سد،لُر،کوچ اجباری؛سینمایی که استعمار داخلی را ندید!
نورعلی مرادی بئوار الیما
گاهی آنچه یک فیلم روایت نمیکند، به اندازه آنچه روایت میکند، اهمیت دارد.
فیلمی درباره آبگیری یکی از سدهای بزرگ در سرزمین لُرهای بختیاری ساخته میشود؛ رخدادی که هزاران انسان را از خانه و کاشانه خود میراند، دهها روستا را نابود میکند، آثار تاریخی و محوطههای باستانی را به زیر آب میبرد، اقتصاد محلی را از هم میپاشد و بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی یک منطقه را برای همیشه محو میکند. با این حال، دوربین فیلمساز از کنار همه این تراژدیها عبور میکند و چشم خود را بر مسئلهای دیگر میدوزد: انتقال مقبره شهپیر (امامزاده شاهپور) به نقطهای مرتفعتر و واکنش عاطفی مردم محلی به این جابهجایی.
این رخداد، دستکم سه فاجعه بزرگ را در خود جای داده است.
نخست، فاجعه زیستمحیطی؛ نابودی بخشی از طبیعت، جنگلها، مراتع و اکوسیستم منطقه.
دوم، فاجعه تاریخی و فرهنگی؛ به زیر آب رفتن محوطههای ارزشمند باستانی و آثار متعلق به تمدنهای ایلامی و الیمایی که بخشی از حافظه تاریخی ایران و مردم لُر را تشکیل میدهند.
و سوم، فاجعه انسانی و اجتماعی؛ کوچ اجباری هزاران روستایی لُر از سرزمین آبا و اجدادی خود، نابودی کشاورزی و دامداری، حاشیهنشینی در شهرهایی چون ایذه، اهواز و اصفهان، افزایش بیکاری، فقر، ازهمگسیختگی اجتماعی و در نهایت، استحاله تدریجی هویت فرهنگی مردمی که بهای توسعه دیگران را میپردازند.
سانسور خاموش؛ چگونه سینما درد یک قوم را به حاشیه میراند؟
اما همچنانکه گفتیم با کما تعجب فیلم فقط حول محور انتقال مقبره شهپیر (امامزاده شاهپور) به نقطهای مرتفعتر و واکنش عاطفی مردم محلی به این جابهجایی است !
پرسش اینجاست: آیا واقعاً بزرگترین تراژدی این سد، جابهجایی یک آرامگاه است؟
آیا فاجعه اصلی، نابودی تمدنهای ایلامی و الیمایی نیست که برای همیشه زیر آب مدفون شدند؟
آیا درد اصلی، کوچ اجباری هزاران کشاورز و دامدار بختیاری نیست که از سرزمین آبا و اجدادی خود رانده شدند و بسیاری از آنان به حاشیهنشینان شهرهای ایذه، اهواز و اصفهان تبدیل شدند؟
آیا از میان رفتن اقتصاد بومی، فروپاشی ساختار روستاها، گسست پیوندهای اجتماعی و فرسایش تدریجی هویت فرهنگی مردم منطقه، شایسته آن نبود که به محور اصلی روایت تبدیل شود؟
اما مسئله فقط اینها نیست.
سدهایی از این دست عمدتاً در مناطق پرآب و عمدتاً غیرفارسنشین ساخته میشوند، در حالی که بخش مهمی از آب و برق حاصل از آنها برای توسعه و تأمین نیازهای مناطق مرکزی و کویری کشور منتقل میشود. بنابراین، مسئله فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ بلکه پرسشی درباره نسبت میان «مرکز» و «پیرامون»، توزیع منابع، عدالت منطقهای و هزینهای است که جوامع بومی برای توسعه دیگر مناطق میپردازند.
با این همه، فیلم تقریباً از کنار همه این پرسشهای بنیادین عبور میکندو فیلم، روایت دیگری را انتخاب میکند.
آنچه به عنوان محور اصلی روایت انتخاب میشود، انتقال مقبره شهپیر (امامزاده شاهپور) به نقطهای مرتفعتر و واکنش عاطفی مردم محلی به این جابهجایی است. دوربین بیش از آنکه درگیر سرنوشت سرزمین، تاریخ، اقتصاد و آینده مردم منطقه باشد، بر احساسات پیرامون انتقال یک آرامگاه مذهبی متمرکز میشود و گاه حتی این واکنشها را با نگاهی از بالا و روشنفکرانه به تصویر میکشد.
دوربین به جای آنکه ساختار قدرت، نحوه توزیع منابع، پیامدهای اجتماعی پروژه و سرنوشت مردم بومی را به پرسش بکشد، بیش از هر چیز به واکنشهای مذهبی مردم نسبت به انتقال یک مقبره میپردازد؛ گویی مسئله اصلی نه غرق شدن یک سرزمین، بلکه باورهای مذهبی ساکنان آن است.
