوت جای همه شعارها را گرفت.
عدالت، وقتی از خانه خودت آغاز نشود، بیشتر به شعار شباهت دارد.
نخبگان لری که درباره عدالت جهانی,آریایی تبارها و پارسی زبانان همسایه و شیعیان منطقه سخن گفت، کمتر درباره بیعدالتی نسبت به مردم خودش نوشت. تحصیلکرده لری که علیه تبعیض قلم زد، کمتر از تبعیض توسعهای در زادگاه خود سخن گفت. نتیجه آن شد که دههها گذشت، اما حتی یک جریان جدی و فراگیر برای دفاع از حقوق اقتصادی، زیستمحیطی و فرهنگی مناطق لرنشین شکل نگرفت.
باکمال شگفتی, اغلب تحصیلکردگان و نخبگان لر ،هم در دوران پهلوی ها و هم نظام جمهوری علمی , تمام سرمایه فکری خود را نه صرف پدیده تبیعض آمیز مرکزیت گرایی , بلکه برعکس صرف دفاع از تمرکزگرایی در ایران کردند؛ گویی توسعه ایران تنها از مسیر تمرکز ثروت و امکانات در مرکز ایران میگذرد. حاصل این نگاه چه بود؟ نفت از مناطق لرنشین به تاراج رفت، آب از مناطق لرنشین به تاراج رفت، سرمایه انسانی نیز به مرکز مهاجرت کرد و خود لرستانات ، هر روز فقیرتر شد.
طنز تلخ ماجرا آنجاست که بسیاری از جوانان لر برای یافتن کار، ناچارند به شهرهای فارس نشینی در مرکز ایران مهاجرت کنند که بخش اعظم و مهمی از توسعه آن شهرهای فارس نشین دردوران مدرن , با درآمد نفت و گاز منابع همان سرزمینهای لر(آب و نیروی انسانی ارزان قیمت )ممکن شده است. یعنی ثروت ازمناطق لرنشین خارج میشود، توسعه جای دیگری شکل میگیرد و شهروند لر , نیز برای یافتن معاش، همان مسیر را دنبال میکند.
در این میان، فرهنگ و زبان لری نیز بیپناه مانده است. زبان و فرهنگی که هیچ حامی قدرتمندی جز مردم خودش ندارد، بیش از هر چیز به روشنفکران، نویسندگان، روزنامهنگاران و پژوهشگران خود نیازمند است. اگر آنان نیز سکوت کنند، چه کسی از این میراث دفاع خواهد کرد؟
هیچ جامعهای بدون نخبگان مسئول، نمیتواند از حقوق خود دفاع کند. تاریخ نشان داده است که نخستین وظیفه روشنفکر، دفاع از حقیقت است؛ حتی اگر این حقیقت، نقد ساختارهای قدرت یا نقد کوتاهیهای جامعه خود او باشد.همچنانکه قبلا گفتم نخبگان یک جامعه اند که به آن جامعه عمق و ژرفایی می بخشند .درنبود نخبگان هویت گرای لر ,جامعه لر به اقیانوس پهناوری می ماند که عمقی به اندازه یک بند انگشت دارد .بدون موج , بدون تلاطم , بدون طغیان ,! خشکیدن چنین اقیانوس کمی عمقی , دو از انتظار نیست .
امروز مسئله اصلی دیگر فقط نفت یا آب نیست؛ مسئله، عدالت در توسعه است. مسئله این است که آیا مردم لر و مناطق لرنشین که دههها سهم بزرگی در تأمین ثروت ملی داشتهاند، حق ندارند از همان ثروت، سهمی شایسته در آبادانی، اشتغال، آموزش، زیرساخت و رفاه در زادگاه خود داشته باشند؟
اگر پاسخ مثبت است، پس سکوت دیگر فضیلت نیست.
بزرگترین بازنده این سکوت، نه دولتهای مرکزی، بلکه خود مردم لر خواهند بود.
شاید زمان آن رسیده باشد که نخبگان لر ، پیش از آنکه سخنگوی هر ایدئولوژی و هر جریان سیاسی در مرکز باشند، سخنگوی مردم خود شوند؛ مردمی که سالهاست نفتشان میرود، آبشان میرود، جوانانشان میروند و در مقابل، محرومیت برایشان باقی میماند.
تا زمانی که این معادله تغییر نکند، پرسش همچنان پابرجاست:
چگونه ممکن است سرزمینی که بر دریایی از نفت، گاز و آب نشسته است، خود همچنان تشنه توسعه بماند؟