همین انتخاب روایی، این پرسش را پیش میآورد که چرا برخی از حساسترین ابعاد این فاجعه تقریباً ناپدید شدهاند؟
مسئله فقط یک سد نیست؛ مسئله انتقال منابع طبیعی از مناطق پیرامونی به مراکز قدرت و جمعیت است. سالهاست آب، برق و سرمایه از سرزمینهای پرآب استخراج میشود، در حالی که هزینههای زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی آن بر دوش همان مردمی باقی میماند که کمترین سهم را از منافع این پروژهها میبرند. این واقعیتی است که میتواند موضوع یک فیلم تکاندهنده باشد، اما در این روایت، جای آن خالی است.
در نتیجه، پرسشی جدی برای بیننده شکل میگیرد: چرا از میان این همه ابعاد عمیق و تعیینکننده، روایت فیلم تنها بر این موضوع متمرکز شده است؟ چرا مسئله کوچ اجباری مردم لُر، نابودی فرهنگ بومی مردم لُر، از میان رفتن میراث تاریخی و انتقال منابع طبیعی به حاشیه رانده میشود؟
وقتی فاجعه یک ملت غرق میشود، اما دوربین فقط یک امامزاده را میبیند
میتوان این برداشت را مطرح کرد که در فضای روشنفکری ایران، نقد مذهب و سوژههای مذهبی به موضوعی آشنا و کمهزینه و به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است؛ الگویی که هم کمهزینهتر و موضوعی که هم مخاطب بیشتری دارد، هم در فضای فرهنگی داخل و خارج کشور خریدار پیدا میکند و هم در بسیاری از جشنوارههای بینالمللی قابل عرضه است. در چنین فضایی، پرداختن به مناسک مذهبی یا نقد نگاه سنتی، بهمراتب آسانتر از ورود به مسئله حساس تبعیضهای منطقهای، نابرابری در توزیع منابع یا پیامدهای قومی و فرهنگی پروژههای توسعه است.چرا که سخن گفتن از نابرابریهای منطقهای، تمرکزگرایی، توسعه نامتوازن و پیامدهای آن برای اقوام و مناطق پیرامونی، بویژه مردم لُر .بهمراتب حساستر و دشوارتر است.
از این منظر، فیلم به جای آنکه روایتگر رنج مردمی باشد که خانه، زمین، تاریخ و آینده خود را از دست میدهند، بیش از هر چیز به نقد باورهای مذهبی همان مردم میپردازد. نتیجه آن است که مسئله اصلی، در حاشیه قرار میگیرد و موضوعی فرعی، جای آن را میگیرد.
نتیجه آن است که دوربین، به جای آنکه به سوی ساختارهای قدرت و مناسبات نابرابر توسعه نشانه رود، به سمت قربانیان میچرخد و رفتار، باورها و احساسات آنان را به سوژه اصلی تبدیل میکند.
این دقیقاً همان نقطهای است که روایت رسمی و روایت هنری، ناخواسته یا آگاهانه، ممکن است به یکدیگر نزدیک شوند؛ هر دو درباره جزئیات سخن میگویند، اما از پرداختن به مسئله اصلی فاصله میگیرند.
چرا روایت اصلی هرگز روایت نمیشود؟
اگر این برداشت درست باشد، میتوان گفت که بخشی از نخبگان فرهنگی و هنری ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه، جهان را همچنان از دریچه نگاه مرکزگرا میبینند. در این نگاه، توسعه مرکز امری بدیهی و طبیعی تلقی میشود، حتی اگر هزینه آن را اقوام و مناطق پیرامونی بپردازند. از همین رو، کوچ اجباری مردم لُر، تغییر بافت جمعیتی، فرسایش هویتهای محلی و از میان رفتن میراث تاریخی، کمتر به عنوان یک تراژدی ملی دیده میشود.
از همین رو، بیش از هر زمان دیگری به روایتگران بومی لُر نیاز است؛ فیلمسازانی لُری که سرزمین خود را از چشم مردمان همان سرزمین ببینند، نه از پشت پنجره مرکز. نویسندگانی که کوچ اجباری را صرفاً یک آمار ندانند، بلکه آن را فروپاشی یک جهان بدانند. مستندسازانی لُری که بدانند غرق شدن یک دره، فقط غرق شدن خاک نیست؛ غرق شدن تاریخ، حافظه، فرهنگ و شیوهای از زندگی است.
تا زمانی که روایت یک قوم را دیگران بنویسند، خطر آن وجود دارد که اصل فاجعه به حاشیه رانده شود و حاشیه، جای متن را بگیرد. آن روز، نه فقط یک سرزمین، بلکه حقیقت آن نیز به زیر آب خواهد رفت

*پیر :آنچه در ترجمه از زبان لری به زبان فارسی به غلط به امامزاده ترجمه یا تعبیر می شود , در حقیقت نادرست است . امامزاده اصطلاح فارسی است که در دوره معاصر و از طریق ادبیات شیعی ,به زبان لری داخل شده است . لرها از این مزارات و مقابر غالبا تحت عنوان پیر , بو , باواو به خصوص شاه و شه یاد می کنند که اغلب گور اتابکان لر و امیران و بزرگان لر هست که سهوا به اولیا دین منسوب می شود .
